|
|
|
پاسخ معماى پليسى
|
|
|
|
معماى پليسى
|
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى
خانه ارواح
در پرونده ماجراى جنايت در «خانه ارواح»، فتانه- همسر مقتول- براى اينكه به رابطه پنهانى خود با پژمان ادامه دهد، همسرش را با شليك گلوله اى به قتل رسانده است. دلايل پليس براى كشف جنايت ۱- فتانه- همسر مقتول- در بازجويى ها به سرگرد اشترى گفته بود: وقتى قصد داشتيم از تهران به خانه ويلايى خودمان واقع در لواسان حركت كنيم از بهرام- شوهرم- و شيوا- دوست خانوادگى- خواستم به آنجا نرويم. اما شيوا برخلاف اظهارات فتانه به پليس گفته بود، كه با اصرار همسر مقتول به خانه ويلايى رفتيم. ۲- فتانه به پليس گفته بود: وقتى به آشپزخانه رسيديم، قاتل نقابدار از پنجره فرار كرده بود. در حالى كه شيوا و همسرش- سهراب- به پليس گفته بودند: داخل باغ در حال قدم زدن بودند كه صداى شليك گلوله را شنيدند. اما كسى را در حال فرار نديده بودند. ۳- فتانه گفته بود: آتش كباب را آماده كرده و سپس دنبال همسرم به آشپزخانه رفتم در حالى كه پژمان به سرگرد گفته بود در استخر شنا مى كردم كه متوجه شدم فتانه نمى تواند آتش را درست كند. ۴- سرگرد از فتانه پرسيده بود، چه كسى قاتل را تعقيب كرده بود، كه وى گفت: پژمان و سهراب. اما آنها در اظهاراتشان گفته بودند ما كسى را در حال فرار در باغ نديديم. پوزش: از خوانندگان محترم معماى پليسى كه پاسخ هاى صحيح را ارسال كرده اند اما به دليل كمبود فضا نام آن ها قيد نشده پوزش مى طلبيم.
|
|
|
|
|
معماى پليسى
چهار زن
|
|
|
[خسرو مبشر] دقايقى پس از آن كه صداى شليك دو گلوله در يكى از محله هاى خلوت شميران طنين انداز شد تلفن همراه سرگرد على اشترى كارآگاه ويژه جنايى نيز به صدا درآمد. او با نگاهى به صفحه نمايشگر تلفن همراهش دريافت كه خبر ناخوشايند ديگرى در راه است. ساعت چهار بعدازظهر آن روز بارانى سرگرد به خانه شماره ۱۱۳ كوچه مورد نظر رسيد. وقتى از خودرو پياده شد سروان بهنام ـ افسر تجسس كلانترى ـ را در حياط خانه ديد. او گفت: «مقتول ۶۷ ساله سياوش نام داشت و يكى از تجار معروف بازار و صاحب يك چاپخانه بزرگ و چند كتابفروشى بود.» مرد تاجر كه ۱۰ سال قبل همسر اولش را در يك سانحه تصادف از دست داد دو دختر به نام هاى «ندا» ـ ۲۲ ساله ـ و «پريسا» ـ ۱۹ ساله ـ داشت. دختر بزرگ خانواده پنج سال پيش ازدواج كرده اما پريسا وقتى فهميد پدرش با يك زن ۳۷ ساله به نام «الناز» ازدواج كرده، خانه پدر را ترك و نزد خواهرش رفت البته آنها هر از گاهى به ديدن پدرشان مى آمدند. سروان زندى ادامه داد: البته همسر دوم سياوش نيز پس از مدتى به دلايل نامعلوم او را ترك كرده است به گفته همسايه ها او به خاطر اين كه همسرش از نظر مالى به دخترانش كمك مى كرد، هميشه با او درگيرى داشت. كارهاى خانه را چه كسى انجام مى داد زن جوانى به نام فريده كه از يك شركت كاريابى به سياوش معرفى شده بود. او هفته اى سه روز به اين خانه مى آمد و همه كارها از جمله نظافت و آشپزى را انجام مى داد. امروز هم به اينجا آمده بود. ضمناً «پريسا» و «الناز» نيز قبل از حادثه هنگام ورود به خانه ديده شده اند. البته يكى از همسايه ها با شنيدن صداى شليك گلوله ها پليس را در جريان ماجرا قرار داده است. سرگرد با راهنمايى افسر تجسس به اتاق مقتول رسيد. آنجا با وسايل قديمى تزئين شده بود. سرگرد وقتى به جسد نزديك شد، محل اصابت دو گلوله را ديد. يكى به قلب و گلوله دوم نيز به شكم خورده بود. هيچ نوع آثار درگيرى يا دفاع در برابر مهاجم يا مهاجمان ديده نمى شد. اطراف جسد همه چيز مرتب و خشك به نظر مى رسيد و اسباب و اثاثيه خانه هم سرجايشان بود. دقايقى بعد سرگرد بيرون آمد و از روى كنجكاوى به ديگر اتاق ها سرك كشيد. همه جا مرتب بود و نشانى از سرقت به چشم نمى خورد. وقتى از ساختمان بيرون رفت باران همچنان مى باريد. سرگرد همان موقع به تحقيق از شاهدان و اعضاى خانواده سياوش پرداخت. نخستين فرد «پريسا» ـ دختر كوچك مقتول ـ بود. آخرين ديدار شما با پدرتان كجا و كى بود حدود ساعت يك و چهل دقيقه بعدازظهر امروز براى ديدن پدرم به خانه آمدم. با او درباره جوانى كه از من خواستگارى كرده بود، صحبت كردم. پدرم به خاطر اين كه محمود ـ خواستگار ـ شغل مناسبى ندارد با اين ازدواج مخالفت كرد. چرا خانه پدرتان را براى هميشه ترك كرديد بعد از مرگ مادرم، پدرم با «الناز» ازدواج كرد. حدود ۳۰ سال از پدرم جوانتر بود. پس از مدتى متوجه تغيير رفتار نامادرى نسبت به خودم شدم. به همين خاطر او به بهانه هاى واهى با من درگير مى شد. هميشه هم پدرم را اذيت مى كرد. دائم نيز به ميهمانى هاى شبانه مى رفت يا دوستانش را به خانه دعوت مى كرد. پدرم چند بار به الناز اخطار داد در صورتى كه دست از كارها و رفتار ناشايستش برندارد طلاقش مى دهد اما او توجهى نمى كرد. وقتى متوجه شدم بخش مهمى از اختلاف آنها به خاطر من است، با اجازه پدرم به خانه خواهرم رفتم اما چند ماه بعد متوجه شدم «الناز» پدرم را ترك كرده است. پدرتان وصيتنامه اى هم داشت دقيقاً نمى دانم اما پدرم چندبار به من و خواهرم گفته بود كه بسيارى از اموال خود را به نام ما منتقل كرده است. فكر مى كنم همين مسئله نيز باعث ناراحتى و رنجش الناز شده بود. چه كسى كارهاى خانه را انجام مى داد وقتى الناز پدرم را تنها گذاشت، فريده كه يك زن تنها بود از سوى يك شركت كاريابى به ما معرفى شد. او هفته اى سه روز به خانه پدرم مى آمد و كارهاى خانه را انجام مى داد. او روز حادثه هم در خانه بود چون وقتى براى ديدن پدرم آمدم فريده را در آشپزخانه سرگرم كار ديدم. جالب اين كه بگويم، فريده در مدت كوتاهى توانسته بود اعتماد پدرم را نسبت به خود جلب كند. پدرتان در خانه اسلحه داشت بله، چند سال پيش يكى از دوستانش يك كلت به عنوان هديه به پدرم داده بود، كه سه يا چهار ماه پيش آن را گم كرده بود. چه كسى ماجراى مرگ پدرتان را به شما اطلاع داد حدود ساعت چهار عصر براى ديدن دوستم ناهيد به خانه اش رفته بودم كه تلفن همراهم زنگ زد. خواهرم در حالى كه بشدت گريه مى كرد خبر داد كه پدرم با شليك دو گلوله زندگى اش پايان يافته است. سپس سرگرد به تحقيق از الناز ـ همسر دوم مقتول ـ پرداخت. چگونه با سياوش آشنا شديد حدود ۱۰ سال پيش در يكى از انتشاراتى هاى او به عنوان حسابدار كار مى كردم كه با هم آشنا شديم. او مدتى پس از مرگ همسرش به من ابراز علاقه كرد و با وجود اين كه ۳۰ سال اختلاف سن داشتيم به درخواستش جواب مثبت دادم. سياوش مرد زندگى و كار بود. اما پس از دو سال زندگى مشترك كم كم متوجه تغيير اخلاق و رفتارهايش شدم. او هر از گاهى به بهانه هاى واهى با دوستانش به خارج از كشور سفر مى كرد و من همه كارهاى چاپخانه و انتشاراتى ها را يك تنه انجام مى دادم. با اين حال همسرم بيشتر به دخترانش توجه داشت و به آنها محبت مى كرد. اين كار او آزارم مى داد. به همين خاطر هم چند بار با شوهرم درگير شدم. او حتى يك بار با عصبانيت با سلاح كمرى اش مرا تهديد به مرگ كرد. كارهاى خانه را چه كسى انجام مى داد فريده ـ خدمتكار خانه ـ توانسته بود در مدت كوتاهى نظر سياوش را به خود جلب كند. درواقع او خدمتكار نبود، بلكه او خانم خانه بود و من خدمتكار بودم. چون سياوش خيلى به او توجه داشت. از مرگ همسرتان چگونه متوجه شديد درحالى كه باران شديدى مى باريد حدود ساعت ۲ و ۲۰ دقيقه براى ديدن سياوش به خانه آمدم با كليد يدكى كه داشتم وارد شدم، پريسا و فريده در آشپزخانه در حال گفت وگو بودند. وقتى آنها مرا ديدند بلافاصله خودشان را جمع و جور كردند. پريسا با من احوالپرسى سردى كرد و سپس از پدرش يك چك سه ميليون تومانى گرفت و رفت. من و سياوش سرگرم صحبت بوديم كه فريده وارد اتاق شد و براى انجام كارى اجازه خواست تا از خانه بيرون برود. وقتى تنها شديم به او گفتم كه قصد دارم طلاق بگيرم اما سياوش با شنيدن اين خبر بشدت ناراحت و شوكه شد. بعد هم از من خواست كه در تصميمم تجديدنظر كنم اما نپذيرفتم. حدود ۱۵ دقيقه بعد هم خانه را ترك كردم. ساعت حدود چهار عصر بود كه «ندا» ـ دختر بزرگ سياوش ـ تلفنى به من خبر داد كه سياوش مرده است. اول باور نكردم. وقتى خودم را به خانه رساندم با ديدن مأموران پليس همه چيز باورم شد. فريده ـ خدمتكار ـ نيز به سرگرد گفت: حدود ساعت يك بعدازظهر آقا سياوش پس از ناهار براى استراحت به اتاقش رفت. من هم سرگرم انجام كارهايم شدم. حدود ساعت ۲ و ۵۰ دقيقه بعدازظهر پريسا زنگ زد. وقتى وارد خانه شد لباس هايش خيس شده بود. او با عجله نزد پدرش رفت و ۲۰ دقيقه بعد به آشپزخانه آمد و با هم مشغول گفت وگو شديم كه الناز سررسيد و به اتاق همسرش رفت. پريسا خانم هم پس از چند دقيقه بيرون رفت. در همين موقع من هم براى خريد وسايل شام به مغازه رفتم. رفتار مرحوم سياوش با شما چگونه بود عادى. او با من و پسرم خيلى مهربان بود. مشكلات خود را نيز با او در ميان مى گذاشتم. آقا سياوش براى پسرم كه بيكار بود كار مناسبى پيدا كرده بود. ضمناً وقتى فهميد پول وديعه اجاره خانه را نيز ندارم كمكم كرد در خانه يكى از دوستانش بدون اجاره زندگى كنم. سرگرد براى چند لحظه به مرور اظهارات پرداخت و سپس پرسيد: «رفتار سياوش ـ مقتول ـ با شما خيلى مهربانتر از رفتار يك صاحبكار با خدمتكارش بود، البته ما از همه چيز با اطلاع هستيم، اما شما واقعيت را به ما نگفته ايد از شما مى خواهم چيزى را مخفى نكنيد و به سؤال هاى ما به دقت پاسخ دهيد. فريده پس از مكث كوتاهى ادامه داد: راستش را بخواهيد من همسر موقت سياوش بودم. ماجرا از آن روز شروع شد كه الناز ـ همسر دوم، پس از درگيرى شديد خانه را ترك كرد و دو روز بعد از اين ماجرا نيز سياوش به من پيشنهاد ازدواج داد. ابتدا نپذيرفتم اما به خاطر محبت هايى كه در حق من و پسرم كرده بود، به عقد موقتش درآمده و قرار شد از اين موضوع همسرش مطلع نشود تا اين كه روز حادثه الناز با عصبانبت وارد خانه شد و به خاطر من، آنها با هم درگير شدند. آنجا بود كه فهميدم الناز همه چيز را مى داند. وقتى مشاجره شان بالا گرفت شنيدم سياوش به الناز مى گفت: «اگر زن زندگى باشى و اخلاقت را تغيير دهى فريده را طلاق خواهم داد. وقتى اين مطلب را شنيدم ناراحت شدم و از خانه بيرون رفتم. باران همچنان مى باريد، حدود يك ساعت در خيابان هاى اطراف قدم زدم. سپس به خانه بازگشتم در خانه نيمه باز بود وقتى داخل شدم، سكوت سنگينى فضاى خانه را فرا گرفته بود. در همين هنگام صداى شليك دو گلوله از اتاق شنيدم. بلافاصله خودم را به اتاق سياوش رساندم. خون از بدنش جارى بود حدس زدم با شليك گلوله خودش را كشته است. وحشت زده از خانه فرار كردم از باجه تلفن همگانى موضوع را به دخترش «ندا» خبر دادم. «ندا» نيز در اين باره به سرگرد گفت: ساعت سه بعدازظهر فريده در حالى كه بشدت گريه مى كرد تلفنى به من خبر داد كه پدرم خودكشى كرده است. او گفت: فكر مى كنم دزدان به خاطر سرقت با شليك گلوله پدرم را كشته اند. ابتدا باور نكردم با اين حال بلافاصله با خواهرم پريسا تماس گرفته و خبر را به او دادم. او هم باور نكرد و گفت با پدر ملاقات كرده و حالش خوب بوده است. حتى گفت وقتى از خانه بيرون آمده بود، فريده و الناز را در آنجا ديده است. شما درباره سلاح كمرى پدرتان چه اطلاعاتى داريد پدرم يك اسلحه كمرى داشت كه هيچ وقت هم از آن استفاده نكرد اما چند ماه پيش شنيدم اسلحه را گم كرده است. فكر مى كنيد، پدرتان چرا بايد خودكشى كرده باشد او خودكشى نكرده است. هر چند او دچار بيمارى فراموشى شده بود اما كارهايش را هوشيارانه انجام مى داد. جناب سرگرد او را به قتل رسانده اند. بايد قاتلش را پيدا كنيد تا مجازات شود. سرگرد اشترى پس از مطالعه اظهارات چهار زن با خنده رضايت بخشى متوجه شد كه سياوش خودكشى نكرده است بلكه او را با شليك دو گلوله به قتل رسانده اند. او با كشف سه دليل، عامل يا عاملان اين جنايت را شناسايى و دستور بازداشت شان را صادر كرد. شما خوانندگان گرامى مى توانيد با اشاره به سه دليل براى ما بنويسيد كه قاتل يا قاتلان چه كسانى هستند، پاسخ هاى خود را به نشانى تهران، خيابان خرمشهر، پلاك ۲۱۲ گروه حوادث و يا صندوق پستى ۵۲۸۸ـ۱۵۸۷۵ ارسال نماييد. روى پاكت ذكر شود پاسخ مربوط به كدام معماى پليسى است.
|
|
|
|
|