|
فاتحه اى بر آخرين قطعه از گورستان شهر
|
|
|
[روح الله مهرپارسا ]
قديمى ها مى گفتند: روز پنجشنبه (شب هاى جمعه) ارواح به منازل خود مى آيند و از بازماندگان، فرزند يا همسر يا خواهر و برادر انتظار قرائت فاتحه و يا تلاوت قرآن يا اهداى نذرى و انجام يك كار خير به نيت شادى روح خود را دارند، لذا عرف چنين بود كه هنوز هم پابرجاست؛ بازماندگان پنجشنبه ها يا سر خاك مى روند و يا در مسجد محل چيزى را به يادشان خير مى كنند و يا در منزل دو ركعت نماز براى والدين مى خوانند. روزهاى پنجشنبه ارواح پيام آور اين حقيقت هستند كه مرگ از هر زورمندى قدرتمندتر، از هر پهلوانى پهلوان تر و از هر بازيگرى بازيگرتر است؛ همه جا هست و يك لحظه هم از هيچ كدامتان غافل نيست. بدون شك بايد او را باور كرد! ۲۲۰ سال پيش كه تهران پايتخت شد، هميشه گورستانش زير گوشش بود، يعنى زمانى ميدان حسن آباد بيرون شهر بود و جاى ايستگاه مركزى آتش نشانى اولين گورستان تهران جا خوش كرده بود. معروف ترين چهره عهد قاجار كه در اين گورستان به خاك سپرده شد، «پهلوان اكبر خراسانى» بود كه در سال ۱۳۴۸ كه خيابان را تعريض نمودند، سنگ قبرش هويدا شد. بنا بود در محل قبر به ياد پهلوان اثر نمادينى از كشتى پهلوانى و ورزش باستانى قرار دهند كه طرح عملى نگرديد و به دست فراموشى سپرده شد. در دوران پهلوى دوم شهردارى تهران گورستانى در شرق آماده نمود كه به گورستان مسگرآباد معروف بود و براى اولين بار اداره متوفيات مجهز به آمبولانس شروع به كار كرد و مسئله مرگ و گور تهرانى شكل امروزى به خود گرفت. اين گورستان تا پايان دهه ۴۰ اشباع گرديد كه حدود ۴ كيلومتر در شرق مسگرآباد گورستان جديدى ساخته شد و نامش را شهردارى «گلچين» گذاشت. اين محل موقتى بود، زيرا طرح اصلى گورستان شهر همين بهشت زهرا بود كه در مردادماه سال ۱۳۴۹ شمسى به مساحت ۵۰۰ هكتار افتتاح شد. بهشت زهرا تا پايان سال ۱۳۸۶ چهار قبرستان ديگر نيز به خود ضميمه كرد كه هر چهار قطعه پر شد. البته تهران به جز گورستان رسمى خود دو گورستان داير در جنوب به نام هاى امامزاده عبدالله و ابن بابويه داشت، ۳ قبرستان داير در غرب با نام هاى امامزاده معصوم، امامزاده حسن و امامزاده عبدالله (جى) و يك گورستان تازه نفس به نام «ظهيرالدوله» در شمال كه امامزاده صالح، امامزاده على اكبر، امامزاده اسماعيل چيذر، امامزاده قاسم و امامزاده اسماعيل زرگنده هم پذيراى اموات تهرانى ها بود. اين محل ها به جز حدود ۳۰ امامزاده در سطح تهران بود كه به طور غير رسمى اموات را مى پذيرفت. ناگفته نماند تا پايان دهه چهل در قراء شميرانات با ۳۳ پارچه آبادى گورستان هاى دايرى سرپا بود كه هر كدام از شميرانى هاى مقيم تهران مى مردند با وصيت متوفى در زادگاه خود يعنى يكى از قراء شميران به خاك سپرده مى شدند. طبق آخرين آمار ارائه شده از سوى شهردارى تهران، در حال حاضر روزانه حدود ۲۰۰ متوفى در بهشت زهرا به خاك سپرده مى شوند. مسئولان بهشت زهرا جهت جلوگيرى از وقفه كارشان ۱۶۰ هكتار از اراضى شرق بهشت زهرا را توسعه دادند كه مسئولان باقرشهر بارها جلوى اين توسعه اراضى را سد كرده اند. بدون شك شكل گيرى باقرشهر مربوط به دو دهه اخير است كه حدود ۲۰ سال از شروع به كار بهشت زهرا گذشته و مشخص بود كه اين منطقه به دليل مجاورت با گورستان شهر معضلات خاص خودش را دارد و نبايد مورد اعتراض ساكنين جديدالورود باشد. مناسب ترين طرح همين توسعه ۱۶۰ هكتارى است كه قبل از هرگونه اتفاق ناخوشايند مى بايست پياده شود، زيرا مگر مرده تهرانى را چند روز به دليل عدم ظرفيت گورستانى مى توان در سردخانه ها نگاه داشت يا در منازل افراد به امانت گذارد سى سال پيش در اوايل پيروزى انقلاب طرحى داده شد كه در منطقه سعادت آباد يك گورستان جهت منطقه شميران در شمال تهران ساخته شود كه پيش بينى روشن و درستى بود كه متأسفانه به علت عدم ثبات در تصميم گيرى عملى نشد و منطقه سعادت آباد به شكل امروزى درآمد با يك جمعيت صدهزار نفرى با مشكلات عديده مربوط به شهرنشينى. اين بلا به سر «تلو» هم خواهد آمد و يك منطقه صد هزار نفرى هم در شرق شميران شكل خواهد گرفت. مشكلات عنوان شده نظير ايجاد بار ترافيك سنگين و آلوده شدن آب جاجرود به دليل گورستان شدن تلو مگر مى شود چاره اى نداشته باشد. تهران امروز، تهران سال ۱۳۳۵ شمسى نيست كه با يك بوستان به نام «پارك شهر» با يك منطقه اتوبوسرانى فقط در نارمك و با يك اداره گذرنامه فقط در شهر آرا اداره شود. تهران امروز به جاى يك پارك صدها پارك دارد. به جاى يك منطقه اتوبوسرانى ۱۰ منطقه اتوبوسرانى دارد و به جاى يك اداره گذرنامه ده ها اداره گذرنامه به كار مشغولند. تهران امروز كه خود گستردگى يك كشور را دارد (در حال حاضر كشورهايى در منطقه خودمان وجود دارند كه از تهران كوچكتر و محدودترند) هرگز با يك گورستان مشكلاتش برطرف نخواهد شد. با يك حساب ساده سرانگشتى مى توان نتيجه گرفت تهران كه شرقش به دماوند و غربش به كرج و جنوبش به كهريزك محدود مى شود يك گورستان به نام بهشت زهرا دارد كه اگر هم توسعه يابد جوابگوى اموات اين كلان شهر نيست. گورستان بهشت زهرا زمانى جوابگوى تهران بود كه جمعيت آن حدود سه ميليون نفر بود. در حال حاضر تهران ۱۲ ميليونى است كه به همين نسبت تمام امكانات شهرى چند برابر شده وليكن مسئولان شهرى همچنان به دنبال اين طرح هستند كه تهران يك گورستان فراگير داشته باشد كه اين غيرممكن است.تهران امروز نياز مبرم به چهار گورستان در چهار جهت جغرافيايى خود دارد. چگونه آدم هاى زنده تهران را شهردارى با ۱۰ منطقه اتوبوسرانى به سر كارشان مى فرستد. آدم هاى مرده اين شهر هم مى بايست با چهار گورستان آرامش يابند. صاحبنظران مسائل شهرى اعتقاد دارند شوراى شهر با مسئولان محيط زيست انسانى اداره كل محيط زيست استان تهران مى بايست جلسه بگذارند و آنان را توجيه كنند كه كوشش هاى شما و ما در راستاى رفاه مردم است. يك ساكن تهران كه در امامزاده قاسم زندگى مى كند و عزيزش مى ميرد بايد آن را به بهشت زهرا ببرد مرگ عضو خانواده يك درد و انتقال جنازه و خدمات مربوط به آن مشكل ديگرى است. ما تهرانى ها در شهرى زندگى مى كنيم كه روزانه ساكنين آن ميليون ها تن منواكسيدكربن، گوگرد، ازت و ازن ميل مى كنند و نفس شان به شماره افتاده. سكته هاى قلبى كه ناشى از آلودگى هواست بعد از آمار تصادفات دومين علت مرگ براى تهرانى ها است پس بياييد همكارى كنيد و سفرهاى داخل شهرى را به حداقل برسانيد. به احترام اموات بدون شك مرده يك ايرانى مسلمان همانطور كه زنده آن، مقام و منزلتى براى خانواده خود دارد براى بازماندگان عزيز است. خوشبختانه بعد از انقلاب گورستان هاى شهرهاى ما هر كدام تبديل به يك بوستان شده كه افراد ضمن اين كه به زيارت اهل قبور مى روند از فضاهاى سبز و خرم آن نيز لذت مى برند. اما مرگ در نگاه عرفان اسلامى منظرى بسيار زيباتر و باشكوه تر دارد، زيرا نه فقط برخلاف نظر ماده گرايان و حس گرايان، مرگ نابودى و فنا نيست بلكه گامى به مرحله كامل تر زندگى و آغاز حياتى دوباره و به تعبيرى ديگر در حكم تولد دوباره انسان است، همانند تولد كودك و خروج از حالت جنينى به حالت مستقل بشرى. از اين منظر، جهان مادى براى انسان، در حكم رحم مادر براى فرزند است. مولوى، عارف بزرگ ايرانى در اشعار خود اينگونه عنوان مى كند كه «حيات» انسان منحصر به زندگى در بدن و اين جهان نيست بلكه حيات به صورت زنجيره اى داراى درجات و مراحلى است كه خروج از هر مرحله «مردن» از آن مرحله و ورود به مرحله بعدى «زندگى» و تولدى دوباره است.بنابراين جا دارد شوراى شهر و محيط زيست ما هم با هم كنار بيايند و تا آنجا كه مى توانند كارى كنند كه معضل گورستان شهرمان با اين هدف كه يك گورستان براى اين كلان شهر خيلى كم است، حل شود تا اموات اين كلان شهر سر و سامان بگيرند. آرامش ابدى در نهايت آن كسى كه در زندگى موفق است و به فلاح و رستگارى رسيده است بايد در زندگى چنان باشد كه مرگ را پيش رو بيند و به فرموده قرآن مجيد : «مانند كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام مى دهند، آنان زندگى شان و مرگ شان يكسان است»، اين كسان چه كسانى هستند: «انسان هاى الهى آنان هستند كه همه چيزشان، نمازشان و رفتار و سلوكشان و زندگى شان و مرگ شان براى خدا و در راه خدا طى شده است.»
|