|
نگاهى به مجموعه شعر «هنوز ناشيانه مى خندم» از مهدى رضازاده
دنباله اى بر شعر هفتاد
|
|
|
[مهران رادين] يك «خيابانى كه از «داستان» بيرون زد اكنون نام تازه اى گرفته است مرد فلجى كه بى سرپناه مرد يادم نبود كه در «شعر» پناهش دهم * با درخت بريده اى كه همين «ميز» شد روزى سايبان ما بود با قلب هاى حك شده.// * ديگر تو مانده اى و همين ميز با غژ غژ استخوان هايش دنيايت در هم مى ريزد و كتاب ها و دست نبشته هايى كه بى حوصله ات كرده اند * دمى بر مرور خاطره ها بنشين كه گاه خاموشى يك ترانه است و گاهى رد پاى شعرى كه پايانش را نيافته اى.» «هنوز ناشيانه مى خندم» از مهدى رضا زاده، دنباله اى است بر جريان «شعر هفتاد» يا به گفته اى موسوم به «شعر هفتاد» يعنى اكنون در ،۱۳۸۷ در باب اين كه چنين جريانى واقعاً وجود داشته يا زاده توافقات و تواردهايى است كه در شعر چند شاعر ديده شده و بعد محو شده، بحث است و گاه جدل! چرا كه در اين ميان- لااقل از سال ۱۳۷۹ به اين سو- هر كس از گرد راه رسيده خود را شعر هفتادى عنوان كرده است [ حتى كسانى كه در زمان شكل گيرى ايده هاى اوليه اين جريان ادبى، كودكانى ۱۲-10 ساله بودند!] و چنان اين آش، در هم شده كه بيرون كشيدن معيارهاى اصلى يك جريان ادبى مستقل ازآن، نه تنها مشكل، بلكه ناممكن شده است براى نسل جديد و از سوى فعالان جدى اين جريان نيز، تلاش قابل توجهى براى معرفى آن تا به حال صورت نگرفته است، بنابراين شايد براى مخاطب اين متن جاى شگفتى باشد كه با چنين اوضاع و احوالى چه طور مى توان يك شاعر را متعلق به جريانى دانست كه معيارهاى آن در دهه هشتاد، ناآشنا و در پرده است؛ پاسخ من اين است، با اتكا به مؤلفه هاى مشتركى كه در شعرهاى شاعران پيشنهاد دهنده اين جريان، تا اواسط دهه هفتاد، ظهور و نمود پيدا كرد و البته بعدها، شكل ديگرى به خود گرفت اما تا اين مقطع زمانى، مورد اتفاق نظر بود: «سادگى زبان»، «اجتناب از تشبيه»، «روايت جزء به جزء»، «حضور جاندار اشيا»، «فضاسازى و پرداخت به مؤلفه هاى شكل دهنده داستان مدرن»، «استفاده از رنگ»، «اجتناب از شاعرانه گويى و رسيدن به شعرى بى ادعا»، «سهل و ممتنع گويى در عين زبان محورى و احترام به موتورهاى حركتى زبان گفتار»، «نزديك كردن اركان جمله به شكل و شمايلى كه در نثر دارند بى آن كه شاعر درگير زبان ترجمه شود يا به قطعه ادبى در غلتد»، «اتكا به زبان نوشتار در عين جست وجو به منظور يافتن فصول مشترك اين زبان با زبان گفتار»، «روايت بى تحريف زمانه، بدون شعار يا تحميل نظر به متن»، «بازگشت به سرمايه هاى ادبى كهن و به كارگيرى اين سرمايه ها در آثار نو»، «رسيدن به شعر سپيد نه شعر منثور يعنى شعرى كه درموسيقى خود برخوردار از وزن عروضى آشكارا در تقاطع وزن عروضى و موسيقى عادى زبان پارسى از يك سو و موسيقى حاصل از صنايع لفظى و معنوى از سوى ديگر قرار گرفته باشد»، «برون رفت از استيلاى زبان آركائيك بر شعر سپيد و رسيدن به زبانى قابل درك براى عامه مردم» و.// مجموعه اين معيارها بود كه شاعران دست اندركار اين جريان ادبى را در سراسر كشور به اين نتيجه رساند كه آنان در جست وجوى شعرى هستند كه در ادبيات انگليسى زبان به شعر پست مدرن موسوم است اما از نيمه دهه هفتاد به بعد، «كوكو» چرخى زد و «شش انداز» شد و كسانى كه اعتقادى به اين اصول نداشتند با آثارى پر از ضعف تأليف و معماگويى والخ! خود را وارث شعر هفتاد و «پست مدرن گو» قلمداد كردند و متأسفانه برخى از پيشروان شعر هفتاد هم، پيرو مد زمانه، سقوط كردند! دو «به روايتى از آب هاى جهان ريخته ام كه شايد بدرخشم در چله شبى كه هندوانه ها نارسند. و تو در رشته كلامى گره خورده اى كه «حافظ» رندانه مرا فاش مى كند. * چه قدر به تو نزديكم چنين كه از خود دور مى شوم همه آن اتفاق از سر آن بود كه گم شوم در حرف هايى كه از «عشق» گفته اند * باران هم كه ببارد شر شر و ويران گر خيس نمى شوم چرا كه داغم به داغى تابستانى كه از نگاه تو ريخت.// ببين چگونه در قلب كسانى گم شده ام كه با آنها پير مى شوم همه آن دشت ها با اسب هاى عاشق همه آن شالى ها و مدرسه با كلاس هاى نمور.// * ببين از كجا به كجا رسيده ام نرسيده ام هنوز به پايانى كه بايد اول شعر مى شد./.» شعر مهدى رضازاده از آغاز، مشمول اين قواعد نبود. گرچه اين كتاب- به روايت صفحه دو خود- حاوى شعرهاى سال هاى ۷۰ تا ۷۹ است اما حتى باوجود ويرايش هاى مكررى كه در دهه هشتاد، در مورد اين شعرها اعمال شده هنوز مى توان بخش قابل ملاحظه اى از آن ها را، متعلق به شعر دهه شصت دانست. رضازاده در اواخر دهه هفتاد به شعر اين دهه پيوست و سعى كرد به بخشى از قواعد آن وفادار بماند و به هر حال دنباله روى پيشه كرد و به «پيشنهاد دهندگى» نرسيد اما شعرش به دليل جاگيرى درست در ميانه شعر شصت و شعر هفتاد، به جايگاهى منطقه اى- نه كشورى- دست يافت. او متولد ۱۳۳۴ است يعنى اكنون ۵۳ ساله است و اين سن، سنى نيست كه بتوان به راحتى، در آن حال و هواى شعرى را دستخوش تغيير كرد با اين همه بايد پذيرفت كه وى از اوايل دهه شصت- كه براى نخستين بار وى را در كسوت معلمى جوان در نشست هاى ادبى بهمن صالحى و غلامرضا مرادى ديدم، تاكنون، بسيار پيش رفته است و شعرش دستخوش تحولات جدى شده است. شعر رضازاده البته، اغلب از «شهود در زبان» بى بهره است و اين امر، موتور شعرش را خاموش نگه مى دارد. شعر او، همچون اتومبيلى زيباست كه قادر به حركت نيست اما «شهود در جهان»اش ما را وادار به تحسين مى كند اما تاكى مى توانيم چنين زيبايى اى را تحسين كنيم. ناچار بايد به دنبال اتومبيلى ديگر برويم كه ممكن است چندان زيبا نباشد اما ما را به منزل مى رساند! شايد اين گونه حرف زدن درباره شعر شاعرى كه بسيار كوشيده به سرمنزلى نشانى دار برسد، بى رحمانه باشد. شايد او به گمان اين كه اين سخن، ياوه اى بيش نيست به تزئين بيشتر اتومبيل شعرش بپردازد شايد /// با اين همه گمان مى كنم آنقدر هوشمند است كه بخواهد و بتواند از اين مرز بگذرد. من اميدوارم. اميدوارم كه او هم اميدوار باشد!
|