چهارشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۸۷ - ۹ رمضان ۱۴۲۹
Wed, Sep 10, 2008
جوان
۴۰۲۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
جوان
فرهنگ و پايدارى
دانشگاه
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
حقوقى
اوقات شرعى
مسير سبز
گپى با يك نوازنده دوره گرد جوان در خيابان هاى شهر
پشت پنجره
مسير سبز
استراتژى هاى زندگى براى زن و شوهرهاى جوان
چه كسى دوست دارد در جهنم باشد !
[حسن خسروى‎/ مشاور خانواده و مدرس علوم ارتباطات و مديريت]
تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه چه نوع نگاه و استراتژى اى نسبت به طرف مقابلتان (همسر) داريد در مجموع سه نوع نگاه يا استراتژى براى روابط بين زن و شوهر وجود دارد: «برد ـ برد»، «برد ـ باخت» و «باخت ـ باخت».
استراتژى برد ـ برد (برنده ـ برنده)
در اين نوع استراتژى، هر دو طرف (زن و شوهر) به دنبال تأييد، تقويت و تكامل و موفقيت هم هستند. مرد مى گويد: «عزيزم من قصد دارم به تو كمك كنم تا ادامه تحصيل بدهى» و زن مى گويد: «من هم براى موفقيت تو در كار جديدت تا جايى كه مقدور باشد حداكثر تلاشم را مى كنم تا تو مشكلى در زندگى نداشته باشى. من با صرفه جويى كمك مى كنم تا مثلاً اقساط ماشين را سرموقع بدهى.» به اين مى گويند «برنده ـ برنده»، يعنى هر دو طرف مى خواهند پيروز و برنده ميدان زندگى باشند. اين حالت چيزى شبيه بهشت است. اگر اين گونه مى انديشيد و تلاش مى كنيد، پس بهشت گوارايتان باد و صفايش را ببريد.
استراتژى برد ـ باخت (برنده ـ بازنده)
در اين نوع استراتژى، يكى از طرفين دنبال تقويت و تأييد و تكامل است ولى نمى خواهد طرف ديگر پيروز باشد. مرد مى گويد: «خانم، شما در امور من دخالتى نكن و سرگرم بچه ها و مدرسه آنها و مسائل خانه باش، فلان جا و فلان جا هم نرو، با در و همسايه هم كارى نداشته باش، آموزشگاه و آرايشگاه هم نمى خواد برى، از فلان هنر مى خواهى سر در بياورى كه چه بشود و ‎/‎/.» در اين نوع استراتژى مرد علاقه مند است در جامعه، فرد موفقى باشد و در فلان جلسه و برنامه شركت داشته باشد، ولى زن او اجازه همراهى او يا انجام كارهاى مورد علاقه اش را ندارد يا اصلاً علاقه اى به اين قبيل فعاليت ها ندارد. عكس اين موضوع هم صادق است.اين حالت در خانواده ها بسيار اتفاق مى افتد و شايد بتوان گفت حالت برزخ و نبود اطمينان كامل در زندگى است. انگار دچار نوعى شك و ترديد، مردسالارى يا زن سالارى، من بالاتر و تو پائين تر هستيم.
استراتژى باخت ـ باخت (بازنده ـ بازنده)
در اين نوع نگاه، مرد نمى خواهد كه زن در جامعه برنده و موفق باشد. زن هم متقابلاً كارى مى كند كه مرد روزگار خوشى نداشته باشد و به برنامه ها و هدف هايى كه دارد نرسد و به تعبيرى، آب خوش از گلويش پايين نرود و هر دو براى هم شاخ و شانه مى كشند.در اين زندگى، حالتى كج دار و مريز ديده مى شود. در واقع آنان براى خود جهنمى مى سازند و كارشان مى شود سوختن و ساختن. زندگى بدين ترتيب يك زندگى از روى توفيق اجبارى است و تفاهم و عشق و محبت در آن بسيار غريبانه و كمرنگ است و هر دو طرف دچار نوعى لجبازى، تكروى و غرور كاذب و كله شقى هستند. پس بياييد، نوع نگاه و استراتژى زندگى مان از نوع خوب آن يعنى برنده ـ برنده باشد.
استراتژى برد ـ برد = بهشت استراتژى برد ـ باخت = برزخ استراتژى باخت ـ باخت = جهنم چه كسى دوست دارد در جهنم زندگى كند !
تفاوت آموختن و آگاهى
388107.jpg
[تهمينه مهربانى]
ما پيوسته تصور كرده ايم آموختن ضرورى است، به همين علت به آموختن معتاد شده ايم. فراموش كرده ايم كه حكمت با اطلاعات فرق مى كند. ما واقعيت ها را به صورت اطلاعات ياد مى گيريم و عمر خود را در اين راه صرف مى كنيم كه مغزمان را از اطلاعات پر كنيم و به خيال خودمان دانستن آنها ضرورى است، اما اين واقعيت ها، اغلب بيهوده است و موجب ايستايى مى شود. بدتر از همه اينكه ما به اين سكون معتاد شده ايم! آن وقت هر چيزى كه بخواهد اين حالت سكون را به هم بزند و هر چيزى كه تازه است، بايد از غربال اين سكون عبور كند و از غربال اين آموخته هاى تاريخ مصرف گذشته رد شود، به همين علت است كه تغيير كردن، اين قدر براى ما مشكل است.
يادتان باشد اگر باور كنيد آنچه كه آموخته ايد، واقعيت دارد، همان سد راه شما خواهد شد و آن وقت هر چه را كه به سمت شما بيايد، از غربال آن مى گذرانيد. در چنين شرايط ايستايى، ديگر رشد معنا نخواهد داشت و هرگز تغيير نخواهيد كرد.
اطلاعات، حكمت نيست. يادگيرى به تنهايى، حكمت نيست. حكمت يعنى خرد به كارگيرى اطلاعات و خرد يعنى اينكه در هر لحظه و هر جايى كه هستيد، اين نكته مهم را تشخيص بدهيد كه هيچ چيزى نمى دانيد. خرد يعنى تكرار دائمى اين جمله: «ذهن من باز است»، خرد يعنى هر جا كه هستم، تازه همين حالا شروع كرده ام. باور كنيد كه ارزش اين ندانستن، صدها برابر بيش از صدها پوشه پر از دانسته هاى شماست و اين «تازه آغاز راه حكمت است». قطعاً انسان را نمى توان با آموخته هايش محك زد.
گپى با يك نوازنده دوره گرد جوان در خيابان هاى شهر
حوالى زندگى پرسه مى زنيم و آهنگ
388104.jpg
[باران طلايى]
آرزوهاى بزرگ
بگذاريد به خيال اجازه دهيم اوج بگيرد و گسترش يابد و بالا برود؛ تا آنجا كه گروهى جوان نوازنده دوره گرد، دور هم جمع شده اند، اركسترى تشكيل داده اند و سمفونى دلنشين و زيبايى مى نوازند. سمفونى اى كه نت هايش از همراهى، بخشش، شادى، سادگى، عزت نفس و درك شيرينى زندگى مايه گرفته و درخشش و روشنى آن درست مثل درخشش و روشنى زندگى بى دغدغه در روزهاى آفتابى همه تابستان هاى بچگى است.
يعنى نمى شود چند نفر از همين جوانان نوازنده دوره گرد را دور هم جمع كرد كه هم براى كمك به خودشان و هم براى كمك به اقشارى مثل كودكان خيابانى و هم براى پخش پيام دوستى بين انسان ها، گروهى تشكيل دهند و با همين اهداف قطعه هايى براى همه مردم دنيا اجرا كنند
تفاوت
نه اين كه فقط در خيابان هاى شهر ما چنين تصاويرى وجود داشته باشد، نه. همه جاى دنيا به جوانانى برمى خوريد كه براى معاش خود، به نوازندگى كنار خيابان روى مى آورند اما با قدرى تفاوت. در بعضى شهرهاى دنيا، اين كار نوعى شغل محسوب مى شود و در برخى ديگر نوعى شغل كاذب و گاه بى اهميت و بدون ضرورت. به هرحال همه جا اين افراد را مى بينيم كه در سنين مختلف، با سازهاى مختلف، گروهى يا تنها، مى نوازند. اما در مجموع اكثراً جوانند.
يك خاطره معروف
مى گويند روزى يك نوازنده پير و دوره گرد در خيابانى ويلن مى زد، اما كمتر كسى به او توجه مى كرد.
جوانى به او نزديك شد، ويلن را گرفت و چنان نواخت كه همه پنجره ها به سمت كوچه باز شد و مردم دور آنها حلقه زدند و آنقدر پول جمع شد كه اشك از چشم هاى پيرمرد سرازير شد. آن جوان نوازنده چيره دست و بى همتاى ويلن، «پاگانينى» بود.
جيب بزرگ ها به فكر ما نيستند
مرتضى.م، ۲۵ ساله، در خيابان پاسداران ويلن مى زند
بد نمى زنى، از كى ياد گرفتى
- همين طورى؛ گوشى از روى نوار ياد گرفتم. آهنگ هاى پرويز ياحقى را گوش دادم.
اهل اينجا كه نيستى
- نه. بچه شمالم. مازندران. يك سالى مى شود كه اينجا كار مى كنم.
ويلن مال خودت است
- هنوز قسط هايش تمام نشده.
چطور شد سراغ اين كار آمدى
- چند نفر از همشهرى هايم اينجا همين كار را دارند.كار ديگرى هم بلد نيستم. كارگرى فايده ندارد. يك وقتى كار هست، يك وقتى كار نيست، پولى هم كه درمى آورى مى شود روزى ۵ هزار تومن كه نه آبت مى شود، نه نانت.
درس خوانده اى
- تا سوم راهنمايى بيشتر وسعم نرسيد، بعد رفتم دنبال كار براى كمك خرج خانواده. دو خواهر و چهار برادريم و سن پدرم زياد است.
درباره شغلى كه دارى چطور فكر مى كنى
- من ساز مى زنم، مردم خوشحال مى شوند. اينكه جرم نيست.
جرم
- شهردارى اذيت مى كند، مأمور كلانترى اذيت مى كند، مأمور بهزيستى اذيت مى كند. من نه گدا هستم، نه معتاد، هنرم را در خيابان نشان مى دهم.
حالا چقدر درآمد دارى
- در ماه چيزى حدود ۲۵۰ هزار تومان، به زور. بعضى روزها درآمد خوب است، بعضى روزها بد.
يكى از همكارانتان مى گفت روزى ۴۰-30 هزار تومن درآمدمان است.
- كى كجا اگر اينطور بود كه اوضاع ما اين نبود. مى رفتم سراغ زندگى مان.
منظورت ازدواج است
- بله، عقد كرده ايم. همشهرى خودمان است. مى خواهم برگردم آنجا زندگى كنم. بالاخره كارى گير مى آوريم و زندگى را مى گذرانيم. خانه و زندگى ندارم، مى خواهم رديف كنم.
از جايى كمك نگرفتى
- هيچ مركزى وجود ندارد كه به ما كمك كند. رفتم وام ازدواج بگيرم، همه مدارك را تكميل كردم ولى ضامن پيدا نكردم. يك ضامن هم كه پيدا شد، تا ما را ديد گفت: وضع اش خوب نيست، ضمانت نمى كنم!
جوانى يعنى چه
- جوانى موقعى است كه پول داشته باشى. در زندگى بايد هم كار داشته باشى، هم تفريح، نمى شود كه همه اش كار كنى. وقتى هم خانه اى آنقدر خسته باشى كه فقط بخوابى. دلم مى خواهد زندگى خوبى داشته باشم و در رفاه باشم اما خب، نمى شود. ما حوالى زندگى پرسه مى زنيم. جيب بزرگ ها هم در فكر ما نيستند.
چه آرزويى دارى
- دوست داشتم در گروه آرين باشم. هم از اسمش خوشم مى آيد هم از كارهايش. مشهور است. دوست دارم همه بشناسندم.
اوقات فراغت دارى
- گاهى باشگاه مى رفتم، رزمى كار مى كردم. ولى حالا اصلاً وقت ندارم.
سينما مى روى
- وقت نكردم پيش خانواده بروم چه رسد به سينما.
خودت چه آهنگ هايى گوش مى دهى
- هر چه كه باشد. ولى فرصت اش را ندارم.
مردم، بيشتر چه آهنگ هايى مى خواهند
- الهه ناز.
پشت پنجره
پرسه هنر
در پياده روهاى شهر
388074.jpg
[غزاله مرعشى]
در حالى كه در كشور ما نوازندگان خيابانى ارج و قرب چندانى ندارند و معمولاً مردم آنها را فقط كمى آبرومندتر از متكديان مى دانند، در كشورهاى اروپايى به اين گروه از افراد هنرمندان خيابانى مى گويند و حتى در برخى كشورها اين هنرمندان صنف و وكيل مدافع دارند تا در دادگاه ها از حقوق آنها دفاع شود.
هنرمندان خيابانى افرادى هستند كه عموماً براى كسب درآمد، در مكان هاى عمومى بخصوص مكان هايى كه گردشگران از آن بازديد مى كنند، به خلق آثار هنرى مى پردازند.
بيشتر اين هنرمندان، نقاش هستند و در كنار خيابان هاى پر رفت و آمد به كشيدن پرتره رهگذران يا كشيدن كپى تابلوهاى نقاشى معروف با استفاده از پاستل روى كف پياده روها مى پردازند و مردم نيز با انداختن سكه در كلاه يا قوطى اين هنرمندان آنان را تشويق مى كنند.
البته نقاشان پرتره معمولاً قبل از شروع كار مبلغى از افراد مى گيرند و حتى اگر حاصل كار بى كيفيت از آب دربيايد يا هيچ شباهتى به فرد مورد نظر نداشته باشد، پول گرفته شده را پس نمى دهند! به همين علت در برخى از شهرها از جمله لندن اين كار يك نوع كسب و كار قانونى و رسمى به حساب مى آيد و نقاشان بايد قبل از شروع به كار، مدرك نقاشى بگيرند.
نقاشان پرتره كه تعداد زيادى از آنها را مى توان در محله هاى بخصوصى در پاريس و لندن يافت، فضاى بسيار جالب توجهى را در كنار خيابان ها و ميادين پرتردد شهر به وجود مى آورند كه ديدن آن براى گردشگران خالى از لطف نيست. اين نقاشان براى به دام انداختن سوژه هاى خود و سركيسه كردن آنها از ترفندهاى جالبى استفاده مى كنند كه يكى از آنها اغراق كردن هاى آنچنانى درباره خوش تيپى رهگذران است!
البته هنرمندان خيابانى فقط به نقاشان محدود نمى شوند. بعضى از آنها، همانند نمونه هايى كه در تهران موجودند، نوازندگان و خوانندگان خيابانى هستند. برخى به انجام حركات آكروباتيك و تردستى هاى مختلف مى پردازند و گروهى نيز نمايش هاى خيابانى اجرا مى كنند.
برخى از هنرمندان خيابانى كه كار سخت ترى نسبت به ديگر همكارانشان انجام مى دهند به مجسمه زنده معروفند! اين افراد كه معمولاً از هنرمندان پانتوميم هستند مى توانند براى مدت طولانى در يك وضعيت خاص و به صورت مجسمه در يك مكان بايستند. آنها معمولاً قبل از اين كه به شغل شريف مجسمه زنده بودن مشغول شوند، براى تمرين در ويترين مغازه هاى پوشاك، خود را مانكن جا مى زنند و هر از گاهى با يك حركت ناگهانى مردم را مى ترسانند و به همين علت سوژه مناسبى براى برنامه هاى دوربين مخفى هستند.
اين هنرمندان قبل از شروع به كار بايد چندين ساعت تمام صورت و بدن خود را گريم كنند تا به شكل مجسمه هاى برنزى يا گچى يا سنگى درآيند. ايستادن در يك وضعيت ثابت براى ساعات متمادى كار بسيار دشوارى است كه نياز به استقامت و قدرت بدنى بسيار بالا دارد.
هنرمندان خيابانى از انجام اين كارها اهداف مختلفى را دنبال مى كنند. برخى از آنان تنها براى كسب درآمد و امرار معاش به خلق آثار هنرى در خيابان مى پردازند. بعضى هم فقط دغدغه شناخته شدن و ديده شدن آثارشان را دارند. به هر حال آنها نه تنها هزينه گالرى هاى هنرى را نمى پردازند بلكه تعداد بسيار زيادترى از آثار آنها بازديد مى كنند.
برخى از اين هنرمندان بعد از مدتى آنقدر معروف مى شوند كه شركت هاى تجارى با آنان قرارداد مى بندند تا در كارهاى هنرى شان كالاى آنها را تبليغ كنند.
آثار گروهى از هنرمندان خيابانى نيز كه به صورت پنهانى و با اسم مستعار فعاليت مى كنند، به ونداليسم نزديكتر است. اين افراد كه غالباً معترض هستند، اعتراض خود را به صورت گرافيكى و نقاشى ديوارى به گوش ديگران مى رسانند.
جالب است بدانيد برخى از افرادى كه نقاشى ديوارى كار مى كنند شهرت جهانى دارند. آنها به كشورهاى مختلف سفر مى كنند و روى ديوارهاى آنها نيز نقاشى مى كنند حتى برخى از آثار آنها در موزه ها به نمايش درآمده اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |