|
توطئه زن مقيم خارج براى طلاق غيابى
|
|
|
[ايران واشقانى فراهانى ] قضات ديوانعالى كشور بانقض حكم طلاق يك زن كه هفت سال قبل همراه فرزندانش از كشور خارج شده بود، دستور رسيدگى دوباره پرونده را صادر كردند. اين زن كه به بهانه ديدار اقوامش از كشور خارج شده بود، مدتى قبل مدعى شد به خاطر آزارهاى شوهرش فرار كرده و بعد هم تقاضاى طلاق كرد. چند ماه قبل يك زن سالخورده به همراه وكيل خانوادگى به دادگاه خانواده تهران مراجعه و دادخواست طلاق دخترش را تسليم كرد. وكيل درباره درخواست موكلش گفت: «هفت سال پيش خانم «توران» به خاطر اعتياد شوهرش همراه دختران خود به طور قانونى به استراليا سفر كرد و مقيم آنجا شد. شوهرش هم درايران ماند و سراغى از آنها نگرفت. در اين چند سال هيچ ارتباطى بين آنها وجود نداشت تا اين كه موكلم تصميم به طلاق رسمى گرفت. او پيش از اين نيز يكبار پس از طى مراحل طولانى حاضر به طلاق توافقى شده بود. اما شوهر معتادش به خاطر شرايط جسمى و روحى اش نتوانست در مورد طلاق تصميم قطعى بگيرد. از سوى ديگر همسرش به خاطر بى مسئوليتى و بى توجهى شوهرش دچار عسر و حرج شده و در شرايط بدى به سر مى برد. به همين دليل تقاضاى صدور حكم عدم سازش دارم.» قاضى دادگاه پس از احضار شوهر از او خواست تا درباره ادعاهاى وكيل و مادر همسرش توضيح دهد. مرد نيز اظهار داشت: «همسرم قبل از خروج فريبم داد و با چرب زبانى رضايت نامه محضرى خروج ازكشور را گرفت. اما با صراحت اعلام مى كنم اعتياد ندارم و تا زمانى هم كه همسر و فرزندانم در كشور بودند، نفقه شان را به طور كامل پرداخته ام. اما حالا مدت هاست كه به آنها دسترسى ندارم تا مخارج زندگى شان را تأمين كنم. ضمن اين كه بشدت خانواده ام را دوست دارم.» با اين حال قاضى پس از شنيدن اظهارات اين مرد دلايل او را براى اثبات ادعاهايش كافى ندانست و با در نظر گرفتن شرايط عسر و حرج زن، حكم طلاق وى را صادر كرد. به رغم اعتراض شوهر به رأى دادگاه، اين حكم از سوى قضات دادگاه تجديد نظر استان تهران نيز تأييد شد. اما در مرحله نهايى، شوهر با درخواست فرجام تقاضا كرد پرونده در ديوان عالى كشور رسيدگى شود. او در اعتراض به حكم دادگاه خانواده گفت: «هفت سال پيش همسرم با حيله و نيرنگ به بهانه ديدار برادرش كه به تازگى ازدواج كرده و مقيم استراليا شده بود، به صورت رسمى از من مجوز خروج از كشور گرفت. در حالى كه هيچ اختلافى با هم نداشتيم و براى او و فرزندانم بهترين امكانات زندگى را تهيه كرده بودم. او با ويزاى دو ماهه از كشور خارج شد و حتى براى جلب رضايت و خوشحالى اش هزينه هاى سنگين سفر و واسطه ها و دلال هاى ويزا را نيز پرداختم. اما با پايان مهلت مقرر، وقتى با اصرار از آنها خواستم بازگردند، به بهانه هاى مختلف خوددارى كرده و حتى نشانى و شماره تلفن شان را نيز تغيير دادند. در اين مدت روزهاى سخت و پر انتظارى را پشت سر گذاشتم. طاقت دورى از آنها بشدت افسرده ام كرده است. دائم به خودم اميد مى دادم كه بزودى بار ديگر دور هم جمع مى شويم. برخى اوقات فكر مى كردم شايد همسرم با اين كار قصد دارد تا ميزان علاقه ام را نسبت به خودش و فرزندانم بسنجد. بنابراين قسم خوردم تا پاى مرگ منتظرشان بمانم و علاقه ام را به آنها ثابت كنم. به همين خاطر با وجود آن كه تنهايى بشدت عذابم مى داد همه سختى ها را به جان خريدم. دو سال اول بشدت عذاب آور و در بلاتكليفى گذشت و من هر روز از خدا مى خواستم تا خبرى از آنها برسد و اين انتظار به پايان برسد. تا اين كه فردى ناشناس در تماس تلفنى خودش را وكيل خانوادگى مادرزنم معرفى كرد و با ارائه نشانى دفترش از من خواست تا با هم مذاكره كنيم. در آنجا بود كه فهميدم همسرم يك روز قبل از ترك كشور به مادرش وكالت داده تا طلاقش را بگيرد. از شنيدن اين موضوع شوكه شدم. چون قبل يا بعد از خروجش هيچ حرفى از طلاق به ميان نيامده بود و از آينده زندگى مشتركمان آسوده خاطر بودم. اما افسوس كه او اسير جاذبه هاى خارج شده و تعهدات خانوادگى اش را به فراموشى سپرده بود. در نخستين ملاقات، به وكيل همسرم گفتم چون نگران سلامتى فرزندانم هستم، اگر ترتيبى بدهد كه بتوانم با آنها تلفنى صحبت كنم با طلاق توافقى موافقت مى كنم به شرط آن كه تكليف اقامت و نحوه زندگى آنان برايم روشن شود. مرد با ناراحتى ادامه داد: يك هفته بعد و نيمه هاى شب با صداى زنگ تلفن از خواب پريدم و پس از چند سال انتظار سرانجام صداى دخترانم را شنيدم. از شدت هيجان چشمانم به اشك نشست. صدايشان را بوسيدم و التماس شان كردم كه مرا بيش ازاين چشم به راه نگذارند. اما آنها فقط به حرف هاى مادرشان فكر مى كردند و قصد بازگشت نداشتند. پس از شنيدن صداى فرزندانم بر خلاف قولى كه به وكيل همسرم داده بودم، دريافتم كه نمى توانم خودم را راضى كنم تا براى هميشه از زندگى شان خارج شوم. چرا كه بار ديگر ياد آنها در دل و جانم شعله كشيد. مرد با تأسف سرى تكان داد و افزود: سال ها قبل به خاطر شادى همسرم و اداى دين مهريه اش را به طور كامل به او پرداختم. در طول ۱۵ سال زندگى مشتركمان هم نفقه آنها را به طور كامل پرداخته ام و هيچ تخلفى از من سر نزده است. حتى در ذهنم هم به فكر رنجاندن يا آزارشان نبوده ام. به همين خاطر او كه براى جدايى هيچ دليل محكم و قانع كننده اى نداشت با فرارى دادن فرزندانم، هفت سال به زندگى مخفيانه اش ادامه داد و منتظر ماند تا مرور زمان مرا راضى به جدايى كند. از سوى ديگر پس از هفت سال ادعا كرده به خاطر دريافت نكردن نفقه در شرايط عسرو حرج قرار گرفته و خواستار طلاق است. اما من در اين چند سال به اميد بازگشت و ديدار آنها چشم به راه نشسته ام تا شايد دوباره چشمانم به ديدن آنها روشن شود. من به اميد ديدار دوباره آنان زنده ام و نمى خواهم با طلاق همسرم، تنها نور اميد زندگى ام را از دست بدهم. از طرفى هيچ نشانى از آنها ندارم تا به سراغشان بروم. خانواده همسرم نيز كمكم نمى كنند. سرانجام قضات ديوانعالى كشور پس از بررسى لايحه اعتراض مرد و مشاهده گواهى عدم اعتياد وى، به چهار دليل حكم دادگاه خانواده را نقض كرده و پرونده را براى رسيدگى مجدد به شعبه ديگر دادگاه تجديد نظر استان تهران فرستادند. قضات دادگاه عالى از آنجا كه درتحقيقات محلى صورت گرفته از سوى واحد مددكارى هيچ اشاره اى به اختلافات خانوادگى اين زن و شوهر نشده بود و مرد سابقه اى در باره نپرداختن نفقه به همسرش نداشت، اعتراض وى را پذيرفتند. ضمن آن كه وى در كمال صلح و سازش به همسرش اجازه داده بود از كشور خارج شود و هفت سال بدون آن كه براى ازدواج مجدد اقدام كند، به انتظارشان نشسته بود. بنابراين شرايط عسر و حرج زن از سوى هيأت عالى دادگاه رد و ادعاهاى وكيل وى مردود اعلام شد. قرار است هيأت قضايى شعبه ۲۶ دادگاه تجديد نظر استان تهران بزودى درباره اين پرونده تصميم گيرى كند.
|