شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷ - ۴ شوال ۱۴۲۹
Sat, Oct 4, 2008
فرهنگ و هنر
۴۰۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
دانشگاه
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
چطور يك قصه را بنويسيم(۱۴)
گفت و گو با مهرشاد كارخانى كارگردان فيلم ريسمان باز
چطور يك قصه را بنويسيم(۱۴)
فشرده سازى
[يزدان سلحشور ]
[سؤال هايى درباره فشرده سازى شخصيت ، موقعيت ، فضا ، مكان و زمان]
اينها فقط سؤال هايى نيست كه نوآمدگان و نوآموزان قصه نويسى مطرح مى كنند، سال ها براى جواب به آنها، وقت صرف شده، تجربه شده، آزمون و خطا شده! ساده نيست به هيچ وجه ساده نيست، اما آنقدرها هم كه به نظر مى رسد مشكل هم نيست. حتماً شما هم بعضى از اين آثار بى كيفيت را كه اين روزها به وفور و در تيراژ بالا و با «عطف» دو بند انگشتى و تعداد صفحات حدوداً ۸۰۰ صفحه اى منتشر مى شوند، ديده ايد. آثارى كه هر صد صفحه آنها را مى توان در پنج صفحه بازنويسى كرد به شرط آنكه ويراستار، به اندازه نويسندگان اينگونه آثار، نابلد كار نباشد!
مشكل اساسى از آنجا شروع مى شود كه اغلب اين نويسندگان پرفروش(!) از الفباى نويسندگى بى خبرند. جداى از مسئله نثر [كه بعداً به آن خواهيم پرداخت] آنها قادر نيستند مكان و زمان را به روشنى توصيف كنند حالا فشرده كردن شان پيشكش! بلد نيستند يك شخصيت را، يك موقعيت را به شكل «باورپذير» در متن خود شكل دهند. قادر نيستند.‎/‎/ بلد نيستند.‎/‎/ قادر نيستند.‎/‎/
اگر صد سال هم درباره اش حرف بزنيم خودمان به نتيجه اى نمى رسيم. آنها راه خودشان مى روند و ما هم راه خودمان را پيدا نمى كنيم. نمى خواهم در اين باره صحبت كنم كه نويسندگان كتاب هاى پرفروش در زبان هاى ديگر، لااقل الفبا و قواعد اوليه كار را رعايت مى كنند اما نويسندگان كتاب هاى پرفروش فارسى - مگر استثنائاتى - اصلاً با كلمه قصه و قصه نويسى بيگانه اند. نمى خواهم! نه به اين دليل كه بارها گفته شده و فايده اى نداشته، بلكه به اين دليل واضح كه تشريح آن باعث نوميدى نويسندگان تازه كار مى شود پس.‎/‎/
قبلاً هم به اين واقعيت اشاره كرده ام كه كار نويسنده، واقع گرايى نيست بلكه «واقع نمايى» است، بنابراين شما لازم نيست زمان واقعى يا مكان واقعى يا حادثه اى واقعى يا آدمى واقعى را مدنظر داشته باشيد. شما به عنوان يك نويسنده بايد بتوانيد همانند يك طراح، با كشيدن چند خط، يك آدم را نشان دهيد يا يك شىء را يا يك موقعيت يا مكان را. لازم نيست همه چيز را نقاشى و رنگ آميزى كامل كنيد. لازم نيست كه اثرتان مثل پرتره هاى قرن نوزدهمى با عكاسى رقابت كند. لازم نيست خواننده بداند كه اين كتابخانه ۵۰ قفسه دارد و در هر قفسه ۶ كتاب قطور است و در صفحه اول آن كتاب ها هم «اين مطالب» نوشته شده يا مرغزار كنار خانه اربابى پر از چه حيواناتى است و چه حشراتى را مى توان آنجا پيدا كرد و وقتى كه رودخانه از كنار علف ها مى گذرد، چطور خورشيد عكسش را نشان گل هاى وحشى مى دهد! واقعاً لازم نيست كه شما يك رمان كت و كلفت بنويسيد كه شخصيت اول آن، در ۹۰ صفحه اول، هنوز از تختخوابش پائين نيامده براى اينكه ثابت كنيد اين شخصيت خيلى تنبل است [اين حرف را به نشانه انتقاد من از رمان شگفت انگيز «ابلوموف» نگيريد. فقط يك بار مى شود چنين كارى كرد و نويسنده اين رمان هم اين كار را كرد!]
شما نيازمند آنيد كه وجوه مشترك واقعيت را ميان ذهن خود و ذهن جمعى، رصد كنيد و آن وجوه را بدل به نشانه كنيد و از نشانه ها استفاده ببريد تا قادر به فشرده سازى متن تان شويد. همينگوى يا كارور شدن، فاكنر يا بورخس شدن، گرين [هم گراهام هم ژولين] يا كالوينو آسان نيست. اما شگردها، چندان مشكل هم نيستند. شما هم مى توانيد!
گفت و گو با مهرشاد كارخانى كارگردان فيلم ريسمان باز
وسترن تهرانى
391377.jpg
[محمد صابرى ‎/ بخش دوم]
در بخش نخست اين گفت و گو زمينه هاى شكل گيرى فيلم ريسمان باز را خوانديد. امروز بيشتر درباره جايگاه اجتماعى اين فيلم بحث كرده ايم.
ميكائيل اتفاقاً در نسخه جشنواره نريشن هايى را داشت كه در اكران عمومى حذف شد، دليل اين تغيير چه بود
درباره اين نريشن ها تا امروز زياد صحبت شده است. براى همين خيلى كوتاه مى گويم كه من فيلمنامه «ريسمان باز» را براساس نريشن ننوشته بودم و سر ميز مونتاژ بود كه تصميم گرفتيم براى لحظه هايى كه ميكائيل ساكت است چيزهايى به عنوان مونولوگ و ذهنيت او در تنهايى به فيلم اضافه كنيم. اين را در جشنواره امتحان كرديم و ديديم خيلى ها با آن مخالفند و اكثراً معتقدند تصاوير فيلم آنقدر گويا هست كه فيلم تأثيرش را بگذارد.
همين هم باعث شد كه به خاطر اهميتى كه براى رأى مخاطب قائل هستم تصميم به حذف اين نريشن ها گرفتم.
خب فكر نمى كرديد كه مخاطبان جشنواره خاص تر هستند و احتمال دارد سليقه مخاطب عام طور ديگرى باشد و نتواند با فيلم ارتباط برقرار كند
نه. من در همان مقطع هم فيلم را براى مخاطب عام نشان دادم و تأكيد آنها هم بر اين بود كه اينها چيزى به فيلم اضافه نمى كند. شايد اين مونولوگ ها زيبا نوشته شده بود اما از يك طرف براى شخصيت ميكائيل زيادى روشنفكرانه بود و از طرف ديگر هم گفتيم اگر فيلمى مونولوگ نياز داشته باشد بهتر است از ابتدا فيلمنامه براساس آن نوشته شود. در كل هم الآن خوشحالم كه اين مونولوگ ها از فيلم حذف شده است.
در فيلم اصرارى روى تشخص «گاو» وجود دارد، بخصوص بعد از ورود به شهر، اما به نظرم اين در فيلم درنيامده است. چرا اصرار بود گاو، كه مى توانست صرفاً ابزارى براى محك خوردن زندگى قهرمانان در يك تغيير لوكيشن باشد، خودش به محوريت و تشخص نمادگونه برسد
ببينيد در مورد «گاو» قطعاً هر كس يك نگاه و برداشت خاص مى تواند داشته باشد كه بهتر است من به عنوان كارگردان كمتر در مورد آن صحبت كنم اما آنچه واضح است اينكه هر تصويرى در سينما بى ترديد داراى يك معنا و مفهوم است. در ريسمان باز بخشى از قرار گرفتن اين دو آدم در كنار يك گاو مربوط به سينماى خاصى است كه من به آن علاقه مندم؛ بخشى از سينماى وسترن، سينماى اجتماعى- خيابانى دوران جديد، نئورئاليسم ايتاليا، موج نوى فرانسه و.‎/‎/
همه اين فيلم هاى برجسته تاريخ سينما روى من تأثير گذاشته اند و نوع زندگى خودم در دوران نوجوانى هم به آن اضافه شده و همه و همه به ساخت اين فيلم ختم شده است. مثلاً حضور اين گاو در كنار اين دو قهرمان خود به خود يك حس وسترن به فيلم مى دهد كه خيلى نبايد دنبال معنى خاصى براى آن گشت.
من در كل خيلى دنبال پيام فيلم و معناى فيلم نيستم و از نظر من تماشاگر امروز هم خيلى حوصله ندارد دنبال معنا و مفهوم خاص بگردد. بيشتر ترجيح مى دهد تصاويرى به او نشان داده شود كه خيلى صريح و سريع تأثيرش را بگذارد.
از طرف ديگر و با نگاه عكاسى اى كه من داشتم فكر مى كردم اگر گاو نباشد قاب هايم چيزى كم داشت. يا حتى دستمال گردن عسگر هم اگر نبود چيزى كم بود، اين ريزه كاريهاست كه در سينماى مورد علاقه من اهميت دارد.
ميكائيل در پايان فيلم به خاطر نجات جمع، گاوى را كه نماد تمام دارايى اش محسوب مى شود، از پا درمى آورد، آيا در تحليل كلى دوگانه «سنت - مدرنيته» اين پايان بندى به يك حكم كلى درباره سرانجام انسان مدرن در مواجهه با مدرنيته منجر نمى شود
نه، در اصل اين به عنوان يك حكم كلى نبود. مدرنيته چه بخواهيم و چه نخواهيم وجود دارد، همانگونه كه سنت وجود دارد. اما در مورد نكته اى كه اشاره كرديد بيشتر فرم اجرا در فيلم اهميت داشت.ميكائيل كه خودش به عسگر مى گويد: «تو اينكاره نيستى!» سرانجام خودش مجبور مى شود دست به كار كشتن گاو شود. اين نوع نگاه خودش به نوعى نشان دهنده اين وجه قهرمانان مى تواند باشد كه اين دو اگرچه در يك فضاى خشن كار مى كنند اما روحيه اى لطيف دارند و براى همين هم وقتى در انتهاى فيلم با گاو وارد فضاى شهرك مى شوند و احساس خطر مى كنند آن تصميم را مى گيرند.آنجاست كه مى بينيم همان ميكائيلى كه از ابتدا خونسرد است و انگار نسبت به خيلى چيزها بى تفاوت بوده است، تصميم مى گيرد گاوش را بكشد و به تعبيرى تمام دارايى اش را به خاطر احساس خطرى كه دارد از بين مى برد.
درباره اين احساس خطر در سكانس پايانى، فرار گاو تا يك جايى خوب پيش مى رود اما قبل از رسيدن به آخر خط ما دو نما از سكون گاو مى بينيم كه تا حدودى استرس و الزام آور بودن كشتن گاو را كم رنگ مى كند؛ تعمدى در اين قضيه بود
اين كه اشاره مى كنيد نكته درستى است اما اين هم از چيزهايى است كه به نظرم فرم تازه اى آمد. من اتودهاى مختلفى براى سكانس پايانى داشتم كه خيلى هايش براى شخصيتى مثل ميكائيل قابل تعريف و اجرا نبود. ما در سكانس فرار گاو به اندازه كافى استرس مى بينيم و از آنجا كه نمى خواستيم آن فضاى آرام و يكدستى كه از ابتدا در فيلم جريان داشته است، از دست بدهيم. به تعبيرى هدفم حفظ فرم فيلم بود.
وقتى گاو فرار مى كند به طور طبيعى تا حدودى آن فرم به هم مى ريزد اما نمى خواستيم اين به هم ريختگى بيش از اندازه به استرس و اكشن نزديك شود. حتى ما برخى سكانس هاى اكشن را به كمك آقاى ابدى ضبط كرديم اما از آنجا كه در خدمت جنس فيلم نبود از آنها استفاده نكردم. نگاهم اين بود كه صرفاً تصويرى گزارش گونه و مستند از يك اتفاق ارائه دهم.
اين كه گاو در ميان جمعيت به سمت كودكى كه از همه كوچكتر است مى رود تا حدودى نشان مى دهد كه در همان نماى اسلوموشن از گاو فيلم تمام شده است، صداى گاو روى تصوير فيد شده هم همين را القا مى كند. بعد از آن هم با تكنيك شكست زمان مى بينيم كه گاو كشته شده است.
قبل از تصوير آهسته گاو در پايان يك صحنه هم به همراه ميكائيل دارد.‎/‎/
بله، در آن صحنه ميكائيل گاو را گرفته و قصد مهار آن را دارد اما ريسمان از دستش رها مى شود و به زمين مى خورد، در يك كلوزآپ كه از او مى بينيم تصميمش را مى گيرد و كارد را مى كشد. به نظرم همان نما هم كافى بود تا مخاطب كشته شدن گاو در نماى پايانى را درك كند.
با تمام نوگرايى هايى كه در «ريسمان باز» وجود دارد چند كليشه جزيى در آن وجود دارد كه به نظرم براى مخاطب آزاردهنده است، مثل منشى در حال آرايش و يا خنده مليح دختر تصادفى در آخرين لحظه به ميكائيل و.‎/‎/ فكر نمى كنيد اينها فضاى فيلم خاص شما را تحت تأثير قرار داده است
اينها شايد كليشه باشد؛ كه هست، اما بعضى وقت ها كليشه يك تصوير، براى مخاطب عام و حتى خاص لازم است و اين قطعاً باعث كليشه اى شدن كل فيلم نمى شود. تك تصوير كليشه اى در بعضى مواقع اثرى كه روى مخاطب مى گذارد شايد بيشتر هم باشد.مثلاً آن دخترى كه خيلى هم شناسنامه مشخصى ندارد، وقتى موبايلش را به عمد در ماشين جا مى گذارد با همان نگاه كليشه اى مخاطب را درگير مى كند. به نظرم اينها ترفندهايى هستند كه به نظرم حتى در قالب كليشه هم مخاطب را تا دقيقه ۹۰ درگير يك سؤال خاص مى كند كه «چه مى شود » اما اين هم نكته مهمى است كه جاى كليشه واقعاً بايد درست انتخاب شود و اگر جايى باشد كه گل درشت باشد واقعاً به فيلم لطمه مى زند.
از طرف ديگر خيلى از كليشه ها را ما در عالم واقع هم مى بينيم. مثلاً دخترانى كه به طور كليشه اى مى بينيم واقعاً وجود دارند يا آدم هاى خاصى كه در دامپزشكى نشسته اند، همه وجود دارند اما مهم اين است كه قهرمان يك فيلم كليشه اى نباشد.
نكته ديگرى كه به دليل فرم خاص فيلم مى خواستم بپرسم در رابطه با ايمنى بازيگران است. سال گذشته هم اين بحث در مقطعى در عرصه سينماى ايران مطرح شد. فكر مى كنيد در سينماى ايران چقدر بستر براى بازى گرفتن از بازيگران در شرايط خاص فراهم است
در سينماى ايران واقعاً هيچ تهيه كننده و سازنده اى نيست كه شرايط و امكانات براى ساخت يك فيلم باجلوه هاى خاص، سخت و دشوار را فراهم آورد. اين روزها بيشتر تهيه كنندگان ترجيح مى دهند فيلم را خيلى راحت به سرانجام برسانند و براى همين فيلم هاى راحتى را انتخاب مى كنند كه كم خرج باشند و خيلى هم سريع به نتيجه برسند، در عين اين كه گيشه تضمين شده اى هم داشته باشند. اما اين گونه به نظرم سينما هويت اصلى خودش را از دست مى دهد و مخاطب كم كم به فيلم هاى سطحى عادت مى كند و فكر مى كند سينما صرفاً همين است.
براى همين اين امكانات در واقعيت سينماى امروز ايران وجود ندارد و اگر هم هر از چند گاهى چنين فيلم هايى ساخته مى شود به همت گروه فيلمبردارى بر مى گردد. همان طور كه من براى ريسمان باز چنين گروهى داشتم. تمامى افراد تيم من بخصوص بازيگران، جوان و پرانرژى بودند و داستان را هم دوست داشتند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |