|
|
|
خاطره
|
|
|
|
|
|
شهروند خوب
|
|
|
|
|
اندازه چند سال از پارسال تا امسال بزرگ شده ام!
|
|
|
[باران طلايى] من و خواهرم و مادرم، رفته بوديم براى خريد لوازم تحرير و كيف و كفش و مانتو. گفتم من كيف نو مى خواهم. خواهرم نگاهى به كيفش انداخت و به مادرم گفت: همين كيف خوب است، من كيف نو نمى خواهم. گفتم من مانتو نو مى خواهم. خواهرم فكرى كرد و به مادرم گفت: مانتوى من خوب است. امسال هم همان را مى توانم بپوشم. من مانتو نمى خواهم. گفتم من كفش نو مى خواهم. خواهرم كفش نو نخواست. خلاصه سر تا پايم نو شد و فكر كردم چقدر خوب است كه نو نوار به مدرسه مى روم و چقدر خوب است كه يك خواهر داشته باشى كه هفت سال از خودت بزرگتر باشد. شب قبل از شروع مدرسه ها، وقتى همه خوابيدند، من از ذوق ديدن دوباره همكلاسى هايم خوابم نبرد. آن وقت ديدم كه خواهرم، آهسته بلند شد، شكاف جيب مانتويش را دوخت، دگمه هايش را كه لق شده بود، محكم كرد، كيفش را تميز كرد و كفش هايش را واكس زد. همه اين اتفاق ها پارسال افتاد. آن وقت، ديگر هيچ كارى از من برنمى آمد جز اين كه بخاطر خودخواهى ام حتى از خودم هم خجالت بكشم، اما يك تصميم مهم گرفتم؛ اين كه وسايل و كيف و كفش و مانتوا م را آن قدر خوب نگه دارم كه سال بعد هم بتوانم از آنها استفاده كنم، اما اگه مانتوام برايم كوچك شد چى آن روز يك چيزى را نفهميدم، اين كه چرا خواهرم بعد از اين كه همه خوابيدند، دست به كار شد و وسايلش را آماده كرد، اما حالا اين را مى فهمم. او نمى خواست پدرم را ناراحت ببيند. ناراحت از اين كه آن سال به خاطر قسط بانك نتوانسته بود پول زيادى براى اول مهر و خريدن لوازم و كيف و كفش و مانتو كنار بگذارد. فكر مى كنم امسال من خيلى بزرگ شده ام، نه يك سال بلكه چند سال. چون حالا اين چيزها را مى فهمم و از اين بابت خوشحالم. هنوز هم فكر مى كنم خيلى خوش شانسم كه خواهرم هفت سال از من بزرگتر است. او خيلى بزرگتر از من است، نه براى اين كه امسال ديگر دبيرستان نمى رود و يك ضرب قبول شده و به دانشگاه مى رود، براى اين كه فكر مى كند دعاى خير پدر و مادرم در موفقيت اش خيلى تأثير داشته است.
|
|
|
|
|
خاطره
ساعت شماطه دار مادر بزرگ
[فريده عظيمى] هفته اول ماه رمضان اولين سالى كه مى خواستم روزه بگيرم، پدر و مادرم مسافرت بودند و من پيش مادر بزرگ مانده بودم. شب، مادربزرگ ساعت قديمى اش را كوك كرد تا سر وقت براى خوردن سحرى بيدار شويم. ساعت زنگ زد و ما بيدار شديم، اما وقت سحر نبود، آفتاب زده بود! مادر بزرگ خيلى ناراحت شد. نماز مان هم قضا شده بود. معلوم شد مادر بزرگ اصلاً به اين كه ساعت چند است دقت نكرده و فقط آن را براى سحر كوك كرده است. ساعت قديمى، جلو بود. شب بعد، ساعت را تنظيم كرديم و كوك كرديم، اما اصلاً زنگ نزد. اول فكر كرديم باترى اش تمام شده، اما وقتى باترى اش را عوض كردم، ديديم خراب شده و ديگر اصلاً كار نمى كند. اين بار قرار شد همسايه مان زنگ بزند و بيدارمان كند ولى باز هم بى سحرى مانديم. آخر همسايه مان خودش خواب مانده بود. من يك ساعت ديجيتالى داشتم. آن را دادم به مادر بزرگ تا كوك كند و بالاى سرش بگذارد كه وقت سحر بيدار شويم. مادر بزرگ نگاهى به ساعت انداخت و گفت مادر جان من كه از اين سر در نمى آورم. برايش كوك كردم و گذاشتم بالاى سرش. ساعت هى زنگ مى زد و خاموش نمى شد، رفتم و خاموشش كردم. مادر بزرگ اعصابش به هم ريخته بود. گفت ديگر اين ساعت را بالاى سر من نگذار. خلاصه سحرى را حاضر كرديم و نشستيم بخوريم كه صداى اذان بلند شد. ديدم اين طورى نمى شود. همه پول توجيبى هايم را كه جمع كرده بودم، برداشتم و رفتم سراغ آقاى اسماعيلى ساعت ساز كه يك ساعت شماطه دار مثل همان كه مادر بزرگ داشت بخرم. پولم كم بود. آقاى اسماعيلى گفت مى توانم بقيه پول را بعداً به او بدهم. ساعت را برداشتم و رفتم خانه مادر بزرگ. از ديدن ساعت و از اين كه مثل همان ساعت خودش است خيلى خوشحال شده بود. مادر بزرگ هميشه دعا مى كند و مى گويد با آن ساعت ديگر هيچ وقت خواب نمى ماند. همسايه مادربزرگ و ما هم با آن ساعت خواب نمى مانيم، آخر او هر روز به خانه همسايه اش و به خانه ما زنگ مى زند و ما را هم بيدار مى كند.
|
|
|
|
|
وقتى صدا «كلفت» مى شود
|
|
|
[غزاله مرعشى] «اين چه صداييه كه داره از گلوى من درمى آد ديگه حتى يه جمله هم نمى تونم حرف بزنم! همه به من مى خندن!» نوجوانان در سن بلوغ تغييرات بسيار زيادى مى كنند كه يكى از آنها تغيير صداست. در اين سنين ممكن است صداى خارج شده از حنجره بيشتر شبيه صداى يك ساز ناكوك باشد! تغيير صدا در دختران چندان محسوس نيست و ممكن است فقط به صورت كمى كلفت شدن صدا باشد، اما در پسران اين طور نيست. دامنه تغييرات صداى آنها بسيار وسيع است، ممكن است بعضى صدايشان شبيه يك بچه چهار ساله و بعضى هم شبيه يك مرد ۴۰ ساله باشد! علت تغيير صدا آن است كه حنجره در دوران بلوغ كمى بزرگتر مى شود. حنجره كه از جنس غضروف است و شكلى شبيه لوله دارد مسئول توليد صداهاى مختلف است. صداها توسط ارتعاش تارهاى صوتى حنجره ساخته مى شوند. در دوران كودكى حنجره بسيار كوچك و تارهاى صوتى نازك هستند. درنتيجه صداى بچه ها معمولاً از صداى بزرگترها نازك تر است. در دوران بلوغ هورمونى در بدن ترشح مى شود كه موجب بلندتر و كلفت تر شدن تارهاى صوتى مى شود. اما مدتى طول مى كشد تا بدن به تغييراتى كه در حنجره و تارهاى صوتى به وجود آمده است عادت كند و به همين دليل صداى نوجوانان بخصوص پسرها كمى عجيب و غيرعادى مى شود. تغييرات صدا براى همه نوجوانان يكسان نيست. بعضى ها زودتر صدايشان تغيير مى كند و براى بعضى ها هم اين تغييرات بيشتر طول مى كشد اما مهم اين است كه بالاخره اين دوران تمام مى شود و شما صاحب يك صداى رسا و زيبا خواهيد شد.
|
|
|
|
|
شهروند خوب
پلاستيك
مادرم كيسه هاى پلاستيكى را جمع مى كرد و هر وقت مى خواست خريد برود، چند تا از آنها را با خودش مى برد. اين موضوع برايم جالب بود. براى همين علت كارش را پرسيدم. او گفت كه پلاستيك در طبيعت جذب نمى شود و يكى از موادى است كه محيط زيست را آلوده مى كند. هر وقت خريد مى روم چند پلاستيك همراه مى برم تا به سهم خودم از مصرف كيسه پلاستيكى كم كنم. فكر كردم اگر همه همشهرى ها به اين موضوع توجه كنند، آسيب كمترى به محيط زيست وارد مى شود. براى همين با بچه هاى مجتمع مسكونى مان يك جعبه درست كرديم و آن را دم در گذاشتيم و از همه ساكنان خواستيم پلاستيك هاى خريد را داخل آن بگذارند. حالا همه ساكنان مجتمع مسكونى ما، كيسه هاى پلاستيكى خريدشان را تا مى كنند و داخل جعبه دم در مى گذارند و هر كسى كه خريد مى رود، چند تا از همان كيسه ها را برمى دارد و با خودش مى برد. در واقع ما يك صندوق كيسه پلاستيكى ساخته ايم. شما هم مى توانيد اين كار را امتحان كنيد.
|
|
|
|