سه شنبه ۱۹ شهريور ۱۳۸۷ - ۸ رمضان ۱۴۲۹
Tue, Sep 9, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
مفهوم شناسى حكمت در شاهنامه فردوسى
كتاب انديشه
مفهوم شناسى حكمت در شاهنامه فردوسى
حكمت شاهنامه
387891.jpg
[دكتر حسن بلخارى ]

موضوع اين گفتار، بررسى و شناسايى معنا و مفهوم «حكمت» يا به عبارتى مفهوم شناسى حكمت در اثر جاويدان حكيم ابوالقاسم فردوسى - شاهنامه- است. ابتدا به بحثى مفهومى درباره لفظ «حكمت» و تفاوت آن با «فلسفه» و بروز يا عدم بروز اين تفاوت معنايى در شاهنامه مى پردازيم؛ سپس به معناى حكمت و ويژگى هاى حكيم نزد فردوسى اشاره اى مى كنيم و در انتها الگوهاى حكمت در شاهنامه را مورد بررسى قرار مى دهيم.
۱- بحث را با طرح يك سؤال آغاز مى كنيم: آيا عنوان «حكيم» كه در مورد فردوسى به كار مى رود و يا اصطلاح «حكمت» كه چه بسيار در متن شاهنامه آمده، فردوسى را همسنگ و هم شأن حكيم ابوعلى سينا قرار مى دهد يا خير و آيا مى توان حكمت كاربردى در شاهنامه را با فلسفه شكوفاى ايرانى- اسلامى در عصر سرايش شاهنامه در ارتباط دانست آيا كلمه حكمت و حكيم در قاموس شاهنامه نسبت مستقيم با فلسفه آن زمان دارد؛ يا جهان شاهنامه به تمامى از جريان فلسفى آن روزگار جداست اين سؤالى اساسى براى گشايش مفهوم حكمت در انديشه فردوسى است. البته در نگاه اول به سرعت مى توان به اين سؤال پاسخ داد؛ قطعاً شاهنامه كتاب فلسفه نيست، كتاب تاريخ، حماسه و اسطوره است. هيچ كجاى آن از ماهيت وجود، مراتب وجود، وحدت، كثرت، بسيط و مركب و.‎/‎/ (يعنى مسائلى كه به نحوى در ساحت فلسفه مورد بحث است) سخن به ميان نيامده است. مثلاً با وجود اين كه فردوسى نوعى التزام به تفكر ايران باستان دارد، اما در هيچ موضعى از شاهنامه مبحثى از مباحث حكماى فهلوى (مانند تشكيك نور و.‎/‎/) به چشم نمى خورد. اما اين بدان معنا نيست كه شاهنامه كتاب حكمت نباشد، البته نه حكمت مرادف فلسفه. بى ترديد حكمت شاهنامه با فلسفه به معناى رايج آن متفاوت است. امروزه على الاصول در گفتارها و نوشتارهاى رسمى، بين فلسفه و حكمت تفكيك معنوى جدى قائل مى شوند. كسى اين دو اصطلاح را در يك معناى واحد يا در يك قاموس مشترك معنايى به كار نمى برد. حكمت معادل Theosophia استعمال مى شود كه در مقابل Philosophia (فلسفه) بر نوعى الوهيت دلالت دارد (فلسفه الهى)‎/ به هر روى در زمان ما متفكران اصرار دارند كه ميان حكمت و فلسفه مرز بكشند. ولى در گذشته چنين اصرار و تأكيدى وجود نداشته است. در قرون چهارم و پنجم - كه دوران اوج فرهنگ و تمدن اسلامى، بويژه در ايران است- فلسفه اسلامى به معنايى كه امروز از آن مراد مى كنيم، رسماً تأسيس و تثبيت شد. در كار پيشگامان اين جريان، نظير فارابى و ابن سينا، مرزى بين حكمت و فلسفه مشاهده نمى شود بل اين دو در ترادف معنوى با هم به كار رفته اند. چه بسيار موارد در آثار اين فيلسوفان بزرگ يا در رسائل اخوان الصفا، كه فلسفه و حكمت جابه جا و مرادف هم آمده اند. حتى متفكران اين دوره در تعاريف خود از فلسفه، آن را به حكمت تأويل داده اند. فردوسى نيز در همين دوران مى زيست و مى سرود. اگر به شاهنامه او بنگريم، درمى يابيم كه او هم تمايز مشخصى بين حكمت و فلسفه قائل نشده است. مثلاً ارسطو، رئيس فيلسوفان مشايى را حكيم مى داند و يا بوذرجمهر- كه الگوى برجسته حمكت در شاهنامه است- گاهى برتر از فيلسوفان و گاهى سرآمد حكيمان معرفى شده است و.‎/‎/ نتيجه اى كه از ملاحظات بالا به دست مى آيد، اين است كه فردوسى تابع فرهنگ حاكم عصر خويش است. هنرمندان و متفكران گرچه در ساحت هنر و فلسفه، جهانى تجريدى را تجربه مى كنند اما در مكان مى زيند؛ فلذا در موارد بسيار فرهنگشان بوى زمان و مكانشان را مى دهد. فردوسى نيز از اين قاعده مستثنى نيست. او در اين مورد تابع ايده هاى عصرى است و در مطابقت با فرهنگ دوران خويش، تمايز روشنى ميان حكمت و فلسفه قائل نيست.
۲- اكنون مى خواهيم با طرح يك پرسش به متن شاهنامه نظر كنيم و آن اين كه: «حكمت» به چه معنايى در شاهنامه به كار رفته است در واقع بايد به گوشه ذهن فردوسى نفوذ كنيم تا ببينيم كه آيا او تعريف معينى از حكمت داشته وقتى آن را به كار مى برده است، يا به يك جعل جديد و وضع جديد در اين باب دست زده است براى اين منظور به يك معيار نيازمنديم و آن تعريف حكمت است. شيخ اشراق سهروردى حدود ۱۳۳ سال پس از وفات فردوسى، متولد شده است و قطعاً در زمان نگارش اثر مشهور خود «حكمت الاشراق» (۵۸۰- 85 هـ .ق) به شاهنامه نظر داشته است. توجه به تعريف وى از حكمت مى تواند دستمايه خوبى قرار بگيرد براى مفهوم شناسى حكمت نزد فردوسى. نه فقط به اين دليل كه ردپاى شاهنامه به وضوح در آثار شيخ اشراق ديده مى شود (چنان كه هانرى كربن گفته است كه سهروردى، شاهنامه را تأويل كرده است)؛ بل بدين جهت كه به نظر راقم اين سطور، آراى او بازتاب تمامى جهان بينى آن روزگار است. پس بى وجه نخواهد بود اگر ما در تعريف خود از حكمت، به شيخ اشراق استناد كنيم. سهروردى مقدمه كوتاهى بر حكمت الاشراق خود نگاشته كه بسيار مهم است. در آنجا وى سخن از طبقات حكيمان و طالبان به ميان آورده است. از ميان اين طبقات، سه گروه براى بحث ما حائز اهميت است: گروه اول صاحبان ذوق اند، آنان كه متوغل در تأله و غرقه در الوهيت اند. تأله اينان بنا بر زهد و رياضت و عبادات شان است، نه بحث و درس و حكمت تحصيلى. شخصيت بوذرجمهر در متن شاهنامه، جز با اين دستگاه قابل توجيه نيست. او كودكى ۱۰ ساله است كه راز خواب نوشيروان را- كه بزرگترين معبران سلطنتى از تعبير آن درمانده اند- برملا مى كند و نيز رشته اى از حوادث پيرامون او واقع مى شود كه اطرافيان را به شهادت بر حكمت خارق العاده او وامى دارد. اين كودك زانوى تلمذ در برابر كدام استاد و كدام درس زده است كه از چنين حكمت و دانشى برخوردار است تبيين سهروردى از صاحبان حكمت ذوقى، به خوبى از اين شخصيت پردازى فردوسى رمزگشايى مى كند. بوذرجمهر و يا جاماسب (چهره ديگر حكمت در شاهنامه) از حكمتى بهره دارند كه موهبت الهى است نه اكتسابى و تأله است نه فلسفه عقلى. لذا اين الگوهاى شاهنامه اى با طبقه حكماى مذكور از طبقه بندى شيخ اشراق تطبيق پيدا مى كند. گروه دوم آنان اند كه در حكمت بحثى و عقلى خبره اند ولى در حكمت ذوقى و تأله رنجوراند. (فيلسوفان به معنايى كه ما امروزه مى شناسيم، با اين طبقه قابل تطبيق هستند) و سه ديگر كسانى اند كه از هر دو حكمت ذوقى و بحثى بهره مند هستند؛ اينان حكيمان متأله اند يا به تعبير سهروردى اشراف و سلاطين. به هر حال معناى حكمت و ويژگى هاى حكيم نزد فردوسى، اشاره به يك امر درونى دارد كه بيش از آن كه حاصل عقل و بحث باشد، ثمره موهبت خداست.
چنين تفكرى (در فردوسى يا هر كس ديگر) بى شك تحت تأثير قرآن است. مشخصه هاى حكيم از ديدگاه قرآن را، چنان كه در داستان لقمان يافتنى است، مى توان در سه مورد خلاصه نمود: 1) علمش از آن خودش نيست، يعنى علمش «لدنى» است و از طرف خدا به او اعطا مى شود (چنان كه درباره لقمان مى فرمايد: انا آتيناه الحكمه)‎/ 2) باطن را رؤيت مى كند نه ظاهر؛ به عبارتى نظر دارد نه نگاه. 3) علمش منتج به عمل است، فلسفه ورزى صرف نيست.
بدين سان شخصيت بوذرجمهر در شاهنامه، از جهت هر سه مؤلفه فوق، قابل مقايسه با شخصيت لقمان در قرآن است.
در جمع بندى نهايى بايد گفت كه در فرهنگ آن روزگار و از جمله در شاهنامه فردوسى، حكمت يك علم الهى خدادادى است كه باطن اشيا را مى بيند و قطعاً منتج به عمل مى شود.
مفهوم حكمت در شاهنامه، معنا و مبنايى گسترده تر از يك نظام فلسفى معين- آن گونه كه امروزه از فلسفه استنباط مى شود- دارد. مفهوم حكمت و فلسفه در شاهنامه، اعتقاد به يك نظام اخلاقى و حقوقى مسلم است كه ذاتاً به دنبال تطبيق رفتار آدمى با سرشت فطرى اوست؛ نه تعليل و تبيين رازهاى سر به مهر عالم. حكيم شاهنامه، حكيم رازگشا به زبان عقل نيست، حكيمى است كه خود را عملاً و نظراً با سرشت ذاتى خويش و با ناموس عالم تطبيق داده است. معرفت به وجود، جان فلسفه محسوب مى شود اما در نظام حكمى شاهنامه، حكمت يا فلسفه به معناى عملى آن حضور دارد و نه صرفاً نظرى.
مكتوب حاضر متن ويرايش و تلخيص شده سخنرانى دكتر بلخارى است كه با عنوان «مفهوم شناسى حكمت در شاهنامه فردوسى» در تاريخ ۱۳ شهريورماه در شهر كتاب مركزى ايراد شد.
كتاب انديشه
فرقه هاى اسلامى ايران در سده هاى ميانه
387825.jpg
محمدكاظم رحمتى
انتشارات حكمت
مطالعه درباره فِرَق اسلامى در ايران سده هاى ميانه، على رغم وجود منابع فراوان، كمتر مورد توجه قرار گرفته است و البته بى توجهى به چنين موضوعاتى بيشتر به نظام آموزشى ما بازمى گردد كه در آن تنها به تاريخ تحولات سياسى تأكيد مى شود و اين باعث مغفول واقع شدن بخش اعظمى از تاريخ فرهنگى ما، يعنى تحولات فكرى شده است.
مقالات مندرج در اين مجموعه كه نگاهى تاريخى به مسائل كلامى دارد، اساساً با چنين دغدغه اى تأليف شده اند. در اين مجموعه مقالاتى در باب معتزله بخصوص يكى از شخصيت هاى برجسته آن با نام ابوالحسن مصرى و تأثير او بر فرقه يهودى قرائيم آمده است. در ديگر مقالات از فرقه ماتريديه و انديشه هاى شخصيت محورى آن ابومنصور ماتريدى و فرقه كراميه در خراسان سخن رفته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |