|
فرارو
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
فرارو
دايرة المعارف دين، ارتباط و رسانه
نگاه دينى به پديده هاى مختلف يكى از دغدغه هاى بشر بوده است. در حوزه رسانه نيز سال هاست متفكران غربى به غور و تفحص درباره همنشينى و تضادهاى آموزه هاى دين و فناورى و ماهيت رسانه پرداخته اند كه اين تلاش آنها در قالب همايش ها و مكتوبات به اهالى فكر عرضه مى شود. به گزارش فارس،همزمان با دومين همايش بين المللى دين و رسانه، خانه هنر و انديشه وابسته به مركز پژوهش هاى اسلامى صداوسيما مستقر در شهر قم بنا بر ماهيت خود و همچنين به عنوان يكى از برگزاركنندگان همايش مذكور، ترجمه و تدوين دو كتاب مهم و با ارزش در حوزه دين و رسانه را در دست تهيه دارد. كتاب دين در عصر رسانه نوشته استوارت هوور كه توسط انتشارات راتلج در سال ۲۰۰۶ منتشر شده، يكى از مهم ترين كتب در حوزه مطالعات دين و رسانه است. وى يكى از شناخته شده ترين اساتيد و پژوهشگران در حوزه مطالعات دين و رسانه است كه داراى تأليفات متعددى در اين باره است؛ پيش از اين كتاب ديگر وى با نام بازانديشى درباره رسانه، دين و فرهنگ به همت انتشارات سروش منتشر شده بود با اين تفاوت كه آن كتاب بيشتر جنبه گردآورى داشته و كتاب دين در عصر رسانه يكى از مهم ترين تأليفات وى به شمار مى آيد. ترجمه كتاب ۳۶۶ صفحه اى دين در عصر رسانه را على عامرى مهابادى، فتاح محمدى و اسماعيل اسفنديارى بر عهده دارند. همچنين كتاب دايرة المعارف دين، ارتباطات و رسانه ويراسته دانيل استوت كه توسط انتشارات راتلج به سال ۲۰۰۶ منتشر شده نيز يكى ديگر از كتب در دست ترجمه است. اين كتاب كه به همت نويسندگان متعدد و در بيش از ۴۰۰ صفحه تدوين شده، دربرگيرنده ۱۲۸ مدخلِ مرتبط با مباحث دين، ارتباطات و رسانه است. برگزيده اى از مداخل دايرة المعارف دين، ارتباطات و رسانه به همت جمعى از مترجمان شناخته شده و كارآشنا در حال گردآورى است. مجيد اخگر، محمد شهبا، محمد نبوى، نيما ملك محمدى، فريده حسن زاده(مصطفوى)، سيدعبدالله گيويان و امير احمدى آريان از جمله مترجمان اين مجموعه هستند. گردآورى دو كتاب مذكور را سيدحميدرضا قادرى بر عهده دارد. دومين همايش بين المللى دين و رسانه از ۱۹ تا ۲۱ آبان ماه امسال به مدت سه روز در دو شهر تهران و قم برگزار خواهد شد.
|
|
|
|
|
پرنده اى كه با قفس پرواز كرد
|
|
|
[زينب بردبار] «پرنده اى كه با قفس پرواز كرد» نامى شايسته براى كتاب زندگينامه داستانى شهيد محمدجواد تندگويان است. اين كتاب كه به اهتمام و قلم آقاى احمد عربلو نگاشته شده را ناشر برگزيده دفاع مقدس - نشر شاهد - در قطع پالتويى منتشر نموده كه اكنون به چاپ دوم نيز رسيده است. پرنده اى كه با قفس پرواز كرد را مى توان به نوعى آموزش زندگينامه نويسى هم دانست چرا كه نويسنده در آن خلاف ديگر زندگينامه ها - كه به صورتى يكدست از كودكى به جوانى و بعد ديگر مسائل مى رسند - عمل نكرده و زندگينامه شهيد تندگويان را به گونه اى متفاوت و ظريف درلابه لاى داستان چگونه نوشته شدن آن از طريق نويسنده بيان مى دارد. فصل بندى اين كتاب به صورت روزهاى هفته آمده است و در آن نويسنده پسرى جوان است كه در مسابقات ادبى كه در سطح منطقه برگزار شده شركت كرده و براى نوشتن زندگينامه شهيد محدجواد تندگويان، وزير نفت سابق جمهورى اسلامى را انتخاب كرده است. فصل آغازين يا شنبه دغدغه هاى اين پسر را براى جمع آورى اطلاعات نشان مى دهد. يكشنبه در به در پى اطلاعات به كتابخانه ها سر مى كشد و متوجه مى شود همان روز پدر شهيد تندگويان فوت كرده و از اين مسئله بسيار متأثر مى شود و مى گويد: «محمدجواد در بيست و ششم خرداد ۱۳۲۹ در روزى بارانى در يكى از محله هاى خانى آباد تهران به دنيا آمد و حالا پدرش كه آن همه او را دوست داشت در كنارش آرام گرفته است. نويسنده از پدرش كه به خاطر كار زياد نمى تواند به او در اين راه كمك برساند بسيار ناراحت است و اين مسئله را چندين بار قيد مى كند. در فصل دوشنبه رفته رفته با كودكى و نوجوانى ايشان بيشتر آشنا مى شويم. از زبان مادرش مى شنويم كه او جثه ضعيفى داشته و بسيار مهربان بوده و جايى ديگر مى خوانيم وقتى كه جواد فقط ۱۰ سال داشته بسيارى از دعاها و سوره هاى قرآنى و مطالب نهج البلاغه را از طريق پدر و پدربزرگش ياد گرفته و از حفظ بوده است. او كه در خانواده اى فقير زندگى مى كرد دوران دبستان و دبيرستان را با معدل بالا قبول شد و از راه تدريس خصوصى زبان انگليسى و عربى و رياضى، زندگى اش را تأمين مى كرد. نويسنده با نااميدى از كمك پدر به سراغ اينترنت مى رود تا شايد بتوان از آن طريق مطالب به درد بخورى گير آورد و در فضاى گفت وگوى اينترنتى (چت) با تعجب به كسى برمى خورد كه مى تواند در اين مورد به او كمك كند و پسر از اين به بعد اطلاعات زيادى را از همين راه به دست مى آورد و در نهايت متوجه مى شود اين دوست ناآشنا پدرش بوده. در روز سه شنبه نويسنده جوان به موضوع تحقيق اش بسيار علاقه مند شده و با آوردن قسمت هايى از دوران دانشجويى و جوانى محمدجواد مخاطب را نيز به خواندن و ادامه دادن كتاب ترغيب مى كند. او كه پس از كنكور در سه دانشگاه شيراز، تهران و دانشكده نفت آبادان قبول شده بود پس از كلى تلاش توانست تا مادرش را راضى كند كه دورى او را تحمل نموده تا او بتواند به دانشكده نفت آبادان برود و وارد انجمن اسلامى آن بشود كه در آن زمان رژيم شاه بشدت آنجا را تحت نظر داشت. چهارشنبه صبح وقتى احمد عربلو بيدار مى شود مى بيند پدرش پاكتى حاوى خاطراتى از زبان دوستان شهيد تندگويان برايش گذاشته، آنها را مى خواند و در كتاب از گفته آقاى على اصغر لوح كه از دانشجويان دانشكده نفت و همدوره محمدجواد بوده و با هم در انجمن اسلامى فعاليت داشته اند و همين طور دوست ديگرش مهندس بهروز بوشهرى كه هنگام اسارت محمدجواد - قبل از انقلاب توسط ساواك - در كنار او و همراهش بوده مطالب جالب و خواندنى اى مى آورد. نويسنده كه پسرى با پشتكار است به كتابخانه وزارت نفت مى رود و از آنجا نيز اطلاعات مفيدى كسب مى كند: «در آن زمان - يعنى حدود سال ۱۳۵۰ - اوج سال هاى ظلم و ستم حكومت شاه بود. روحانيون بر فراز منبرها و مساجد بر ضد حكومت فساد سخن مى گفتند. در دانشكده نفت آبادان هم غوغايى شده بود. دانشجويان، به رهبرى محمدجواد تندگويان دست به اعتصاب زده بودند. او چهار ماه پس از ازدواجش به همراه چندى از دوستان دستگير و به يك سال زندان محكوم شد. در اين قسمت به صورت متوالى از زبان همسر، مادر و خواهر محمدجواد از اوضاع او در زندان باخبر مى شويم.» خواهر شهيد درباره روزهاى اسارت برادرش چنين نوشته است: «./.در شكنجه، چندين مرتبه پيشانى و نقاط حساس بدن محمدجواد را شوك داده بودند. با مته برقى، پايش را سوراخ كرده بودند. يكى از علامت هايى كه بعدها باعث شناسايى بدن مطهرش شد، همين آثار بود.// بعد از گذشت هفت ماه، وقتى به همراه مادرم براى ملاقات او رفتيم، او را به گونه اى ديديم كه بيشتر شبيه اسكلت بود، رنگ پريده، صورت استخوانى و لاغر. او دائم دست هايش را از نگاه مادر پنهان مى كرد تا او جاى ناخن هاى كشيده شده اش را نبيند.» بالاخره به پنجشنبه و جمعه اى مى رسيم كه گويى تمام كتاب براى رسيدن به اين قسمت آمده بود. در اين فصل دو روز با هم ادغام شده و نشان مى دهد جمعه براى نويسنده نه روز تعطيلى بلكه روز حساس و پركارى محسوب مى شده است. روز پنجشنبه در كلاس درس قسمتى از خاطرات پورنجاتى را كه با محمدجواد در يك زندان - زندان قصر - بسر مى برد را براى همه بچه ها مى خواند: «روزهاى بسيارى در تابستان سال ،۱۳۵۳ روزه دار بود، آن سال ها روزه گرفتن در زندان كار آسانى نبود زيرا مأموران زندان به زندانيان اجازه نمى دادند براى خوردن سحرى بيدار شوند. تقريباً تمام وقت محمدجواد با برنامه هاى مفيد پر بود. مطالعه كتاب، قرائت قرآن و نهج البلاغه، آموزش زبان به سايرين و./.» شهيد تندگويان در همين زندان بود كه متوجه شد پسرش - اولين فرزند - به دنيا آمده. او پس از آزادى به سربازى رفت و سپس در شركت بوتان كارى پيدا كرد. وى در همين سال ها مديريت صنعتى را نيز در دانشگاه مديريت عالى خواند. پس از گذشت حدود ۱۱ ماه از پيروزى انقلاب اسلامى، وزارت نفت با بررسى پرونده هاى گذشته و با شناختى كه از محمدجواد تندگويان ۳۰ ساله داشت، وى را به كار در وزارت نفت دعوت كرد. پس مى توانيد متن كامل معرفى محمدجواد را كه از جانب شهيد رجايى نخست وزير وقت به مجلس شوراى ملى ايران نگاشته شده بود بخوانيد. از اينجاى داستان با زندگينامه اى يكدست و متداول مواجه مى شويم كه در آن از چگونگى به اسارت درآمدن، دوران زندان و شهيد شدن ايشان سخن رفته است. در آن روزهاى جنگ رفتن به مناطق جنگى بسيار سخت بود ولى محمدجواد براى سر زدن به مراكز نفت خيز و روحيه دادن به نيروهاى صنعت نفت كه بسيار تلاش مى كردند سه بار به آنجا رفت. در آخرين سفر وقتى براى خداحافظى نزد مادرش رفته بود با لبخند به وى گفته بود: «آماده شهيد شدن هستم. شما هم آماده باشيد.» محمدجواد چند ساعت بعد از حركت، در همان روز به اسارت نيروهاى دشمن بعثى درآمد كه ماجراى اسير شدن او را از زبان اسماعيل ابوفاضلى يكى از كارمندان وزارت نفت كه آن روز با ايشان بود اما جان سالم به در برد و از لابه لاى خاطرات يكى از اسراى عراقى مى خوانيم: «آنها از جاده شيخ بدير آبادان منحرف شده و ندانسته به موضع گردان يك همين تيپ نزديك شدند. افراد - عراقى ها - با ديدن آن دو اتومبيل به طرف آنها تيراندازى و متوقف شان كرده بود./.» از روزهاى سخت و پرمشقت زندان هاى بعثى آقاى سيدمحسن يحيوى سخنانى مى گويد كه اندوهى عظيم به دل انسان مى نشاند. «جواد جزو زندانيان بعثاوى عراق بود. اين افراد ممنوع الملاقات بودند و غير از دو نگهبان مخصوص كسى اجازه باز كردن در سلول يا تماس با آنها را نداشت.» «بعد از شكست محاصره آبادان، عراقى ها بشدت عصبانى بودند و اين موجب شد كه ما را آزار بيشترى دهند.» «او هميشه قرآن تلاوت مى كرد و زمان شكنجه مى گفت: «من محمدجواد تندگويان هستم. خودم اين راه را انتخاب كرده ام و تا آخر مى ايستم.» يازده سال گذشت. نيروهاى دلاور ايرانى دشمن متجاوز را از خاك مقدس ايران بيرون رانده بودند. بعثى ها اعلام كردند محمدجواد در غربت و تنهايى جان سپرده است. هيأتى از سوى جمهورى اسلامى ايران به همراه پدر ايشان براى شناسايى رفتند. عراقى ها ايشان را به گورستانى قديمى و ساكت بردند و از دل خاك اسكلتى بيرون آوردند و ادعا كردند كه تن محمدجواد است. پزشكان با تحقيق و بررسى متوجه شدند آن اسكلت متعلق به محمدجواد نيست. اما فرداى همان روز كنار همان قبر سرانجام تابوت از دل خاك خارج شد. در آن باز شد و پيكر پاك محمدجواد نمايان گشت. او آرام در تابوت خوابيده بود و آشكارا لبخندى بر لب داشت. پيكر پاك ايشان پس از طواف در كربلا و سامرا و كاظمين در ميان اندوه فراوان اطرافيان و خانواده اش، به ميهن اسلامى بازگشت و در بهشت زهرا و در كنار مزار شهيد رجايى آرام گرفت. شنبه: احمد عربلو نويسنده جوان اين كتاب شب قبل خواب محمدجواد تندگويان را ديده كه اين جمله را ذكر كرده: اين راهى بود كه خودم آن را آگاهانه انتخاب كردم. بعد برايش دست تكان داد و رفت. هرچه مى رفت بزرگ تر مى شد. آن قدر كه به اندازه تمام آسمان شد.//
|
|
|
|
|
طلوع گل نرگس
|
|
|
[سيدضياالدين شفيعى ] ۱ شب ، ستاره هايش را خورد و ماه كَلَف خورده گريخت . خواب در چشم زمين ورم كرد و ثانيه هايى سنگين گذشت ما پشت حصارهايى از مه و مرگ نگران شديم ، نيمى از ما اين سو و نيمى ديگر هر سو. به مرگ بشارت مان دادند و به زندگى نفرين مان كردند، و ما در برزخى از رفتن و ماندن گيج مى خورديم . محشرمان گاه ريزش گورهاى عمودى ِ زمان بود و واماندگى آرواره هاى سنگى جهان از نشخوار زندگى . ۲ انگار فروشنده اى مغموم كه بادكنك هاى خيالش را باد برده باشد، مى نشينيم تنگ غروبى ابدى ، و خيره مى مانيم به سايه هايى كه مى آيند و مى روند. رهگذران مكدّر براى مان سكه هاى ترحم پرت مى كنند، و صداهايى از دور در باد مى پيچد : «هر كه آمد داد و فريادى فراوان كرد و رفت » 3 پشت به سايه ها و صداها پيش مى رويم . چفيه هاى چاك چاك در دستان خورشيد، مى گريند. نوادگان «كُپِرْنيك » از هذيان هاى كامپيوتر خسته ، كودكان «اَنِشْتيْن » از جادوهاى «بالتازار» دلپيچه گرفته اند. شانه هاى زمين از تحمل ماهواره هاى عجول عاجز است . 4 زمين گوش هايش را مى گيرد و از سر درد جيغ مى كشد. اروپا برايش «شامپاين » سِروْ مى كند و امريكا برايش «بِرِك » مى رقصد. هيچكس نيست كعبه را از پشت ويترين خادم الحرمين نجات بدهد و حاجيان را به رَمْيِ جمرات ببرد. قطرات به مرداب مى ريزند و مرداب در خوف و خواب تبخير مى شود. ۵ خاكريزهاى خط اول در خميازه اى عميق به تلى از خاك بدل مى شوند، و پوتين هاى مفقود در شب هاى غليظ راه گم مى كنند. مين هاى زنده به گور وسوسه انفجار را از ياد مى برند، و نارنجك هاى منتظر، عقيم مى شوند. قرن هاى منقرض در خواب جهان جان مى گيرند و انسان هاى متمدن در غارهاى بيست طبقه استخوان مى مكند. ۶ چه كسى باور داشت شب نشينى جبرئيل را در چادرهاى گردان كميل ، و راهپيمايى گردان مالك را در بلندى هاى ملكوت ، و بى تابى خضر را در همپايى مردان تخريب . منصورها فوج فوج بيدار مى شدند و بر «دار» مى شدند. نخل ها، سرهاشان در باد پاى مى كوفتند و سَعْفْ مى زدند. ما دور از اين گردونه و آشوب چشم بستيم و زمين در خواب برگرده چرخيد. ۷ و بدينسان خداى به تاوانى مهيب سرگردان مان كرد، بى بشارت موسايى ، و زنهار نيلى به خويش سجده مى بريم و از خويش مى گريزيم ، به خويش باز مى گرديم و از خويش دور مى شويم . جهان غار بزرگى است و اهالى جبهه ، اصحاب كهف زمانه اند. و اين خواب غليظ فرجامى خوش نخواهد يافت مگر به اِنْدِراسِ سكه هاى تجاهل و ريا. ۸ به عطسه اى وسيع چشم مى گشاييم و طلوع گل نرگس را بشارت مى دهيم . تيغى تيز، گردن آسمانخراش ها و برق چشم دلارها را مى پراند، مارهاى مرفه در طلب استخلاص پوست مى اندازند و نام مى چرخانند. ماهواره هاى مدرن در لكنتى ابدى بى حيثيت مى شوند. عدالتى عميق در جان جهان جريان مى گيرد، پيشانى بندهاى مشبك به جمجمه هاى متروك باز مى گردند و شمشيرهاى فراموش بيدار مى شوند. بر «دارترين » و بيدارترين مردم در صف اولند./////.
|
|
|
|
|
چه كسى از مطالعات علم مى ترسد
|
|
|
[استيو فولر/ ترجمه و تلخيص: سيد مرتضى هاشمى مدنى] استيو فولر (Steve Fuller) استاد «مطالعات علم» انگليسى از جمله خبر سازترين فلاسفه و جامعه شناسان اين حيطه است.كتاب «كوهن در برابر پوپر»(Kuhn Vs.Popper) از زمره مهم ترين كتب اوست.يادداشت زير از اين حيث كه گونه اى مانيفست براى مطالعات علم محسوب مى شود، قابل توجه است.در واقع اين مانيفست دو سال بعد از حمله آلن سوكال به پست مدرنيسم (۱۹۹۶) و به مثابه واكنش به فضايى است كه از پس ِ آن واقعه به وجود آمد.در اين يادداشت كوتاه برخى ادعاهاى اصلى اين حيطه مطالعاتى مورد دفاع قرار گرفته و با كنايه به منتقدين اين حيطه، در نهايت سعى مى شود كه حدود فعاليت و لزوم اين نوع كاوش ها بررسى شوند. علم تجربى(Science) در جامعه امروزين، تقويم كننده استاندارد عقلانيت(Rationality) است، اگر چه توسل ما به علم تجربى هرچه باشد، معقول(Rational) نيست.اين پارادوكس اكنون محققينى را كه مبناهاى اجتماعى و فرهنگى علم تجربى را مطالعه مى كنند ([همان حيطه مطالعاتى] كه به اختصار به « مطالعات علم» معروف است) به وجد و شور آورده است.اين [پارادوكس] همچنين توضيح مى دهد كه چرا دانشمندان عملگرايى (Practical Scientists) مانند آلن سوكال (Alan Sokal) رشته ما را تا اين حد تهديد كننده يافتند.اگر چه، واكنش اينان بسيارى اوقات مانند شليك كردن به پيام رسانى است كه خبرهاى بدى دارد.[اما] پيام همان باقى مى ماند. ايده بنيانى [رايج در جامعه امروز] اين است كه عالم بودن مساوى است با عاشق علم بودن.بنابراين، هرگونه ناخرسندى از علم تجربى مى بايست نتيجه جهل باشد.بنابراين معلمان زودباور مدرسه از اينكه روح «تحير» و «اكتشاف» - كه ذاتى علم تجربى پنداشته مى شود- را به بچه ها القا نكنند، ترسانده شده اند. حال، متخصصين مطالعات علم دقيقاً چه كار مى كنند- و چرا به نظر مى رسد كه خيلى مايه آزار دانشمندان شده اند ما نظريه ها و روش هاى علوم انسانى و اجتماعى را در مورد كار دانشمندان علوم طبيعى و فن آوران (Technologists) به كار مى بريم.ما آنها را به مثابه عضوى از مردم مطالعه مى كنيم، نه به عنوان خدايگان كوچك.ما آنها را در محل هاى كارشان مشاهده مى كنيم ، شواهدشان را تفسير مى كنيم ،[و اين همه را] با در نظر گرفتن و پيش فرض گرفتن چيزهاى ديگرى كه در باب نوع بشر مى دانيم ، [انجام مى دهيم.] ممكن است اين مطالعه چيز كاملاً بى ضررى به نظر برسد، اما در واقع حتى براى جامعه شناسان مدتى زمان مى برد تا متوجه آن شوند.تا دهه ،۱۹۷۰ «جامعه شناسى علم» برپايه قبول نسبتاً غير انتقادى آنچه دانشمندان ممتاز و فلاسفه علم درباره سرشت علم تجربى بايد بگويند، استوار شده بود.براى فهم اين معنا، تصور كنيد براى تأسيس جامعه شناسى دين منحصراً بر قول كشيشان و عالمان الهيات تكيه شود.[در اين حالت] جامعه شناس كار خودش - كه مطالعه علم به مثابه فعاليت عينى انسانى است- را انجام نداده است. آنچه ما فهميديم اين است كه علم تجربى فعاليتى كاملاً تعريف شده نيست.بلكه ، [مجموعه] بسيارى فعاليت هاى متفاوت است كه نوعاً بيشتر به زمينه اجتماعى شان متصل اند تا به يكديگر.علم، در هر لحظه از تاريخش مى تواند به جهت هاى بسيارى ميل كند.مسيرهاى معدودى، كه در واقعيت اخذ مى شوند، ناشى از فاكتورهاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى ِ فراگير بوده اند.در مورد فعاليت هايى كه جامعه ما «علمى» مى خواند، به نظر مى رسد هيچ چيزى منحصراً «معقول»، «عينى» يا معطوف به «حقيقت» (Truth-Oriented) نيست.اشتباه نكنيد: اين بدان معنا نيست كه دانشمندان علم تجربى از باقى مردمان «كمتر» معقول اند؛ بلكه، آنها «بيشتر» [از ديگران] معقول نيستند.محققين مطالعات علم عموماً عقل و هوش قابل توجهى را به مردم عادى نسبت مى دهند. به نظر مى رسد قدرت علم تجربى بر سه ستون استوار است.يكى تشكيلات اجتماعى متمايز علم است كه امروزه دوره هاى ِمتمركز ِ كارهاى گروهى و نيز نقادى را، در مقياسى جهانى با منابع مادى قابل توجه، ممكن مى سازد.ديگرى تلاش سياسى هماهنگ شده براى به كار بردن نتايج تحقيق علمى در تمام ابعاد جامعه است.مورد نهايى كنترلى است كه دانشمندان بر كيفيت بيان تاريخشان اِعمال مى كنند.انحرافات و شكست هاى گذشته عمدتاً مخفى نگاه داشته مى شوند، كه اين منجر به [ظهور] تصوير رنگ آميزى شده حاكى از پيشرفت [از علم] مى شود، در غير اين صورت [اين انحرافات و شكست هاى تاريخى] از امور بشرى غايب اند. البته، اينها ادعاهاى مناقشه انگيزى هستند كه، به يك معنا، از علم ابهام زدايى مى كنند.اما اين ادعاها همچنين به معناى تشويق دانشمندان است تا در اظهاراتشان متواضع تر باشند، تا عامه مردم بى جهت از آنچه علم مى تواند انجام دهد تعريف نكنند.شكست هاى علم تجربى در عمل به انتظارات مورد نظر خودش احتمالاً ضرر بيشترى به جايگاهِ اجتماعى ِعلم در سالهاى اخير وارد كرده است تا اقدامهايى كه مطالعات علم [در اين جهت] مرتكب شده است.[مثلاً] مطالعات علم، هيچ ربطى به مصائب مرتبط با تحقيق پيرامون ايدز و جنون گاوى نداشته است.در عوض، برخى بينش هاى مطالعات علم ممكن است در واقع به دانشمندان كمك كند تا [با اين مسأله] روبرو شوند كه چرا عامه مردم از آنها احساس نوميدى مى كنند. مطالعات علم دو سال پيش [(اين متن در سال ۱۹۹۸ نوشته شده است)] به طور ناگهانى در كانون توجه قرار گرفت، زمانى كه يك فيزيكدان گمنام امريكايى، يعنى آلن سوكال، مقاله اى را منتشر ساخت تا به قول او پوچى و بى معنايى در رشته ما را افشا كند.همانگونه كه مشهور است او ترتيبى داد تا آن مطلب در ژورنال مهمى در زمينه مطالعات فرهنگى چاپ شود.ژورنالى كه سردبيران و ويراستارانش متوجه نشدند كه اين بيشتر يك شوخى است(۱).از توجه گسترده اى كه به اين ترفند سوكال شد- كه اكثراً نيز در تأييد او بود- واضح بود كه او به برخى ترديد هاى عميق كه هنوز دامان مطالعات علم را رها نكرده، دامن زده است.بسيارى از اين دلمشغولى و ترديدها به سادگى نتيجه قرائت نادرست از آن چيزى است كه محققين مطالعات علم مى گويند. در هر حال، محل اصلى مناقشه مى تواند در گزاره هاى زير خلاصه شود: دانشمندان عملگرا تنها بخش و كسرى از آن كسانى هستند كه در [تأسيس] آنچه علم تجربى است، دخالت دارند.ديگر شركت كنندگان [در ساخت علم] تنها آن مردمى كه از علم، كم و بيش مطابق نظر دانشمندان علم تجربى استفاده مى كنند، نيستند؛ [نمونه اين پيروان نظر دانشمندان كه در اقليت اند:] كسانى چون فن شناسان، فيزيكدانان و سياستگذاران.همچنين مطالعات علم باقى جمعيت را جدى مى گيرد.آن جمعيتى كه علم را با مطالعه « تائوى فيزيك»، ديدن «جهان آينده»(۲) و خوردن كيك هاى كم چربى، مصرف مى كنند. اصطلاحاتى فنى چون «نسبيت» (Relativity) ، «عدم قطعيت» (Uncertainty) و «هرج و مرج» (Chaos) حامل ِ نويد ِ معنادارى ِفرهنگى ِ عميق براى اين مصرف كنندگان علم است، در حالى كه دانشمندان [در اين عبارت] پتانسيل بازى با كلمات - به گونه اى نامطلوب- را مى يابند. در واقع، بدون تمام آن استعارات نامربوط و كم فهمى هاى علم تجربى كه به فرهنگ ما رسوخ كرده است، اين امر بعيد به نظر مى رسد كه علم بتواند از سطوح جارى حمايت اقتصادى، سياسى و حتى معنوى اش بهره بردارى كند.تحقيق علمى خود فعاليتى بسيار تخصصى است كه، اگر معيار را بر امر روزمره بگذاريم از دلمشغولى هاى عمده تر مردم بيگانه است.نتايج واقعى اش در هم آميخته و متناقض است، هر موفقيت جديدى سريعاً منشأ مسائل بيشترى مى شود.اما هنوز، مردم بدان باور دارند- يا شايد مجبورند كه باور داشته باشند.اما در هر حال، اين چندان واضح نيست كه با ناديده گرفتن، طرد كردن يا شايد حتى با بازآموزى [مدام يافته هاى جديد و گاه متناقض و بسيار تخصصى علمى] به اين مردم ، چه چيزى منتَظَر و مطلوب است كه حاصل شود.راهبرد بهتر با سعى در فهم آنها [= مردم] شروع مى شود و اينجاست كه مطالعات علم وارد صحنه مى شود. ________________________________ يادداشت هاى مترجم: ۱.در واقع مقاله سوكال با عنوان «سرپيچى از مرز ها: به سمت هرمنوتيكى متغير براى جاذبه زمين» در مجله مشهور Social Text چاپ شد.بعد از آن او در مقاله ديگرى، بى معنايى جملات سر هم بندى شده در مقاله قبلى اش را لو مى دهد و از آن به بعد از جمله خبرسازترين منتقدان پست مدرنيسم مى شود.او نقل قولى دارد كه مى گويد: هر كس كه تصور مى كند كه قوانين فيزيك ، قرارداد هاى اجتماعى هستند مى تواند از آن قرار داد ها با پرش از پنجره خانه من ، تخطى كند(من در طبقه بيست و يكم زندگى مى كنم.)! ۲/ «World «Tomorrow'sسريالى تلويزيونى كه از شبكه بى بى سى پخش مى شد و اختصاص به نمايش نوآورى ها در جهان علم و فناورى داشت.
|
|
|
|