چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۷ - ۸ شوال ۱۴۲۹
Wed, Oct 8, 2008
قرآن
۴۰۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
كودك بادبادك
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
آثار نيك انديشى و گمان خير در قرآن
ديدگاه
آثار نيك انديشى و گمان خير در قرآن
گمان نيك به پروردگار
392028.jpg
[اعظم نورى‎/ بخش دوم ]

تعريف مثبت انديشى
هر گونه رد سوءظن و ترجيح جانب خير در رفتار ديگران، هنگامى كه احتمال هر دو وجود داشته باشد را مثبت نگرى يا به تعبير روايات اسلامى حسن ظن مى گويند. همچنين مى توان مثبت نگرى را به تلاش براى ايجاد ذهنى مثبت و نشاط انگيز و اميدوار كننده در زندگى، براى تسليم نشدن در برابر عوامل منفى ساخته ذهن و يا مشكلات موجود در زندگى و احساسات يأس آور ناشى از دشوارى ارتباط با ديگران و رويارويى با طبيعت دانست.
به تعبير ديگر مثبت انديشى همان خوش بينى و تفأل خير به خداوند و جهان و ديگر انسان ها است. زيرا از نظر روايات اسلامى سوءظن تنها در مورد رفتار ديگران تحقق نمى يابد بلكه هر بدگمانى به خدا و مخلوق خدا به نحوى كه به شكل اعتقاد قلبى درآيد و اعتقاد و گفتار و رفتار انسان بر اساس آن شكل بگيرد، سوءظن محسوب مى شود.
ارزش مثبت انديشى
خوش باورى و حسن ظن نشانه سلامت نفس و صفاى روح است، زيرا افرادى كه ضمير پاكى دارند در بيشتر موارد، به ذهنشان جز خير و نيكى خطور نمى كند. پيامبر اكرم(ص) فرمود: « خداوند، برخورد با نگاهى خوش بينانه را دوست مى دارد»۴
امام على(ع) نيز مى فرمايد: «خوش گمانى موجب كم شدن اندوه مى شود.» زيرا انديشه ها و پندارهاى ما است كه زندگى ما را شكل مى دهد و هر كس رفتارهاى ديگران و حوادث زندگى را با توجه به باور ها و بينش خاص خود تفسير و توجيه مى كند. به همين دليل در متون دينى سوءظن يكى از رذايل اخلاقى شمرده شده است و خداوند در قرآن كسانى كه گمان بد به حوادث مى برند را سرزنش مى كند: «و شما گمان بدى برديد و شما از هلاك شدگان هستيد.»۶
در شأن نزول اين آيه آمده است كه زمانى پيامبر(ص) با گروهى از اصحاب براى فتح مكه از مدينه حركت كردند عده اى به بهانه گرفتارى با پيامبر(ص) همراه نشدند زيرا گمان مى كردند پيامبر(ص) و اصحابش هرگز از اين سفر برنمى گردند و همگى كشته خواهند شد، قرآن كريم آنها را به دليل گمانه زنى هاى منفى مورد سرزنش قرار مى دهد. زيرا آنها به دليل ترس و عافيت طلبى و فرار از زير بار مسئوليت ها، سوءظن ها در نظرشان واقعيت جلوه مى كند و نسبت به همه چيز بدبين هستند حتى به پيامبر خدا و حتى نسبت به خدا. بنابراين ديدگاه و نگرشى كه در مورد حوادث دارند هيچگونه با واقعيت تطبيق نمى كند. آن ها گمان مى كردند خداوند پيامبرش را به اين سفر فرستاده و آنها را به چنگال دشمنان سپرده و از آنها حمايت نخواهد كرد. 7
در نهج البلاغه در فرمان مالك اشتر آمده است: بخل و ترس و حرص، صفات نكوهيده مختلفى است كه همه آنها در سوءظن به خدا جمع است. »
قرآن كريم پيامبر اكرم(ص) را به دليل خوش بينى و حفظ آبروى مؤمنين ستوده است. آن حضرت چنان عمل مى كرد كه منافقان وى را متهم به سادگى مى كردند و مى گفتند: او شخص خوش باورى است.
«از آنها كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى دهند و مى گويند: او آدم خوش باورى است. بگو خوش باور بودن او به نفع شماست: [ولى بدانيد] او به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مى كند. »۹
اينكه مى فرمايد اين ويژگى پيامبر(ص) به نفع شماست، به آن جهت است كه زيرا از اين طريق آبروى آنها را حفظ كرده و شخصيتشان را خرد نمى كند عواطفشان را جريحه دار نمى سازد، و براى حفظ محبت و اتحاد و وحدت آنها از اين طريق كوشش مى كند، در حالى كه اگر او فوراً پرده ها را بالا مى زد و دروغگويان را رسوا مى كرد، دردسر فراوانى براى آنان فراهم مى آمد، علاوه بر اين كه آبروى عده اى به سرعت از بين مى رفت، راه بازگشت و توبه بر آنها بسته مى شد، و افراد آلوده اى كه قابل هدايت بودند در صف بدكاران جاى مى گرفتند و از اطراف پيامبر(ص) دور مى شدند. 10
اين رفتار پيامبر(ص) نسبت به مسلمانان در جهت حفظ آبروى آنها بود، زيرا مؤمن در پيشگاه خداوند از منزلت والايى برخوردار است و آبروى او از جمله مواردى است كه هرگز نمى توان متعرض آن شد، جان و مال و عرض(آبرو) مؤمن در امان است و حفظ آبرو يكى از مهمترين مسائلى است كه نمى توان آن را بى ارزش تلقى كرد و با تعرض به آن جايگاه اجتماعى فرد را به خطر انداخت.
آثار فردى و اجتماعى نگرش مثبت و منفى
يكى از مهم ترين اقسام مثبت نگرى، حسن ظن به خداوند و نظام هستى است. انسان با اين ديدگاه، نگاه عارفانه اى نسبت به زندگى پيدا مى كند و حتى مشكلات را به عنوان امتحان الهى و وسيله اى براى تكامل خويش و از الطاف خفيه الهى مى پندارد. حسن ظن به خداوند و اميدوارى هميشگى به الطاف الهى از امورى است كه در متون دينى ما به آن سفارش شده است. امام رضا(ع) مى فرمايد: به خداوند گمان نيك ببر زيرا خداوند عزوجل مى فرمايد: من نزد گمان بنده مؤمن خويشم، اگر گمان او به من نيك باشد مطابق آن گمان با او رفتار مى كنم و اگر بد باشد نيز مطابق همان گمان بد با او رفتار مى كنم. »
در روايتى از پيامبر اكرم(ص) آمده است: «آخرين كسى كه قرار است به دوزخ برود، ناگهان به اطراف خود نگاه مى كند. خداوند دستور مى دهد او را برگردانيد و خطاب مى رسد: چرا برگشتى و به اطرافت نگاه كردى عرض مى كند: خدايا درباره تو اين چنين گمان نمى كردم. مى فرمايد: چه گمانى داشتى عرض مى كند: گمانم اين بود كه گناهانم را مى بخشى و مرا به بهشت مى برى! خداوند مى گويد اى فرشتگان من به عزت و جلالم قسم، اين بنده ام هرگز گمان خير در باره من نبرده است والا او را به جهنم نمى بردم، گرچه دروغ مى گويد، ولى با اين حال اظهار حسن ظن او را بپذيريد و او را به بهشت ببريد. »
سپس پيامبر(ص) فرمودند: «هيچ بنده اى نيست كه نسبت به خداوند متعال گمان خير ببرد مگر اين كه خدا نزد گمان وى خواهد بود.»۱۲
گمان خير به خداوند و به تعبير ديگر توكل و اعتماد بر حق تعالى باعث ايجاد طمأنينه و آرامش در انسان مى شود زيرا مى داند كه به قدرت لايزال الهى متصل است، بنابراين عظيم ترين منبع انرژى را در خود به وجود مى آورد؛ ۱۳ «خدا يكتاست و جز او معبودى نيست و اهل ايمان بايد در همه امور تنها بر خداوند توكل كنند. »
چنين فردى با توكل و اتكا به خداوند چون هميشه نيمه پر ليوان را مى بيند، علاوه بر موفقيت خود با نشاط معنوى خويش در رابطه با ديگران نيز هميشه، رفتار ها و گفتار ها را حمل بر نيكى و خيرخواهى مى نمايد، پس آنها نيز از مصاحبت با او دلخوش مى گردند و خواستار ارتباط و همنشينى با او خواهند شد. زندگى روزمره وى معطوف به آينده خواهد بود و از گذشته نگرى منفى و داشتن كنش هاى زودگذر و آنى رهايى پيدا مى كند و هرگز در مورد پيشامد ها و رفتارهاى ديگران قضاوت عجولانه اى نمى كند تا پس از مدتى اندوه و پشيمانى را متحمل شود.
مثبت نگرى نوعى خير عمومى براى مردم است زيرا در چنين شرايطى نشاط و اميدوارى در روابط اجتماعى حاكم مى شود و احترام و تكريم مردم به دليل ديدگاه مثبت به آنها افزايش مى يابد و راهى هموار به سوى تعاون و تفاهم اجتماعى و گروهى گشوده مى شود. چرا كه از مهم ترين عوامل تضييع حقوق ديگران و تقويت ديد تحقيرآميز به مردم و گسترش عوامل تفرقه افكنى مانند غيبت و تهمت، سوءظن و منفى نگرى به ديگران است.
