|
نور، صدا، حركت: به ياد ماندنى ها
آنــها كه ما را مــى ترسانند!
[يزدان سلحشور ] بايد پذيرفت كه تعداد آثار شاخص و قابل بحث سينماى وحشت، قابل ملاحظه اند؛ گرچه در مقابل سيل آثار بى ارزش اين ژانر كه طى عمر يك قرن و اندى سينما ساخته شدند، ناچيز به چشم مى آيند. بگذاريد هنوز به علايق سنتى ام به پديده هاى سنتى چنگ بزنم و آثار كلاسيك اين ژانر را برتر و بهتر بدانم؛ «نوسفراتو» را كه نخستين ظهور مؤثر «درآكولا» بر پرده سينماست يا «دفتر دكتر كاليگارى» را يا «متروپليس» را يا سرى «دكتر مابوزه» را؛ يا حتى آثارى را كه متعلق به «زير ژانر» سينماى وحشت يعنى «هجويه هاى كمدى» آنند كه مى توان در آثار «دنى كى»، «لورل و هاردى»، «ابوت و كاستلو»، «جرى لوئيز»، «رد اسكلتون» و.// جست وجو كرد. چه مى شود كرد آثار كلاسيك، هميشه خود را به خواست هاى ما تحميل مى كنند حتى اگر اغلب مثل فيلم بشدت عوام گرايانه «جن گير» باشند كه از هرگونه تأويل هاى روشنگرانه تهى شده است تا با عميق ترين ترس هاى بشرى نسبت به ماوراء الطبيعه همگامى كند. روحى كه جسم دختر بچه اين فيلم را به تسخير خود درآورده، روح جادوگرى است كه در جريان جادو گرسوزى كليسا، در آتش قدرت سوخته است. «جن گير»، مدعى «دين محورى» است اما هيچ شباهتى ميان آموزه هاى دينى [عطوفت، بخشش، احسان به همنوع] و نگرش اين فيلم [در سرچشمه هاى آن] وجود ندارد. ما حين ديدن آن بايد بپذيريم كه حق با كسانى بوده كه هر مخالفى را به تهمت جادوگرى، شكنجه كردن و سوزاندند و غرب را به سوى دين ستيزى مكانيزه امروزى پيش بردند. تسلط كارگردان - البته بر ابزار خويش- ستودنى است اما تلاشى است براى هيچ و تغذيه عوام گرايى. در اين فيلم، شيطان نمودى «فروكاهنده در خود» دارد و از جلوه اى بيش از يك جنايتكار سنگدل عدول نمى كند و به تعريفى براى «شر» بدل نمى شود. همانطور كه كشيش جن گير هم، جلوه اى از مردان خدا نيست بلكه مأمور وظيفه شناسى است كه مأموريت اش دستگيرى اين جنايتكار است. «جن گير» در واقع يك قصه پليسى است كه فقط جاى دزد و پليس آن با «كهن الگو»ها عوض شده است. همين! در آثار متأخر، «دراكولاى برام استوكر» فرانسيس فورد كاپولا، اثرى ممتاز است كه «خون آشام» آن، مسير انسانيت به سوى غرايز و غرايز به سوى انسانيت را، در دو مسير متفاوت نفرت و عشق مى پيمايد. مسيرى كه در «نوسفراتو» ، «يگانه» است و ما شاهد نزول يك انسان به يك حيوان نيستيم بلكه مسير دوم، مد نظر است و شايد به همين دليل [ به تحقيق به همين دليل!] كاپولا مدعى وفادارى كامل به رمان «برام استوكر» است. بايد پذيرفت «دراكولا» مشهورترين شخصيت سينماى وحشت است نه فقط به دليل استقبال گسترده مخاطبان از آن، بلكه به دليل كثرت تأويل هاى فلسفى نهفته در اين شخصيت كه فيلم به فيلم، اين فرصت را در اختيار سينماگران مى گذارد كه به مفاهيم گوناگون و نو دست يابند. «جان كارل پينتر» در سومين فيلم از سرى «خون آشامان» خود، به افسانه ضديت خون آشامان با «صليب»، نقطه پايان مى نهد و دراكولا را بخشى از ميراث قرون وسطايى كليسا معرفى مى كند. دراكولا در اين فيلم، دوبار به مردان خدا حمله ور مى شود و كشتار عجيب و غريبى را راه مى اندازد. او ضد كليسا نيست بلكه مى خواهد چون گذشته [زمان حيات خود] قدرت آن را در دست داشته باشد. با اين همه هنوز از «نور» [ نشانه اى از «خير»، «دين» و «خداوند»] در وحشت است. «دراكولا ۲۰۰۰» به روايت ديگرى روى مى آورد. اين فيلم به ما مى گويد كه دراكولا خون آشامى نفرين شده خداوند است؛ چرا كه مسيح را به روميان فروخته است.
|