ابراهيم به دنبال شناسنامه
بوى دود و روغن ازهر چهار گوشه اسلامشهر هجوم مى آورد. كف خيابان تنها سرپناه كودكان فقير بود / صداى لرزان ابراهيم شش ساله از فرط هيجان هر لحظه بلند تر مى شد / «آقا !خانم ! گشنه ام. دلم غذا مى خواد.»بهار ۸۶ در هشتمين روز دومين ماه خود بادهاى ملايم مى آورد و آرزوهاى بچگانه ابراهيم را با خود مى برد / روز داشت به سرعت سپرى مى شد.امير هوشنگ مردى كه ابراهيم مى گويد اسم پدرش است مثل هر روز منتظر پول هاى گدايى بچه ماند. شب رسيد اما بچه به خانه برنگشت / مأموران جمع آورى متكديان اسلامشهربا هماهنگى بهزيستى استان تهران ابراهيم را به شير خوارگاه آمنه فرستادند / حالا ابراهيم يك سال و چند ماه است كه بى نام و نشان در شيرخوارگاه منتظر است تا يكى بيايد /
تا به حال كسى براى شناختن بچه به شيرخوارگاه نرفته است / اگر او را مى شناسيد با تلفن گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران تماس بگيريد.
سالار گمنام
در شكوفه ريز دوم خرداد ۸۶ ، مسئولان پايگاه چهارم پليس اطلاعات و امنيت عمومى با حكم قضايى سالار چهار ساله را به ستاد پذيرش شيرخوارگاه آمنه معرفى كردند /
سالار در حالى كه گريه مى كرد مى گفت «ساناز» حداد و محمد نظام درويش اسم مامان و بابايش است. اما تا به امروز پدر و مادرش خبرى از او نگرفته اند. اگر اين كودك را مى شناسيد با گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران تماس بگيريد /
دوساله اى در شهر
اين كودك دو ساله نيمه فروردين امسال به همراه يك ساك دستى درمنطقه پونك تهران پرسه مى زد. بچه دو ساله مى گفت اسمش سپهر است. ساعت ۱۱ و ۳۰ صبح همان روز مأموران كلانترى ۱۴۰ باغ فيض ( پونك ) سپهر را به شيرخوارگاه شبير منتقل كردند اما تا به حال هيچ آشنايى سراغى ازاو نگرفته است / اگر او را مى شناسيد با گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران تماس بگيريد /
سرنوشت نامعلوم حديث
حديث سه ساله دخترك «فهيمه فرهت وآقاى رحمتى» ۲۱ اسفند ۸۵ از طريق واحد امور سرپرستى دادگسترى تهران و ستاد پذيرش و هماهنگى بهزيستى استان تهران به شيرخوارگاه آمنه تهران معرفى شد /
اما تا به امروز سرنوشت اين دختر خردسال نامعلوم مانده و هويتش شناسايى نشده است / حديث كوچولو دلش مى خواهد اگراز خانواده اش نشانى داريد با گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران تماس بگيريد / ۸۸۷۶۱۶۲۱