|
درآمدى به شعر دفاع مقدس [تعريف و تبصره]
|
|
|
|
عكسبردارى ممنوع
|
|
|
|
زنان آسمانى
|
|
|
|
|
درآمدى به شعر دفاع مقدس [تعريف و تبصره]
شعردفاع شعرمحتوا
|
|
|
[ضياءالدين ترابى/ بخش نخست ]
۱- تعريف شعر دفاع مقدس- همان طور كه از نامش پيداست- شعرى است خاص، شعرى كه نبايد آن را با شعرناب- به مفهوم مطلق كلمه- مقايسه كرد؛ چرا كه شعر دفاع آن هم دفاع مقدس، شعرى است نشان دار؛ كه با دو نشانه «دفاع» و «مقدس» از شعر- به مفهوم مطلق كلمه، فاصله مى گيرد. و اين حقيقتى است كه در هنگام سخن گفتن از شعر دفاع مقدس، بايد در نظر داشت. زيرا كه شعر به مفهوم تام كلمه، كلامى است مخيل و يا كلام است مخيل، موزون و مقفى، به همين دليل نيز ريشه درتخيل دارد، نه واقعيت بيرونى. برعكس شعر دفاع مقدس شعرى است واقع گرا، كه دقيقاً به واقعيت هاى بيرونى ارجاع مى دهد، گرچه در عين حال به عنوان شعر، ريشه در تخيل نيز دارد. ولى نه بدان گونه كه تخيل شاعرانه موجب دورى از واقعيت هاى بيرونى گردد. از سوى ديگر «دفاع» در لغت به معنى بازداشت، پس زدن، و حفاظت از دستبرد دشمن است و مهم تر از آن از نظر فقهى، جنگى است كه مسلمانان براى جلوگيرى از حمله كافران، با آنها انجام مى دهند و كلمه «مقدس» در تركيب «دفاع مقدس» كه داراى نقش بيانى است- اضافه بيانى- و تأكيدى بر همين معنا، يعنى جلوگيرى از حمله كافران به مسلمانان. بدين ترتيب «شعر دفاع مقدس»، شعرى نشان دار و خاص و نيز شعرى است واقع گرا، و درست درهنگام جنگ و رويارويى با دشمن متجاوز سروده مى شود، و به همين سبب نيز برعكس شعر ناب يا مطلق، شعرى است كه به بيرون از خود، و حادثه اى در جهان واقع در خارج از خود، اشاره دارد، به خاطر همين هم شعرى محتوا گراست. با وجود اين آنچه به عنوان «شعر دفاع مقدس» ناميده يا طبقه بندى مى شود در درجه اول شعر است، و به همين جهت نيز بايد با معيارهاى شعرى تطبيق و تطابق داشته باشد، و بعد با ويژ گى نهفته در ذات مقوله هايى چون «دفاع» و «مقدس». به همين جهت در نقد و بررسى شعرهاى دفاع مقدس بايد دو جنبه كاملاً متفاوت و متناقض را در نظر داشت، نخست شعريت شعر، و نسبت اثر مورد بررسى با شعر و تعريف شعر به مفهوم مطلق كلمه و دوم محتواى شعر و نحوه پرداخت شاعر به آن و كيفيت محتوايى شعر. افزون بر اين شعر دفاع مقدس، شعرى است خود جوش و اتفاقى. يعنى شعرى كه در برهه اى از زمان و در رويارويى با هجوم دشمن، متجاوز و بى هيچ پيشينه اى، توسط شاعران انقلاب -كه اكثراً هم جوان بودند- به صورت بازتابى عاطفى برابر واقعه اى ملموس و واقعى پديد آمده است. شعرى كه حاصل برخورد عاطفى شديد شاعران انقلاب با موضوع جنگ و تجاوز است. به همين سبب نيز شعر دفاع مقدس، شعرى است عاطفى، خود جوش و طبيعى كه به صورت بازتابى درونى، برابر هجوم دشمن متجاوز و جهت دفاع از كيان و هستى انقلاب و فرهنگ اسلامى آن، در هيأت شعر- بدون توجه به قالب شعر- متجلى شده است. به خاطر همين هم شعرى است خاص، كه همانند آن را نمى توان در زمان و مكان هاى ديگرى پيدا كرد. گرچه از نظر فرهنگى و مفاهيم جارى در شعر، ريشه در فرهنگ و مكتب اسلام دارد و مفاهيم عمده و مشخص شعر، مفاهيمى است اسلامى. از سوى ديگر از بين عناصر شعر ساز، سه عنصر از همه مهم تراند كه عبارتند از تخيل، انديشه و عاطفه، كه از اين ميان تخيل و انديشه به گونه اى با هم در تناقض اند، و به ندرت مى توان شعرى يافت كه در آن تخيل و انديشه به صورت يكسان، و برابر و مناسب و درخور شعر، كنار هم نشسته باشند. به عبارت ديگر ازتعارض طبيعى و ذاتى موجود بين تخيل و انديشه است، كه هنگام سرودن شعر انديشه بر تخيل غالب مى شود و گاه تخيل بر انديشه، در صورتى كه شعر انديشه خوب و موفق در گذرانديشه از صافى تخيل پديد مى آيد و اين عمل نياز به تربيت ذهنى و تخيلى فرهيخته دارد و حاصلش را مى توان در شعر شاعران بزرگى چون حافظ، مولوى و سعدى ديد؛ كه نتيجه اش شعرى است والا كه هم از نظر انديشه و انديشگى ارزشمند است و هم از نظر تخيل و تصوير پردازى. در صورتى كه در اكثر شعرهاى شاعران كم توان تر، يا تخيل برانديشه غالب است و يا انديشه بر تخيل. اما عنصر عاطفه، عنصر خاصى است كه مى تواند هم با انديشه كنار بيايد و هم با تخيل، و حال اگر در شعرى عاطفه و تخيل و انديشه، به تناسب در هم آميزند، نتيجه اش فضايى است مخيل، تأثير گذار و قابل تأمل و تفكر، فضايى بسيار غنى كه رسيدن به آن خواست قلبى هر شاعرى است. با وجود اين شعر دفاع مقدس، به خاطر خاستگاهش، شعرى است بسيار عاطفى، به همين سبب نيز در اكثر شعرها، عنصر عاطفه، بر تخيل و انديشه غلبه دارد، با اين همه به خاطرهمين حضور غنى عاطفه در شعر است كه شعر دفاع مقدس، شعرى است بسيار تأثير گذار ولى به خاطر مفهوم گرايى ذاتى شعر دفاع مقدس، علاوه بر تأثير گذارى، شعرهاى دفاع مقدس، شعرهاى تأمل برانگيز نيز هستند. بنابراين شعر دفاع مقدس شعرى است عاطفى و مفهوم گرا، كه در پى بيان دردى است يا تصوير حادثه اى و يا ثبت لحظه اى از لحظه هاى حماسه و ايثار، بى آن كه در قيد فرم باشد. به همين دليل هم شاعران دفاع مقدس در قالب هاى متفاوت شعر مى گويند، اعم از سنتى و نو، با اين همه تمام اين شعرها داراى مؤلفه هاى همانندى هستند، كه منجر به اشتراك در مفاهيم مى گردد. از سوى ديگر شاعران دفاع مقدس در پى ابلاغ پيام و احساس نيز هستند. پيام و احساسى كه مى خواهند آن را با مخاطب در ميان بگذارند، پس صريح و روشن شعر مى گويند؛ به دور از هرگونه پيچيدگى و ابهام. با وجود اين همه شعرهاى دفاع مقدس از نظر شعريت در يك حد نيستند و مى توان به راحتى با توجه به زمان سرايش شعرها، آنها را به دو گروه عمده قسمت كرد، دو گروه يا دو دوره اى كه عبارتند از: دوره اول: شامل شعر هايى است كه در طول هشت سال جنگ تحميلى سروده شده اند. دوره دوم: شامل شعرهايى است كه پس از پايان جنگ سروده شده اند و هنوز نيز سروده مى شوند. از سوى ديگر شعر هاى همين دو دوره را نيز با توجه به سابقه شعرى شاعران بايد به سه گروه عمده قسمت كرد: ۱- گروه اول، شاعرانى كه پيش از پيروزى انقلاب شعر گفته اند و آغاز كار شاعريشان به زمان پيش از انقلاب مى رسد. ۲- گروه دوم ، شاعرانى كه همزمان يا اندكى پس از پيروزى انقلاب كار شاعرى را آغاز كرده اند. ۳- گروه سوم، شاعرانى كه سرودن شعر را پس از پايان جنگ تحميلى آغاز كرده اند. بدين ترتيب در بين دو گروه اول، شاعرانى هستند كه جزو آغازگران شعر دفاع مقدس به شمار مى روند. و همين گروه هستند كه در شعر شاعران بقيه گروه ها تأثير گذاشته اند. به گونه اى كه انگار شاعران نسل بعد، صرفاً از كپى بردارى از شعر اين شاعران، شعر دفاع مى گويند. و اين شبهه از آنجا ناشى مى شود، كه شعر دفاع مقدس- همان طور كه گفتيم- شعرى است خاص كه از مفاهيم خاصى استفاده مى كند، و همين اشتراك مفاهيم بين شعر اين شاعران نسل اول و بقيه شاعران است، كه چنين گمان و تصورى پديد آورده است. گرچه نمى توان تأثير پذيرى شاعران نسل بعد را از شاعران نسل اول ناديده گرفت؛ ولى با توجه به فضاى خاص شعرهاى دفاع مقدس، چنين تأثير پذيرى ها امرى طبيعى است و جزو مؤلفه هاى اصلى شعر دفاع مقدس به شمار مى رود. با اين همه و با تمام وجوه مشتركى كه بين شعر شاعران دفاع مقدس وجود دارد، مى توان با اندكى دقت بيشتر تفاوت هاى عمده اى در زمينه زبان و بيان و نوع تصويرسازى و حتى فرم و ساختار شعرهاى اين شاعران يافت، كه به موقع خود مى تواند ملاكى باشد براى تشخيص كار اصلى از كار تقليدى و كليشه اى. حال به خاطر آشنايى با برخى از مفاهيم مشترك در شعرهاى دفاع مقدس دراينجا نمونه هايى از شعر شاعران نسل اول انقلاب و دفاع مقدس را باهم مرور مى كنيم: «بسيج و ارتش، شيران پاسدار و جهاد پى نبرد ببستند برگ و بار سفر /// همه به دانش و تقوى نمونه ى مسلمان همه شجاع و سخنور به گونه ى بوذر همه چو حمزه به نخجير كفر همچون شير همه به عرصه ى پيكار مالك اشتر همه به دشت يلى با مهابت عباس همه به كار عدو با صلابت جعفر» جنگ تحميلى- مشفق كاشانى «هم خدا با ماست در سير حوادث، هم رسول بر سر ماظل حق را شهر فرمان گرفت نعره الله اكبر لرزه در گيتى فكند بر شد اين آواز گيتى، شعله در كيوان گرفت» رستاخير ـ گلشن كردستانى يا: «تكبير گو هجوم به دشمن برم تسخير او به حربه ايمان كنم /// بهر مصاف دشمن آئين و دين دعوت زمردمان مسلمان كنم /// بر خاك آستان على سر نهم ز آنجا سفر به خطه لبنان كنم /// من پيرو حسينم و با دشمنان كار على عالى عمران كنم» در رابطه با جنگ تحميلى ـ محمدعلى مردانى و يا: «تندر تكبيرتان توفان سرخ روزگار نعره هاى نور جارى از گل رگبارتان /// در كنار خوان آتش روزه داران، نوش باد شهد شيرين شهادت، گر بود افطارتان» وارثان خاك ـ نصرالله مردانى براى روشن شدن مطلب در اين جا تنها يكى دو نمونه از مفاهيم مشترك در شعر شاعران نسل اول دفاع مقدس را مى آورم: ۱- شهيد و شهادت: «نشود زمزمه خون شهيدان خاموش سوز عرفانى اين نغمه و سازى دگر است» زمزمه جاويدان خون- سيد حسن حسينى يا: «طنين بغض مرا گوش كن، چه مى شنوى، هان به گوش مى رسد از آن صداى پاى شهادت» بيت حسن ختام ـ قيصر امين پور يا: «جنگل هنوز بوى تو را دارد بوى شقيقه هاى سرخ شهادت» خطابه سبز- حسين اسرافيلى و يا: «چراغ بزم شهيدان عشق روشن باد كه صبح صادق ما را طلايه دار شدند» خروش نيل ـ پرويز بيگى جيب آبادى ۲- كربلا و عاشورا: «مى روم مادر كه اينك كربلا مى خواندم از ديار دور، يار آشنا مى خواندم» وداع ـ سيد حسن حسينى يا: «چون جامه ى سبز لا به تن مى پوشد چون جام شراب لا ز حق مى نوشد خون در رگ او چنانكه مى در دل خم با ياد شهيد كربلا مى جوشد.» جامه سبز لا ـ قيصر امين پور يا: «كربلا ديديم و در ميدان تولد يافتيم هم شهادت گاه ما معراج دارى ديگر است» تولد در ميدان ـ حسين اسرافيلى و يا: «اين راه شهر نيست، عبورى ز كربلاست اينجا جنوب نيست، حضورى ز كربلاست» عبورى زكربلاـ پرويز بيگى حبيب آبادى كه اين مفاهيم و مفاهيم مشابه ديگرى كه در شعرهاى شاعران دفاع مقدس به فراوانى به كار مى رود، ريشه در فرهنگ و مكتب اسلام دارد و به خاطر همين هم به شعرهاى دفاع مقدس جلوه اى روحانى مى بخشد و از آن شعرى مى سازد خاص و متمايز از ديگر گونه هاى شعر، چه حال و چه گذشته. به همين جهت هم نبايد اين اشتراك مفاهيم در شعرهاى شاعران دفاع مقدس را به عنوان عامل تقليدى يا كليشه اى به حساب آورد، چرا كه استفاده از اين مفاهيم مشترك براى شاعرانى كه در عرصه مشتركى شعر مى گويند امرى اجتناب ناپذير است، ولى آنچه مهم است نحوه برخورد واستفاده شاعران ازاين مفاهيم است. ادامه دارد
|
|
|
|
|
عكسبردارى ممنوع
مرگ مرا مى نگرد
|
|
|
[فريد قدمى ] دو مردى كه در انتهاى چپ عكس در حال گفت وگو با يكديگرند، اول از همه، نگاه مرا به خود مى خوانند. مردى كه بلندگويى در دست دارد گويى در حال توضيح چيزى براى مرد سياهپوش است. آنها هيچ كدام كلاه و لباس نظامى مشابه با ديگر سربازان در عكس ندارند و توازن نسبى عكس را به هم زده اند و شايد همين ناميزانى است كه نگاه مرا به خود مى خواند. آنها نه ابژه كه ابژه علت نگاه من اند اگر اين ناميزانى نبود عكس ديگر كار نمى كرد. به ياد عكسى از «كوئن وسينگ» مى افتم. عكسى كه او از عواقب شورش در نيكاراگوئه گرفته است. سه سرباز مسلح با كلاهخودهايى در حال گشتزنى در ويرانه هاى شهر و دو راهبه كه توازن سطحى عكس را به هم مى زنند و در عين حال حضور ايشان است كه عكس را دچار تقابل درونى معنا مى كند. مردى كه بلندگو به دست گرفته است، جدى و سختگير به نظر مى آيد و خشونتى كه در اوست شايد زاييده نگرانى او از چيزى است. او با مرد سياهپوش با جديتى خاص در حال گفت وگو است و مرد سياهپوش كه سر به پائين انداخته گويى به بلندگويى كه در دست مرد مقابل اوست خيره شده است. شايد او هم در آرزوى بلندگويى است كه خشمش، ايمانش، عشقش و غربتش را در آن فرياد كند. حضور مرد سياهپوش در عكس حضورى رازناك است. گويى سريع آمده است و سريع مى خواهد برود. مرا به ياد «هرمس» در اساطير يونان مى اندازد و حضور او در روايت عكس، حضورى ماورايى است. مردى كه بلندگو به دست دارد مى تواند فرمانده باشد و حالا در گفت وگو با مرد سياهپوش (هرمس) در حال توضيح نقشه يك عمليات با توصيف كيفيت تمرينات نظامى است. گويى او دو سرباز ايستاده را موقتاً مسئول برقرارى نظم كرده است. رديفى از سربازها در مركز عكس از جلو تا انتها كشيده شده اند و اسلحه، كلاه و لباس نظامى به تن دارند. لباس هاشان همگى يكدست و به رنگ گل و لاى است. سربازهاى ايستاده گواه آنند كه عمق گل و لاى لجنزار ناچيز است و سربازها شايد توى آن دراز كشيده اند كه هم رنگ آن شوند تا در عملياتى نظامى از چشم دشمن پنهان باشند. از دو سرباز ايستاده يكى نزديك به صف و يكى دور از صف سربازان است. سرباز دورتر انگار به دوربين مى نگرد و سرباز نزديك به صف سربازان، گويى به چيزى بيرون از كادر عكس مى خندد. نگاه سرباز دوم توى صف، مرا دربرمى گيرد. نمى خواهم دچار اين خيال شوم كه او به من مى نگرد. نه! لبخند محو او نه به من، نه به دوربين و نه به هر آنچه او را از فاصله بازمى شناسد است. او به مرگ لبخند مى زند، توى چشم هايش مى نگرد كه او را به نگريستن وادارد. من همنوا با «چزاره پاوزه» شاعر ايتاليايى به چشم هاى سرباز مى نگرم و مى گويم: «مرگ خواهد آمد و با چشم هاى تو خواهد نگريست.» سرباز مرگ را و مرگ مرا مى نگرد و من سرباز را مى نگرم و مثلثى از نگاه ميان سرباز، مرگ و من برساخته مى شود كه گويى «مرگ» رودخانه اى است ميان دنياى دو بعدى عكس و دنياى سه بعدى پيرامون و شايد اين عكاس است كه همچون پريان سر از اين رودخانه درمى آورد و گاه دست هاى ما را مى گيرد.
|
|
|
|
|
زنان آسمانى
شهيد رقيه محمودى اصل
|
|
|
[سهيلا عبدالحسينى ] رقيه، سومين فرزندم بود. دخترى مهربان، اهل نماز و روزه و بسيار نجيب و باحيا بود. از كودكى با حجاب مى گشت. براى ياد دادن مسائل دينى به او هيچگاه دچار دردسر نشديم. چون خودش با عشق و علاقه راه بندگى خدا را پيدا مى كرد. رقيه در روستاى «گوراوان» از توابع شهرستان «هريس» (در آذربايجان شرقى) به دنيا آمد. خيلى كوچك بود كه ما به تبريز مهاجرت كرديم. بزرگ شد و به مدرسه رفت. در بيشتر كارهاى خانه كمكم مى كرد. فرشبافى ياد گرفت. ما در خانه دار قالى زده بوديم. وقتى او از مدرسه به خانه برمى گشت با هم فرش مى بافتيم. پدرش كه عاشق امام (ره) و انقلاب بود، به بچه ها سخت نمى گرفت و مانع فعاليت آنها نمى شد. براى همين دخترهايم، مخصوصاً رقيه، بسيار متكى به خود و آزاد، بار آمده بودند. رقيه شب و روز در مساجد و بسيج فعاليت مى كرد و هرگز ازكاركردن در اين راه خسته نمى شد. كارشان طورى بود كه به طور نوبتى بايد شب ها هم مى ماندند. دو دختر ديگرم هم با او در ستاد امر به معروف و نهى از منكر كار مى كردند. رقيه زياده خواه نبود و با هرچه كه داشت مى ساخت. حتى روز قبل از شهادتش با پول خودش به مناسبت ولادت امام زمان (عج) شيرينى خريده بود و بين همان متهمانى كه او را به شهادت رساندند، پخش كرده بود. از محبت و مهربانى اش هرچه بگويم، كم گفته ام. براى رفع فساد و آموزش ارزش هاى اسلام، با همه توان تلاش مى كرد. به معناى واقعى اهل امر به معروف و نهى از منكر بود. رقيه سرباز امام حسين (ع) بود. مگر نه اين است كه آن حضرت فرموده بودند: «من براى امر به معروف و نهى از منكر قيام كرده ام» دخترم، مانند مولايش جانش را بر سر اين عقيده گذاشت. مادر بهتر از هركسى، حس و حال فرزندش را درمى يابد و من فهميده بودم كه رقيه زمينى نيست. دخترها در سنين خاصى به فكر ازدواج و تشكيل خانواده مى افتند. طبيعى بود كه ما فكر كنيم بايد كم كم مقدمات ازدواج او را فراهم كنيم. خواهر بزرگترش با او در اين باره صحبت كرده بود تا نظرش را بداند. پس از آن كه مدتى در اين باره با او حرف مى زند، مى بيند او در سكوت فقط گوش مى دهد و بعد سرش را با اندوه تكان مى دهد و مى گويد: «من اصلاً به ازدواج فكر نكرده و نمى كنم. هدفم چيز ديگرى است. قسمت من در تشكيل خانواده نيست. من به تعالى روحى ام و بالا رفتن موقعيتم پيش خدا بيشتر علاقه مندم تا ازدواج». دخترى با اين روحيه، چطور مى توانست ازدواج كند، راست گفته بود. روزى او در اين دنيا نبود. آخرين روز، من و او روزه بوديم. داشتم براى افطار آش مى پختم. ساعت حدود چهار بعد ازظهر بود كه ديدم مى خواهد برود. به او گفتم: «براى افطار برگرد». چيزى نگفت. حالت عجيبى داشت. سكوت و آن حال او را كه ديدم، ناگهان قلبم لرزيد و دلم به شور افتاد. گفتم: «اگر مى توانى امشب را در خانه بمان». نگاهش را از من گرفت و گفت: «.// امشب بايد حتماً بروم». و.// رفت، چه رفتنى كه ديگر به خانه اش بازنگشت.
|
|
|
|