شنبه ۶ مهر ۱۳۸۷ - ۲۶ رمضان ۱۴۲۹
Sat, Sep 27, 2008
ماجرا
۴۰۳۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
وحشت در پارك
390534.jpg
[فريده مشتاقى]
اعضاى خانواده پنج نفرى «جرى توپس» ـ نگهبان پارك «شات انيس» ـ در امريكا در يك شب توفانى در خانه ويلايى شان استراحت مى كردند كه ناگهان سد بزرگ درياچه نزديك خانه شكاف برداشت و زمين هاى كشاورزى و خانه هاى منطقه را زير آب برد.
در اين ميان «جرى» ـ ۴۲ ساله ـ همراه همسرش «ليزا» ـ ۴۰ ساله ـ و سه فرزندشان ـ «تانر» ۵ ساله، «تارا» ۳ ساله و «توكر» ۹ ماهه ـ در چند قدمى مرگ قرار گرفتند ‎/
نيمه شب ۱۴ دسامبر ۲۰۰۵ «ليزا» با صداى گريه «توكر» كوچولو از خواب بيدار شد. اما ناگهان صداى وحشتناكى او را سر جايش ميخكوب كرد. با خود گفت شايد صداى باد و توفانى بزرگ را كه در راه بود شنيده است. بنابراين با فرياد همسرش را از خواب بيدار كرد و با عجله گفت: زودباش بچه ها را به زيرزمين ببر، توفان در راه است.
«ليزا» توكر را بغل كرد و به سوى اتاق «تانر» دويد، تانر روى تختش خوابيده بود كه يكدفعه موجى از آب بشدت وارد خانه شد، حجم آب هر لحظه بيشتر مى شد، او بسرعت توكر را بالاى سرش گذاشت و از تانر خواست ميله فلزى تختش را محكم بگيرد و نفسش را حبس كند. «ليزا» وحشت زده سعى مى كرد به خاطر فرزندانش آرامش خود را حفظ كند اما دقايقى بعد آنها در آب فرورفتند.
او براى زنده ماندن خود و دو فرزندش مى جنگيد و خبرى از دخترش «تارا» نداشت. با اين حال سعى مى كرد تمركز و تعادل خود را حفظ كند كه ناگهان متوجه حفره بزرگى در ديوار خانه شد. وى با يك دست نوزادش را محكم به خود چسباند و با دست ديگرش به سوى ديوار شنا كرد اما فشار آب تانر را از تخت جدا كرد و او روى آب شناور ماند. ليزا او را نمى ديد با اين حال اميدوار بود كه پسرش از شنا كردن چيزى به ياد داشته باشد.
ناگهان ديوارهاى اتاق شكافت و او در آب غوطه ور شد، از سوى ديگر «جرى » با زحمت بسيار شناكنان خود را بالا كشيد و از سوراخى كه در سقف اتاق ايجاد شده بود بيرون رفت و سعى كرد روى يكى از درختان اطراف خانه اش برود. بدنش از شدت سرما كاملاً بى حس شده بود و توان حركت نداشت. فكر مى كرد همسر و فرزندانش كشته شده اند. زيرا آنها هيچ شانسى براى نجات نداشتند. «جرى » قبلاً پيش بينى كرده بود سد مى شكند چرا كه مى دانست مسائل ايمنى در ساخت آن رعايت نشده بود و يكى از پايه هاى آن هم پوسيده بود.
حالا هم با خراب شدن سد حدود ۶ ميليون متر مكعب آب به دره سرازير شده بود و همه چيز را در مسيرش از بين برده بود. او بارها سعى كرده بود از آنجا نقل مكان كند اما علاقه و نيازش به كار او را از اين تصميم بازداشته بود. حالا هم خودش را مسئول مرگ خانواده اش مى دانست.
از سوى ديگر كاپيتان «رايان ودلو» ـ آتش نشان منطقه ـ زمانى كه محل كارش را براى استراحت ترك مى كرد، با شنيدن صداى مهيب شكسته شدن سد همراه دو آتش نشان ديگر به نام هاى «گرى مايز» و «بن مرديف» به سوى محل حادثه شتافته بودند.
آنها وقتى به پارك «شات انيس» رسيدند چيزى جز گل و لاى نمى ديدند، خانه جرى، فرو ريخته و سكوت همه جا را فرا گرفته بود كه ناگهان صداى ناله ضعيف مردى به گوش رسيد. «ودلو» فرياد زد: كجايى
جرى چند بار با صداى بلند درخواست كمك كرد.
«رايان»آهسته قدم برمى داشت و با چراغى در دست در طول مسير بارانى و تاريك به دنبال صدا مى گشت. زمانى كه به درخت سرو بلندى رسيد مردى را ديد كه با لباس خواب از آن آويزان بود.
رايان، كتش را براى گرم كردنش به او داد و پرسيد: آيا كس ديگرى با تو اينجا بوده
«جرى» به خاطر شدت لرزش نتوانست جوابش را بدهد. بعد هم گروه نجات بلافاصله او را به آمبولانس منتقل كرد.
آنها جست وجوى خود را ادامه دادند شايد ديگر اعضاى خانواده را بيابند.
آرام آرام ميان گل و لاى حركت مى كردند و با صداى بلند فرياد مى زدند: «كسى اينجا نيست » كه ناگهان يكى از آنها زنى را ديد كه روى زمين نشسته بود. «ليزا» فرزندش توكر را در بغل داشت و تانر هم نيمه جان روى پاهايش افتاده بود. آنها يك كيلومتر دورتر از خانه شان حدود ۳ساعت در بوران گير افتاده بودند.
رايان به سوى آنها دويد و نبض «تانر» را گرفت. او را كه در شرايط بحرانى به سر مى برد، به سرعت به آمبولانس منتقل كردند.
يكى از آنها از ليزا پرسيد خانم شما چند بچه داريد او كه هنوز شوكه بود جوابش را نداد، وقتى سؤالش را تكرار كرد، ليزا به خود آمد و گفت: 3 تا، دخترم، دخترم را نجات دهيد. ليزا با وجود فشار آب زياد پسر كوچولويش را از خود جدا نكرده و زمانى كه «تانر» را كنار تختش نديد، برگشت و ميان آب هاى سياه دنبال پسرش گشت. با يك برخورد معجزه آسا او را پيدا كرد، تانر نيمه جان سعى كرد پاى مادرش را محكم بگيرد، اما ليزا مى دانست هر لحظه ممكن است دست هاى كوچكش او را رها كنند. ليزا آهسته و به سختى شنا مى كرد ولى بالاخره به حفره رسيد در آن لحظه فشار آب آنها را به بيرون پرتاب كرد.
«رايان» در جست وجوى تارا به همه جا سرك كشيد ولى نشانى نيافت اما چند ساعت بعد صداى گريه كودكى او را متوجه خود ساخت. وقتى به اطرافش نگاه كرد، چيزى نديد، او فرياد زد: «تارا كجايى » حرف بزن، تارا دوباره ناله كرد، و اين بار او دست تارا را ديد.
دخترك زير گل و لاى مدفون شده بود. رايان آنقدر با سرعت به طرفش دويد كه خود داخل گل و لاى ها ماند. سرانجام با سختى خود را به كودك رساند و او را بيرون كشيد، چشمان آبى تارا از ترس باز باز و در حال نفس نفس زدن بود. وقتى رايان او را به آمبولانس برد جرى با ديدنش به گريه افتاد.
بدين ترتيب تك تك اعضاى خانواده كنار هم جمع شدند و همگى را به بيمارستان منتقل كردند. آنها سرمازده بودند و جراحاتى نيز در بدن داشتند به غير از تارا.
«تانر» در شرايط وخيمى به سر مى برد كه سرانجام پزشكان با تلاش فراوان او را نجات دادند.پارك «شات اينس» كه ويران شده بود دو سال بعد دوباره به روى مردم گشوده شد.
اما با اين تفاوت كه «جرى توپس» به سمت سرپرستى پارك ارتقا يافته بود. او اين بار خانه خود را بالاى تپه اى بنا كرد، جايى كه هيچ اثرى از سد نبود.
عجايب جهان
پيرترين مرد جهان ۱۱۳ ساله شد

پيرترين مرد جهان پنجشنبه صد و سيزدهمين سال تولد خود را در ژاپن جشن گرفت و در مصاحبه با خبرنگاران گفت: تصميم دارد حداقل پنج سال ديگر نيز زندگى كند.
«توموجى تانابه» كه ۱۸ سپتامبر سال ۱۸۹۵ متولد شد در يكصد و سيزدهمين سالروز تولد خود ضمن دريافت هدايا، مبلغ يك هزار دلار نيز از شهردار «شهر مياكونوجو» محل سكونتش دريافت كرد.
تانابه سال گذشته گفته بود قصد دارد تا ابد زنده بماند. وى از شرايط جسمى خوبى برخوردار است و هر روز روزنامه مى خواند، يك ليوان شير مى نوشد و وعده هاى غذايى خود را رعايت مى كند. تانابه هرگز الكل مصرف نكرده و از كشيدن سيگار نيز خوددارى مى كند.

ماجراجويى كه ۶۰ ساعت آويزان مى ماند

«ديويد بلين» ماجراجوى سرشناس امريكايى تصميم گرفته ۶۰ ساعت در آسمان نيويورك معلق بماند. «ديويد» ۳۵ ساله ، بارها با كارهاى عجيب خود مردم جهان را شگفت زده كرده است و حالا مى خواهد ۶۰ ساعت از يك چارچوب فلزى در بوستان مركز نيويورك، سر و ته آويزان بماند. اين در حالى است كه پزشكان هشدار دادند در صورت انجام چنين كارى چشمانش به شدت آسيب مى بيند و حتى ممكن است كور يا دچار خونريزى مغزى شود.

سگ باهوش زن و شوهرى را نجات داد

سگ باهوش با پارس كردن بموقع، صاحبان پير خود را از مرگ نجات داد. بازرسان سازمان آتش نشانى شهر «تامپارد» ايالت فلوريداى امريكا اعلام كردند: سگ كوچك زوج پير، آنها را از آتش سوزى صبح زود در خانه با خبر كرد.
زمانى كه «آليس» ۸۲ ساله همراه شوهرش «تد» ۸۳ساله در خواب بودند، آتش سوزى شروع شد و اگر سگ آنها بموقع پارس نكرده بود آنها حتماً در آتش مى سوختند. زن صاحبخانه به مأموران آتش نشانى گفت: هنگامى كه سگم شروع به پارس كرد گمان كردم غذا مى خواهد. اما زمانى كه دقت كردم فهميدم سقف سالن ناهار خورى آتش گرفته است.

بارش برف در بهار آفريقاى جنوبى

مردم آفريقاى جنوبى در حالى فصل بهار را سپرى مى كنند كه در بسيارى از مناطق اين كشور برف باريده و كوه هاى خط ساحلى جنوبى، مرز لسوتو و استان كوازولو سپيد پوش شده و مردم كه از چنين حادثه شگفت انگيزى متعجب شده اند دوباره لباس هاى زمستانى به تن كرده اند.در شهر كيپ تاون هم كه دماى هواى آن معمولاً از ۱۰ درجه سانتيگراد پائين تر نمى رود براى نخستين بار برف باريده و بسيارى از اهالى شگفت زده شده اند. علاوه بر اين گردشگران خارجى كه در اين شهر به سر مى برند كاملاً غافلگير شدند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |