|
به بهانه برگزارى سومين جشنواره منطقه اى تئاتر ايثار در شيراز
پالايش روح درصحنه
|
|
|
[زينب بردبار ]
ما از كنار هم مى گذريم. با عجله به محل كار مى رسيم و شب قبل از خواب، شايد تنها به خستگى فكر كنيم. وقتى زندگى باعث شود خاطرات از ميان برود، ديگر تبديل به انسان هايى بى پشتوانه، بى كودكى و بى آرزو شده ايم. با پاك كردن گذشته، آينده به خطر مى افتد و زمان حال وقف بر امور بيهوده است. اهميت آنچه بر يك فرد گذشته هر چه باشد كمتر از اهميت تاريخى است كه بر يك ملت مى رود. مردم يك جامعه بدون گذشته و همچنين بدون گذشته مشترك، نمى توانند آينده اى مشترك را رقم بزنند. افراد خاطرات خود را در گفت وگوهاى دوستانه، دفترچه خاطرات و يا هنگام قدم زدن و غذاپختن به ياد مى آورند. اين باعث مى شود هنگام آرزو كردن وتصميم گرفتن در ناخودآگاه خويش آنها را لحاظ كنند. اما خاطرات يك ملت را نمى توان به همين سادگى ثبت كرد. در روشهاى روانشناسى سده اخير گاه برخى از پزشكان و مشاوران سعى مى كنند با يادآورى خاطره هاى فردى براى بيمار در جهت بهبود او تلاش كنند. براى مداواى يك ملت نيز شايد بايد تلاش كرد تا گذشته همچنان زنده باقى بماند. از مهمترين كارهايى كه هر جامعه اى بايد انجام دهد يكى نيز اين است كه تاريخ خود را حفظ كند. اما حفظ تاريخ صرفاً در كتابهاى تاريخ ممكن نمى شود. چرا كه ما نمى خواهيم جايى همين دور و برها و لابه لاى كتاب ها، تاريخ را بايگانى كنيم. بلكه جامعه به منفذهايى احتياج دارد كه تاريخ اش در آن نفس بكشد. جايى كه گذشته بتواند آرزوهاى ما را بسازد، ارزش ها را استوار كند و در برنامه هاى آينده سهيم شود. چنين كارى بيش از هر جاى ديگرى در هنر ممكن خواهد بود. هنگام خواندن شعر و رمان و نمايشنامه، در زمان ديدن تئاتر و فيلم، شخصيت آدمى تحت تأثير قرار مى گيرد. ما در زمانه اى هستيم كه خواه ناخواه با انواع رسانه ها و آثار هنرى روبه رو شده ايم و آنچه مى بينيم به هر حال در ما اثر مى گذارد. مى گويند هنر روح انسان را مى سازد و اگر روح ما را چيزى بسازد كه با ما غريبه باشد، تبديل به جمعيتى غريبه مى شويم كه فقط در كنار هم به اجبار محدوده جغرافيايى زندگى مى كنيم. امروزه حتى گاه به صورت آشكارى مى توان نوعى بى احساسى نسبت به تاريخ معاصر را ديد. بايد انديشيد كه حوزه هاى فرهنگى و هنرى و اساساً همه كسانى كه دست در كار ساخت و پرداخت روح و روان جامعه بوده اند بر چه مبنايى عمل كرده اند و تا چه پايه كاستى داشته اند، كه نزد گروهى هر چند قليل جنگ و ارزش هاى آن كم رنگ جلوه مى كند. روشن است كه نسل ما و نسل بعدى كه هم اكنون در جامعه حضور دارند، جنگ را لمس نكرده اند. حتى كسانى كه در دوران دفاع مقدس زندگى مى كردند امروز در كشاكش زندگى روزمره، روزهاى درگيرى را فراموش مى كنند. رفته رفته آرزوها و ارزش هاى ديگرى جايگزين مى شوند. اين واكنش طبيعى زندگى است و در غير اين صورت اگر هميشه و در هر حالى به گذشته فكر كنيم زندگى متوقف مى شود. اما نبايد آنچنان همه چيز را به دست فراموشى سپرد كه انگار نه انگار ما همان مردمان سالهاى نه چندان دوريم. امروز همه از هر قشرى مى دانند كه علاج كار ديگر مستقيم گويى نيست. بلكه بايد حرف دل در لفافه هنر پيچيد تا مؤثر بيفتد. شايد به همين خاطر بود كه «بنياد شهيد و امور ايثارگران»، دست به اجراى جشنواره تئاتر ايثار زد. اين ارگان قبلاً تجربه ساخت «سمفونى ايثار» به رهبرى «مجيد انتظامى» و «فيلم روز سوم» به كارگردانى «محمد حسين لطيفى» را اندوخته بود. جشنواره مذكور در سه منطقه بجنورد، تبريز و شيراز آثارى را از سراسر ايران پذيرفت. جشنواره منطقه سه چندى پيش كار خود را پايان داد كه اخبار آن در رسانه ها منتشر شد. بااين حال مى بايست توجه داشت كه حساسيت داشتن نسبت به كيفيت برنامه هايى از اين دست از اهميت بالايى برخوردار است. وگرنه تبديل به همان مستقيم گويى مى شود كه نقض غرض است. نمايش هايى كه در اين جشنواره به صحنه رفت از كيفيت قابل قبولى برخوردار بود. مى توان به صورتى اجمالى به بعضى از علت هاى آن اشاره كرد. اول اينكه به نظر مى رسد رفته رفته اين اراده در مسئولين قوت گرفته است كه از شخصيت هاى شاخص در هر ژانر هنرى دعوت به همكارى كنند. هر چند غيبت قطب الدين صادقى كه از بزرگان تئاتر كشور محسوب مى شود در شيراز به چشم مى آمد اما نفس دعوت از ايشان و همچنين حضور وى در دو منطقه پيشين نكته مهمى است در ضمن مى توان به حضور حميد مظفرى، محمد باقر مهربانى و رحمت امينى در تيم داورى اشاره كرد. دوم اينكه ساز و كارهايى براى جدى شدن آثار صورت گرفته بود. شايد مهمترين آنها فراهم آوردن امكان شركت نمايش هاى در جشنواره بين المللى تئاتر فجر بود. طبق برنامه ريزى بنا شده بود كه ۹ اثر از آثار برگزيده آذرماه (آينده) سرانجام در تهران به رقابت بپردازند. و آنگاه سه اثر با هماهنگى مركز هنرهاى نمايشى وزارت ارشاد به جشنواره بين المللى تئاتر فجر راه يابند. طبيعى خواهد بود كه اين چشم انداز براى شركت كنندگان از اهميت بالايى برخوردار است و ايشان را تشويق مى كند تا انرژى و هزينه بيشترى را صرف بهبود آثار خويش كنند. دوعامل قبل وقتى پررنگ تر مى شوند كه به ياد بياوريم گروه ها از شهرها و استان هاى مختلفى گرد آمده بودند. وقتى از گروه هاى مقيم و فعال در شهرهاى كوچكتر خواسته شود كار جدى به صحنه ببرند در حقيقت اقدام به عمومى كردن هنر در سراسر كشور كرده ايم. تلاش براى فعال كردن نهادهاى هنرى در شهرهاى كوچك يك چيز است وتلاش براى جدى كردن آن نهادها چيزى ديگر. هدف از فعاليت هاى انقلابى دو مقصد جدا و در عين حال همگون است. اول اينكه مى خواهد ارزش هاى خاصى را پايدار نگاه دارد. دوم مايل است سطح فرهنگى جامعه را بالا ببرد تا بتواند از همان ارزش ها دفاع كند. اين اهداف زمانى معنا دارند كه ما همزمان دست به عمومى كردن و ارتقاى فرهنگ بزنيم. مردم هيچ شهرى در هيچ نقطه از دنيا يافت نمى شوند كه نياز به ارتقاى فرهنگى نداشته باشند. اصولاً فرهنگ مطلوب، امرى است كه مى بايد همواره از آن مراقبت كرد و از اين لحاظ بسيار شبيه به اخلاق است. هرگاه و هر جا مراقبت از اخلاق شخصى يا عمومى ضعيف شود اخلاق نزول مى كند. ارتقاى فرهنگ نيز تنها با مراقبت از آن ممكن خواهد بود و اكنون بايد اميد داشت كه اين مراقبت در هنر به نحو بهترى انجام مى شود. حتى كسانى كه به مجموعه تئورى هاى «هنر براى هنر» معتقد هستند نيز نمى توانند لزوم چنين ضرورت هايى را انكار كنند. نمايش از ديرباز در تمدن هاى مختلف مورد توجه بوده ، حتى جنبه فرهنگسازى آن بيشتر مورد توجه قرار مى گرفت. سابقه تعزيه در ايران اين نوشته را از هرگونه توضيحى معاف مى سازد. در يونان نيز بسيار پيش از عصر افلاطون و ارسطو به تراژدى و نمايش پرداخته مى شد. ارسطو معتقد بود بازى كردن در نمايش و يا ديدن آن باعث مى شود انسان پالوده شده و به آرامش و فضيلت روح دست يابد. در اين راستا حسين مجيدى معاون پژوهشى ـ فرهنگى بنيادشهيد استان فارس معتقد است: «هنر وسيله اى عالى براى انتقال فرهنگ هاست زيرا ريشه در تمدن ها دارد و اسلام نيز آن را در چارچوب ضوابط خود تأييد مى كند» در همين رابطه سيد وحيد ميرمبينى رئيس اداره هنرهاى نمايشى بنياد شهيد و ايثارگران كشور نيز تأكيد دارد كه «بايد طرح نويى دراندازيم و براى اين مهم مى بايد تجربه كنيم و اجازه تجربه اندوزى بدهيم.» اكنون به نظر مى رسد مسئولين به دو نكته خاص توجه بيشترى دارند اول اينكه عمومى كردن فرهنگ بايد در كنار توجه به ارتقا سطح آن انجام پذيرد و دوم آنكه اين امر در سايه تعامل سازنده ميان ارگان ها و هنرمندان صورت گيرد. هر چند برنامه هاى اخير از نقص بركنار نبودند ولى مى توان اطمينان داشت كه ادامه اين روند اميدواركننده است.
|