|
گفت وگو با زهرا لواسانى، مبلغ نمونه و قديمى
|
|
|
|
زمزمه
|
|
|
|
افطار
|
|
|
|
پنجره
|
|
|
|
|
گفت وگو با زهرا لواسانى، مبلغ نمونه و قديمى
رمضان، ماه بيدارى و نجات
|
|
|
[هما مسافر] عشق به قرآن و ترجمه آيات آن تا جايى در وجود او پيش رفت كه پس از بازگشت از لبنان به ايران با وجود اين كه نمى توانست زبان فارسى را بخوبى صحبت كند، تصميم گرفت تا به تبليغ دين بپردازد.زهرا لواسانى در طول ۴۲ سال به عنوان مبلغى نمونه و موفق در دوران ستم شاهى آيات قرآن را در جملاتى رسا ترجمه كرده است، تا افرادى را كه راه گم كرده اند، با نور الهى آشنا سازد.اكنون او در سايه اين تلاش ها در سفرهايى كه به خارج از مرزهاى ايران و نقطه نقطه ميهن اسلامى مان داشته است، به بيان خاطرات اين سال ها نشسته است.
*** از چه سنى با تبليغ آشنا شديد من در لبنان در قاضيه منطقه اى نزديك بيروت به دنيا آمدم. پدرم آيت الله سيدحسن لواسانى بودند كه مدت ۲۲ سال در لبنان پيشوا و مجتهد بودند. *** چطور شد كه از ايران به لبنان رفتيد خاله ام نوه عموى پدرم بود. آنها پس از ازدواج به نجف مى روند و پس از چند سال زندگى در نجف در حالى كه خاله ام تازه زايمان كرده بود و همراه دو بچه اش از نجف به ايران برمى گشتند، در راه كرمانشاه بر اثر سرماى شديد، جان مى سپارد و سه بچه هم همان جا بر اثر بيمارى از دست مى روند. پدرم پس از يك سال به علت از دست دادن همسر و سه فرزندش به خانه پدر همسرش مى رود و خواهر همسر از دست رفته اش-مادرم- را خواستگارى مى كند، در آن زمان مادرم كه ۱۴ ساله بود را به عقد او درمى آورند. *** پس از ازدواج به لبنان مى روند نه، پس از ازدواج به مشهد مى روند. در مشهد برادر بزرگ و خواهرم متولد مى شوند و بعد از آن به نجف مى روند. در نجف مادرم سه فرزند به دنيا مى آورد كه همگى بر اثر بيمارى جان مى سپارند و بعد از آنها بوده كه برادرم احمد به دنيا مى آيد. در اين زمان بود كه پدر و مادرم با سه فرزندشان به لبنان مى روند و در سال ۱۳۱۰ من در قاضيه لبنان به دنيا مى آيم و پس از من نيز چهار پسر و يك دختر ديگر در لبنان متولد مى شوند. *** پدر در آن زمان براى چه به لبنان رفتند پدرم از طرف مراجع براى تبليغ دين به لبنان رفتند و در همان جا تحصيل علوم دينى را ادامه داده و به عنوان مرجع تقليد در لبنان ماندند. *** شما در آن زمان چقدر درس خوانديد من تا تحصيلات متوسطه خواندم. پدرم عالم بزرگى بودند و در آن زمان اعتقاد بر اين بود كه دختران نبايد به دانشگاه بروند. *** چه زمانى به ايران آمديد بعد از اين كه متوسطه را در دبيرستان لبنان به پايان رساندم، در ۱۸ سالگى به ايران بازگشتم. وقتى وارد ايران شدم صحبت كردن به زبان فارسى را نمى دانستم. *** چه سالى ازدواج كرديد ۲۴ ساله بودم كه ازدواج كردم. *** از چه سالى تبليغ را شروع كرديد ۴۲ سال است كه تبليغ مى كنم. *** چه سالى بود كه شروع به تبليغ كرديد سال ۱۳۴۳ بود. براى اولين بار در مسجد الجواد تهران سخنرانى كردم. *** آيا تعليم خاصى ديده بوديد من فرزند عالم بزرگى بودم. عشق به قرآن در وجودم از كودكى ريشه دوانده بود، با همين عشق به قرآن بود كه قرآن را ترجمه مى كردم. بزرگ شدن در دامن يك مرجع تقليد بزرگ در طول سال ها به صورت غير مستقيم خيلى چيزها را به من ياد داده بود. *** در آن سال ها براى تبليغ با چه مشكلاتى روبه رو بوديد يادم هست كه به دستور هويدا حسينيه ارشاد را بستند و هفته بعد از آن بود كه مسجد الجواد را هم بسته و اعلام كردند هيچ كس حق سخنرانى و تبليغ ندارد. شوهرم به من گفت: تو كه براى دلت تبليغ مى كنى و اصلاً اهل پول گرفتن در اين كار نيستى، بنابراين من صلاح نمى دانم كه براى سخنرانى به خانه ها بروى. به او گفتم: تو مى خواهى مردم را از مواعظ قرآن محروم كنى، همين حرف من باعث شد كه همسرم از مخالفت دست بكشد و من تبليغ را ادامه بدهم. *** چطور قرآن را ترجمه مى كنيد به صورت آيه به آيه. *** درس اخلاق را بيشتر در كدام سوره مى توان گرفت سوره نسا. البته تمام سوره هاى قرآن مجيد درس زندگى و اخلاق دارد و تمام حرف هاى خداوند زيباست. *** بيشتر در تبليغ روى چه چيزى تأكيد مى كنيد در ماه رمضان از سوره بقره شروع مى كنم و هر روز به يك جزء مى پردازم ولى حتى الامكان مسائل مهم و نجات دهنده را بيان مى كنم. *** در كدام سوره به داشتن حجاب براى زنان تأكيد شده است سوره نور، مؤمنون، احزاب. در نور بيشترين صحبت ها در مورد حجاب شده است. *** براى حجاب داشتن مردان نيز اشاره شده است براى مرد به آن صورت كه براى زن تأكيد شده حجابى ذكر نشده است. بلكه براى درس اخلاق و حفظ كردن نگاه شان از زنان زياد تأكيد شده است. در كتاب خدا براى زن و مرد تأكيد شده است كه حتى الامكان كمتر در تماس با نامحرم باشند. *** آيا در تفسير و ترجمه آيات مربوط به حجاب شده است كه كسى تحت تأثير قرار بگيرد و بر اثر اين دگرگونى حجابش را كامل كند بله، خيلى اتفاق افتاده است. كسانى هستند كه هر سال ماه مبارك رمضان كه تمام مى شود، پيش من مى آيند، اين افراد را قرآن بيدار كرده است و محصول سال من مى شوند. *** از اين افراد كه متحول شد ه اند، آيا كسى بوده كه خودش شروع به تبليغ دين كند بله، يادم هست در آن سال هايى كه در مسجد الجواد تبليغ مى كردم، يك سال ماه مبارك رمضان خانمى در جلسات شركت مى كرد كه نظامى بود، او با ظاهرى بد در جلسات شركت مى كرد، پايان ماه مبارك رمضان بود كه پيش من آمد، ظاهرش كاملاً تغيير كرده بود، به من گفت تو مرا نجات دادى. همان زمان از كارش كناره گرفت و الآن هم به امريكا رفته و آنجا جلساتى قرآنى دارد. *** از اين كه به عنوان يك مبلغ نمونه معرفى شديد، پس از ۴۲ سال تلاش در راه تبليغ دين چه احساسى داشتيد آنچه كه من به آن فكر مى كنم نجات مردم است. جز اين هيچ چيز ديگرى براى من مهم نيست. *** از خاطرات سال هاى تبليغ بگوييد. يادم هست يك بار قرار بود براى تبليغ به نيروى هوايى بروم و سخنرانى داشته باشم. خانمى كه در ارتش طاغوت كار مى كرد، در اين جلسه به صورت مخفيانه شركت كرده بود، او از شنيدن مفاهيم قرآنى تكان خورد و از من خواست برايش دعا كنم. يادم هست كه موفق شد كارش را ترك كند و تا حالا با من دو سفر مكه آمده و خودش مبلغ شده است. *** اين تأثيرات را از كسانى كه در جلسات به صورت مستقيم شركت نكرده اند، شنيده ايد بله. اقوام شوهرى دخترم در هند زندگى مى كردند. در يكى از جلسات قرآنى من يكى از آنان كه از هند به ايران آمده بود، شركت كرد و زمانى كه خواست به هند برگردد درخواست كرد كه تعدادى از نوار جلسات را با خودش به هند ببرد. ما، نوارها را به او داديم و او به هند رفت. يادم هست چند ماه بعد در ديد و بازديدهاى نوروز بود كه اقوام شوهر دخترم براى عيد ديدنى به خانه ما آمدند، به من گفتند تبريك مى گوييم، من هم گفتم من هم به شما تبريك مى گويم، ولى به من گفتند ما به شما دو تبريك مى گوييم، يكى تبريك عيد و تبريك ديگرى كه باعث نجات يك زندگى در هند شدى. با تعجب پرسيدم مگر چه شده به من گفتند: در هند يكى از دوستان خانوادگى خانمى كه نوارهاى ترجمه قرآن من را با خودش برده است، با همسرش اختلاف شديدى پيدا كرده بود و قصد جدايى داشتند، شب قبل از اين كه به محضر دادگاه بروند، مرد با ناراحتى به خانه اين دوست مى آيد و چون حال روحى خوبى نداشته است براى او نوارهاى ترجمه قرآن مرا مى گذارند و مى گويند: اين نوارها را از ايران آورده ايم. اتفافاً در اين نوار از حق زن بر مرد و آنچه كه مرد به انجام آن در برابر همسرش مكلف شده صحبت كرده بودم. آن مرد نوار را كه گوش مى دهد، مى گويد: زن چقدر بر گردن مرد حق دارد، من به زنم خيلى ظلم كرده ام و روز بعد آنها به جاى اين كه طلاق بگيرند با هم آشتى مى كنند. *** چه بايد كرد تا مردم بيشتر متوجه حقايق و تكاليف دينى خود و زندگى شان شوند تا حرف كامل خداوند در قرآن گفته نشود، مردم به خودشان نمى آيند. قرآن كتابى نجات دهنده است و من از اين كه شيعه على از كتابش بى خبر است، خيلى دلتنگ مى شوم. وقتى مى خواهيم به خدا توجه پيدا كنيم مفاتيح را برمى داريم و از خدا طلبكارى مى كنيم. خدايا! بهشت را بده و جهنم را دور كن، در حالى كه قرآن از ما بايد طلبكارى كند. اگر جوانان ما از كتاب آسمانى شان باخبر بودند، زندگى اجتماعى ما ترقى مى كرد، روابط زن و شوهرها درست مى شد و اين همه مشكل نداشتيم. اگر بدانيم قرآن چه درس هايى از اخلاق را شامل مى شود، آن وقت گريه مى كنيم كه چرا دير متوجه شده ايم.
|
|
|
|
|
زمزمه
تجربه ماه تو
[مونا كربلايى] خدايا! يك بار در جايى خواندم يا شنيدم كه كسى مى گفت: روزها با يكديگر هيچ فرقى ندارند، اين انرژى ما آدم هاست كه تعيين مى كند چه روزى، روز خوبى است و چه روزى بد اما از وقتى كه قدم به ضيافت تو گذاشته ام احساس مى كنم اين گفته زياد صحت ندارد. برخى روزها چنان انرژى عظيمى دارند كه ما را نيز تغذيه مى كنند و تمام بى حالى و كسالت مان را مبدل به شور و شوق مى كنند، مثل همين روزهايى كه در آن هستيم. پروردگارا! الآن فقط يك آرزو دارم، نعمت تجربه دوباره ماه خودت را از من دريغ نكن.
|
|
|
|
|
افطار
خوراك لوبيا سبز و روغن زيتون
[فرشته عليزاده] زمان لازم: 30 دقيقه اين غذا در سوريه همراه نان در ماه رمضان مورد توجه روزه داران است مواد لازم براى ۴ نفر ۴۵۰ گرم لوبيا سبز خرد شده ربع فنجان روغن زيتون نمك يك حبه سير (خرد شده) ربع فنجان گشنيز تازه خرد شده طرز تهيه لوبيا سبز را به همراه روغن زيتون و نمك در ظرفى ريخته، درظرف را ببنديد. سپس آن را روى حرارت متوسط قرار دهيد تا لوبيا ها پخته شوند (بايد غذا را دائماً هم بزنيد) بهتر است لوبيا ها سرخ نشوند. سپس گشنيز و سير را به آن اضافه كرده و اجازه دهيد گشنيز پخته شود.
|
|
|
|
|
پنجره
شب قدر، شب وصل
[فرهاد راد] امشب شب رحمت و بركت و سلامت است، امشب زمين از بركت قدوم فرشتگان پاك و سبك تر از هميشه است. امشب شب اميد وصل است، زمان شب بيدارى شبى كه در آن هيچ دعايى و هيچ مناجات و زمزمه اى بى پاسخ نخواهد ماند. امشب شب تقدير مقدرات من است، شب تقرير سعادت انسان ها؛ شب يك تولد بزرگ؛ امشب شب قدر است. شب وصل است و طى شد نامه هجر سلام هى حتى مطلع الفجر
|
|
|
|