پى نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است
ديدگاه
اراده مى خواهد و توفيق و قصد قربت
392076.jpg
[حجت الاسلام والمسلمين محسن قرائتى‎/بخش اول ]
بايد قرآن را محور قرار بدهيم. كاش فضلاى حوزوى و دانشگاهى ما در كنار درس هايى كه مى خوانند و مى دهند، روزى نيم ساعت، دوتا تفسير را ببينند؛ مى شود هشت تفسير از هشت مفسر. اين تفسيرها مى توانند فارسى يا عربى و از شيعه يا سُنّى باشند. اين ها بعد از ده سال خودشان چند دوره تفسير ديده اند و مباحثه كرده اند و گفته اند. بايد برخورد هر فاضل، طلبه و استادى اين طور باشد؛ شبيه برخوردى كه با كتاب هاى ديگر حوزوى مانند رسائل و مكاسب و كفايه مى شود.
بايد حساب كنيم كه قرآن جايگاهش چيست. چطور ما كتاب هاى مخلوقان را با عنايت مباحثه مى كنيم. جواهر از مهم ترين كتاب هاى فقهى است، اما بالاخره كتاب مخلوق است. همان طور كه افتخار مى كنيم استاد كفايه و رسائل و مكاسب هستيم- كه همه اين ها كتاب هاى مخلوق هستند- بايد درس گفتن كتاب خالق هم افتخار باشد. اين حرف اول.

بهترين
قرآن در بهترين شب تاريخ نازل مى شود؛ شب قدر. بر قلب بهترين آدم ها نازل مى شود؛ قلب پيغمبر و كتاب تحرك است. خود خداوند صفتش «قائم بالقسط» است، يعنى به پاخاسته. قرآن نازل شده براى اين كه «ليقوم الناس بالقسط»؛ مردم عدالت را به پا دارند. راجع به نماز مى گويد: «أقيموا». راجع به حج مى گويد: «قياماً للنّاس». رهبرش قائم و رستاخيزش قيامت است. همه اش بلندشدن، ايستادن و حركت است. اگر بخواهيم جامعه ما متحرك و بانشاط باشد، بايد به قرآن رو بياوريم.
اصلاً قرآن مى گويد من ديناميتم! «لو أنزلنا هذالقرآن على جبلٍ لرأيته خاشعاً متصدعاً» تكه تكه مى شود يعنى چه يعنى من مواد منفجره هستم! اين كه ما قرآن مى خوانيم و تكه تكه نمى شويم، پيداست كه درِِ روحمان را بر قرآن باز نكرده ايم؛ در حد تواشيح و ترتيل و تجويد مانده ايم. به ظاهر قرآن رسيده ايم كه آن هم خوب و لازم است، اما تدبر در قرآن هنوز جدّى نشده بين ما.
اى كاش خود رهبر معظم انقلاب فراغتى پيدا مى كردند و فشار كارى شان كه خيلى زياد و سنگين است، كم مى شد؛ خود ايشان در مدت رهبرى شان يك دوره تفسير مى گفتند؛ بعد از چند سال، ايشان صاحب يك دوره تفسير مى شدند. كتاب هاى ديگر مى پَرد! رساله آيت الله خويى پريد؛ چون وقتى مرجع از دنيا مى رود، مردم رساله اش را كنار مى گذارند اما «البيان» ايشان هميشه هست؛ «المراجعات»، «الغدير» و «الميزان» هستند.
اگر در ميانه كارهاى سنگين ديگر، رهبرى بتوانند يك دوره تفسير بگويند يا بنويسند، خيلى خوب است. اگر اين حركت قرآنى از بيت رهبرى شروع بشود، فراگير مى شود. اگر آقا در خانه شان سبزى بكارند، همه مردم سبزى مى كارند و ديگر نسل چمن ور مى افتد! «النّاسُ عَلى دينِ مُلُوكِهِم.»
در پروازى كه با آقاى رئيسى هم سفر بوديم، ايشان مى گفت آيت الله شاهرودى مى گويند الآن غصه مى خورم كه چرا نسبت به قرآن كارى نكرديم. آيت الله شاهرودى از آيت الله شهيد صدر نقل مى كردند كه ايشان گفته بود: «براى حل مشكلاتمان بايد برويم سراغ قرآن.» ملاصدرا در اواخر عمرش نامه اى دارد- اين را من حدود صدهزارتا ازش دادم چاپ كردند- مى گويد من در چند رشته تخصص يافتم، اما افسوس كه آخر عمر به فكر قرآن افتادم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |