|
پنجره
|
|
|
|
گفت وگو با ارژنگ سيفى زاده، آهنگساز جوان
|
|
|
|
|
|
درباره كريستوفر نولان، كارگردان قسمت جديد «بت من»
|
|
|
|
روبات تنها و مهربان
|
|
|
|
|
پنجره
موسيقى، هنرمند، مخاطب
[گيتا حسينى ] اين روز ها كمتر ترانه اى را مى توان يافت كه با زمزمه هاى مردم همراه شود و يا به عبارت ديگر مورد توجه نسبى مردم قرار گرفته باشد. در نگاه اول شايد بتوان دليل آن را در عرضه زياد ترانه ها و تنوع آنها جست وجو كرد اما اگر به عناصرى كه باعث مانايى يك اثر هنرى در ذهن تاريخى جامعه و سلايق مختلف مخاطبان مى شوند هم نگاهى بيندازيم شايد نتوانيم به اين راحتى و سادگى قضاوت كنيم. اگر موسيقى را يكى از شاخصه هاى ارتقاى فرهنگى بدانيم، اهتمام هنرمندان، اهالى رسانه و مديران به حفظ ماهيت آن از جمله مهم ترين مؤلفه هايى است كه مى بايست مورد توجه قرار گيرد. بدون شك شرايط خاص فرهنگى، اجتماعى اقتصادى و سياسى هر جامعه از جمله عوامل بسيار مهم و تأثير گذار بر موسيقى است كه برخورد هوشيارانه هنرمندان و اهالى رسانه را به عنوان عناصر يك تعامل مفيد براى حفظ ويژگى هاى موسيقى سالم و حتى ايجاد ذائقه در مخاطب مى طلبد. به عبارت ديگر روان شناسى نسل امروز براى موسيقى و پيوند گذشته به حال و امروزى كردن موسيقى، مسئله اى است كه نمى توان به سادگى از آن گذشت. بخصوص كه پيوند حال به گذشته آسان، اما پيوند گذشته به حال شرايط و مقدمات خاصى را مى طلبد. در واقع موضوع پيوند بين ذائقه قديم و جديد كه يكى از ابتدايى ترين نتايج آن مردمى شدن موسيقى و راه يافتن آن به ميان خانواده ها و در بطن جامعه است، در حال حاضر مسئله اى است كه حل آن در جامعه ما نيازمند تغيير نگرش ها در ميان آن دسته از مديران رسانه است كه به موسيقى به عنوان موضوعى حاشيه اى مى نگرند. به نظر مى رسد كه لازمه تعامل ميان هنرمندان و رسانه اعتماد متقابل است كه البته در صورت برقرارى چنين جوى همگان به موسيقى اصيل و وطنى اميد بسته و شنواى آن خواهند بود. آنجا كه اهالى فن و افراد باتجربه در امور تهيه برنامه هاى رسانه به كار گمارده شده و ايفاى نقش مى كنند، اهميت وجود چنين تعاملى و نتايج مثبت آن بر همه مسجل خواهد بود. به طور قطع موسيقى يك عنصر فرهنگى است كه تغيير مى تواند جزئى از آن باشد و همان طور كه ايستايى در جريان زندگى نتيجه اى جز نمود و مردگى نخواهد داشت و تغيير و تحول جزء لاينفك و لازمه هر زندگى پويا به شمار مى رود، جريان استحاله موسيقى هم از آن دست مقولاتى است كه حتى اگر نخواهيم آن را باور كنيم و به لزوم دقت در نحوه ارائه آن در رسانه و متعاقباً جامعه توجه نكنيم به عواقب وخيم آن دچار خواهيم شد. تغيير در موسيقى اگر با تكامل همراه باشد و با ايجاد شرايط لازم به بطن جامعه وارد شود، خود عاملى براى ارتقاى موسيقى خواهد بود و خود به اصلاح خود مى پردازد و به اين ترتيب با در دست داشتن نبض مخاطب، ضمن هماهنگى بيشتر با سليقه مخاطبان خود را نيز ارتقا خواهد داد. بدون شك هنرمندان و خالقان آثار هنرى خود نيز بخشى از مردم و جامعه اند كه در معادلات دنياى جديد بدون فاكتور تعامل با رسانه و مردم براى رساندن پيام خود با مشكل مواجه خواهند شد و اين چرخه معيوب همگان را در دام خود گرفتار مى كند، تا آنجا كه شايد ديگر هيچ وقت زمزمه اى بر زبان مردمان جارى نشود و آنگاه.///
|
|
|
|
|
گفت وگو با ارژنگ سيفى زاده، آهنگساز جوان
موسيقى نيازمندتغيير اساسى است
|
|
|
[پرگل خزاعى ] ارژنگ سيفى زاده در سال ۱۳۶۲ در تهران و خانواده اى كه همگى پاى در راه موسيقى داشتند به دنيا آمد. پدرش محمدحسين سيفى زاده كه عمر خويش بر سر شعر و آواز كرده و مادرش نيز معصومه مهرعلى از مدرسان اين رشته است. بالندگى او در محيطى پر از شعر و موسيقى آغاز شد، چندان كه در پنج سالگى تنبك را نزد معلم عاليقدر اين فن، شادروان ناصر فرهنگفر آموخت. در هفت سالگى تار را به آموزگارى هنرمند چيره دست آقاى داوود آزاد، مشق كرد. سال۱۳۷۳ وارد هنرستان موسيقى شده و در دوره دانشگاه رديف عالى را نزد محسن نفر پى گرفت. طى اين سالها، آواز و تلفيق شعر و موسيقى را نيز نزد پدر خويش پى جو بود و گروه وصال را در سال ۱۳۷۹ تأسيس كرد. آقاى سيفى زاده به نظر شما در حال حاضر آموزش موسيقى نسبت به دهه هاى گذشته چه تفاوت هايى كرده است آموزش به شيوه علمى و آكادميك در ايران عمر بلندى ندارد. سابق بر اين موسيقى به روشسينه به سينه از معلم به شاگرد و بعضاً از پدر به فرزند به صورت موروثى و طى سالها ممارست انجام مى گرفت اما با تأسيس دارالفنون و ايجاد شعبه موسيقى نظام در آن، تحولى عظيم در عرصه آموزش اين هنر پديد آمد. استخدام مربى و مستشار خارجى از سويى و سعى بليغ و جهد وافر استاد كلنل علينقى خان وزيرى در تئوريزه كردن مواد آموزشى از سوى ديگر، شيوه تعليم موسيقى را بطور چشمگيرى دگرگون كرد. دسترسى آسان هنرجويان به منابع نوشتارى و صوتى و سهل بودن ضبط و پخش موسيقى، راه دستيابى به موسيقى را به مراتب نزديكتر كرده است، اما متأسفانه عليرغم به وجود آمدن كليه شرايط مناسب در راه آموزش، نتيجه مطلوب مشاهده نمى شود. اگر در شيوه آموزش متداول امروز، ممارست طولانى در كار نباشد، مسلماً مطالب آموخته شده نيم بند و ناپخته به اجرا درمى آيند. از اين روست كه توليدات موسيقيدانان متأخر عموماً درسطح حركت مى كند و فاقد عمق لازم است. با اين وضع چه بايد كرد در پاسخ به سؤال شما، بايد اشاره كنم كه با نگاهى گذرا به مصائب، دشواريها و نامرادى هايى كه طى سالهاى متمادى بر موسيقى و اساتيد آن گذشته و نظرياتى كه به تناسب اين سختى ها ارائه گرديده است، وضعيت موسيقى كشور مى بايست بهتر از شرايط فعلى مى بود حال آنكه چنين نيست. لذا به نظر مى آيد بايد تغييرات بنيادى در نوع نگرش مان ايجاد نماييم و با اتكا به تجارب اساتيد فن و استفاده از نيروهاى جوان، تحولى چشمگير در اين زمينه بوجود آوريم.در زمينه آموزش موسيقى نيز بايد تلفيقى از دو روش يادشده يعنى روش مكتبخانه اى و سينه به سينه با صورت دوم يعنى آكادميك و مدرن ايجاد كرد تا نتيجه بهترى حاصل شود ؛ اتفاقى كه با تأسيس مركز حفظ و اشاعه موسيقى رخ داد و هنرمندان نام آشنا و برجسته امروز حاصل چنين پرورشى هستند. ممكن است بيشتر در مورد اين تغيير نگرش توضيح دهيد بايد يك برنامه هدفمند، منظم و جامع در شاخه هاى مختلف موسيقى اعم از رديفى، آموزشى، مقامى، كودكان، پاپ و سازسازى تدوين گردد و توسط ارگان هاى ذيربط، به اجرا درآيد. اگر واقعاً احساس مى كنيم كه وضعيت موسيقى نيازمند تغيير اساسى و بهبود مى باشد، بايد يكبار براى هميشه و با هدف حفظ و اشاعه فرهنگ اصيل ايرانى نه اثبات توانمندى هاى خويش، خودمان را ذوب كرده و با هدف احياى اين فرهنگ متعالى، مجدداً بسازيم تا بلكه در كنار هم بتوانيم محتوا و پتانسيل موسيقى مان را به جهان ارائه كنيم. لطفاً در مورد كار جديدى كه از شما منتشر شده بگوييد. اثر «نغمه ساز، ضربه آغاز»، آخرين كارى است كه انتشار يافته كه بهار ۸۶ يعنى ۲ سال بعد از اجراى آن توسط شركت چهارباغ منتشر شد. اين مجموعه شامل قطعاتى از موسيقى مقامى و رديفى است كه با يكديگر تلفيق شده اند. بخشى از قطعات وارياسيونى از چند قطعه محلى است كه عمدتاً از نغمات كردى الهام گرفته شده و بقيه نتيجه نگرش من در پيوند قطعات با يكديگر و منطق موسيقى رديفى است. اين اثر كه با نوازندگى تمبك خوش لحن و باسليقه دوست هنرمندم « نويد افقه» همراه است در ميان اهالى موسيقى جا باز كرد و مورد توجه منتقدين و صاحبنظران قرار گرفت.اگرچه در آن ايام كم تجربه و جوانتر بودم اما خوب به ياد دارم كه براى ارائه اين دونوازى، شيوه اجرايى نوين و امروزى با حفظ اصالتها و ظرايف موسيقى ايرانى توأمان در نظرم بود. غير از اثرى كه نام برديد، اثر ديگرى از شما انتشار يافته است يا كار ديگرى در دست انتشار داريد مجموعه دونوازى كه ذكر آن رفت در ايران انتشار يافت ولى دو اثر ديگر به زبان كردى در كشورهاى سوئد و كردستان عراق پخش شده است. يكى آلبوم «ناله شكينه» با صداى آقاى شورش رشيدى و خانم سارنگ سيفى زاده و ديگرى آلبوم«كونه هوار» با همخوانى سارنگ سيفى زاده و فؤاد مولانايى است. كار ديگرى هم به نام «ذوق پرواز» به منظور ارائه به مؤسسه World Music در امريكا توليد شد، كه نشر عام پيدا نكرد. بد نيست بگويم چندى است با استفاده از تجارب يك تيم مديريتى و با هدف تربيت بهتر هنرجويان، برنامه هايى براى آموزش موسيقى، تدوين كرده ايم كه در آموزشگاهى به اجراى آن مشغول هستيم. ضمناً دو اثر يكى در مايه همايون و ديگرى در مقام دشتى در دست تهيه است كه مراحل فنى را مى گذراند و ان شاءالله در آينده راهى بازار خواهد شد. چگونه شد كه به موسيقى كردى روى آورديد اين موسيقى داراى چه خواصى بود كه شما را تا اين حد جذب كرد اجازه بدهيد اول به بخش دوم سؤالتان پاسخ دهم. موسيقى كردى به واسطه رنگارنگى اقوام و الوانى داراى ريتم بسيار پركشش است. اين موسيقى در گذر زمان همه چيز را با خود همراه كرده و قابليت هاى بسيارى را دربر گرفته است. هر ايرانى كه بر موسيقى، دستى داشته باشد حتماً از چگونگى اين نوع موسيقى به خوبى آگاه است. مطلب ديگر اينكه از بخت و اقبالى كه داشته ام از تبار، پدرى كردنژاد به اين عالم پاى گذارده ام و اين خود مورد مهمى در جذب من به موسيقى كردى مى تواند باشد. بد نيست بگويم كه موسيقى كردى با طيف هاى متفاوت آن مورد علاقه من است. در مجموعه «كونه هوار» از الحان و گويش هاى كلهرى، اردلانى، سورانى، كرمانجى و اورامى بهره گرفته ام و به نظرم اين روشى مؤثر در نشان دادن قابليت هاى متنوع موسيقى كردى است. نظرتان در مورد تكنوازى در موسيقى چيست اساساً موسيقى ما موسيقى مونوفونيك يعنى تكصدايى است و مردم دنيا موسيقى ما را با اين ويژگى مى شناسند. تكنيك هارمونى و موسيقى اركسترال كه باز، نتيجه نوع نگرش به آموزش نوين است، سبب شده كه موسيقيدانان جوان، بخش تكنوازى ساز را جدى نگيرند. اگر نگاهى اجمالى به توليدات اين چند ساله بيندازيم، مى بينيم كه آثارى از اين دست بسيار كمتر از سابق به چشم مى خورد. البته داشتن توان در هر دو جنبه يعنى قدرت استفاده از امكانات علمى موسيقى و داشتن توان و قريحه تكنوازى براى هنرمندان ما در دنياى امروز امرى حياتى است. آيا مى توانيد تعريف جامع و مختصرى از هنر بداهه نوازى نيز ارائه دهيد ونسان دئو (يكى از موسيقيدانان برجسته) مى گويد: «بر خلاف آهنگسازى كه آفرينش در سكون است بداهه نوازى آفرينش در حركت است.»اين مثال آشكاركننده اين مطلب است كه بداهه نواز تا چه اندازه به مقوله تعليم در چارچوب آهنگسازى توجه داشته است. خالق نغمات بداهه، داراى توانايى منحصربه فردى، برتر از آهنگسازى است كه مى تواند در لحظه از آموزه ها و حس سرشارش بهره گرفته و نغمه اى زيبا را خلق كند. بداهه نوازى قريحه اى ذاتى مى خواهد كه اكتسابيات آن را تقويت مى كند. يعنى فقط دريافت كردنى نيست، بايد نوازنده داراى اين ژن باشد. تجزيه و تحليل موارد مشابه و گوش سپردن به آثار بزرگان اين رشته، از جمله كارهايى است كه ذوق تكنوازى و بداهه نوازى را سرشار كرده و جوهر خلاقيت را در نوازنده بيدار مى كند. جايگاه موسيقى پاپ را در كشورمان چگونه مى بينيد بايد موسيقى مردمى، پاى در فرهنگ و آداب و رسوم هر قومى داشته باشد. با وجود گستردگى رسانه ها و وسايل شنيدارى، اختلاطى كه ميان موسيقى پاپ ايران و تقليد ناپخته از موسيقى هاى جاز و راك غربى پيش آمده است، اجتناب ناپذير مى نمود. لذا بها ندادن به موسيقى ايرانى و سختگيريها، اين آشفتگى را كه مى بينيد به وجود آورده است. هر چيزى به خودى خود بد نيست، اما نادانسته و كوركورانه راهى را رفتن عملى ناپسند است، كه خرد آنرا نمى پذيرد. با توضيحات ارائه شده فكر مى كنيد انتظار مردم از موسيقى چيست انسانها به صورت فطرى تحت تأثير عوامل بيرونى قرار مى گيرند و مى توانند تعليمات غيرمستقيم را دريافت كنند. اصولاً بشر به دنبال آرامش است و موسيقى، كه شايد پيدايشى پيش از كلام داشته باشد، وسيله اى براى ايجاد آرامش در انسان هاست. با تمامى مشكلات اقتصادى و اجتماعى و نپرداختن به موسيقى، آرامش و سكون قلبى مردم نيز از ميان آنها رخت بربسته و همه به دنبال چيزى هستند كه خود نمى دانند چيست. سطح توقعات افول كرده و اين نزول خواهش ها در همه شئون رفتار و اعمال ما ايرانيان به وضوح آشكار است. اين سؤال مرا به گفتن مطلبى وا داشت كه سرچشمه دردى نهانى است و براى ابراز آن « يك دهان خواهم به پهناى فلك».
|
|
|
|
|
روى دكه مطبوعات
|
|
|
فيلم شماره ۳۸۲ ماهنامه سينمايى فيلم ويژه شهريور ماه منتشر شد.در شماره جديد اين مجله مطالب متنوعى درباره بازيگر فقيد خسرو شكيبايى به چاپ رسيده است. مهرداد فخيمى مردى در سايه، چند مجموعه و گفت وگوهايى درباره فيلم هاى روى پرده، يوسف شاهين: جهنم ،كم و بيش مثل مصر است، مراسم افتتاح المپيك پكن و پايان يورو ،۲۰۰۸ گفت و گو با كاسبى و محمدعلى طالبى، گفت و گو با عزت الله انتظامى،گفت وگو با افسانه پوستى درباره سال هاى حضور در دوبله و.// از مطالب اين شماره فيلم است. عكس شماره ۲۵۷ ماهنامه تخصصى «عكس» به چاپ رسيد. در شماره جديد اين مجله كه ويژه شهريورماه به چاپ رسيده مطالبى همچون عكس هاى برگزيده جشنواره كودك، گزارش خارجى: جشنواره پرپينيان، مرورى بر زندگى و آثار لرى فينك، گفت وگوى كتاب، يك عكس يك عكاس فلورانس هنرى، اين طبيعت بى جان تمام رخ و آرام دنيس بوديه، جشنواره ها و مسابقه هاى داخلى و خارجى، نمايشگاه عكس هاى مستند، نمايشگاه كارت پستال هاى مشروطه، مجموعه عكس از عباس رحيمى، رويدادهاى خارجى و را مى خوانيم. پرنيان شماره چهارم فصلنامه تخصصى ادبيات «پرنيان» به دستمان رسيد. اين فصلنامه توسط حوزه هنرى استان همدان و ويژه بهار منتشر شده است. در اين شماره از «پرنيان»، مطالبى همچون سخن نوآر كه حلاوتى است دگر، بررسى تطبيقى عروض فارسى با ريتم و نت موسيقى، ماتيكان (فرهنگ جبهه)، شعر بازى ماده است نه الهام، چشم در چشم آفتاب، شايد هم پائين تر، نامه اى با دو خط، دم زدنى چند در هواى شعر امروز، ادبيات معاصر عرب، عملكرد واحد آفرينش هاى ادبى در سال ۸۶ و.// را مى خوانيم. ققنوس «ققنوس» نشريه انجمن سينماى انقلاب و دفاع مقدس به شماره ۳۰ رسيد. در شماره جديد اين ماهنامه كه تيرماه چاپ شده، مطالبى با عناوين انقلاب اسلامى و شكوفايى سينما، سينما به انهدام ايرباس دين دارد، اين چند، خط باريك سرخ، زمان از دست رفته، پرواز خاموش، شكيبايى كيميا شد، مرثيه اى كه سروده نشد، گذشته خود را فراموش نكنيم، برفراز ابرهاى سفيد، شجاع دل، آخرين تصوير و.// آمده است. فرهنگ و آهنگ شماره ۲۱ ماهنامه «فرهنگ و آهنگ» روى دكه مطبوعات قرار گرفت. در شماره شهريورماه اين ماهنامه، پرونده اى ويژه فرهاد فخرالدينى آهنگساز و رهبر اركستر ملى ايران به چاپ رسيده است. از ديگر مطالب اين شماره فرهنگ و آهنگ گفت و گو با خسرو مولانا و حسين بهروزى نيا، نگاهى به كنسرت هاى دو ماه اخير، مرورى بر زندگى اريك كلاپتون، نگاهى چند وجهى به كنسرت محمدرضا شجريان با گروه شهناز، وقتى يك مربى خوب نتيجه نمى گيرد و.// را مى توان اشاره كرد. نگره شماره پنجم فصلنامه «نگره» نشريه تحليلى - پژوهشى دانشكده هنر دانشگاه شاهد منتشر شد. در اين شماره «نگره» كه مطالبى همچون حضور واقعه عاشورا در نقاشى دوران قاجار، بررسى جايگاه چاپ حكاكى در هنر معاصر ايران و جهان، پنجره هاى گچبرى خانه عباسيان كاشان، بررسى تطبيقى برخى از ويژگى هاى نگارگرى با نقش برجسته هاى هخامنشى، زمستان در ادبيات و بازتاب آن در نقاشى، بررسى تطبيقى مكتب تركمن و مكتب هرات با تأكيد بر خصوصيات صورى و.// را مى خوانيم. گزارش موسيقى شماره چهاردهم و پانزدهم ماهنامه «گزارش موسيقى» ويژه مرداد و شهريورماه به بازار نشريات آمد. در بخش پرونده، گفت وگو با بهمن رجبى، نوازنده و مدرس تمبك به همراه ارائه زندگينامه و كارنامه آثار اين نوازنده اختصاص داده شده است. در بخش ملل ضمن معرفى تازه هاى آلبوم موسيقى ملل، به معرفى نوازنده برجسته طبلاى هندوستان «ذاكر حسين» پرداخته شده است. همچنين گفت و گويى اختصاصى با اردوان كامكار نوازنده سنتور معاصر و درباره موسيقى فيلم سنتورى صورت گرفته است. نقد سينما بيست و پنجمين شماره ماهنامه نقد سينما با بررسى سينماى خانوادگى از نگاه اهالى سينما منتشر شد. در اين شماره از نقد سينما مطالبى با عنوان نوآورى و خلاقيت در آموزش، كودكان و نوجوانان در فيلم هاى ايرانى، گفت و گو با محمد نورى زاد، بررسى وضعيت سايت هاى سينمايى فارسى زبان در دنياى مجازى، پرونده «نقد سينما» با موضوع سينماى خانوادگى، گفت وگوهايى با جرالد باتلر و ژولى دلپى؛ كارگردان ملودرام «دو روز در پاريس» آمده است. سپيده دانايى شانزدهمين شماره ماهنامه سپيده دانايى با پرونده اى با نام «روحانيت در تلويزيون» ويژه شهريور منتشر شد. اين پرونده به بررسى نقش و جايگاه روحانيون در تلويزيون پرداخته است. همچنين با بازيگرانى كه نقش هاى روحانيون را در سريال هاى تلويزيونى بازى كرده اند گفت و گو شده است. رضا كيانيان از تجربه هاى خود در نقش روحانيت گفته و محمدرضا شريفى نيا از بازى در فيلم فرزند صبح كه درباره زندگى امام خمينى (ره) است خاطراتى نقل كرده است. در اين شماره همچنين با حجت الاسلام شيخ حسين انصاريان يكى از روحانيون مشهور كه وعظ هايش همواره از تلويزيون پخش مى شود، گفت وگو شده است. فرهنگ فصلنامه «فرهنگ» پائيز و زمستان منتشر شد. در شماره ۶۳ و ۶۴ اين نشريه ويژه نامه مولانا جلال الدين بلخى به سردبيرى بهاءالدين خرمشاهى به چاپ رسيده است. مولوى و متنبى، تعالى گرايى و مولانا، اوليا در آينه فيه مافيه، حكمت اضداد در مثنوى مولوى، شخصيت بخشى به مفاهيم انتزاعى در غزليات شمس، شعر در انديشه مولانا، تأثير مولانا بر معين الدين پروانه و نقش آن در شكست مغولان در روم، بانو شيمل و نقش او در شناخت مولوى، خورشيد و خفاش در مثنوى و.// از جمله مطالب اين فصلنامه است. شعر پنجاه و نهمين شماره مجله «شعر» با بررسى شعر طنز منتشر شد. در اين شماره مطالبى همچون طنز طعم قهوه دارد در گفت و گو با ابوالفضل زرويى نصرآباد، شعر طنز با مسخره بازى فرق دارد، شوخى شعر را مى خوانيم. همچنين مطالبى با عنوان لوازم موردنياز براى سرودن شعر طنز، از طنز ديروز تا طنز ا مروز ، شعر در طنز مطبوعاتى، از واقعيت تا خيال، شعر طنز در رسانه و.// آمده است. كتاب ماه از سرى نشريات «كتاب ماه» چند نشريه جديد هم منتشر شده و به دستمان رسيد. «كتاب ماه اطلاعات، ارتباطات و دانش شناسى» به شماره ۱۲۶ و ويژه خردادماه چاپ شده است. «كتاب ماه دين» هم به شماره ۱۲۶ رسيده و ويژه فروردين منتشر شده و شماره دوم «كتاب ماه علوم اجتماعى» ويژه ارديبهشت ماه نيز به دستمان رسيد. در اين شماره ويژه نامه اى تحت عنوان «جامعه شناسى دين» چاپ شده است.
|
|
|
|
|
درباره كريستوفر نولان، كارگردان قسمت جديد «بت من»
يك شواليه ترسناك
|
|
|
[وصال روحانى/ منبع: Empire]
او آدم رازدارى است و از مصاحبه با رسانه ها هم خوشش نمى آيد. در نتيجه همسو با اكران موفقيت آميز قسمت جديد «بت من» (شواليه سياه) چه چيزى براى گفتن درباره كريستوفر نولان داريم در حالى كه او به نقطه اوج كارش رسيده است، چگونه بايد وى را توصيف كنيم هرچه باشد، او تا همين ،۱۰ ۱۱ سال پيش مشغول ساخت فيلم هاى ۳ دقيقه «كافكا»وار خود بود و در همان حال در دانشگاه لندن درس مى خواند و او ۹ سال پيش در جشنواره فيلم هنگ كنگ روبه روى تماشاگران قرار گرفته و از آنها درخواست كرده بود در تهيه بودجه ساخت اولين فيلم بزرگش ممنتو Memento به او يارى برسانند. امروز «شواليه سياه» (شواليه تيره) دومين سفر او در وادى مرد خفاشى به حساب مى آيد و او تصويرى ترسناك از اين قهرمان خيالى داستان هاى كميك استريپ ارائه داده كه قريب به ۲۰ سال پيش تيم برتون هم عرضه كرده بود و تجسمى همان قدر تيره از اين قهرمان مشكوك اما نيك انديش فراروى بينندگان قرار داده است. آنچه به «شواليه سياه» اهميت بسيار بيشترى را مى بخشد، اين است كه آخرين فيلم هيت لجر استراليايى قبل از مرگ خبرسازش در اوايل زمستان سال پيش به حساب آيد و به همين دليل و شايد هم به دليل بازى قوى و تند آن بازيگر پرطرفدار در رل ژوكر دشمن سرسخت بت من است كه خيلى ها معتقدند اسكار نقش دوم مرد امسال بايد به لجر و بهتر بگوييم به خاطره او و وابستگانش اهدا شود. كريستوفر نولان كه ۳ سال پيش قسمت پنجم «بت من» را پس از انتظار طولانى استوديوى مربوطه و ۹ سال بعد از «بت من۴» و با نام «بت من بازمى گردد» روانه بازار كرد، متولد سال ۱۹۷۰ و دومين فرزند در ميان ۳ فرزند خانواده اش محسوب مى شود و صاحب همزمان يك پاسپورت بريتانيايى و يك پاسپورت امريكايى است و ويژگى كمياب شغلى و هنرى او اين است كه راحت و بدون زحمت بين فرهنگ هاى متفاوت دوكشور سفر و از يكى به سمت ديگرى حركت مى كند و با هر دو سو همراه و براى ترسيم آنها بر روى پرده فاقد مشكل است. كريس نولان، وقتى فقط ۷ سال داشت فيلم هاى موردنظرش در مورد قهرمانان اكشن از قبيل مرد خفاشى را با دوربين هاى سوپرهشت مى ساخت. او به دانشكده سينما نرفت و برعكس به يادگيرى ادبيات انگليسى در يكى از دانشگاه هاى لندن پرداخت. او پيشتر دوران مدرسه اش را در يك مدرسه دولتى در هرت فوردشاير انگليس پشت سر نهاده بود. در دانشگاه او به يك گروه فيلمسازى جوان پيوست و فيلم هاى بسيار كوتاهى را ساخت كه در برخى فستيوال ها پخش مى شدند و بارزترين آنها اثرى بود به نام Larceny كه در سال ۱۹۹۶ در فستيوال كمبريج به نمايش درآمد. نولان با ۱/۷۸ متر قد و سيمايى قابل اعتماد، مردى اهل خانه و خانواده و شيفته فاميلى خود است و با يك عده خاصى كه بسيارى شان از همان اقوام او هستند، كار مى كند و معلوم است كه به آنها بيشتر اعتماد دارد و اين اصل (اعتماد) براى او بسيار مهم است. عموى او يك بازيگر سينما به نام جان نولان است كه در دهه ۱۹۷۰ در سريال تلويزيونى Doomwatch بازى مى كرد و كريس او را در دو فيلم خود شامل «بت من بازمى گردد» به بازى گرفته است. او از سال ها پيش نوشتن سناريوى فيلم هايش را به اتفاق برادر كوچكش جاناتان كه ۶ سال از او جوان تر است، شروع كرد و به واقع «ممنتو» فيلم بسيار خاص سال ۲۰۰۰ كريستوفر نولان براساس داستان كوتاهى از جاناتان و با بسط و اقتباس آن ساخته شده است. «پرستيژ» فيلمى تيره و ويژه درباره كلك ها و تدابير ساحرها و جادوگران برنامه هاى نمايشى و همچنين «شواليه سياه»، باز محصول همكارى دو برادر و سناريوى مشتركى از اين دوست. همكارى كريس با همسرش «اما تامس» نيز قابل توجه است زيرا اين زن تهيه كننده تمام فيلم هاى او از زمان DoodleBug فيلم دانشجويى سال ۱۹۹۷ وى بوده است. ديگر همكاران طولانى مدت وى، ولى فيستر مدير فيلمبردارى و ديويد جوليان سازنده موسيقى متن هستند و ارتباط كارى آنها نيز به سال هاى دانشجويى شان بازمى گردد. جالب تر اينكه وقتى نولان اولين فيلم خود به نام «دنباله روى» را مى ساخت و بودجه بسيار اندك آن را از جيب مى پرداخت، به جوليان فقط ۱۰۰ پوند براى سرودن موسيقى متن آن داد.جديدترين عضو در خانواده كارى نولان، كريستين بيل ايفاگر رل بت من در هر دو فيلم اخير و در نهضت احياى قهرمان كميك استريپى است كه دو و يك دهه پيشتر با بازى مايكل كيتون، ول كيلمر و سرانجام جورج كلونى به تصوير كشيده شده بود و قبل از ورود نولان و متعاقب او بيل به عرصه تصور مى شد اين مخلوق مارول بوكز آن قدر امتحان پس داده كه يك پروژه تمام شده و غيرقابل سودبرى كلان است. بيل چنان مورد توجه و تأييد نولان قرار گرفته كه در هر سه فيلم آخر او بازى كرده است. روزهاى دانشجويى و درس خواندن كريس نولان تأثير كلانى بر وى نهادند. خود او در اواسط تابستان جارى و همزمان با اكران پرسروصدا و بسيار پرفروش نسخه جديد «بت من» مى گويد: «من دانشجويى بسيار موفق و لزوماً درسخوان برجسته اى نبودم اما از همان اولين روزهاى فيلمسازى ام با جامعه دانشجويى به اين نتيجه رسيدم كه بايد از همان آزادى و گسترش زبان و فرهنگى در كارهاى تصويرى خود سود جويم كه نويسندگان سال ها و قرن ها در ترسيم و نگارش آثار خود از آن بهره گرفته اند. از خودم مى پرسيدم چرا ما مثل آنها نباشيم » و اين به نشانه شناسايى كريس نولان بدل شده است. جملات شكسته و ديالوگ هاى مقطع از همان زمان فيلم Memento بشدت و با مهارت در پيكره كارهاى نولان نشت كرده و جزو لاينفك آن شده اند. «ممنتو» درباره يك كاراكتر مرموز با بازى گاى پى يرس استراليايى است كه هيچ حافظه كوتاه مدتى ندارد و در يك هتل در امريكا مشغول بررسى امور جارى و ترسيم آينده اى موهوم است. تماشاگران در امريكا از خط قصه گويى تودرتوى «ممنتو» و نبود فاكتور توالى منطقى در آن شگفت زده شدند، اما آنها كه با كارهاى نولان از زمان ساخت فيلم هاى كوتاه او آشنا بودند، تعجب نكردند زيرا مى دانستند وى هرگز ويژگى ها و خصلت هاى زمان فيلمسازى تجربى خود را رها نكرده و دور از آن نزيسته است. نولان اينك مى گويد: «كارگردانانى همچون من از بازى با عناصر زمان و مكان لذت مى برند زيرا اينها فاكتورهايى ظاهراً غيرقابل شكستن هستند. از حق نگذريم كه توانايى و حوصله سينماروهاى عادى هم در اين خصوص بسيار بيشتر از مثلاً ۴۰ سال پيش شده است.» «بيخوابى»، فيلم ساكن و كشدار و مشكوك اما درخشان سال ۲۰۰۲ كريس نولان او را واقعاً به يك قطب جديد در سينما بدل و اين اثر سينمايى را كه به هيچ روى آدم هاى خوب و بد آن از يكديگر قابل تفكيك نبودند، به Memento ضميمه و محسنات نولان را بيشتر كرد. «بيخوابى» (كه از تلويزيون ايران هم پخش شده است) از بازى ال پاچينو، رابين ويليامز و هيلارى سوانك در سه رل اصلى بهره مى برد و استيون سودربرگ و جورج كلونى مشهور از تهيه كنندگان آن هستند و بازسازى يك فيلم نروژى است و عنصر غالب آن، يك بار ديگر به هم ريختن نظم هاى طبيعى بشرى و زيستى و قرار دادن گمان هاى منفى و مردود در برابر يكديگر و غالب كردن توهم و بدبينى بر شفافيت و روشن انديشى است و توگويى «ممنتو» با لحنى بالنسبه روشن تر تكرار شده است. پاچينوى كهنه كار در اين فيلم پليسى قديمى است كه به آلاسكا مى رود تا در سرزمين و فصلى كه آفتاب غروب نمى كند و هوا هميشه روشن است (و شب ناپيدا) راز يك قتل را بيابد. هميشه از بيان تكنيكى و زبان خاص فنى نولان به عنوان محسنات بزرگ حرفه اى وى ياد شده، اما اين مسئله باعث شده است ديگر مهارت وى كه گرفتن بهترين بازى ها از هنرپيشه هاى صاحب سلايق كاملاً متفاوت و به طور همزمان است، از برخى ديدهاى سطحى بين دور بماند. «بيخوابى» نمونه روشنى در اين خصوص است. درحالى كه پاچينو به شدت مشغول تمرين هاى طولانى و بررسى ۱۰۰ باره مسائل بود و در شرايطى كه سوانك هرگز به بيشتر از ۲ برداشت از هر سكانس تن نمى داد و ويليامز هم اصرار در پائين آوردن نما و وسعت نقش خود داشت، نولان توانست با هر سه كنار بيايد و از هر سه نفر بهترين بازى ها را در بيخوابى بگيرد.سرآمد آنها بازى ترسناك و دلهره ساز ويليامز در نقش قاتل ماجرا است كه از بهترين بازى هاى عمر اوست و دلشوره عجيبى را در دل بينندگان ايجاد مى كند. اينها نشان مى دهد نولان تا چه حد در كار با ستاره هاى پرافاده هاليوود مهارت به دست آورده و تحت هر شرايطى به خواسته هاى خود مى رسد. «بيخوابى» فروش بيشتر از «ممنتو» داشت و جايگاه نولان را در سينما بيشتر تثبيت كرد، اما در زمينه فروش هيچيك به «بت من آغاز مى كند» نرسيدند كه در تابستان ۲۰۰۵ اكران شد و در امريكا و كانادا به تنهايى ۳۷۱ ميليون دلار فروخت. عجيب است كه كارگردان اوليه در نظر گرفته شده براى آن پروژه را كه همانا دارن ارونوفسكى بود با اين بهانه كنار گذاشتند كه ديدگاهش نسبت به فيلم بيش از حد تيره است و بت من را با بار بشدت منفى خواهدساخت، اما پروژه را به فردى سپردند كه اگر از ارونوفسكى منفى تر نبود، مثبت تر هم نشان نمى داد. اين چنين بود كه فولان با يارى بازيگر دستچين شده توسط استوديو (كريستين بيل) بازآفرينى جديد مرد خفاشى را روانه سينماها كرد و به توفيق بزرگى رسيد كه گفتيم. در آن فيلم مايكل كين معروف و بريتانيايى و پرسابقه رل مباشر و مستخدم ارشد بتمن را ايفا كرد و او نيز تبديل به يار طولانى مدت نولان شد، به طورى كه در «پرستيژ» (۲۰۰۶) و «شواليه سياه» (۲۰۰۸) نيز براى او بازى كرده است. در اين ميان نولان هم مجبور شد از ايده اصلى خود در مورد عدم رويكرد وسيع به فن آورى هاى كامپيوترى براى كامل شدن كارش عدول كند و بيش از پيش از خدمات رايانه اى براى تدوين تصاوير شگرف بتمن سود جويد. سه سال پس از آن تاريخ و در حالى كه قصه بعدى بتمن او هم اكران شده است، مى گويد: «قصد و حرف من اين بوده كه بگويم نقش انسانى و تفكرات او در تدوين يك اثر هنرى بايد بسيار بيشتر از كمك هاى اعجازگونه كامپيوترها باشد.» فيلم بعدى نولان «پرستيژ» همان چيزى بود كه بايد از او انتظار مى داشتيم زيرا وى نيز مثل سودربرگ دوست دارد كه يك در ميان و بعد از ساخت كارهاى هاليوودى چيزى را عرضه كند كه از دل خود او برمى خيزد. اين فيلم با بازى كريستين بيل و هيو جكمن در رل هاى اصلى، بينندگان را به عصر موسوم به ويكتوريان در انگليس و شيرين كارى هاى جادوگران و شعبده بازان آن زمان و تقابل هاى خطرناك و توهم وار آنان منتقل مى كرد، اما عواملى چند سبب شد كمتر از «بيخوابى» بفروشد و به لحاظ تجارى و حتى هنرى موفق نباشد. يكى از دلايل آن، عرضه تقريباً همزمانش با فيلمى با همان مضمون از ادوارد نورتون با نام Illusionist بود و دليل ديگرش، تأكيد وسيع نولان بر كاراكترهاى عجيب قصه و پرهيز او از علم سازى اين شخصيت ها و كارهايش بود. و حالا نوبت «شواليه سياه» است كه تماشاگران را در امريكا و اروپا، دسته دسته به سالن هاى سينما مى كشاند و به احتمال قوى به پولسازترين فيلم عمر نولان تبديل خواهد شد. وجه بارز فيلم كه قبلاً هم به آن اشاره كرديم، حضور تأثيرگذار ژوكر و بهتر بگوييم بازى هيت لجه در اين رل است و اين ادعاى نولان است كه يكى از دلايل اصلى ساخت اين فيلم و قبول پيشنهاد كارگردانى آن، جذابيت اين شخصيت براى او بوده است، در حالى كه بازى جك نيكولسون مشهور در رل ژوكر در «بتمن يك» (۱۹۸۹) با غالب بودن حالت فانتزى و تم شوخى بر آن همراه بود، لجر ۱۹ سال بعد از آن تاريخ يك ژوكر جدى تر و ترسناك تر را فرا روى بينندگان قرار داده و ژوكر او آشكارا تلخ تر است. نولان چند روز پس از اكران عمومى «بتمن ۶» و ماهها پس از مرگ لجر مى گويد: «ژوكر يك كاراكتر بد معمولى با تعاريف سنتى آن و مثلاً يك سارق بانك نيست كه فقط بخواهد بر اندوخته هاى خود بيفزايد. انگيزه و دليل اصلى حركات و اقدامات او آنارشى طلبى وى است. او مى خواهد همه چيز به هم بريزد و آثارش بر همه جا حكم براند. من و لجر در اين خصوص صحبت كرديم و روى اين نكته اتفاق نظر داشتيم كه خطرناك ترين رويداد فصلى براى جوامع، سلطه آنارشى و هرج و مرج بر آن ها است. ژوكر چيز خاص و ثروت ويژه اى را تعقيب نمى كند. او مى خواهد هرج و مرج جامعه را بگيرد و فقط همين مسئله براى وى مهم است.» لجر در اين ارتباط كند و كاو زيادى در افكار خودش و وجوه شخصيت ژوكر صورت داده، زيرا ژوكر خلق شده توسط او موجودى جداً خطرناك و شيطانى است و حتى رنگ هاى سنتى كه بر چهره اش نشسته نيز وجوه فوق را پاك نمى كند و از پشت آن گريم وسيع و صورت رنگ شده نيات شيطانى ژوكر، بشدت بيرون مى زند.
|
|
|
|
|
روبات تنها و مهربان
كمپانى فيلمسازى
|
|
|
[پيكسار/ اميرحسين جلالى ] اين روزها آخرين انيميشن كمپانى «پيكسار» علاوه بر فروش بالا در فصل اكران فيلم هاى ابرقهرمانى، توانسته توجه منتقدان را نيزجلب كند. در حالى كه فيلم هايى چون «مرد آهنى»(جان فاورائو)، «هالك شگفت انگيز»(لوئيس لتره رير) و «هنكاك» (پيتر برگ) با تكيه بر تماشاگران تابستانى سينما كه بيشتر به دنبال ديدن يكه سوارهاى همه فن حريف روى پرده ها هستند جدول فروش را قبضه كرده اند، انيميشن «Wall-E» با نمايش يك روبات تنها و مهربان، توانسته دل علاقه مندان سينما را به دست بياورد. زمان فيلم، ۸۰۰ سال آينده است. در شهر آسمانخراش ها سر به فلك كشيده اند. دروازه شهر را گرد وغبار فراگرفته و بانكهاى خالى، مغازه هاى تخريب شده و بيلبوردهاى پاره شده نشان از نابودى تمدن انسانى مى دهند. نماهاى نزديكتر نشان مى دهد كه آسمانخراشها از توده هاى زباله بنا شده اند. در ميان اين همه خرابى و زباله موجود متحركى به چشم مى خورد كه بجاى چشم دو دوربين دارد و دستهايش آهنى است. بله، او يك روبات است كه تخصصش جمع آورى زباله هاست و نامش Wall-E است. ۳۰دقيقه اول فيلم هيچ ديالوگى ندارد. تنها Wall-E وظيفه شناس را مى بينيم كه با دقت تمام زباله ها را از سطح زمين جمع مى كند و در شكمش ذخيره مى سازد. سپس اين بسته هاى زباله را به بالاى آخرين آسمانخراش برده و آنجا قرار مى دهد. او شبها به كلبه كوچكش كه در ميان انبارى بزرگ قرار دارد مى آيد. وى همچنين چند گنجينه كوچك را كه در حين انجام مأموريتش در بين آشغالها يافته با لامپهاى كريسمس تزئين كرده است. با ارزش ترين دارايى Wall-E گياه سبز و كوچكى است كه آن را در يك لنگه كفش نگهدارى مى كند. تنها وسيله ارتباطى Wall-E نوعى زبان الكترونيكى است كه با آن سخن مى گويد. درام فيلم از جايى آغاز مى شود كه روبات ما كه از اين زندگى ملال آور خسته شده(روباتى كه زندگى برايش ملال آور مى شود!) با روبات ديگرى آشنا مى شود كه نامش EVE است. اين روبات كه يك روبات زن است(بر خلاف Wall-E كه مرد است) براى كاوش به وسيله يك فضاپيماى غول پيكربه زمين آمده است. با ديدن EVE احساس علاقه عميقى در Wall-E ايجاد مى شود كه تا به حال آن را تجربه نكرده است. او در كلبه كوچكش يك دستگاه پخش ويدئويى بتامكس هم دارد(!) كه حالا شبها با آن فيلم«سلام عروسك» (جين كلى_1969) را تماشا مى كند و با آوازهاى اين فيلم عاشقانه همراه مى شود. مشخص است كه روبات قصه ما عاشق شده و بعد از مدتى تصميم مى گيرد به EVE پيشنهاد ازدواج بدهد ولى روبات چشم آبى و درخشان پيشنهاد وى را نمى پذيرد. تنها شانس Wall-E اين است كه مأموريتEVE يافتن گياهان بر روى زمين است و تنها گياه سبزى كه در زمين باقى مانده در كلبه Wall-E قرار دارد. تا همين جا هم پيداست كه با يك انيميشن شگفت آور و تأمل برانگيز روبه روييم. فيلمى كه هم جذابيت هاى فيلمهاى علمى ـ تخيلى چون «جنگ ستارگان» را دارد و هم اينكه با طرح مسائل عميقى چون نقش تكنولوژى در زندگى انسان امروزى تماشاگر را به فكر وامى دارد. وقتى سه سال پيش «اندرو استانتون» نسخه اوليه فيلمنامه را خوانده بود به «براد برد»، همكار فيلمنامه نويسش گفته بود كه نوشتن اين داستان را اصلاً ساده نينگارد و اين گونه بود كه آخرين انيميشن گروه پيكسار بهترين آنها هم هست. آثارى كه با «داستان اسباب بازى» در سال ۱۹۹۵ آغاز شد و سال گذشته به «راتاتويى» رسيد. طراح صداى خاص Wall-E و بسيارى از شخصيتهاى فيلم «بن برت» است كه يك متخصص تمام عيار صدا به شمار مى آيد. «استانتون» روباتها را نمونه اى از ابزار تكنولوژيك دور و برمان مى داند و مى گويد: «هريك از ما امروزه با كامپيوترهاى مدرن خانگى و كارى، پلى استيشن ها و دستگاه هاى خودپرداز سروكار داريم و به كمك اين ابزارها تبديل به بچه هاى بزرگى شده ايم كه رشدمان متوقف شده است و نيازهاى واقعيمان در اين ميانه فراموش شده اند.» از نظر فنى «بن برت» براى صداهاى فيلم تلاش زيادى كرده است. او بيشتر صداها را داخل يك باغ وحش ضبط كرده است و براى توليد صداى سوسك Wall-E از صداى باز و بسته شدن دستبندهاى پليس بهره برده است. او همچنين از «جورج لوكاس» (خالق «جنگ ستارگان») و تجربياتش استفاده زيادى كرده است. تئورى هميشگى پيكسار آنست كه اگر بيننده اى فيلمهاى اين كمپانى را در خانه مى بيند بايد مدام دستش روى دكمه هاى ريموت كنترل دستگاه پخشش باشد و آن را عقب و جلو ببرد و به اين ترتيب يك لحظه از ديدن صحنه هاى فيلم غافل نشود، حتى اگر فيلمى ساخته شده باشد كه در آن ديالوگ نقش چندانى ندارد و بيشتر شبيه كمدى هاى صامت دوران «چارلى چاپلين» و «باستر كيتون» است. «استانتون» معتقد است «پيكسار» به جمع آورى اعانه نمى انديشد: «بله، ما به تقويت عشق و علاقه جماعت سينمارو به ديدن فيلمها فكر مى كنيم. بعد از «در جست و جوى نمو» ما همواره به دنبال گسترده كردن حوزه فعاليت هايمان بوديم و مى خواستيم كارى كنيم كه انيميشن هايمان بيشتر در ذهن تماشاگران بماند. آيا با «Wall-E» به هدفمان رسيده ايم فكر مى كنم بله، من مطمئنم كه اگر تماشاگران آنچه را كه ما در ذهن داشتيم دريابند بيشتر از ديدن اين فيلم لذت خواهند برد.» «Wall-E» همان قمارى است كه كمپانى پيكسار انجام داده است. استقبال بسيار خوب تماشاگران از اين فيلم نشان مى دهد كه آنها در اين قمار برنده شده اند. ديگر تماشاى يك انيميشن جاندار و سرحال از پيكسارى ها در هر سال براى ما تماشاگران سينما امرى عادى شده است. لذت ديدن اسباب بازيهايى كه در غياب صاحبشان باهم رقابت مى كنند در «داستان اسباب بازى»(۱۹۹۵) شروع ماجرايى بود كه خوشبختانه برخلاف تصور ما طولانى شد و حالا به «Wall-E» رسيده است. اين بار البته شايد با فيلمى نسبتاً غم انگيز روبه رو باشيم، فيلمى كه تلخى زندگى در ميان لشكر انبوه ابزارهاى تكنولوژيك را به ما يادآورى مى كند، ولى بى ترديد در پس اين تلخى اميد فراوانى نهفته است. اميد به آدمهايى كه به لذت بخشيدن و سرگرمى سازى ايمان دارند و خطرات پيش روى زندگى ملال آور امروز را خيلى خوب درك كرده اند.
|
|
|
|