|
نگاهى به نمايش ۱۴۱۷ به كارگردانى سعيد آل بوعبادى
نمايشى از ۳۰ سال بعد
|
|
|
[على اكبر باقرى ارومى ] ۱۴۱۷ يعنى سى سال بعد از اين، سى سالى را كه بر ما خواهد رفت را به نمايش مى گذارد. نمايش ساده شروع مى شود و ساده پايان مى پذيرد. نمايشى سهل اما ممتنع، دكور آن شش صندلى است و بازيگران آن چهار تن هستند. نمايش زنده، جادار و پر تحرك است، احساسات و حالات نهفته انسانى را به خوبى عيان مى كند. نمايش توجه شايسته به ريشه ها و آفات انقلاب اسلامى دارد. پس نمايشى چالش برانگيز است كه حرف هاى بسيارى براى گفتن دارد هرچند به اجمال و اختصار ولى عميق و پر معنا! كارگردان و نويسنده آن جوانى است كه با انتخاب نامى پيچيده براى نمايش اش نشان مى دهد كه جوانى نسل سومى و آگاه به پيشينه اش است. آگاه به گذشته اى خونبار و شجاعانه كه امروز را در پيش روى ما گذاشت و فرداها را هم اگر پيش بياورد باز از دل همان گذشته هاست كه به وجود آمده و جان مى گيرد و فرداهاى پيش روى را هم در مى نوردد. نمايش ۱۴۱۷ با تأكيد بر همين مسئله آغاز مى شود، سى سالگى! شخصيت هاى ابتدايى داستان دو هنرپيشه اند كه مى خواهند در نمايشى ايفاى نقش كنند. زن و مردى كه در ضمن با هم جدل هم دارند و تفاوتى نمى كند الان چه سالى باشد گويى همين الان است. يعنى سى سال قبل و اين مرافعه هاى خانوادگى ناشى از اختلاف سليقه در تقسيم وظايف مرد و زن همچنان ادامه دارد، اين بار گره ديگر آن اين است كه مرد مى گويد من مى توانم از عهده نقش پسر نابينا برآيم ولى همسر او معتقد است كه او اصلاً براى آن نقش مناسب نيست. سهل اما ممتنع است مسئله اعتماد يا عدم اعتماد! داشتن شخصيت يا دادن آن، شناختن شخصيت و احترام به آن! و هزاران سؤال ديگر كه از قبل آن مطرح مى شود. كوتاه، مفيد، مختصر و در عين حال عميق!! صحنه خاموش مى شود باز يك زن و يك مرد. زن آسيب ديده و صورتش كبود است مردى در كنار آن زن ايستاده و دارد او را بازجويى مى كند. از هيبت و لباس زن كم كم پى مى برى كه آن زن از سازمان منافقين است و آنچه آنان كرده اند و آن زن مرتكب شده ساختن امامزاده خيالى براى انحراف عقايد مردم بوده است. ولى همين توهم نيز سبب پوچ شدن عقايد مردم نشده بلكه مردم با همان اعتقاد آمده اند و درواقع از اعتقاد جاريشان شفا گرفته اند و اين خود سبب شده كه آن پسر نابينا شفا بگيرد و زن منافق آنجا را منهدم نمايد. حالا او در كنار شوهرش است كه قرار است او را بكشد و شوهر به آمدن او معترض است. اينجا هم بحث اعتماد و عدم اعتماد است. زن بازگشته چون فكر مى كرده كه سازمان شوهرش را از او جدا كرده است. زن به سازمان اعتماد نداشته است مرد هم به سازمان اعتماد نداشته است براى همين زن را از خود دور كرده تا از آسيب مصون بماند. زن فهميده كه باردار است و دوباره درصدد ايجاد كششى براى جذب مرد است. در اين كار موفق مى شود ولى افسوس كه سازمان دستور قتل هر دو را صادر كرده است. سى سال بعد است و نگاه ساختارى كارگردان جوان ما به وقايع تحسين برانگيز است. او كه به خوبى شناخت مناسبى از آدم ها دارد در اين نمايش به راحتى درون كاوى آدم ها را عيان مى كند به خوبى مرافعه هاى زن و شوهر را نشان مى دهد. مى خواهد سى سال بعد باشد و يا سى سال قبل و حتى صد سال قبل، مهم آميختن غرايز با فطرت و تعيين مرزهاى هر دو است كه به هر حال و در غايت اراده ما بر رجوع به فطرت براى آزمون هاى بزرگ زندگى است. در اين نمايش درواقع ما هر دوى اين رويكردها را داريم هم رويكرد به غرايز و هم رويكرد به فطرت و آل بوعبادى مى خواهد بگويد كه اين رويكرد ماندگار است و در قسمت سوم نيز بر آن تأكيد مى كند. آنجا كه نتيجه نمايش نيز مشخص مى شود و طعنه اى به باور آدمها نيز مى زند كه آنها تا چه حد مى توانند نسبت به عوالم غيبى باور و يقين داشته باشند يا نه ! در آخر صحنه دادگاهى ترتيب داده شده است و جوانى را در آن دادگاه محاكمه مى كنند به جرم دروغ گفتن و ترويج كذب و خرافه! اين جوان همان جوانى است كه آن زن منافق مى گفت از امامزاده دروغين شفا گرفته و حالا او خواهرش را به جرم ترويج خرافه محاكمه مى كند. خواهر از روى فطرت پاك خود صحبت مى كند و مصداق معجزه را بينا بودن برادر خود ذكر مى كند و قاضى بر كذب بودن ادعا و تخريب شدن آن امامزاده تأكيد دارد. اين هم يك جدلى است كه در واقع مابين غريزه و عينيت و فطرت و شهوديت در حال جريان است. جوان ساكت و بى صدا نشسته است و تنها دورها را مى نگرد. خواهر درصدد اثبات قضيه مى باشد و قاضى به تشكيلات خود ادامه مى دهد و نمايش پايان مى پذيرد و پسر شفا گرفته و خواهرش با خاموش شدن تدريجى نور فيكس مى شوند تا اين كه صداى كارگردان به گوش مى رسد كه ما را به تماشاى موزه دفاع مقدس فرا مى خواند. آل بو عبادى در واقع با انتخاب شيوه كار در برش نمايشى يا اسكيج كارى هوشمندانه انجام داده است و در اين برش كوتاه از تأثير وقايع جنگ در آينده بر زنده بودن فطرت آدمها تأكيد مى كند چيزى كه ما نبايد يادمان برود. كارگردان علاوه بر شيوه نوشتارى ساده، هر آنچه را در اين نمايش گنجانيده ناشى از اصل سادگى است ، شش صندلى و چهار نفر بازيگر در اين نمايش هدايت آنچه را كه كارگردان خواسته است به عهده دارند، اجراى يك نمايش كه در آن مى توان روى حس و حال بازيگران تأكيد داشت، نمايشى با مايه هاى نمايش ايرانى در عدم تأكيد بر دكور و تأكيد بر برجسته بودن نقش بازيگر در آن، حتى اگر يك برش نمايشى باشد. نمايشى با حال وهواى تجربه هاى دانشجويى و تئاترى كه از روح و روان و چالش هاى كافى برخوردار باشد و بتواند بگويد كه نمايش مى تواند سهل اما در عين حال ممتنع باشد و البته و صدالبته كه هر نمايشى چنين است. سهل است و ممتنع و معمولاً اين انسان هاى صبور هستندكه بدان مى پردازند. انسان هايى كه از ابتدا مى دانند نقش آفرينى يعنى چه ! و سختى ها و رنج هاى آن را بيشتر از سادگى اهتمام نسبت به آن مى شناسند. بازيگران نمايش ۱۴۱۷ نيز با چنين شناختى پا به صحنه مى گذارند. تأكيد آنان بر حس هاى درونى و بيرونى انسانى شان! به قوت نمايش كمك شايانى مى كند به قدرى كه تماشاچى را خيلى راحت به برقرارى ارتباط فرا خوانده و به او حس و حال خوبى را القا مى كند تا بتواند اين نمايش را به خوبى شناخته و با آن ارتباط داشته باشد. شروع نمايش از انتهاى صحنه و خاتمه آن در جلوى صحنه نيز از جمله پرداخت هاى خوبى است كه كارگردان با هوشيارى آن را شكل مى دهد به بيان ديگر اتمام كار در آوانسن بسيار بديع مى نمايد و اكنون نمايش پايان پذيرفته است، نام نمايش ۱۴۱۷ است ولى حالا كه نمايش پايان پذيرفته است احساس مى كنم اين نمايش مى تواند تلنگرى براى هميشه باشد، آخر دعواى بين فطرت و غريزه كه تمامى ندارد ولى هميشه مؤمنان با باور و يقين خويش در آن پيروز خواهند بود، اين را كارگردان نمايش به ما مى گويد و من در اين انديشه ام كه اين جوانان با شناخت و ايمان كامل به مبانى انقلاب اسلامى و دفاع مقدس ما گوياترين تجلى آن خواهند بود. حال اين يك برش نمايشى بود مطمئناً كارهاى بزرگ تر و بهتر را هم انجام خواهند داد. سهل اما ممتنع است ولى امكان دارد، چنين باد و جز اين مباد!
|