دوشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۷ - ۷ رمضان ۱۴۲۹
Mon, Sep 8, 2008
پاتوق
۴۰۲۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
پاتوق
دانش
اوقات شرعى
شبيه ترين به مصطفى چمران:
كاش تنها چهره ام شبيه برادرم نبود!
[ميثم تولاّيى ]
گرفتن قرار مصاحبه با مهدى چمران كار چندان سختى نيست، خصوصاً زمانى كه قرار باشد از او درباره برادرش پرسيده شود، با كمال ميل مى پذيرد كه پذيراى هر خبرنگارى در دفتر رئيس شوراى شهر تهران در خيابان بهشت باشد اما، نوشتن از ارادت او به برادرش قطعاً سخت است، اين كه بنويسى دائماً حين گفتن از مصطفى بغض گلويش را مى گيرد و گاهى هم مى تركد، اين كه بنويسى اسم پسرش را هم به احترام و ياد برادرش مصطفى گذاشته و يا اين كه براى گفتن از برادرش حاضر نشد قرار مصاحبه را به خاطر يكى از كارگردانان و بازيگران مشهور كه پشت در اتاقش به همراه يكى از مسئولين منتظر نشسته بودند ۱۰ دقيقه عقب اندازد و اجازه دهد بدون محدوديت زمان تمام سؤال هايم را از او بپرسم و باز هم بگويد سؤال بعدى. اين كه در بوران مسائل سياسى باشى آن هم در اين زمانه و باز هم آرامش در وجودت موج بزند، قابل تأمل است. براى من مصاحبت با چمران از اين جهت كه در ميدان است و آرام است دلپذير بود و پندآموز كه مى شود اينگونه نيز بود.
شيخ مهدى چمران
387624.jpg
آن صورت سرمدى شورا، آن سلطان ائتلاف كبرى، آن پرتو نور الهى و در انتخاب شهردار سر دوراهى! آن حلال مشكلاتريشه  اى، آن مهمان مثلث شيشه  اى، آن مؤيد دولت از صدر تا ذيل، آن پريشان گشته از مقوله مونوريل! آن غايت القصوى معمارى و عمران، آن مرد شماره دو تهران!، حاج شيخ مهدى چمران؛ كثرة الله مقامه و بلغ الله على الناس پيامه!نقل است در كودكيش به مكتب خانه رفتى و همراه مكتب آموزان به تحصيل و تهذيب پرداختى. روزى استاد صورتگر مكتب خانه،ايشان را بفرمود كه نقش بلديه اى مدرن به مثابه بلاد فرنگ را با تمام متعلقات و متملكات، بنگارند. چون طراحى بلديه به انجام رسيد، استاد يكان يكان بچه ها را فراخواند و نظر به طرح ايشان افكند. و چون نوبه شيخ مهدى فرا آمد، استاد، بدايتاً دقايقى در حيرت و سكوت طرح وى را از بالا تا پائين برانداز كرد؛ ناگه دست بر شكم نهاد، دهان را به قاعده نيم متر گشود و قاه قاه به خنده اى لاينقطع نشست! چون شيخ كوچك علت را جويا شد، استاد صورتگر دست نوازشى بر سرش كشيد و به طعنه گفت: تو با اين استعداد، بزرگ شدى بايد مهندس شهرسازى بشى!! اين سخن گزنده استاد صورتگر و در پى اش صداى غش غش خنده مكتب آموزان و دوستان شيخ، او را بسى سخت آمد و از اين فاجعه، اندوهى عظيم بر وى عارض گشت. چنان كه به اندرونى خانه رفت، در را محكم ببست و چهل روز و چهل شب از آنجا بيرون نيامد. چون اين چهل روز سپرى گشت، ديدند شيخ را كه با رويى گشاده و عزمى استوار بيرون جهيده و شلنگ انداز، راهى مكتب خانه مى شود! پس آنگه شيخ، خيل دوستان و هم سالان را دور خود مجتمع كرد و نطق غرايى با اين مطلع سرگرفت: فردا روز، من طرفه شهرى سازم‎/ كه از جهان ره و رسم سفر براندازم!*
و اين شد كه شيخ، سبيل معمارى و شهرسازى را به منتها رساند و بعدها در دو نوبه هم، هماى اوج سعادت در انتخابات به دام وى افتاد و رئيس الشوراى بلديه بى در و پيكر طهران گشت. سالكان واصل و مقربان درگاه شيخ، نقل كرده اند كه چون قدمش بر كرسى رياست استوار آمد، روزى در جمع اصحاب و ياران بفرمود: كليد خزائن عمران و آبادانى اين برهوت ماتم زده در جيب ماست! و آن نباشد جز اينكه مثلثى از بهر تعامل وخدمت رسانى(!) مهيا كنيد كه بر يك ضلعش «شهردارى» قرار گرفته، بر يكى «دولت» و بر آن ديگرى «شوراى محترم شهر». و اگر خواستيد مانعى ندارد كه ضلعى دگر بر آن افزاييد و بر روى آن «مردم» را بنهيد! كه اگر چنين كنيد جمله مشكلات و معضلات و مكافات به مثابه آبنبات قيچى در دهان حل خواهد شد! پس خدم و حشم و نديمان، جمله بر ساختن اين مثلث(يا مربع) همت گماشتند. اما هرچه مى  گذشت كار براى شيخ و خادمان سخت  تر مى  نمود؛ خاصه كه از گزند هرزه  گويى مخالفان و منتقدان هم در امان نبودند. مَثَل شيخ ما به نوح نبى(ع) مى  مانست و مثلث(يا مربع) وى به كشتى هم او! چنان كه ساخت كشتى نوح در بيابان بى آب و علف در نظر مخالفان كارى بس عبث و هرز مى  نمود، ساختن مثلث تعامل «شورا و دولت و شهردارى» هم در نگاه خيلى ها امرى مستبعد بلكه ناممكن بود! اما آنچنان كه كشتى نوح بعد از ۹۰۰ سال، پيروان و ملازمان نوح را به ساحل نجات و حيات رساند!، اميد آن است كه مثلث شيخ ما هم بزودى(!!) موجبات استخلاص مان را از بحر متموج مشكلات و توفان بنيان كن معضلات شهرى، فراهم آورد. ان شاء الله
شمس الكاتبين
*بخشى از اين شعر حافظ:
به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار كه از جهان ره و رسم سفر براندازم

گفت و گو با مصطفى چمران

مصاحبه با يكى ديگر از خانواده چمران ها كسى كه هم نام تنها شهيد اين خانواده يعنى عمويش دكتر مصطفى چمران است. باز هم صلابت و صبورى در اين خانواده را به رخ مى كشيد چرا كه در پايان مصاحبه زمانى كه فهميدم با يك جوان ۲۷ ساله (متولد ۱۳۶۰) گفت وگو كرده ام واقعاً من را شوكه كرد.مصطفى چمران گفت كه حتماً بنويسيد: من از اينكه برادرزاده شهيد چمران هستم خيلى افتخار مى كنم و هميشه هم به اين باليده ام و اين حقيقتى است كه در دلم خيلى به آن افتخار مى كنم و بيشتر از آن به اينكه فرزند مهدى چمران هستم افتخار مى كنم، چون خيلى سخت است كه در جامعه و فضاى سياسى حضور داشته باشى و به ارزش ها پايبند باشى، موضوعى كه هست الآن در تكاپوى جامعه امروز مشكلات خيلى ها را.‎/‎/
گفتنى هاى پسر ۲۷ ساله رئيس ۶۷ ساله شوراى تهران از پدرش را مى خوانيد:
پسر استاد دانشگاه بودن بهتر است يا پسر رئيس شوراى شهر تهران
پسر استاد دانشگاه بودن خيلى بهتر است.
چرا
دلايل مختلفى دارد. يكى اش اين است كه فرصت بيشترى براى استفاده از وجود پدر هست و ديگر اينكه كسى از دوستان و آشنايان نيست كه بيايد و يكسرى كارهايى كه از توان شما خارج است درخواست كند و بعد هم كلى حرف و حديث هاى عجيب و غريب پشت سر آدم باشد.
آقاى چمران بيشتر روى چه چيزهايى حساسيت نشان مى دهند
حقيقت امر اين است كه ما خيلى كم ايشان را مى بينيم وليكن اينكه ايشان نسبت به چه مسائلى در خانواده حساس هستند بايد بگويم به نماز اول وقت و تربيت فرزندانشان و خصوصاً طرز پوشش، البته نه افراطى.
رابطه مهدى چمران با پدر و مادرش چگونه است
فوق العاده احترام مى گذاشتند و حقيقتاً درخدمت پدر و مادرشان بودند و اى كاش مى توانستم من هم از پدرم الگو بگيرم و همين گونه به ايشان احترام بگذارم.
فكر مى كنيد پدرتان چقدر از شهيد چمران الگو گرفته است
بدون شك يكى از شخصيت هاى تأثيرگذار در زندگى آقاى چمران، برادرشان بوده است. مخصوصاً به دليل همراهى بيشتر ايشان با برادر، خيلى تأثير گرفته اند. كما اينكه هر وقت هم كه فرصتى داشته باشند به شناساندن شخصيت دكتر مصطفى چمران به ما اختصاص مى دهند.
آقاى چمران درخصوص دولت و عملكرد دكتر احمدى نژاد درخانه بحث مى كنند
پدرم به تصور من هميشه از آرمان هاى آقاى احمدى نژاد دفاع كرده و مى كند و اگر بخواهند درخصوص نحوه عملكرد ايشان حرفى يا انتقادى داشته باشند سعى مى كنند با خودشان در ميان بگذارند تا ديگران.
با خانواده آقاى احمدى نژاد رابطه داريد
خير، اصلاً خانواده ما با خانواده ايشان هيچگونه رفت وآمدى ندارد.

شغل رئيس شوراى شهر تهران چقدر با مدركش تناسب دارد
من مهندسى معمارى از دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران دارم. البته زمانى كه من مهندس معمار شدم اصولاً دكتراى اين رشته وجود نداشت و خود اين بنده حقير دكتراى معمارى و شهرسازى را تنظيم كردم و موقعى هم كه رئيس دانشكده بودم آن را به تصويب رساندم.
يعنى الآن شما فوق ليسانس شهرسازى و معمارى داريد
بله، مهندس معمارى قديم با فوق ليسانس بود، اصولاً آن زمان مهندس و دكتر نمى گفتند بلكه ديپلم مرسوم بود و ديپلم معمارى قديم معادل دكتراى الآن بود و عده اى از دوستان قديم ما هم كه دكتر شدند و به آنها دكتر مى گوييم به خاطر همين ديپلم معمارى است كه از قديم دارند. ديپلم معمارى آن زمان ۸ سال طول مى كشيد كه همان زمان هم در حد دكترا مورد قبول جامعه دانشگاهى بود، منتها بعد از انقلاب گفتند اين در حد فوق ليسانس است.
سر و كله زدن با جوان ها در دانشگاه ها بهتر و راحت تر است يا دائماً مورد انتقاد قرار گرفتن در شوراى شهر پايتخت
قاعدتاً هر كارى اگر انسان بخواهد خوب انجام دهد، مشكل است و اگر هم بخواهد بى تفاوت باشد و تنها از سر تكليف كارى كرده باشد، كار ساده اى است. من اصولاً در تمام دوره هاى مسئوليتى كه تاكنون داشته ام سعى كرده ام به جزئيات امر با وسواس كامل برخورد كنم چه در مسائل آموزش، چه اجرايى و چه حتى مسائلى كه مرتبط با دفاع مقدس بود و در جبهه هاى جنگ بود.
اگر بخواهيم با همان نگاه اعضاى شوراى شهر اول به مجموعه تحت رياست شما نگاه كنيم، چرا سياست را بعد از برهه اى كه توسعه آن مورد حمايت دولت وقت بود انتخاب كرديد
ببينيد ما در آن موقع در شرايطى قرار گرفتيم كه مردم در اين شرايط استقبال خوبى از مجموعه شوراى شهر نكرده بودند و نگاه خوبى هم نسبت به شهردارى و شوراى شهر در جامعه نبود و شهردارى به عنوان جايى كه مردم را مى چاپد و آنها را غارت مى كند و زور مى گويد و باعث گرانى زمين و ملك و مسائل ديگر مى شود و بدون ضابطه و قانون و مقررات هر كارى كه دلش بخواهد انجام مى دهد انگاشته مى شد و شوراى شهرى هم كه منحل شده بود به رغم كارهاى خوبى كه كرده بودند، آنچه در ذهن مردم باقى گذاشته بودند خوب نبود، يك نتيجه نامناسب بود، در چنين شرايطى دوستان پيشنهاد كردند كه به ميدان بياييد تا بتوانيم با شناختى كه مردم از ما دارند و اعتمادى كه دارند، توجه آنها را براى شركت بيشتر در انتخابات جلب كنيم و خوب اين كار را هم كرديم و با يك برنامه ريزى تقريباً حساب شده اى تعدادى از دوستان و كسانى را كه فكر مى كرديم بتوانند در اين زمينه مؤثر باشند دور هم جمع كرديم و فهرستى را ارائه داديم كه خوشبختانه مورد اقبال مردم قرار گرفت اما در دور دوم شوراى شهر تهران عملكرد اين مجموعه به گونه بسيار قابل قبولى مورد توجه مردم قرار گرفت كه نه تنها مردم شهر تهران بلكه تأثيرات آن در كل كشور قابل احساس بود و آرامش بر شوراها را حكمفرما كرد كه همه اينها ناشى از كارايى، توانمندى و تلاش شبانه روزى اعضاى شورا بود كه به تبع آن شهردارى نيز به اين فعاليت و تلاش دست يازيد و توانست كه از شهردار و شهردارى يك چهره خدمتگزار خوبى در ميان مردم به وجود آورد و از كشمكش ه ا و چالش هاى سياسى، جناحى و درون گروهى به دور باشد. در مسائل سياسى هم خوب به هر حال هر كسى اعتقاداتى دارد و ما هم فعاليت هاى سخت سياسى در دور دوم داشتيم، اختلاف نظرهاى فاحشى هم بعضى از اعضاى شورا با هم داشتند ولى اينها را با مسائل شهرى در هم نياميختند و مسائل تخصصى شهرى را جداى از اين مسائل و براساس نياز شهر كار مى كرديم و به اين ترتيب شهر توانست آرامش بگيرد و يك تحول بعد از يك دوران ركود كه حركت هاى عمرانى شهر باز ايستاده بود و پروژه ها را اگر نگوييم متوقف ولى نيمه متوقف بود و پروژه هاى اندكى بود كه مى شد از آن استفاده كرد و بقيه آنچنان قابل استفاده نبود با تلاش شهردارى و شورا صورت بگيرد و نمود كارآمدى كه شهردار منتخب شوراى شهر تهران در اين مقطع داشت باعث شد كه شهردار تهران به عنوان رئيس جمهور انتخاب شود و من خاطرم هست كه گفته مى شد كه شهردار منتخب شما، منتخب مردم در كل كشور شد.
مهدى چمران به عنوان رئيس شوراى شهر تهران بيشتر از دكتر احمدى نژاد در شهردارى حمايت مى كرد يا شهردار فعلى
من اصولاً از شخص حمايت نكردم و نمى كنم، البته در دوران انتخاب رياست جمهورى فرق مى كرد، ولى در دوران شهردارى، از شخص خاصى حمايت نكردم، البته از برنامه ها حمايت مى كردم و اين ربطى به مسائل شخصى ندارد.
زمانى كه احمدى نژاد شهردار بود، تعامل شهردارى و شوراى شهر بيشتر بود يا الآن
قاعدتاً بايستى شورا و شهردارى با هم تعامل داشته باشند وگرنه كارى به پيش نخواهد رفت. شورا، شهردارى و دولت به كمك مردم مى تواند يك مثلث يا يك مربعى باشند كه به همديگر كمك مى كنند و اگر هدايت از اين اركان سست بشود، كار شهر عقب مى ماند بنابراين برحسب وظيفه بايستى اين همكارى ميان شورا، شهردارى، دولت و مردم به خوبى وجود داشته باشد و وظيفه من هم اين است كه اين همكارى را در همه اين چهار ضلع به خوبى انجام دهم.
آقاى چمران هنر در خانواده شما موروثى است
موروثى را كه نمى دانم ولى برادرهايم و به خصوص شهيد دكتر چمران در هنر جايگاه بسيار بالا و والايى داشت، اصلاً روح او امواجى از نور هنر بود، هنرمندى او فقط به اين نبود كه يك خطاط برجسته يا يك نقاش توانمند يا يك عكاس كاملاً حرفه اى آگاه و يا يك سخنران برجسته باشد، بلكه روح هنرى او در همه زمينه هاى زندگى حتى در موقعى كه در صحنه جنگ و نبرد حضور داشت كاملاً مشهود بود. روح لطيف و تفكرات فلسفى، روحيه هنرمندى شهيد دكتر چمران را به اكمال مى رساند، حالا به هر حالت اگر كه ذره اى هم از هنرمندى او به ما رسيده باشد افتخار من خواهد بود.
اعضاى ديگر خانواده چمران هم به هنر علاقه دارند
بله، برادرهاى ديگرم هم عموماً از خط خوب برخوردار هستند و در زمينه هاى هنرى ديگر هم به هر حالت دستى دارند، يادم هست كه برادر بزرگترمان مرحوم دكتر عباس هم از خط بسيار خوبى برخوردار بود، برادر ديگرم هم كه سنش از من كمتر است و در دانشگاه صنعتى شريف تدريس مى نمايد كلاس خط مى رفت و خطش از من خيلى بهتر است، به طور كلى يك رگه هنرى در برادرهايم وجود دارد.
جريان فوت دكتر عباس، برادر بزرگترتان هنوز هم در هاله اى از ابهام است يا اين كه روشن شده است
البته ديگر الآن چون بيست و چند سال از آن مى گذرد، ديگر نمى توانيم بگوييم كه روشن نشده است، آن موقعى كه ايشان فوت كردند در هاله اى از ابهام بود. يادم هست عباس را حوالى ميدان آزادى در سال ۶۰ كه خيلى خلوت بود در حالى كه در اتومبيلش پر از بخار يا دود بود پيدا كردند و بعد علت آن را چند ماهى مورد تفحص قرار دادند كه به جايى نرسيد.
درست است كه وقتى رئيس دانشكده هنر بوديد با پوتين مى رفتيد دانشكده
بله، البته آن موقع جنگ و دفاع بود و با همان لباسى كه در جنگ مى پوشيديم مى آمدم در دانشكده به عنوان رئيس دانشكده، و افتخار هم مى كردم كه بيايم و به همه اساتيد و دانشجويان و مردم بگوييم كه ما در حال جنگيم و فراموش نكنيد. مى دانيد همان موقع هم با توجه به اين كه من رئيس دانشكده بودم، مى توانستم اينجا بنشينم اما اگر هر هفته نبود ولى لااقل به طور كلى سعى مى كردم هر دو هفته سرى به جبهه بزنم و البته زمانى كه عمليات بود بيشتر مى رفتم و به دوستانمان در قرارگاه هاى مهندسى يا دوستانى از دوران ستاد جنگ هاى نامنظم شهيد دكتر چمران در جبهه ها حضور داشتند كمك مى كرديم. يادم هست كه در بخش مهندسى جنگ خيلى فعال بودم، حتى در جنوب يعنى اهواز دفتر مهندسى جنگ درست كرديم و اساتيد و دانشجويان دانشكده مان داوطلبانه مى آمدند و هركدام يك هفته، يك ماه يا بيشتر مى ماندند و كمك مى كردند.
تا حالا چند نفر به شما گفته اند كه خيلى شبيه آقامصطفى هستيد
نياز به گفتن ندارد، اين چيزى طبيعى است، صدا، چهره و سر و شكل ظاهرى شباهت دارد ولى من متأسفم كه فقط اين صورت ظاهر رنگ و بوى او را دارد و اى كاش كه از معنويت او هم برخوردار مى شديم.‎/‎/ .
كم كارى براى شناساندن شهدا به جوانان و جامعه را نمى توان به پاى كمبود امكانات و يا نبود امكانات دانست. چون ما مى بينيم كه از فرزندان چه گوارآ دعوت مى شود تا به ايران بيايند و از آنها استقبال گرمى هم مى شود ولى هنوز خيلى ها فرزندان شهيد چمران را نديده اند و از زندگى آنها خبر ندارند.
بله، درست است، هرچند من براى چه گوارآ هم احترام قائل هستم و معتقدم كه بايد به فرزندان او هم احترام گذاشت ولى خب وقتى مى رفتم به آن سمينار تنها شرايط زندگى دكتر چمران را گفتم و به چه گوارآ كارى نداشتم، گفتم خودتان قياس كنيد و ببينيد كه اصلاً تفاوت از كجا تا به كجا است، از هر جهتى كه شما فكر كنيد، از نظر علمى، فكرى، اعتقادى، از نظر كارآيى و توانمندى جنگى، از نظر خلوص و صفاى باطنى، به هر حال آنها هم دعوت شده بودند و بايد مقام چه گوارآ بزرگ داشته مى شد و بحثى در آن نيست ولى خوب مى دانيد كه آنها چقدر تبليغ كرده اند و مى بينيم كه چه گوارآيى كه در آمريكاى جنوبى يا مركزى بوده مى آيد در ايران و تى شرت هاى آن به فروش مى رسد، جوان ها هم دوست دارند كه عكس او را روى سينه هايشان بگذارند، آخر نمى دانند كه چى مى گفته، چه كارى مى كرده و خوب اين يك كار تبليغاتى است ولى ما شهيد چمران و ديگر شهداى بزرگ و نمونه اى را كه در آنها جوان ۲۰ و چند ساله فرمانده داريم تا پيرمرد و شهيد فهميده اى كه در شجاعت بى مثال است گذاشته ايم كنار و دست روى دست گذاشته ايم تا ببينيم ديگران چه كار مى خواهند بكنند.
387735.jpg
آقاى چمران، خب شما برهه اى هم به عنوان متولى همين امورى كه امروزه خود شخصاً به آنها معترض هستيد بوديد، فكر مى كنيد خودتان تا چه اندازه آثار را حفظ و ارزش ها را نشر داديد
ببينيد آن موقع كه ما بوديم بنياد هم كار اجرايى مى كرد و هم ديگر هماهنگى و ديگر فعاليت هاى ادارى. البته حالا هم بنياد كار اجرايى مى كند نه اين كه نكند ولى ما آن زمان براى الگوسازى كارهاى اجرايى مى كرديم، مثلاً كتاب چاپ مى كرديم و سالى نزديك به ۱۰۰ جلد كتاب هاى رمان و داستان هاى جنگى به چاپ مى رسانديم. ما در اين مقطع يك تحولى عظيم در هنر دفاع مقدس به وجود آورديم، اصلاً آن سمفونى خرمشهر كه توسط آقاى مجيد انتظامى ساخته شد و هفت يا هشت سالى مداوم در تالار وحدت اجرا مى شد در آن برهه ساخته شد يا سمفونى هاى دفاع مقدس و شهدا كه هر كدامشان توسط يكى از اساتيد بزرگ ساخته شده اند. من يادم هست چند سال قبل وقتى مى خواستند سر كلاس هاى درس دانشگاه ها از سمفونى ها مثال بزنند مى گفتند مثلاً شماره فلان بتهوون يا موتسارت ولى بعد از سمفونى خرمشهر ما بالاخره در كشورمان صاحب سمفونى شديم سمفونى كه به نام خرمشهر بود، به نام دفاع مقدس و شهدا بود. بايد با تمام امكانات ياد دفاع مقدس و شهدا را كه هركدام گنجى از معنويت هستند در جامعه زنده نگه داريم.
اگر قرار باشد براى شهيد چمران فيلمى ساخته شود شما حاضريد دوباره نقش آقا مصطفى را بازى كنيد
من حاضرم هرچقدر كه مى توانم كمك كنم، بازيگرى هم يك كار حرفه اى است و برمى گردد به اين كه كارگردانى كه مى خواهد اين فيلم را بسازد چون كارگردان است كه بايد تشخيص بدهد من به درد اين فيلم مى خورم يا نه، البته چند دفعه اى در فيلم هاى كوتاه نقش دكتر چمران را بازى كرده ام.
مثل فيلم سيمرغ.‎/‎/
نه، من توى اين فيلم بازى نكردم، متأسفانه اين فيلم اشتباهات فاحشى از نظر تاريخى داشت، اينها اصلاً قابل اغماض نيست، چون وقتى ما مى خواهيم فيلمى تاريخى بسازيم بايد دقيق و درست تاريخ نگارى كنيم، مثلاً در فيلم سيمرغ شهيد چمران يكهو با اتومبيل وارد پاوه مى شود در حالى كه شهيد چمران، اصلاً همه هنر او اين بود كه با هلى كوپتر وسط حلقه دشمن نشست و يا كشيده اى كه دكتر به گوش جوانى مى زند با تاريخ انطباق ندارد و كسى هم كه اين فيلم را بازى كرده از لحاظ جثه، رفتار و منش با شهيد چمران همخوانى و نزديكى نداشت هرچند افتخار هم مى كرد و به نقشى كه بازى مى كرد عشق مى ورزيد ولى اين دليل نمى شود كه هركس بتواند بازيگر خوبى باشد شغل اصلى اين بنده خدا هم عكاسى بود و بازيگر حرفه اى نبود.
با فرزندان شهيد چمران در امريكا ارتباط داريد از وضعيت آنها خبر داريد
نه متأسفانه، تاكنون هم آنها را نديده ام، نه زمانى كه امريكا بودند و ما نمى توانستيم برويم و نه زمانى كه آمده بودند لبنان، چون ما به صورت پنهانى به لبنان رفت وآمد داشتيم و بعد هم كه ديگر توانستيم به صورت رسمى برويم و انقلاب شده بود آنها برگشته بودند امريكا.
آقاى چمران خيلى از مردم دچار اين شائبه هستند كه چه لزومى دارد شهردارى يا شوراى شهر تهران على رغم تمام مشكلاتى كه اين كلان شهر دارد برود براى كشورها و يا شهرهايى كه در ايران قرار ندارند ساخت وساز كند
ببينيد اين كه مثلاً ايران برود و بعد از جنگ ۳۳ روزه و پيروزى حزب الله به لبنان كمك كند يك وظيفه است. جالب است كه بدانيد تمامى كشورهاى عربى بعد از اتمام اين جنگ بلافاصله آمدند و از همديگر سبقت مى گرفتند تا لبنان را بسازند، نه تنها اعراب بلكه كشورهاى اروپايى مثل فرانسه هم با شتاب وارد عمل شدند و ميليون ها دلار خرج كردند و بيش از ۱۰۰ ميليون دلار فقط عربستان يا قطر در اين كشور هزينه كردند و اصلاً يك شهر جديد ساختند نه يك پل عابر پياده، مدرسه ساختند، پل هاى بزرگ بتونى ساختند نه يك پارك كوچك براى كودكان كه البته اين هم ارزشمند است. اما اين كه گفتم اين وظيفه است به خاطر اين كه مردم لبنان يك تنه سپر بلاى همه مسلمين شدند و به نيابت همه مسلمانان با صهيونيست ها جنگيدند و ديگران شايد مى توان گفت كه بى غيرتى كردند كه به آنها كمك نكردند و آنها را تنها گذاشتند. به هر حال خداوند خواست و ايران هم آغاز به كمك رسانى كرد و شهرهاى مختلف كشورمان هم قرار شد كه بروند و كمك هايى داشته باشند كه بعداً اين قضيه تقليل پيدا كرد و حالا قرار شده است كه همه شهرها نروند و فقط شهردارى تهران برود.
با دولت و آقاى احمدى نژاد هنوز هم ارتباط و همكارى داريد
قطعاً همين طور است.
رئيس جمهور از شما هم مشورت مى گيرند
حالا ايشان با آن شرايط كارى كه دارد صبر نمى كند مثلاً با من مشورت كنند ولى هر زمان كه بشود چه مشورت بدهيم و يا كارهاى ديگر، اين تبادل نظر خواهد بود.
رئيس شوراى جوان و ورزش شهر تهران كه حالا هر كدام يا ورزشكارند يا متولى ورزش ارتباطش با جوانان چگونه است
تحرك جوانان اميدوارى به آينده كشور را به هر مسئولى مى دهند، جوانان ايران هم در تمام برهه ها چه انقلاب، چه جنگ و چه دوران بعد از انقلاب خوب توانسته اند اين اميدوارى را ايجاد كنند.
اما خيلى ها معتقدند كه جوان هاى دهه سوم انقلاب خيلى متفاوت تر از جوان هاى دهه شصتى هستند كه شهيد فهميده و حسن باقرى ها نماد آنها هستند
كسانى كه اين حرف ها را مى زنند به ظاهر جوان ها قضاوت مى كنند، البته اين را هم بايد بگويم كه سر و شكل متفاوت جوانان الآن با گذشته تقصير خودشان نيست، نمى دانم به هر حال كوتاهى خيلى ها باعث اين شده است براى اين كه ما نمونه هاى خوب، زيبا و ارزنده را كمتر توانسته ايم به آنها عرضه كنيم و فقط سعى كرده ايم با وجه سياسى با جوانان برخورد كنيم و آنها را به اقشار مذهبى و غيرمذهبى تقسيم بندى كنيم در حالى كه من تجربه كرده ام و ديده ام وقتى كه با يك ديد مثبت و صميمانه با همين جوان هايى كه سر و شكل آنها از ديد خيلى ها نامناسب است برخورد مى كنيم آن درون شيرين و قابل اعتمادشان نمايان مى شود كه من به آن حسرت مى خورم، حسرت به آن اعتقادات درونى همان پسر يا دختر جوان دانشجويى كه در ظاهر آنچه را كه ما دوست داريم رعايت نمى كند. البته در دوران جنگ هم ما چنين تجربياتى داشتيم، كى گفته همه از همان شب اول نماز خوان بوده اند، من يادم هست ما موتورسوارهايى را داشتيم كه اينها را اصلاً در ستاد جنگ هاى نامنظم وقتى مى خواستند بيايند و ثبت نام كنند راه نمى دادند و دوستان ما به آنها مى گفتند با اين قيافه ها نمى توانيد بياييد ولى همان ها آمدند و شايد بعد از ۲۰ دقيقه گفت وگو با شهيد چمران آنگونه عوض شدند كه تا آنجا كه من در خاطر دارم سه نفر از آنها شهيد شدند و يكى از آنها در همين تهران ترور شد و يكى ديگرشان بشدت مجروح شد كه هم اكنون هم در قيد حيات است و در يك كارخانه موتورسازى كار مى كند.
شهيد چمران توى اين ۲۰ دقيقه چه چيزى به اين جوان ها گفت كه مسئولين ما طى اين ۳۰ سال نتوانسته اند به ما بگويند
هرچه مى گفت ناشى از روح بزرگى بود كه داشت و همگان را صيد مى كرد. جالب است بدانيد كه همين موتورسوارها چنان كارهاى زيبا و ارزنده اى در دوران جنگ انجام مى دادند كه اصلاً اگر يك روز نبودند يك منطقه لنگ مى ماند، اصلاً موتورسوارى و استفاده از موتور را اينها در جبهه جنگ بنا نهادند و به عنوان پيك يا نيروهايى كه واقعاً جانشان را كف دستشان مى گذاشتند و با آرپى جى مى رفتند جلوى تانك هاى دشمن و آنها را مى زدند عمل مى كردند، ببينيد من در نهايت يك چيز را مى خواهم بگويم و آن، اين كه اگر دوباره نياز پيدا شود مى بينيم كه همين جوان ها از خيلى كسانى كه حكم تكفير آنها را مى دهند جلوترند و به اصطلاح با ذوق و شوق بيشترى به دفاع از خاك و ناموس كشورشان مى پردازند، البته بايد سعى كنيم كه در اين زمان ما هم كه از لحاظ فرهنگى مورد حمله هستيم به نحو مطلوبى آنها را مديريت كنيم و تأثيرات خوبى را از فرهنگ ايرانى و اسلامى كه واقعاً چيزى كم ندارد و فقط دنبال مجرى است به آنها نشان دهيم.
فكر مى كنم به عنوان آخرين سؤال از همكارانتان در شوراى شهر بپرسيم بد نباشد. به نظر شما عضويت بعضى از اعضاى شوراى شهر در هيأت مديره هاى تيم هاى فوتبال كه امروزه با گرفتن رنگ و لعابى حرفه اى به قول فوتبالى ها، دنياى پرمشغله اى را براى دست اندركارانش فراهم مى كند باعث دور ماندن آنها از مسائل شهرى نمى شود و اين كه شنيده مى شود مثلاً شهردارى ۵۰۰ميليون تومان به يك تيم تهرانى كمك كرده تا زمين فوتبالش را بازسازى كند از لابى هايى است كه اين تيم ها در شوراى شهر دارند
ببينيد اين فعاليت بستگى به زندگى خود اشخاص دارد و اين كه آيا اين آقا فرصت دارد به غير از كار شوراى شهر، فعاليت ديگرى انجام دهد يا خير ولى ما سعى كرده ايم و تأكيد داشته ايم كه شورا از مسائل شهرى جدا نشود و بلكه از اين گونه مسائل جدا شود و فكر مى كنم همين طور هم هست، به طور كلى پيشنهاد و توصيه ما به اعضاى شورا اين بوده كه به خاطر مشكلات فراوان شهر تهران تنها در اين مجموعه وقت بگذارند و فعال باشند چون ما همگى از مردم رأى گرفته ايم كه به آنها خدمت كنيم.
اگر مطالب اين صفحه آنقدر خواندنى بود كه دوست داريد ادامه آن را هم بخوانيد مى توانيد به آدرس WWW.INN.IR مراجعه كنيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |