شنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۹ رمضان ۱۴۲۹
Sat, Sep 20, 2008
فرهنگ و هنر
۴۰۳۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنگ اول
اوقات شرعى
مناسبت
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها!
نگاهى دوباره به سينماى دفاع مقدس
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها!
آن كمدى هاى محبوب
[يزدان سلحشور ]
۱- حيف شد كه كمدى «برادران ماركس» دنباله اى نداشت و در خود تمام شد. كمدى آنان، متأثر از تاريك انديشى طنزآميز نويسندگان شرق اروپا، متولد شد و در نهايت، آيينه تمام نماى بلبشوى قرن بيستم شد. آنان با شگردهاى ساده اما كارآمد، بيهودگى جهان معاصرشان را بازگو كردند. همانطور كه مى دانيد آنها سه تن بودند كه يكى شان در فيلم ها، اصلاً حرف نمى زد يعنى نقش آدمى را داشت كه قادر به حرف زدن نبود. در يكى از سكانس هاى درخشانشان، آنان خودشان را جاى سه فضانورد روسى جا زدند و برادرى كه نمى توانست حرف بزند پشت تريبون قرار گرفت. خب! چه مى شود كرد بايد كارى مى كرد وچون همه سخنرانان، قبل از حرف زدن، از ليوان آب بغل ميكروفون مى نوشند، او هم شروع كرد به نوشيدن. هر بار كه ليوان را به دهان مى برد حاضران كف مى زدند و كل سخنرانى او، صرف نوشيدن آب شد. واقعيت امر اين بود كه مردم، اصلاً دنبال خاطرات فضانوردهاى روسى نبودند فقط مى خواستند عكس بگيرند و تشويق كنند. فقط همين!
۲- مردم نسبت به يك كمدين چه نظرى دارند اغلب همه ما فكر مى كنيم كه همه زندگى آنان غرق در خنده و شادى است و هر حرفى كه مى زنند براى خنداندن ماست. جرى لوييز در يكى از همين فيلم ها، در نقش كمدين مشهورى ظاهر مى شود كه خبرنگارها دوره اش كرده اند و دائم سؤال مى كنند كه چرا غمگين است و او هم معصومانه جواب مى دهد براى مرگ عمه اش! صداى خنده خبرنگارها فضا را پر مى كند. جرى مظلومانه مى گويد: «اما راستش را گفتم. من واقعاً دوستش داشتم!» و خبرنگارها شروع مى كنند به كف زدن و روى دست بلندش مى كنند! اين سكانس، بارها در فيلم هاى مختلف، مورد تقليد قرار گرفته [در فيلم هاى خنده دار ايرانى هم به كرات] و احتمالاً شما، نمونه هاى دست دوم را بيشتر ديده باشيد تا نسخه اصلى را با حضور جرى لوييز.
۳- در سكانسى از هجويه اى كه بر «دزد دريايى سياهپوش» [با بازى اروين فلين] ساخته شد باب هوپ وارد يك كافه قرن هجدهمى مى شود كه پر از آدم هاى خطرناك است و خطرناك ترين آدم، كاپيتان يك كشتى دزدان دريايى است كه به باب هوپ توصيه مى شود به او نزديك نشود. باب هوپ مى پرسد: «يعنى يارو چقدر خطرناك است » و قبل از اينكه جوابى بشنود، در كافه باز مى شود و ملوانى با ظاهر آشفته وارد كافه مى شود اما قبل از اينكه از بغل كاپيتان رد شود با گلوله طپانچه سر پر او كشته مى شود. باب هوپ مى گويد: «بله! جوابم را گرفتم!» اما طرف مقابل اضافه مى كند: «كاپيتان الكى به كسى شليك نمى كند. دليل داشت!» هوپ دليل را مى پرسد. طرف مى گويد: «آن يارو پايش را روى سايه كاپيتان گذاشته بود!»
وودى آلن يك بار گفته بود: «اگر در يك جزيره بى سكنه در اقيانوس آرام گير افتاده بودم و به من مى گفتند از همه دارايى هاى دنيا، چه مى خواهى من مجموعه فيلم هاى باب هوپ را انتخاب مى كردم تا مثل رابينسون كروزئه، كارم نشود نگاه كردن به دريا و جنگل و عمر را تلف كردن!»
۴- در سكانسى از «عشق و مرگ» ساخته وودى آلن [كه هجويه اى است بررمان «جنگ و صلح» و بازسازى مشهور سينمايى اش]، ما شاهد جبهه جنگ ميان روس ها و فرانسوى ها هستيم. روس ها عليه ناپلئون مى جنگند. در رمان، اين صحنه موبه مو وجود دارد فقط وودى آلن ديالوگ هاى فرمانده روس ها را عوض كرده است. در رمان، فرمانده روس درباره مليت و كشور و افتخار و تزار حرف مى زند اما در فيلم آلن، فرمانده مى گويد: «آيا شما مى خواهيد لباس هاى فرانسوى تن تان كنيد » افراد داد مى زنند: «نه!» فرمانده مى گويد: «آيا شما مى خواهيد غذاى روسى را با سس فرانسوى بخوريد » افراد داد مى زنند: «نه!» بعدش فرمانده فرمان مى دهد: «پس پيش به سوى افتخار و سربلندى!» افراد، حمله مى كنند!
نگاهى دوباره به سينماى دفاع مقدس
سجاده هاى آتش
389583.jpg
[پيمان شوقى‎/ بخش نخست]
در شهريور پنجاه و نه، هجوم ناجوانمردانه و همه جانبه ارتش رژيم بعثى عراق به كشورمان برگ پرافتخار و خونينى به تاريخ اين مرز و بوم افزود كه انعكاسش بر پرده سينما، زمينه ساز پديدارى گونه اى جديد در تاريخ سينماى ايران شد با عنوان «سينماى دفاع مقدس».
جنگ هشت ساله اى كه با حمله نظامى عراق و با اهداف گوناگون سياسى عليه دولت و كشور تازه انقلاب كرده ايران آغاز شد، عملاً با ناكامى همه جانبه متجاوزين همراه شد چرا كه برخلاف ارزيابى هاى اوليه دشمنان داخلى و خارجى، روحيه سلحشورى و ميهن دوستى جوانان ايرانى جاى خالى جنگ افزارهاى پيشرفته و سازماندهى نويافته ارتش انقلابى وقت را پر كرد و ماشين جنگى دشمن را به گل نشاند، در واقع تبلور باورهاى مذهبى و شور انقلابى مردمى كه پيروزى در جنگ تحميلى را تنها راه دفاع از آرمان هاى مذهبى و ميهنى شان مى ديدند، باعث مى شد كه با حضور مستمر در جبهه ها و همچنين حمايت هاى بى واسطه و تحمل شرايط اقتصادى و امنيتى تحميل شده به كشور بر استمرار آن مهر تأييد زنند. در اين ميان، رسانه هاى گروهى، مشخصاً سينما و تلويزيون - به دليل توانايى تبليغ و تهييج احساسات ـ بخش عمده اى از بسترسازى فرهنگى در زمينه گسترش شور و اشتياق ملت به اين عرصه را بر عهده گرفتند. از آنجايى كه تلويزيون، از يك طرف بار سنگين خبر رسانى و از سوى ديگر تسكين آلام وارد بر جامعه را نيز بر عهده داشت به جرأت مى توان گفت كه سينما و فيلم هاى جنگى، بهترين و قوى ترين محل براى القاى ديدگاه هاى رسمى مورد نياز به عامه مردم بودند.
شمارش معكوس
بدين ترتيب مى توان گفت رضايت و حمايت رسمى دولت و نهادهاى نظامى از طريق توجه نسبى به نيازهاى لجستيكى فيلم هاى جنگى زمينه اصلى پديدآمدن اين گونه سينمايى را در سال هاى آغازين دهه شصت فراهم آورد. در عين حال دو عامل ديگر را در تبيين راهكارها و تكوين فرم فيلم هاى سال هاى بعد نبايد از خاطر برد. اول نيت سياستگذاران سينمايى وقت كه با برنامه اى دراز مدت قصد پالايش فرهنگ سينمايى كشور را داشتند و به سينمايى مى انديشيدند كه همگام با واقعيت هاى جارى، حاوى مفاهيم ارزشى و زمينه ساز بروز و بلوغ خلاقيت هاى تكنيكى باشد. «سينماى جنگ» به عنوان يك اولويت سياسى، محل خوبى براى آزمايش و سنجش ديدگاه هاى آنان بود. دوم، الزامات تجارى و جذابيت هاى بصرى كه به عنوان ابزارهاى جذب مخاطب شديداً مورد توجه توليدكنندگان بخش خصوصى بوده و شاخصه هاى تجارى جديدى در اختيار سازندگان فيلم ايرانى قرار مى دادند. نبايد از ياد برد كه در آن سال ها چگونگى تصوير كردن زن در سينما هنوز مورد بحث بود و پرداختن به خشونت هاى فيزيكى در فيلم ها نيز با عنوان هيجان سازى كاذب تقبيح مى شد. به زعم سازندگان فيلم هاى ايرانى، فيلم جنگى هر دوى اين مشكلات را حل مى كرد چرا كه زنان را در جبهه جنگ جايى نبود و مبارزه قهرمان با سربازان دشمن هم نبرد بين خير و شر قلمداد مى شد كه جايى براى اعتراض باقى نمى گذاشت.
اين الگوها، امروزه ساده انگارانه مى نمايند ولى با توجه به مسائل مطروحه در حاشيه سينماى آن سال ها، چندان هم دور از ذهن و غير منطقى نيستند. هر چه باشد صحبت از پديد آمدن شكل جديدى از سينما است كه نه از لحاظ بينشى سابقه اى در اذهان سينماگران اين مملكت داشت و نه غير از يكى دو طبع آزمايى تخيلى مرحوم خاچيكيان در سال هاى دور قبل از انقلاب (مثل «خون و شرف» و «خداحافظ تهران») تصورى از ابعاد تكنيكى و الزامات توليد آن به مخيله كسى خطور مى كرد.
قارچ هاى سمّى
فيلم هاى اوليه جنگى ايران، دستكم از لحاظ بصرى آثار كم جانى بودند كه مى كوشيدند با ديالوگ هاى شعارى و شخصيت هاى كليشه اى، منطق الزامات جديد را در محدوده توان فيلم فارسى جارى كنند. در حالى كه سابقه ذهنى تماشاگران ايرانى از فيلم جنگى، آثارى عظيم با سياهى لشكر و امكانات فراوان و صحنه هاى تأثيرگذار از انفجار و آتش بود فيلم هايى مثل برزخى ها، مرز و جانبازان هر كدام به نوعى ميراث دار حقارت توان توليد و نگاه فرصت طلبانه رايج در بدنه «فيلمفارسى» بودند و اخلافشان در يكى دو سال آينده نيز كماكان از بيمارى مشابهى رنج مى بردند. پوسترهايى شبيه فيلم هاى عظيم جنگى هاليوود مثل«طولانى ترين روز» و «پاتون» يا «دوازده مرد خبيث»، فيلم هايى را معرفى مى كردند كه بخش اعظم زمانشان صرف نمايش حركت چند سرباز يا كماندوى ايرانى در بيابان و كوه و كمر آن هم در نماهايى بلند با ريتم كند مى شد تا در پايان ضمن ژست هاى هاليوودى، خيل سربازان دشمن را كشته و قرارگاهى ساختگى را منهدم كنند. فقدان ضرباهنگ، منطق كودكانه و خشونت بى حد و مرز از ديگر ويژگى هاى اين فيلم ها بود كه در عين حال با بازى هاى اغراق شده و هيجانات كاذب تزئين مى شد.
تعدد اين دست فيلم ها در نيمه هاى دهه شصت كم كم صداى بسيارى را - از منتقدين گرفته تا مسئولان سينمايى و غير سينمايى - درآورد كه سينماى جنگى ايران را فاقد بينش و تفكر ارزشى مطلوب مى ديدند و در حد نسخه هايى حقير از اكشن هاى جنگى امريكايى وايتاليايى ارزيابى مى كردند. غرقابى كه مى توانست يكى از شريف ترين و اصيل ترين بسترهاى سينماى كشور را نيست و نابود كند و عملاً به نابودى بكشاند.
فرزندان خاك
اما در همان سال ها تماشاگران شاهد فيلم هايى هم بودند كه اگرچه سهم وسيعى از بازار و تبليغات و فروش نيفتند اما مصداق ارزش هاى آرمانى و نقطه شروع يا تولد سينمايى بودند كه در خور اطلاق عنوان «سينماى دفاع مقدس» بود.شايدبه همين دليل هم خيلى زود سر از تلويزيون در آورده توانستند توجه بينندگان ميليونى را به سينمايى از نوع ديگر جلب كنند. فيلم هايى مانند «ديار عاشقان»،«رهايى» و «كيلومتر پنج» (ساخته حسن كار بخش، رسول صدر عاملى و حجت ا.‎/‎/ سيفى) و چند فيلم ديگر كه گذشته از عدم تعلق شان به سينماى تجارى رايج و لغزش هاى ساختارى‎/فنى، اين ويژگى ها را با خود حمل مى كردند:
۱- اغلب اولين ساخته بلند سازندگان جوانى بودند كه سابقه هنرى- فرهنگى شان در خدمت به رسانه هاى تازه تأسيس در نهادهاى انقلابى قابل پيگيرى بود.
۲- همگى فارغ از پرداختن به سازوكار صحنه هاى جنگ، سعى در ترسيم درونيات قهرمانشان داشتند. قهرمانى كه به عنوان نيروهاى مذهبى داوطلب در جنگ شركت داشتند و اين حضور مبناى بافت دراماتيك اثر بود.
۳- پرداخت واقع گرايانه و غيرشعارى، تلاش براى بيرون كشيدن لحظه هاى نمايشى از روند يكنواخت زندگى هاى روزمره و رسيدن به نگاه مذهبى از طريق رجوع به فضيلت هاى انسانى - و نه صرف نماياندن صحنه هاى نماز يا تلاوت قرآن - نوع تلقى سازندگان هر دو را از ساير محصولات آن زمان متمايز مى كرد.
۴- در اين آثار با رجوع به تلقى مذهبى و آرمانى از وجوب حضور در ميدان دفاع، براى اولين بار در سينماى جهان جنگ عرصه اى براى تزكيه معنوى و پالايش روحى معرفى مى شد؛ و بالطبع در همين راستا نوع نگاه به دشمن فراتر از ديدگاه يكسونگرانه و در قالب پرداختى فراگير تر از آزمون فيزيكى انسان در برابر انسان مطرح مى گرديد. استمرار همين نگاه،بعد ها يكى از مؤلفه هاى اصلى سينماى دفاع مقدس شد.
صرفنظر از ايراد هاى جزيى در تكنيك و ساختار، عرضه اين چند فيلم عملاً به نقطه عطفى در جهت يافتن سينماى مطلوب و مورد علاقه طراحان سياست هاى كلان سينمايى بدل شد؛ كه اولاً الگويى براى ساخت فيلم هاى بعدى را پديد آوردند و ثانياً با جذب تماشاگران جديدى از ميان اقشار مكتبى و خانواده ها تضمينى، به سازندگان بخش خصوصى دادند كه از سرمايه گذارى در اين نوع فيلم نهراسند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |