چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸۷ - ۲۳ رمضان ۱۴۲۹
Wed, Sep 24, 2008
ماجرا
۴۰۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
پسر دانشجو براى امتحان پايان ترم آدم اجير كرد
[حميده گودرزى ]
پسر دانشجو كه با پرداخت پول، يك مهندس را براى شركت در امتحانات پايان ترمش اجير كرده بود لو رفت.
راز پسر دانشجو همزمان با شروع امتحانات پايان ترم دانشگاه ها فاش شد.
سعيد- متهم پرونده- كه دانشجوى رشته مهندسى است، به دليل آن كه در يكى از درس هايش با مشكل روبه رو بود، تصميم گرفت در امتحان پايان ترم، فرد ديگرى را جاى خود به جلسه امتحان بفرستد.
از اين رو، در روزنامه ها آگهى استخدام يك فارغ التحصيل هم رشته اى خود را با معدل بالا درج كرد.
در اين ميان- مسعود- يكى از فارغ التحصيلان رشته مهندسى كه سخت به دنبال كار بود، با مشاهده آگهى بلافاصله با «سعيد» تماس گرفت.بعد هم وقتى با پيشنهاد ۰۰۲ هزار تومانى براى شركت در امتحان پايان ترم پسر دانشجو روبه رو شد، به تهران آمد و با شناسنامه و كارت دانشجويى جعلى سعيد در جلسه امتحان حاضر شد.
سرانجام روز امتحان استاد «سعيد» وقتى براى پاسخگويى به سؤالات، به ميان دانشجويان رفت. با مشاهده يك چهره ناشناس در ميان دانشجويان، بلافاصله به موضوع مشكوك شد و بعد از بررسى مدارك متوجه ماجرا شد.
«مسعود» بلافاصله از جلسه امتحان متوارى شد و حراست دانشگاه نيز عليه «سعيد» شكايت كرد.
قاضى «ارجمندى» - بازپرس شعبه يازدهم دادسراى ناحيه دو سعادت آباد- نيز پسر دانشجو را به دادسرا احضار كرد.
متهم در بازجويى ها پس از اعتراف به جرم خود گفت: به دليل آنكه امتحانم بسيار سخت بود، تصميم گرفتم فرد ديگرى را جاى خود سر جلسه امتحان بفرستم.
با اين حال متهم با قرار وثيقه آزاد شد و همچنان تحقيقات براى شناسايى جاعلان و «مسعود» ادامه دارد.
بازپرس ارجمندى در اين باره به خبرنگار ما گفت: تاكنون ۱۰پرونده مشابه از دانشگاه هاى مختلف به اين شعبه ارجاع شده است و همچنان تحقيقات قضايى براى شناسايى افراد متخلف كه جاى ديگران در امتحانات دانشگاه ها شركت مى كنند،ادامه دارد.
براساس پرونده واقعى سوداى ۲۰۶
390186.jpg
[سرهنگ عبدالله قاسمى ]
رضا آگهى ها را يكى يكى مرور مى كرد و دور بعضى ها را خط مى كشيد. چند دقيقه بعد گوشى تلفن را برداشت و شماره اى گرفت. بعد صدايش را صاف كرد و گفت: «سلام قربان. ببخشيد مزاحمتان شدم. من خريدار ماشينتان هستم. اگر تخفيف بدهيد خدمت مى رسم. بعد مكثى كرد و پس از اطلاع از وضعيت ماشين گفت: «من هشت و نيم ميليون دارم. بقيه اش را هم بايد وام بگيرم. البته وامم آماده است. فقط معطل ضامن مانده ام كه تا آخر هفته رو به راه مى شود. بعد هم نشانى را كنار روزنامه نوشت؛ پاسداران، خيابان ،۴۷ ساختمان نيمه كاره!»
گوشى تلفن را سرجايش گذاشت و به سوى همكارش رفت و با خوشحالى گفت: «رحيم پور ديدى بالاخره يك ماشين خوب پيدا كردم.»
همكار قديمى سرش را از روى برگه ها و پرونده هاى درهم و برهم ريخته روى ميز برداشت و به او نگاهى انداخت و گفت: آدرس گرفتى
- بله ‎/ تو يكى از فرعى هاى پاسدارانه. ماشين ۲۸ هزار كيلومتر بيشتركار نكرده، بدون رنگ، تودوزى چرم با دزدگير تصويرى.»
- آخرش چند
- يازده ميليون. خرج محضر هم نصف نصف.
- اگه رنگ نداشته باشه حدود يك ميليون زير قيمته.
رضا در ادامه خمى به ابرو انداخت و جواب داد: بالا شهرى اند ديگه. براى اينها يك ميليون تومان مثل پول توجيبيه ديگه. طرف مهندسه، داره ساختمان مى سازه. سپس رضا رفت به سوى ميز كارش و تكه كاغذى كه روى آن نشانى را نوشته بود آورد و رو به رحيم پور گفت:
- چند ساعت مرخصى بگير و بريم سراغش. مى ترسم دلال ها تو هوا بزنند. توهم بيا ببين رنگ نداشته باشه. موتور و فنى اش را هم نگاه كن.
از وقتى راه افتادند يك ساعت و ده دقيقه اى در راه بودند تا رسيدند. پرسان پرسان وقتى نشانى را پيدا كردند با يك تكه سنگ به در آهنى ساختمان نيمه كاره زدند.
كارگرى از طبقه سوم داد زد:
- كيه
رضا گفت:
- آقاى مهندس تشريف دارند
كارگر چيزى نگفت و چند دقيقه بعد مردى خوش پوش كه بوى عطرش تا چند مترى به مشام مى رسيد در بزرگ فلزى را باز كرد. بعد دست دراز كرد به طرف رضا و دوستش ‎/
- سلام، زمانى هستم.
رضا با لبخند و دستپاچگى گفت:
- ارادتمندم قربان من هم رضا هستم. چند ساعت پيش خدمت تان زنگ زدم.
- بله، خواهش مى كنم. ماشين اينجاست.
رحيم پور پيش از اينكه با ماشين گشتى بزنند، دورتا دور آن را حسابى چرخيد و خوب وراندازش كرد. بعد دست گذاشت روى ركاب سمت چپ.
- اينجا رنگ شده
مهندس با خونسردى گفت:
- بله، فقط همان قسمت رنگ شده، اما تصادف نبوده. همسرم دنده عقب آمده، ركاب گير كرده به جدول و به خاطر اينكه يك تكه اش سوراخ شده بود، مجبور شديم ۳رنگش كنيم. دسته گل خانم هاست ديگه!
آنها سپس سوار بر ماشين گشتى در خيابان هاى اطراف زدند. رحيم پور بعد از بررسى موتور رضا را كنار كشيد وگفت:
- ماشين سالم است. اگر بتوانى بازهم تخفيف بگيرى ضرر نكردى.
بعد رفتند سمت مهندس و رضا گفت:
-قربان واقعيتش من كارمندم. بعد از عمرى با بدبختى اين پول را جمع و جور كردم. اگر برايتان امكان دارد باز هم به ما تخفيف بدهيد. هنوز مهندس به صرافت جواب دادن نيفتاده بود كه رحيم پور پى حرف را گرفت و گفت:
- البته ماشين سالميه اما جلوبندى اش هم ايراد داره. اين دوست من مثل برادرتان است، هر چه تخفيف بدهيد راه دورى نرفته.
مهندس لبخندى زد وگفت:
- تا آنجايى كه جا داشت، تخفيف دادم. اما اگر پسنديديد، به خاطر گل روى شما ۲۰۰هزار تومان هم كم مى كنم.
پس از تعيين قيمت نهايى آنها براى عصر قرار معامله گذاشتند تا رضا ۸ميليون تومان بياورد و قولنامه بنويسند.
غروب حدود ساعت هفت رضا با خوشحالى رسيد جلوى در ساختمان نيمه كاره. مهندس كنار پژو ۲۰۶ منتظرش بود. پس از احوالپرسى از رضا خواست داخل خودرو بنشيند. بعد دو برگه كاغذ و يك كاربن از داشبورد درآورد و داد دست رضا و گفت: متأسفانه به دليل اينكه سال ها خارج از كشور زندگى كرده ام دستخط خوبى ندارم، خواهش مى كنم شما بنويسيد.
رضا با دستپاچگى گفت: من كه چيزى بلد نيستم، چه بنويسم.
مهندس گفت: نگرانى ندارد. من مى گويم شما زحمت نوشتنش را بكشيد.
درپايان هم هر دو قولنامه را امضا كردند و قرار شد ماشين تا زمان محضر در پاركينگ ساختمان نيمه كاره بماند و سوئيچ هم پيش رضا باشد. فردا ظهر رضا هرچه منتظر ماند از مهندس خبرى نشد. تلفن همراهش نيز خاموش بود. رضا وقتى خودش را جلوى در ساختمان نيمه كاره رساند ماشين را در پاركينگ ديد. وقتى از نگهبان ساختمان سراغ مهندس را گرفت مرد جوان افغانى به او گفت: چنين فردى را نمى شناسد.
بدين ترتيب پس از مراجعه رضا به اداره آگاهى و تحقيق از كارگر ساختمان مشخص شد مهندس قلابى از چند روز قبل نقشه دوستى با كارگر را طراحى كرده و روز معامله نيز به بهانه ديدن دوست جديد خود به ساختمان نيمه كاره رفته بود.
در اداره مشخص شد مرد كلاهبردار پس از سرقت خودروى پژو و ساخت سوئيچ و جعل كارت، آن را همزمان به پنج نفر فروخته و متوارى شده است.
نگاه كارشناس
در بسيارى از كلانشهرهاى جهان هر روز جرائم مختلفى رخ مى دهد. تهران نيز به عنوان يكى از شهرهاى بزرگ از اين قاعده مستثنى نيست. چرا كه با رشد جمعيت شهرهاى بزرگ، فرهنگ هاى گوناگونى در بحث جامعه شناسى شكل مى گيرد كه ديگر نمى توان يك يا چند تئورى براى مقابله با جرم ارائه كرد.
بنابراين بهترين شيوه براى مهار يا خنثى كردن جرائمى از جمله سرقت، كلاهبردارى و حتى در بسيارى موارد جرائم بزرگ تر، آموزش و اطلاع رسانى است. به طور حتم بايد در نظر داشت كه با آگاهى دادن به مردم، بويژه آموزش از سنين پائين، شاهد بروز جرائم كمترى خواهيم بود.
همان طور كه در بحث رانندگى و رعايت قوانين مربوطه، اكنون در قياس با يك دهه پيش پيشرفت هاى چشمگيرى به وجود آمده در زمينه مقابله با جرائم جامعه شهرى كه كلاهبردارى نيز يكى از مهمترين آنهاست آموزش تأثير بسزايى دارد. براى مثال هنوز عده زيادى از خريداران خودروها گمان مى كنند كه با نوشتن مبايعه نامه يا قولنامه دستى كه اعتبار چندانى هم به لحاظ قانونى ندارد، هزينه اضافى در مراكز رسمى و معتبر نمى پردازند. اين در حالى است كه در مراكز رسمى، علاوه بر صحت و سلامت خودرو از سرقتى بودن يا نبودن آن هم مطلع مى شوند و مبايعه نامه براساس كارت و سند ماشين تنظيم مى شود و به قولى خريدار روزه شك دار نمى گيرد. گرچه اين راهنمايى ها و هشدارها بايد آن قدر در رسانه هاى مكتوب و تصويرى تكرار شود تا به نوعى ملكه ذهن مردم از هر طيف و قشرى شود يا لااقل قانونى وضع شود كه نوشتن مبايعه نامه و قولنامه فقط در محضر رسمى اعتبار داشته باشد.
& رئيس اداره اجتماعى پليس آگاهى نيروى انتظامى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |