سه شنبه ۹ مهر ۱۳۸۷ - ۲۹ رمضان ۱۴۲۹
Tue, Sep 30, 2008
ماجرا
۴۰۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
اينترنت
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
وصيتنامه زندگى بخش
[فاطمه وثوقى ]
با صداى بلند دخترم «آرزو» از خواب پريدم، او به اتاق آمد و گفت: «مامان مى دانى بابا برگشته!»، با عجله از جا بلند شدم. بالاخره بعد از يك ماه بى خبرى حامد به خانه بازگشته بود، روى ميز آشپزخانه هم پر از ميوه و سبزى بود. زير لب سلامى گفتم و به آشپزخانه رفتم. سرگرم جابه جا كردن ميوه بودم كه متوجه شدم زيرچشمى نگاهم مى كند. بى توجه به نگاه او به كارم ادامه دادم، در دلم به خودم بد و بيراه مى گفتم كه بعد از يك ماه رفتنش هنوز هم نمى توانستم به او اعتراض كنم. همان موقع آرزو با خوشحالى به آشپزخانه آمد و عروسكى كه حامد برايش خريده بود را نشانم داد.آن شب بدون رد و بدل شدن حرفى، غذايى آماده كردم اما خودم به اتاق رفتم. وقتى آرزو خوابيد حامد به اتاق آمد و گفت: «مستانه» يك ماه از خانه فرارى بودم در اين مدت خيلى فكر كردم اما فقط به اين نتيجه رسيدم كه بايد هرچه زودتر از هم جدا شويم. تمام آن خاطرات قشنگ گذشته با كارى كه تو كردى خراب شد. من به تو و دخترم آرزو وفادار بودم اما كج خيالى هاى تو زندگى مان را تباه كرد. از روزى كه بذر شك و ترديد را در خانه كاشتى، مرا فرارى دادى. آن روز كه مرا متهم به خيانت كردى دنيا برايم تمام شد.
تو مرا بعد از گذشت چهار سال زندگى مشترك شكستى و با شناخت نادرستت مرا متهم به خيانت كردى. حرف هاى حامد مثل پتك بر سرم كوبيده مى شد. آهسته و ناراحت گفتم تو با بى توجهى هايت و ارتباط پنهانى با همكارت بذر شك و ترديد را در دلم كاشتى. چندين بار كه با آن زن به مسافرت كارى رفتى از تو خواستم مرا هم همراه خود ببرى اما توجهى به حرف هايم نكردى و اين ماجرا باعث شد نسبت به زندگى مان سرد و بى تفاوت شوم و شك من تو را هم از خانه فرارى داد. بعد از پايان حرف هايمان خوابيدم اما حامد تا صبح قدم زد. صبح كه بيدار شدم جاسيگارى پر از ته مانده سيگار بود و خودش هم وسط اتاق خوابش برده بود. وقتى صبحانه را آماده كردم شوهرم را صدا زدم اما جوابى نشنيدم. چند بار تكانش دادم اما حركت نمى كرد. درحالى كه بشدت ترسيده بودم فريادزنان از همسايه ها كمك خواستم. يكى از آنها بلافاصله با اورژانس تماس گرفت. من هم بى حال گوشه اتاق افتاده بودم. صورت همسرم مثل گچ ديوار سفيد شده بود. وقتى امدادگران بالاى سرش آمدند تشخيص دادند او سم خورده، با شنيدن اين حرف شوكه شدم. چون همسرم به هيچ عنوان تصميم به خودكشى نداشت! دنيا دور سرم مى چرخيد. با اين حال فقط يك سؤال داشتم «چرا شوهرم خودكشى كرد ». همان روز مأموران پليس بالاى سر جسد حامد آمدند. آنها مرا به اتهام قتل همسرم زندانى كردند. در بازجويى ها هم هرچه تلاش كردم بى گناهى ام را ثابت كنم بى فايده بود تا اين كه بازپرس جنايى مرا متهم به قتل شناخت، در دوره زندان از خدا خواستم بى گناهيم اثبات شود. تا اين كه پرونده ام به دادگاه كيفرى فرستاده شد. در نخستين جلسه رسيدگى، وكيلم خيلى تلاش كرد تبرئه شوم اما به قصاص محكوم شدم. تا اين كه فرجى شد و يكى از دوستان صميمى همسرم كه يكسال قبل به خارج از كشور رفته بود پس از بازگشت در جريان مرگ همسرم قرار گرفت. او وصيتنامه شوهرم را به دادگاه ارائه داد. همسرم در آن نامه نوشته بود: چهار سال به همسرم و دخترم وفادار بودم اما از زمانى كه پاى يكى از همكارانم به زندگى ام باز شد خوشبختى ام از بين رفت. همسرم كه متوجه رابطه پنهانى ام شده بود محبتش را از من دريغ كرد و با بى تفاوتى هايش زندگى مان را سرد و بى روح كرد. از آن موقع از همسر موقتم نيز تنفر پيدا كردم و از او خواستم تا پايش را از زندگيم بيرون بكشد. اما او تهديدم كرد كه اگر او را از زندگى ام بيرون كنم آبرويم را جلوى همكاران و خانواده ام خواهد برد. به همين دليل براى آخرين بار نزد خانواده ام خواهم رفت و بعد.‎/‎/
حالا نيز بخشى از اموالم را به او مى بخشم و بقيه را به تنها دخترم آرزو. پس از تأييد اصالت وصيتنامه همسرم، از سوى قاضى دادگاه تبرئه شدم. حالا هم تصميم گرفته ام بقيه عمرم را صرف پرورش و نگهدارى تنها دخترمان كنم تا او را به ثمر برسانم.
بى گناهى پاى چوبه دار
391221.jpg
[خسرو مبشر ]
مرد جوانى كه با توطئه برادرش به جرم نگهدارى و حمل ۲۸۵ گرم هروئين به اعدام محكوم شده بود با افشاى راز برادر خيانتكارش از چوبه دار نجات يافت.
هيأت قضايى ديوان عالى كشور پس از رسيدگى به اين پرونده، برادر توطئه گر را مجرم شناخت و او را به اعدام محكوم كرد.
براساس اوراق موجود در پرونده، اوايل پائيز سال ،۸۴ مأموران پليس «نيك شهر» هنگام بازرسى يك خودروى مسافربرى كه عازم زاهدان بود از لابه لاى ساك لباس يكى از مسافران ۲۸۵ گرم هروئين كشف كردند.
بنابراين مأموران پرونده ابراهيم را براى رسيدگى به دادگاه انقلاب انتقال دادند. وى در جلسه محاكمه با ابراز بى اطلاعى از مواد كشف شده به قاضى دادگاه گفت: «قسم مى خورم معتاد و قاچاقچى نيستم و نمى دانم اين مواد متعلق به كيست». وى درباره زندگى اش گفت: «دوسال قبل در يك كارگاه سنگبرى مشغول كار شدم. مدتى بعد نيز به خواستگارى دخترعمويم ليلا رفتم اما پس از عقد به دليل اين كه توانايى تهيه خانه مستقلى نداشتم با پيشنهاد پدرم قرار شد به طور موقت مدتى در يكى از اتاق هاى خانه برادرم زندگى كنيم. او مجرد است و زندگى خوبى هم دارد. هراز گاهى هم براى كار و درآمد بيشتر به پاكستان، تركيه و كشورهاى عربى مى رود.
چند ماهى از كار در سنگبرى گذشته بود كه صاحب كارم كارگاه را تعطيل كرد.
به خاطر بيكارى و مشكلات مالى نزد برادرم رفته و از او درخواست كمك كردم. او هم مرا به يكى از دوستانش كه راننده اتوبوس بود معرفى كرد و از آن روز من به عنوان شاگرد راننده مشغول كار شدم. به همين خاطر بيشتر اوقات در سفر بودم. در اين ميان هر بار كه به شهرهاى مرزى مى رفتيم برادرم از من مى خواست كه يك ساك را از دوستانش تحويل بگيرم و به او تحويل دهم. تا اين كه يك روز از من خواست يك ساك را در زاهدان به يكى از دوستانش تحويل بدهم و ۳۰۰ هزارتومان هم بگيرم.
من هم بدون اين كه بدانم داخل ساك چيست، قبول كردم اما متأسفانه از سوى مأموران دستگير شدم.
امير ـ برادر متهم ـ نيز در جلسه دادگاه با رد اظهارات برادرش گفت: «برادرم فردى شرور است. وقتى او را از كارگاه سنگبرى اخراج كردند به خاطر اين كه تازه ازدواج كرده بود دلم به حالش سوخت و به او كمك كردم تا زندگى اش آسيب نبيند. حتى برايش كار پيدا كردم. فكر نمى كردم او خوبى هاى مرا اين گونه جواب دهد وگرنه هرگز اين همه به او خدمت نمى كردم.
قاضى دادگاه پس از رسيدگى به پرونده ابراهيم ـ متهم ـ به استناد دلايل و مستندات پرونده و مواد مخدر كشف شده، او را مجرم شناخت و به اعدام محكومش كرد.
پرونده ابراهيم با اعتراض وى براى رسيدگى به ديوان عالى كشور ارجاع شد. همسر و پدر وى كه براى پيگيرى پرونده ابراهيم به ديوان عالى كشور مراجعه كرده بودند در ديدار با قاضى رسيدگى كننده پرونده حقايقى را فاش كردند كه روند رسيدگى به ماجرا را تغيير داد.
پدر ابراهيم گفت: آقاى قاضى پسرم قربانى توطئه شوم برادرش شده است.
امير قبل از اين كه برادرش ابراهيم از ليلا خواستگارى كند، به وى پيشنهاد ازدواج داده بود. اما عروسم به امير جواب رد داد. به همين خاطر پسر كوچكترم كينه به دل گرفت.
ليلا نيز به قاضى گفت: وقتى به عقد ابراهيم درآمدم، امير برايم پيغام فرستاد كه انتقام خود را از من و شوهرم خواهد گرفت. تا اين كه امير يك روز با عجله به خانه آمد و برادرش را صدا كرد. او با پرداخت ۳۰۰ هزارتومان يك ساك به شوهرم داد و از او خواست آن را به دوستش رحمان در زاهدان تحويل دهد. من رحمان را چندبار همراه برادر شوهرم ديده بودم. مطمئنم او يك قاچاقچى حرفه اى است. حال آن كه وقتى شوهرم به زندان افتاد برادرشوهرم بارها سعى كرد مرا وادار به طلاق از شوهرم و ازدواج با خود كند. به همين خاطر اطمينان دارم ابراهيم قربانى توطئه برادرش شده است.
بدين ترتيب ـ قاضى ديوانعالى كشور ـ با توجه به اظهارات زن جوان، پدر محكوم و كشف برخى مستندات، طى گزارشى موضوع را به اطلاع رئيس ديوانعالى كشور رساند و حكم اعدام ابراهيم نقض و پرونده براى تحقيقات تكميلى به دادگاه بازگردانده شد تا در اين باره تحقيقات بيشترى صورت گيرد.
مأموران نيز با دستور قاضى پرونده پس از چند ماه تحقيق و بررسى رحمان را در يكى از شهرهاى جنوب كشور شناسايى و دستگير كردند. او هم اعتراف كرد كه با امير ـ برادر متهم ـ در زمينه قاچاق و توزيع موادمخدر فعاليت مى كند.
مأموران در پى اعتراف هاى رحمان و به دست آوردن سرنخ هايى دريافتند امير هم عضو مؤثر يكى از شبكه هاى قاچاق بين المللى است بنابراين او را نيز دستگير كردند. وقتى امير همه راه ها را به روى خود بسته ديد، لب به اعتراف گشود و گفت: «بدون اين كه برادرم از موضوع موادمخدر اطلاعى داشته باشد هر بار كه به سفر مى رفت ساكى را از اعضاى شبكه قاچاق تحويل مى گرفت و برايم مى آورد. من هم مبلغى به عنوان كمك هزينه زندگى به او مى دادم. اما آخرين بار براى اين كه از ليلا ـ دختر عمويم ـ انتقام بگيرم يك ساك لباس به او دادم كه در آن ۲۸۵ گرم هروئين جاسازى كرده بودم. وقتى سوار بر اتوبوس به سوى زاهدان حركت كرد بلافاصله مأموران را در جريان قرار دادم.»
با اعتراف هاى امير، بى گناهى برادرش ثابت و حكم برائتش صادر شد. دادگاه پس از محاكمه امير، او را به اتهام خريد ۲۸۵ گرم هروئين و همكارى با قاچاقچيان، توزيع و حمل مواد مخدر به اعدام و پرداخت جزاى نقدى محكوم كرد و رحمان نيز به اتهام معاونت به حبس محكوم شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |