|
دارفور؛ از نزاع قبايل تا جدال قدرت ها
|
|
|
[سيد نعمت الله قادرى] بحران دارفور از جمله مسائلى است كه چندى است جنبه بين المللى يافته و در كانون توجهات تحليلگران امور آفريقا قرار گرفته است.سودان اصولاً كشورى بحران خيز است و بروز بحران در اين كشور مسئله جديدى نيست اما بحران دارفور در ميان بحران هاى پيشين ابعاد بين المللى ترى يافته است و از يك منازعه قومى قبيله اى به بحرانى حاد و بين المللى تبديل شده تا جايى كه اخيراً دادگاه بين المللى لاهه دستور دستگيرى عمرالبشير رئيس جمهور كشور سودان را داد و مجامع غربى نيز بحران اخير را به عنوان نقض حقوق بشرو نسل كشى تلقى مى كنند ولى دولت سودان اين بحران را جنگ بر سر منابعى چون نفت و گاز مى داند و اين درحالى است كه كارشناسان مسائل استراتژيك نيز معتقدند مجموعه اى از عوامل موجب بروز بحران به شكل عام آن گرديده است. آغاز بحران نقطه آغاز بحران در سال ۲۰۰۳ است.در سال ۲۰۰۳ جنبش آزاديبخش ملى سودان- كه شاخه نظامى است و شاخه سياسى آن حزب عدالت و مساوات نام دارد -با شعار احقاق حقوق ناديده انگاشته شده مردم منطقه دارفور به مؤسسات و نهادهاى دولتى حمله كردند و خواستار توجه جدى دولت به رفع مشكلات خود شدند. در ميان معترضانى كه براى استيفاى حقوق فراموش شده مردم منطقه دارفور عليه حكومت مركزى به پا خاسته بودند مى توان سه طيف را نام برد: ا-گروه هاى مسلح (جنبش آزاديبخش سودان ) ۲-تكنوكرات ها و نخبگان دانش آموخته غرب ۳-شخصيت ها و جناح هاى سياسى(جنبش عدالت و مساوات) تهاجم طيف متحد فوق الذكر به دستگاه هاى دولتى هرچند در ابتدا با مذاكرات و ريش سفيدى هايى رو به كاهش نهاد اما ورود ارتش به بحران بر وخامت اوضاع افزود و نااميدى از حل بحران زمانى شكل جدى ترى به خود گرفت كه گروهى ميليشايى موسوم به لشكر «جنجاويد»عليه معترضين وارد عرصه شد. هدف اصلى و مطالبات اين دو جنبش دفاع از امنيت منطقه و توسعه و پيشرفت بود و دولت را متهم مى كردند كه در توزيع قدرت توجهى به آفريقايى تبارها و اهالى دارفور ندارد. ريشه هاى اصلى بحران دارفور صرف نظر از آنچه روى داده است سلسله عوامل ذيل را مى توان به عنوان ريشه هاى اصلى بروز بحران دارفور برشمرد: الف- ريشه هاى داخلى ۱-تنوع قوميتى: نزديك به ۱۰۰قبيله دراستان دارفور وجود داردكه در اين ميان قبايلى چون زغاوه و مساليت از همه قويترند و اكنون نيز در بطن بحران وارد شده اند. هرچند وجود اختلاف ميان قبايل مسئله جديدى نيست و پيشتر نيز اين اختلافات وجود داشت اما با ريش سفيدى بزرگان قبايل اين اختلافات فروكش مى كرد ليكن در بحران اخير اين اتفاق نيفتاده است.ريشه اختلاف قبايل به دليل ماهيت صنفى آنان كه بيشتر گله دارى است بر سر چراگاه ها مى باشد و از آنجايى كه اعراب منطقه دارفور بيشتر به دامدارى اشتغال دارند در نتيجه زمينه براى بروز اختلاف ميان آنان و آفريقايى تبار ها كه عموماً كشاورز هستند،همواره وجود داشته است. ۲-حذف شدگان سياسى دومين عامل بروز بحران، كنار نهادن برخى چهره هاى شاخص سياسى از قدرت و به حاشيه راندن آنها از سوى دولت عمر البشير است.عمر البشير كه خود در پى كودتا عليه صادق المهدى بر سركارآمد با اين اقدام خود عملاً دولتى را ساقط كرد كه به شكل سنتى ريشه در منطقه دارفور داشت. ساقط كردن دولت المهدى و يا كنار گذاشتن افرادى چون حسن الترابى كه جزو مؤتلفين اوليه البشير بودند به تدريج باعث شكاف هايى در ميان آن دسته از احزاب و شخصيت هايى شد كه در دارفور از قدرت و نفوذ فراوانى برخوردار بودند .حزب عدالت و مساوات و نيز جبهه ملى قومى اسلامى از جمله اين احزاب مى باشند.اين احزاب و گروه هاى سياسى كه پايگاه سنتى به رهبرى دكترحسن ترابى در منطقه دارند به شكل اپوزيسيون عليه دولت عمل مى كنند و در كل مى توان گفت نقش اصلى در بين المللى كردن بحران بر عهده ناراضيان و حذف شدگان سياسى و روشنفكران است. عوامل منطقه اى بروز بحران ۱-اختلاف هاى مرزى با همسايگان در قاره آفريقا،سودان پس از الجزاير و با دارابودن ۲/۵۰۵/۸۱۵ كيلومترمربع وسعت ؛بزرگترين كشور قاره آفريقاست و با ده كشورآفريقايى هم مرز است. وسعت زياد و تعدد همسايگانى كه هريك شرايط جغرافيايى و گرايش سياسى خاص خود را دارند،ازعوامل خارجى مهم و بحران زا قلمداد مى شود كه نمونه عينى آن در اختلاف مصر و سودان بر سر نيل كه به امنيت مصر گره خورده است و نيز مثلث حلايب مى توان اشاره كرد. ۲-اختلاف ايدئولوژيك نظام حاكم بر سودان ،نظامى ايدئولوژيك است. نظامى اسلام گرا از نوع سودان كه براى همسايگان سكولار و لاييك به عنوان مروج يك ديدگاه ايدئولوژيك و مذهبى غير قابل تحمل است .سودان از نظر ايدئولوژى كشورى تأثيرگذار است و دامنه تأثير آن گاه تا پاكستان، تركيه و افغانستان نيز گسترش يافته است و دراين ميان دارفور اهميتى دوچندان مى يابد زيرا از نظر همسايگان بخصوص ليبى و آفريقاى مركزى و ساير كشورهايى كه مسيحيت در آن فعال است نقش سياسى ايفا مى كند، اين منطقه پايگاه توسعه تصوف و نيزاسلام سياسى تلقى مى شود و همين موضوع سبب مى شود كه همسايگان و دول مجاور براى جلوگيرى از توسعه ايدئولوژيك سودان با تحريك قبايل و يا اقدامات سياسى بر پيچيدگى هاى اوضاع دارفور بيفزايند. ۳- بعد بين المللى سودان از حاميان جنبش هاى آزاديبخش، مخالفان سياست هاى امپرياليستى و نيز روند به اصطلاح صلح خاورميانه است و اين مسئله خود در تلاش غرب و كشورهاى متحد براى بحرانى كردن اين كشور مؤثر است.بنابر اين اراده حاكم بر عرصه سياست بين الملل تلاش داردبا تضعيف سودان خطر گسترش اسلام گرايى در منطقه و جهان را از ميان برده و با تحريك اختلافات قومى وتهديد تماميت ارضى و ادعا نسبت به ذخاير اين كشور مانع از اين امر شود. براى نمونه مى توان به ادعاى مصر و كنيا و سهم خواهى از منطقه نفت خيز حلايب كه در واقع به سودان تعلق دارد اشاره كرد و يا منازعات چاد با سودان كه به دليل تأثير دارفور بر تحولات سياسى چاد -رؤساى جمهور چاد همچون«ادريس دبى» و يا «حسن هابره» ريشه دارفورى دارند-صورت مى گيرد و همچنين تابعيت مضاعف قبايلى چون زغاوه در حدود مرزى سودان و چاد از جمله عواملى هستند كه در راستاى تهديد تماميت ارضى سودان از سوى قدرت ها دستمايه بروز بحران مى شوند.از سوى ديگر نبايد از نقش اسرائيل در بروز بحران دارفور غفلت كرد زيرا رژيم صهيونيستى از همراهى سودان با مخالفان طرح سازش، ناخشنود است به همين دليل با همكارى همه جانبه با رقباى منطقه اى سودان همچون اتيوپى،كنيا و زئير و نيز حمايت مادى و معنوى از مخالفان دولت سودان در پى تضعيف حكومت سودان است. نقش سازمان هاى بين المللى در بروز بحران سازمان هاى بين المللى از جمله عوامل تأثير گذار در بروز بحران در دارفور مى باشند.براى مثال سازمان ملل در دوره كوفى عنان و بان كى مون تلاش كرد تا بحران دارفور جنبه داخلى داشته باشد اما در نهايت با تسليم شدن در برابر فشار ايالات متحده و غرب مجبور شد اين بحران را بحرانى بين المللى قلمداد كنند و آن را به عنوان نسل كشى معرفى كند. قراين نشان مى دهد كه اگرچه بحران دارفور با كشمكش قبايل و جناح هاى سياسى داخل شروع شد. اما اكنون ميدان حضور و نفوذ عوامل منطقه اى، قدرت هاى فرامنطقه اى است كه يكى از مهمترين هدف آنان نزديك شدن انتخابات رياست جمهورى و تلاش مخالفان براى نشان دادن تضعيف مديريت البشير در سطح داخلى و خارجى است. & سفير سابق جمهورى اسلامى ايران در سودان
|