قسمت اول
|
|
|
در گزارش هاى پيشين نوشته بوديم كه در سال هاى اول و دوم جنگ جهانى اول، در جبهه هاى نبرد، برد با آلمان و متحدين او بود. در همين ايام جاسوسان آلمانى نيز با استفاده از احساسات مذهبى و ملى مردم ايران، عشاير غرب و جنوب كشور را عليه متفقين مى شوراندند. در پايتخت ايران نيز وزير مختار امپراتورى آلمان كه يكى از شاهزادگان آلمانى بود در دربار و هيأت دولت نفوذ كامل داشت و دولت ايران نيزبه پيروى از افكار عمومى طرفدار «متحدين» بود. روس ها و انگليسى ها همين كه مطلع و مطمئن شدند كه قرار و مدارهاى محرمانه دولت «مستوفى الممالك» با آلمان ها وارد مراحل جدى مى شود و آنها از طريق فشارهاى ديپلماتيك نمى توانند دولت دست نشانده خود را در ايران سركار بياورند، به قصد اشغال پايتخت، سپاهيان خود را تا چندفرسخى تهران پيش آوردند و همين كه تهران در آستانه سقوط قرار گرفت، «مستوفى الممالك» رئيس الوزرا، شاه را به تغيير پايتخت تشويق كرد و به نمايندگان مجلس نيز محرمانه پيغام فرستاد كه تهران را ترك كنند، اين بود كه ناگهان يك حركت و يك نهضت خودجوش شكل گرفت و كاروان طولانى عظيمى از تهران به سوى قم روانه شد كه هرگونه آدمى در آن صفوف درهم ريخته به چشم مى خورد از سفراى امپراتورى آلمان و اتريش تا مجاهدين بنام مشروطيت و نمايندگان اعتداليون محافظه كار و دموكرات هاى تندرو و دسته هاى نيروى ژاندارم و داوطلبانى كه صرفاً به خاطر اعتراض به سياست ستمگرانه روس و انگليس پايتخت ايران را پشت سر مى نهادند.
بزودى اين جماعت در قم گرد هم آمدند و منتظر بودند كه شاه نيز بدان ها بپيوندد اين بلاتكليفى مدت زمان مديدى به طول نينجاميد، زيرا قشون روس پيشدستى كرده به دسته اى از نيروهاى مسلح «نهضت مهاجرت» شبيخون زد. اين حادثه سران «نهضت مهاجرت» را مجبور كرد كه با شتاب به سوى غرب حركت كنند. سرانجام كاروان مهاجرين با راهنمايى و همكارى وزير مختار آلمان خود را به كرمانشاه رساند.
شادروان خان ملك ساسانى در كتاب «يادبودهاى سفارت استانبول» مى نويسد: «روس ها از طرف قزوين و رباط كريم به قم حمله كردند كه طرفداران آلمان و عثمانى را پراكنده كنند. مهاجرين كه عبارت از وكلاى مجلس شوراى ملى و عده اى از وجوه ملت و چند فوج ژاندارم و چند دسته از مجاهدين بودند به طرف اصفهان عقب نشستند.
مقارن همان ايام اتاشه نظامى (وابسته نظامى) آلمان، در بروجرد با رضا قليخان مافى (نظام السلطنه) كه والى لرستان بود داخل مذاكره گرديده و قرار گذاشتند كه نظام السلطنه به فوريت در لرستان قوايى تجهيز كرده و به طرف كرمانشاه برود، به خودش ماهى پنج هزار تومان و براى هر سوارى ماهيانه ۲ هزار تومان حقوق بدهند و از اين بابت بطور مساعده ۲۰ هزار ليره طلا به نظام السلطنه پرداختند.
بعد از آن كه روس ها به طرف اصفهان حركت كردند «مهاجرين» به طرف لرستان رهسپار شده و با نظام السلطنه به كرمانشاه رفتند. در آن موقع جمعيت دور نظام السلطنه قريب پنج هزار نفر بود.
در كرمانشاه به دستور دكتر «راسل» وزيرمختار جديد آلمان، يك هيأت مقننه و يك هيأت مجريه تشكيل شد. هيأت مقننه مركب بود از وكلاى «حزب اعتدال» و «دموكرات »و هيأت مجريه در تحت رياست شخص نظام السلطنه مركب از چند نفر وكلاى دموكرات و اعتدال تشكيل گرديد.
به سبب كمى قواى آلمان در كرمانشاه و زيادى قواى عثمانى و دريافت پول از عثمانى ها و نزديك بودن به سرحدات عراق نظام السلطنه از اينجا به طرف عثمانى ها تمايل حاصل كرد و تحت فرمان هيأت عسكريه (نظامى) كه به رياست «على احسان بيك» و عبدالحميد خان سردار مقتدر تشكيل شد، اسم نظام السلطنه را رئيس «حكومت موقتى ايران» گذاشتند و او هم همين طور امضا مى كرد.
پيش از كرمانشاه همه مخارج اين جمعيت را آلمان ها مى دادند اما در كرمانشاه بيشتر مخارج را عثمانى ها متحمل مى شدند. ليكن همه آقايان در برابر صندوق و خزانه اجنبى يكسان نبودند و مى توان آنها را به چهار دسته تقسيم نمود: يك دسته از آلمان ها پول مى گرفتند، يك دسته از عثمانى ها، يك دسته هم فقط براى خدمت به ايران به اين مهاجرت تن در داده، از كيسه فتوت خود خرج كرده و درماندگان قافله را هم دستگيرى مى كردند، مثل مرحوم حاجى محمدتقى شاهرودى كه از تجار درجه اول ايران بودو در كرمانشاه و بغداد اعتبار بسيار داشت. وى دارايى خود را در اين سفر انفاق كرد و در موقع عقب نشينى، مرحوم شد و در پشت قلعه سياه موصل مدفون گرديد. اما دسته چهارم آقايانى بودند كه هم از متفقين پول مى گرفتند هم از متحدين و پس از مراجعت به ايران، همگى مصدر كارهاى بزرگ شده و سرمايه ها اندوختند.
بارى در اول اسفند ۱۲۹۴ كه روس ها «گردنه بيد سرخ» را تصرف كردند اردوى عثمانى با مهاجرين «و مجاهدين» و افواج ژاندارم، از كرمانشاه به قصر شيرين عقب نشستند، عثمانى ها به خانقين رفتند و عده متمركز در قصر شيرين به ۱۵ هزار نفر بالغ گرديد. به قرار ذيل: ژاندارم پنج هزار نفر، سواران عشاير و لرستان پنج هزار نفر، وكلاى مجلس و ساير مهاجرين پنج هزار نفر.
پنجم اسفند روس ها كرمانشاه را تصرف كردند. 15 اسفند به «كرند» رسيدند. 18 اسفند روس ها به«سرخه ديزه» و مهاجرين به «خانقين» رسيدند.
در قصر شيرين افسران ايرانى حوزه اى تشكيل داده و بر ضد نقشه جنگى آلمان ها اعتراض كردند و حرفشان اين بود كه آلمان ها جز كشيدن قواى روس به داخله ايران مقصود ديگرى ندارند، زيرا كه از ساوه تا قصر شيرين همه جا به ايرانيان فرمان عقب نشينى دادند و چه بسا موقع خوبى در دست قواى ايرانى بود كه مى توانستند از پيش آمدن قشون روس جلوگيرى كنند، ولى آلمان ها اجازه نداده و حكم عقب نشينى مى دادند. براى كوتاه نمودن اين اعتراضات هيأت نظاميان آلمانى، همه افسران زبان دراز را به «كركوك» تبعيد كردند.
۲۴ ارديبهشت ۱۲۹۵ روس ها قصر شيرين را گرفته و ۲۶ ارديبهشت «مهاجرين» وارد بغداد شدند. توقف در بغداد تقريباً دو ماه طول كشيد در دهم تيرماه ۱۲۹۵ هجرى شمسى «انور پاشا» به بغداد آمد در «دارالاماره» به شرف (به افتخار) مهاجرين و مجاهدين، يك ميهمانى مفصل داد و براى سردسته ها، هداياى خوب آورد، از قبيل تفنگ و دوربين و مدال طلا و ساعت هاى ساليانه كوك و غيره؛ پس از ميهمانى و دريافت هدايا، كشمكش مابين «دموكرات» و «اعتدال» تا حدى رفع شد.
«نظام السلطنه» در بغداد به «انور پاشا» وزير جنگ عثمانى گفت كه بايد همه ايرانيان خاك عثمانى را تحت سلاح آورد و به بغداد فرستاد. انور پاشا هم به اسم «اتحاد اسلام» حكم كرد همه ايرانى هاى استانبول را گرفتند و سپس مبالغ گزاف گرفته و آنها را رها كردند و ديگران را به جبهه عراق و سوريه بردند و به كشتن دادند. بعد از شكست در بغداد همان ايرانى هايى را كه «بدل عسكرى» (بازخريدنظام )داده و رها شده بودند، دوباره زير پرچم كشيدند و به جبهه ها بردند و از هيچ كدام خبرى بازنيامد.
در ۲۳ تير ۱۲۹۵ كه قشون روس به سبب انقلاب روسيه قصر شيرين و كرند و كرمانشاه را تخليه كرده، به طرف قزوين عقب نشستند، نظام السلطنه و مهاجرين در ششم مرداد دوباره به كرمانشاه مراجعت كرده آنجا را مركز حكومت موقتى قرار دادند و تقريباً هشت ماه آنجا بودند تا در بيستم فروردين ۱۲۹۶ كه بغداد به دست انگليسى ها افتاد همگى پراكنده شدند. نظام السلطنه و پنجاه نفر از وجوه مهاجرين از طريق «حلب» به استانبول روانه و بقيه به اوطان خود مراجعت كردند.
نظام السلطنه بعد از ورود به استانبول با وجود سفارتخانه و حضور سفيركبير نماينده رسمى دولت ايران، باز هم خودش را رئيس حركت موقتى مى ناميد.
از آمدن مهاجرين به استانبول تا متاركه جنگ (۱۸ آبان ۱۲۹۸) هجرى شمسى قريب يك سال و نيم طول كشيد، بعضى از آقايان مهاجرين به برلن رفتند و بقيه در استانبول ماندند. نظام السلطنه همان طور خودش را رئيس حكومت موقتى و فرمانده قواى ايران مى دانست. عثمانى ها هم حقوقى كه براى «مهاجرين» معين كرده بودند، مى پرداختند.
بعد از معاهده «برست ليتوفسك» كه در آنجا ذكرى از استقلال ايران به عمل آمده است. نظام السلطنه تشكرنامه اى در روزنامه هاى استانبول طبع كرد، با عنوان رئيس حكومت موقتى و فرمانده قواى ايران. شاهزاده احتشام السلطنه سفير كبيرايران درعثمانى ، به اين رفتار نظام السلطنه اعتراض كرده و گفته بود پادشاه ايران در تهران نشسته و من هم نماينده رسمى او هستم، رئيس حكومت موقتى كيست شما بايد اين سمت را اساساً تكذيب كنيد. خليل بيك وزير خارجه عثمانى گفته بود خودتان تكذيب كنيد.
لذا آقايان مهاجرين در ۲۲ ربيع الاول ۱۳۳۶«اعلاميه اى به اين شرح انتشاردادند «شرحى به امضاى آژانس ملى ديده شد كه راجع است به اظهارات تشكرآميز حضرت آقاى «نظام السلطنه» از موافقت و مساعدت دولت عليه عثمانى در حفظ استقلال و تماميت ملكى (اراضى) دولت عليه ايران» مندرجات اين مشروحه و مخصوصاً بيانات حضرات اشرف آقاى «طلعت پاشا» صدر اعظم و حضرت آقاى «خليل بيك» ناظر عدليه و كفيل وزارت جليله امورخارجه دولت عليه عثمانيه در مقابل تشكرات حضرت آقاى «نظام السلطنه»، فى الحقيقه احساسات صميمانه عموم ايرانيان مهاجر را تكميل نموده و موجب مزيد تشكرات صادقانه همه گرديد و اين كافه شكرانه عموم ايرانيان بوده است كه برزبان حضرت آقاى «نظام السلطنه» جريان يافته است و اين حسن موافقت اسلام پرستانه اولياى دولت عليه عثمانيه به حفظ استقلال و تماميت ملكى دولت عليه ايران قابل هرگونه تقدير و ستايش و تشكر است. فقط يك نكته در اين موقع به نظر مهاجرين قابل ملاحظه مى آيد و آن درج عبارت (هيأت مليه و حكومت موقت رئيس قواى ملى كماندانى نظام السلطنه حضرتلرى) است كه گويا بر «آژانس ملى» پوشيده است، زيرا قيام ايرانيان مهاجر از جريانات دو ساله و از بدو حركت از تهران نظر به منافع ومصالح مملكتى و به نام نامى سلطان احمد شاه، خلدالله ملكه و سلطنته بوده و هميشه خود را تابع و مطيع سياست دولت مركزى ايران مى دانسته اند و اگر در داخله ايران يا در خارج هيأت هايى به هر اسم و رسم وجود داشته، بنا بر مصلحت وقت و پيشرفت مقاصد اساسى و سياسى بوده است و البته بعد از ترك داخله ايران و برهم خوردن اوضاع آن روزه، اگر مقتضياتى هم در بر داشت، بالطبيعه از بين رفته و امروز موضوع «حكومت موقتى» يا رياست قواى ملى يا عناوين ديگر وجود و مصداقى ندارد و اگر سياستى است همان سياست مركزى دولت ايران و بالاستحقاق عايد به سفارت كبرى دولت ايران است، بنابراين از حضرت اشرف سفارت پناهى كه مظهر شخص شاه نماينده محترم دولت ايران هستيد استدعا مى شود كه به هر صورت مقتضى مى دانند اين نكته را به مقامات مقتضيه خاطرنشان و از اثرات مترتبه به اين سوءتفاهم كه البته حضرت آقاى «نظام السلطنه» هم كه يك وقتى موضوع رياست قواى ملى بوده اند بدان رضا نخواهند داد، جلوگيرى فرمايند.
ايام جلالت مستدام باد - عموم مهاجرين ايرانى:
در زير اطلاعيه تعدادى امضا ديده مى شود از جمله امضاى شخصيت هاى زير: دولت آبادى - سردار شجاع- سليمان خان ميكده - مشارالدوله حكمت - نظم السلطنه حكيمى - سيد جليل - امير خيزى - ابوالقاسم عارف - ميرزا محمد على خان تربيت - اديب السلطنه سميعى - محمد تقى كلوب - ملك زاده - سيد محمد صادق طباطبائى - سيد محمد رضا مساوات - آقا خان عصر انقلاب كه اكثر آنها از شخصيت هاى بنام نهضت مشروطيت بودند.
پس از امضاى متاركه جنگ در اكتبر ۱۹۱۹ كه متفقين استانبول را اشغال كردند «نظام السلطنه» از ترس اين كه مبادا خانه اش را تفتيش كنند تفنگ هايى را كه «انور پاشا» هديه كرده يا در زمان حكومت موقتى ايران به دست آورده بود، به سفارت فرستاد. «احتشام السلطنه» هم از قبول آنها استنكاف كرد. بالاخره شبانه تفنگ هاى ذيقيمت را به درياى مرمره ريختند. اتومبيلش را هم قشون اشغال كننده استانبول، براى مارشال فرانسه «دسپره» فرمانده كل قواى متفقين، مصادره كرد. «عمر فوزى بيگ» كه از طرف «انورپاشا» آجودان نظامى «نظام السلطنه» تعيين گرديده و در ايران تغيير اسم داده على فوزى شده بود، در حلقه درويشان درآمد تا از بركت صحبت ايشان از گزند عمال خارجى و طمع كاران داخلى عثمانى محفوظ بماند و هر شب با آنها ذكر جلى مى گرفت و اينقدر مى گفت تا كف بدهان مى آورد و بر زمين مى افتاد.
نظام السلطنه كه هر ماهه پنج هزار تومان براى خودش و سيصد و هفتاد و پنج هزار تومان براى مصارف پانزده هزار سوار از آلمان و عثمانى مى گرفت در اطاقى زندگانى مى كرد كه فقط يك گليم پاره افتاده بود. اين بود خاطرات شادروان خان ملك ساسانى كه در ايام جنگ جهانى اول مستشار سفارت ايران در استانبول بود.
كوتاه سخن اين كه، نهضت مهاجرت و «حكومت موقت مهاجرين» با آنكه درگير ودار جنگ جهانى اول و در كشاكش و رقابت هاى آلمان و عثمانى نتوانست نقش مؤثرى داشته باشد يك نهضت ملى، شناخته مى شود و بايد از آنان كه دستى از دور بر آتش داشتند پرسيده مى شد كه ملت ايران در برابر زورگويى روس ها در آن روزهاى بحرانى چه كار ديگرى مى توانست انجامد دهد آيا همين حركت بى سرانجام بهتر از سكوت و تسليم نبود !
مرورى بر مسائل پشت پرده در «نهضت مهاجرت» به نظر نگارنده براى خوانندگان اين گزارش ها مفيد به نظر مى رسد، خواننده جست وجوگر علاوه بر اطلاع از رويدادها، مى خواهد از مسائل پشت پرده كه در چنين مواردى شايد خواندنى تر از اصل ماجرا باشدمطلع گردد و علاقه مند است كه ازمسائل پشت پرده بااطلاع باشداز اين رو تا آنجا كه فضاى محدود ضمانت گنجايش دارد به مسائل پيرامونى و پشت پرده نهضت مهاجرت مى پردازيم.