شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷ - ۴ شوال ۱۴۲۹
Sat, Oct 4, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
دانشگاه
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
بحثى پيرامون ساختار سلسله مراتبى متن و نشاندارى سلسله مراتبى
كتاب انديشه
بحثى پيرامون ساختار سلسله مراتبى متن و نشاندارى سلسله مراتبى
پله پله تا ملاقات متن
391359.jpg
[دكتر فرزان سجودى]
متن، شبكه اى باز است از لايه هاى متنى متفاوت كه خود حاصل رمزگان هاى متفاوتند. اما نبايدتصور كرد كه اين لايه ها صرفاً در كنار هم قرار مى گيرند و يا به هر طريقى ممكن است با هم مجاور شوند، بلكه بايد گفت كه اين لايه ها هم داراى سازمان درونى هستند و هم سازمان بيرونى و براساس روابط و نظم بخصوصى شكل مى گيرند و بر يكديگر تأثير مى گذارند. به عبارت ديگر در اين جا از يك سو با روابط درون رمزگانى روبه رو هستيم كه نظام ارزشى نشانه هاى هر رمز گان راتعيين مى كند و پيوسته متأثر از لايه هاى متنى كه توليد مى شود، متغير است و از سوى ديگر با روابط بينارمزگانى كه تأثير متقابل بين رمز گان ها را در پى دارد؛ و آنگاه روابط درون متنى كه ساختار درونى هر لايه اى از متن را تعريف مى كند و روابط بينامتنى كه بيانگر تأثير متقابل لايه هاى متنى بر يكديگر است.
به عبارت ديگر متن مفهومى تكريرى است. هر لايه متنى خود متنى است كه در كنش متقابل با لايه هاى متنى ديگر (متن هاى ديگر) دامنه متن بودگى خود را گسترش مى دهد و اين روند باز و بى پايان است. نشانه نيز مفهومى تكريرى است و مفهوم «نشانه كلان» نيز مبتنى بر همين تصور از ساخت سلسله مراتبى نشانه است.
هر يك از اين لايه هاى درونى خود داراى ساختارى درونى است كه متأثر از ديگر لايه هاى متنى است. براى مثال در لايه متنى زبانى، نشانه هاى زبانى در كنار يكديگر ساختارهاى نشانه اى ميانى را به وجود مى آورند كه هرچند اصطلاحاً ممكن است آنها را نشانه كلان دانست هميشه درنظريه و در عمل امكان نشانه هاى كلان «تر» وجود دارد.
در واقع به نظر نگارنده ارتباطات بين انسانى در درون زبان و ديگر دستگاه هاى نشانه اى در سطوح مختلف نشاندارى اتفاق مى افتد و هميشه درك متقابل در سطحى از نشاندارى و در درون نظامى نشانه اى حادث مى شود و اين خود به نظر مى رسد در امكان ارتباطات بين انسانى خصيصه اى مهم و قابل توجه باشد، چرا كه اگر بنا بود ارتباطات در سطح دلالت مصداقى صورت پذيرد (آيا اصولاً چنين سطحى وجود دارد ) به واقع نفس خود ارتباط نقض مى شد. پس ما بى آن كه ضرورت ارجاعات مصداقى (كه آن هم فقط در مورد اسم هايى كه مصداق در دسترس دارند ممكن است و نه در مورد مفاهيم انتزاعى) وجود داشته باشد، پيوسته در درون زبان و ديگر نظام هاى نشانه اى به فهم (يا سوء تفاهم) متقابل مى رسيم وهر كنش ارتباطى پيوسته در سطحى قراردادى از فهم متقابل اتفاق مى افتد.
براى مثال مكالمه بسيار ساده زير را در نظر بگيريد:
الف: كجا مى روى
ب: مى روم ميز بخرم.
الف: بسيار خوب، به كارت برس، ولى امشب زنگى به من بزن.
فعلاً از شرح بافت و دانش زمينه اى و امثال آن در اين گفت وگو مى گذريم و بحث خود را روى يك نشانه زبانى كه به نظر مى رسد كانون اين گفت وگو است متمركز مى كنيم، يعنى «ميز». «ميز» در متنى قرار گرفته است كه عوامل آن در خدمت ايجاد بافت براى كلام هستند، اما اين فرآيند بافت سازى هم درجاتى دارد. اين دو در اين گفت وگو به بى نشان ترين مفهوم از «ميز» بسنده مى كنند. ارتباط در سطح كاملاً بى نشان حول «ميز» برقرار مى شود، و ابهامى وجود ندارد. حال در روابط همنشينى و بسته به ضرورت گفت وگو و روابط متقابل «الف» و «ب» ممكن است در پيوستار بافت سازى، بافت هاى نشاندارترى به وجود آيد. مثلاً در پاسخ «چه نوع ميزى» شايدگفته شود، «ميز تحرير». با صورت نشان دارترى روبه رو هستيم، اما چون هميشه با ساختارهاى ميانى نشاندارى و بى نشانى رو به رو هستيم بايد گفت در اينجا ارتباط در سطح بى نشان ترين ميز تحرير كه خودنسبت به ميز نشاندار است تحقق يافته است. به همين ترتيب عبارت «ميز تحريرچوبى» كه نسبت به «ميز تحرير» نشاندار است، منجر به ايجاد ارتباط در سطح بى نشان ترين «ميز تحرير چوبى» مى شود. مشاهده مى شود كه روى يك پيوستار در روى محور همنشينى «تحرير» ميز را نشاندار مى كند و «چوبى»، «ميز تحرير» را؛ و به اين ترتيب لايه متنى زبانى گسترش مى يابد. در گفت وگوى فوق هر چند عنصر همنشين پيوسته در سطحى متفاوت كما كان ساختى بى نشان به وجود مى آورد، براى مثال «ميز تحرير چوبى» به مثابه يك نشانه كلان كماكان بى نشان ترين «ميزتحرير چوبى» است، اما با توجه به دانش پيشين ما امكان نشاندار كردن عنصر ماقبل خود را دارد. يعنى رابطه بين «تحرير» و «ميز» و «چوبى» و «ميز تحرير» با انتظاراتى كه دانش پيشين ما ايجاد مى كند انطباق دارد، و به اصطلاح اين لايه هاى زبانى همديگر را در جهت انتظارات شكل گرفته در دانش پيشين، حمايت مى كنند. اين فرآيند را به نظر نگارنده با طرح واره هاى موجود در ذهن مخاطب انطباق پيدا مى كند. درلحظه اى كه ارتباط در سطح «ميز» برقرار مى شود، براساس طرح واره هاى موجود در ذهن مخاطب ده ها بافت مختلف امكان تحقق داشته است. تصور كنيد همين مسير را با «ميز ناهارخورى»، «ميز ناهار خورى چوبى»، «ميز ناهارخورى چوبى هشت نفره» و ‎/‎/‎/ پيش مى رفتيم.
حال ممكن است گفته شود كه همين كنش ارتباطى مى تواند تا رسيدن به مصداقى در جهان خارج ادامه پيدا كند، تا آنجا كه «الف» در پشت ويترين مغازه اى بايستد و بگويد «اين ميز تحرير را»، كه «اين» در رابطه همنشينى با بقيه عبارت، سرانجام بافتى مصداقى در جهان خارج به وجود مى آورد (نمايه بودن «اين» نيز تأييدى است بر وابستگى اش به بافت)‎/ به اعتقاد نگارنده در چنين حالتى نيز تصور ارجاعى مصداقى به قطعيت موجود در جهان خارج، وهم قطعيتى ارتباطى است، زيرا از آنجا كه ارتباط از طريق نظام هاى نشانه اى از جمله زبان اتفاق مى افتد، و از آنجا كه در درون اين نظام هاى نشانه اى، نشانه ها، و همچنين نشانه هاى كلان، پيوسته در سطحى ميانى از نشاندارى قرار دارند، هميشه ارتباط در سطحى از بى نشانى رخ مى دهد و تصور ارتباطى بيرون از نظام هاى نشانه اى و به اصطلاح مصداقى ناممكن است؛ ارتباط پيوسته در درون نظام هاى نشانه اى اتفاق مى افتد و پيوسته با سطحى از بى نشانى همراه است و پيوسته تفسيرى است ونه قطعى. پس چه پاسخى مى توان به ايراد احتمالى فوق الذكر داد، يعنى اين كه گفته شد، سرانجام «الف» ممكن است در پشت ويترين مغازه اى توقف كند و بگويد «اين» ميز را مى خواهم بخرم. براساس مبانى «نشانه شناسى لايه اى» و تصويرى كه از لايه هاى مختلف متنى ارائه شد و اين كه اين لايه ها خود بر اساس وجود رمزگان هايى امكان تحقق يافته اند، مى توان گفت، كه آن ميزى كه در پشت ويترين مغازه قرار دارد در اين كنش ارتباطى خود به لايه اى متنى تبديل مى شود كه براساس رمزگان «وسايل و مبلمان» در تعامل با لايه هاى ديگر متنى (در اينجا به طور مشخص لايه زبانى) دريافت وتفسير مى شود. خود همان ميز بر اساس سلسله مراتبى از نشاندارى واردكنش ارتباطى مى شود. از بى نشان ترين ميز تحرير چوبى كه يك ميز تحرير است با حداقل نشان دارى، يعنى فقط نشانه هايى كه حكايت از ميز تحرير بودن آن شىء دارند، تا نشان دارى در سطوحى متفاوت، براى مثال اگر ميز جاى بخصوصى براى دستگاه رايانه داشته باشد، نسبت به ميز تحرير چوبى در بى نشان ترين شكل آن، يك لايه نشان دار تر است و خود دلالت بر آن مى كند كه «ب» كه خريدار آن ميز است، رايانه دارد يا مى خواهد رايانه اى بخرد و خود اين ممكن است در مناسبات بافتى بين «الف» و «ب» در دلالتى ضمنى بر تفاخر دلالت كند. همين ميز ممكن است منبت كارى شده يا خاتم كارى شده باشد و اشاره به آن از سوى «ب» بر ثروت او و ميل به رخ كشيدن آن ثروت و غيره دلالت كند. اگر همين تزئينات از نوع بنجل باشد، قطعاً ممكن است دلالت بر نوكيسه بودن «ب» بكند. هدف از كل اين بحث به ظاهر بديهى رسيدن به اين نتيجه است كه هر چيزى ممكن است در كنش ارتباطى در حكم نشانه اى توليد و دريافت شود و لايه اى متنى را در كل مناسبات متنى به وجود آورد و داراى ساختار سلسله مراتبى درونى از جمله نشاندارى سلسله مراتبى باشد.
كتاب انديشه
البته واضح و مبرهن است كه.‎/‎/
391365.jpg
(رساله اى در مقاله نويسى)
ضيا موحد
انتشارات نيلوفر
موحد در اين كتاب هدف از نگارش اين اثر را «به دست دادن قاعده هايى براى نوشتن مقاله هايى كه در كنار شعر و داستان اثر هنرى شناخته مى شوند» نمى داند بلكه بر اين امر تأكيد مى گذارد كه «در همه انواع مقاله ها، حتى مقاله هاى هنرى اصل هايى هست كه بايد رعايت كرد. از اين گذشته مقاله هاى علمى، تحقيقى و فلسفى را هم مى توان با رعايت اصل ها و دستورهايى، رغبت انگيز و خواندنى كرد و دست كم اينكه آنها را از نقص هاى چشمگيرى كه دامنگير اغلب مقاله هاى فارسى است درامان داشت.»
موحد در بحثى با عنوان «آيا ما مقاله نويس داريم » به تفاوت مفهوم مقاله نويسى در ايران و غرب پرداخته و يادآور شده است كه «مقاله نويسى به عنوان يك هنر در ايران هنوز چندان كه بايد نوع شناخته شده اى نيست و اينكه كيفيت مقاله نويسى هم پا به پاى كميت آن در ايران بالا رفته باشد محل تأمل است.»
اين كتاب مشتمل بر دو بخش است كه نويسنده در بخش نخست كوشيده به تعريف مقاله و گونه هاى متنوع آن، ساختار كلى مقالات، روش هاى مقاله نويسى، مراحل آماده سازى مقاله و ‎/‎/‎/ بپردازد.
اين كتاب در بخش دوم نيز با مثال هايى به توصيف مقالات روايى، توصيفى، تعريفى، فلسفى، استدلال ديالكتيكى و ‎/‎/‎/ پرداخته است.
موحد در نوشتن اين رساله از راهنماهاى مقاله نويسى كه در اينترنت زير مدخل essay writing وجود دارد بهره برده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |