دوشنبه ۶ آبان ۱۳۸۷ - ۲۷ شوال ۱۴۲۹
Mon, Oct 27, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۵۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قاب عكس۱
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
نقد و نظر
كتاب انديشه
نقد و نظر
مغز در خمره
[رضا مثمر]
حوالى سال ۲۱۹۹ است. انسان ها بى آنكه بدانند در يوغ ماشين ها گرفتارند، در جهانى زير فرمان و راهبرى رايانه هايى بهره مند از هوش مصنوعى (AI)‎/ آزادى اراده داستان پريان آدميان است. آنچه مى شود و مى گذرد از قانون ساده و روشنى تبعيت مى كند: قانون عليت (گفتار شخصيت «مرووينجين» در بخش دوم ماتريكس را كه قاچاقچى اطلاعات است و در حدفاصل دنياى انسان ها و دنياى ماشين ها قلمروى كوچك دارد، به ياد بياوريد)‎/ كنش هاى آدمى معلول انگيزه هاى نهانى او است و زندگى را بخش ناخودآگاه ذهن او راه مى برد، ناخودآگاهى كه در مهار ابررايانه اى است كه زمانى خود انسان آن را طراحى كرده بوده است. قالبى (Matrix) از باورهايى كه دست در دست هم جهان پيش روى او را ساخته اند: جهانى كه يكسره برساخته از باورهاى اوست نه واقعيتى مستقل از ذهن. «واقعيت فقط علائم الكتريكى تفسيرشده در مغز است» (مورفئوس، ماتريكس، بخش اول) و مغز انسان ها در مهار ابررايانه اى است كه نظام اطلاعاتى و باورهاى او را سازمان مى دهد. آنچه او مى بيند، مى شنود، مى بويد و.‎/‎/ همگى توهم هايى هستند كه رايانه ها با برچسب واقعيت به مغز وى عرضه مى كنند. در ماتريكس واقعيتى نيست، آنجا «برهوت واقعيت» (مورفئوس، ماتريكس، بخش اول) است.
هفده سال پيش از برادران واچوفسكى (Wachowski)، دو كارگردان سه گانه ماتريكس(۲۰۰۳-1999)، هيلارى پاتنم در مقاله اى كه امروزه يكى از نوشته اى كلاسيك در فلسفه ذهن است، يعنى مقاله «مغز در خمره» (Brain in a vat) آزمايش ذهنى اى طرح مى كند كه به راحتى مى توان بازتوليد آن را در فيلم ماتريكس ديد: «فرض كنيم دانشمندى پليد انسانى را ( كه مى تواند خود شما باشد) عمل كند و مغزش را (مغزتان را) از بدنش بيرون بياورد و در خمره اى كه مواد غذايى لازم را براى زنده نگاه داشتن مغز دارد قرار دهد. وى پايانه هاى عصبى را به ابررايانه اى متصل كرده است و از طريق اين ابررايانه مغز فرد را زير بمباران توهم واقعى بودن و كاملاً عادى بودن همه چيز گرفته است. چنين به نظر مى رسد كه مردمى هستند و اشيايى در اطراف و آسمانى بالاى سر و ‎/‎/‎/ اما حقيقت چيز ديگرى است؛ جملگى تجربه هاى فرد (شما) نتايج تكانه هاى الكترونيكى رايانه به پايانه هاى عصبى است. رايانه مورد نظر چنان باهوش است كه همين كه فرد بخواهد دستش را بلند كند باعث مى شود وى ببيند و احساس كند كه دستش بلند شده است. افزون بر اين دانشمند پليد ما مى تواند با تغييراتى در برنامه سبب شود قربانى اش هر وضعيت و محيطى را كه دانشمند دوست دارد تجربه نمايد (خيال نمايد)‎/ بيش از اين، وى حتى مى تواند حافظه قربانى اش را پاك كند و اين گونه سبب شود او همواره فكر كند كه از آغاز در اين محيط بوده است. حتى ممكن است فكر كند روى صندلى اى نشسته است و در حال خواندن همين عبارات است درباره فرض خنده آور و سراسر بى معنى وجود دانشمند پليدى كه مغز انسان ها را از بدن شان بيرون مى آورد و در خمره هايى از مواد مغذى و زنده نگهدارنده مغز قرار مى دهد. پايانه هاى عصبى به ابررايانه اى علمى وصل شده اند كه در مغز فرد توهم اين را ايجاد مى كند كه.‎/‎/ »
برخلاف برادران واچوفسكى پاتنم در مقاله اش با اين توضيح كه چنين فرضى ذاتاً ناقض خودش است، امكان واقعيت داشتن چنين داستانى را رد مى كند.
حكمت متعاليه
سياست متعاليه دارد
394983.jpg
[آيت الله جوادى آملى‎/ بخش دوم و پايانى]
اگر گفته مى شود كه هرگز نمى توان بايد را از بود انتزاع كرد سخنى حق است؛ زيرا بايدها را از بايدها و بودها را از بودها مى توان گرفت و بلكه بايدها را از بايدها و بودها را از بودها مى توان گرفت. حرف هاى ارزشى با حكمت عملى تناسب دارد. بنابراين بودها را از بود و هست ها را از هست بايد بگيريم. از آنجا كه حكمت عملى تابع حكمت نظرى است و حكمت نظرى اصل و سايه افكن مى باشد بنابراين اگر قياسى داشته باشيم كه يك مقدمه آن «بود» و مقدمه ديگرش «بايد» باشد، از تركيب آن دو نتيجه اى به دست مى آيد كه تابع اخس مقدمتين است. بر اين اساس نتيجه، «بايد» است. چون «بود» اصل است و «بايد» فرع، مى باشد، نتيجه تابع اخس مقدمتين مى باشد. ما اگر بخواهيم از ضميمه حكمت نظرى و حكمت عملى در مباحث سياسى استفاده كنيم، حتماً لازم است كه از آن مبانى يك مقدمه و از اين مبانى نيز يك مقدمه قرار دهيم. در اين صورت نتيجه، سياست خواهد بود؛ نتيجه اى كه تابع اخس مقدمتين است.
اگر انسان شناسى به گونه اى باشد كه انسان بداند از راه دورى آمده و به راه دور مى رود و نه از گذشته اش خبر دارد و نه از آينده اش با خبر است و نه از ساختار درونى اش آگاه است يقيناً به راهنما نيازمند مى باشد. صدرالمتألهين در باب ضرورت راهنما مطالبى بيان كرده است.
از اين رو ميان مردم سالارى و مردم سالارى دينى تفاوت است. در مردم سالارى، مشروعيت و مقبوليت، تمليك و تملّك، و مملّك و مالك بودن آن عين هم است و هيچ تعددى ندارد. دليل عين هم بودن مشروعيت و مقبوليت اين است كه بر اساس دموكراسى عادى و مادى، بشر خود را بر اساس انديشه اش اداره مى كند. مشروعيت او به انديشه خود او است. خود او اين گونه انديشيده و خودش هم انديشه اش را قبول دارد. مشروعيت او عين مقبوليت او است. در مقابل اگر كسى اين گونه نينديشد و معتقد باشد كه مالك خود نيست و خداوند جهان را آفريده است و او شارع است در اين صورت مشروعيت به ماجاءبه النبى و مقبوليت به ايمان مردم برمى گردد. بنابراين اگر مردم سالارى، قيد دينى نداشته باشد؛ يعنى يكى از انواع حكومت ها باشد در اين صورت معدن نفت و گاز و اينها مال اينها است.
اما بنابر مشروعيت و مردم سالارى دينى از ديدگاه اسلام اموال بر سه قسم است: 1) اموال بخش خصوصى؛ ۲) اموال عمومى يا اموال ملى؛ ۳) اموالى كه نه جزء بخش خصوصى و نه مال مردم است بلكه از آن مكتب، حكومت، دين، رسالت و نبوت مى باشد و آن عبارت از انفال و فىءها مانند معادن نفت وگاز، درياها، جنگل ها، صحراها و.‎/‎/ اينجا مسأله ولايت فقيه و حكومت دينى مطرح مى شود. در نتيجه مردم سالارى با مردم سالارى دينى متفاوت است.
صدرا در مبدأ و معاد مى گويد علما وسايط بين انبيا و مردم هستند و در شواهد الربوبيه مى گويد مجتهدان اين سمت را برعهده دارند. از تلفيق اين دو فرمايش برمى آيد كه حتى در عصر حضور هم علما واسطه هستند. در اين صورت به تعبير صدرالمتألهين اختلاف مجتهدان با يكديگر شبيه اختلاف شرايع و مناهج انبيا مى باشد. با اين تفاوت كه انبيا معصوم مى باشند و عصمت مطرح است و در مجتهدان سخن از عدالت است. از همين رو است كه حكمت متعاليه يك ولايت فقيه متعاليه ترسيم كرده است. صدرالمتألهين براى فقيهى كه فيلسوف نباشد ولايت قائل نيست، بلكه ولايت را براى فقيهى مى داند كه جامعه فقهين، فقه اكبر و فقه اصغر، باشد؛ مانند امام خمينى رضوان الله عليه. بنابراين فرق ولايت فقيه حكمت متعاليه با ولايت فقيه ساير حكمت ها در اين است كه در حكمت متعاليه جامع بين الفقهين است ولى در حكمت هاى ديگر فقيه به همين صورت تك بعدى نيز مى تواند در جايگاه ولى قرار گيرد. بايد عنايت ويژه اى مبذول كرد و نبايد حكمت متعاليه را صرفاً يك نام گذارى دانست.
از نگاه صدرالمتألهين همان طور كه انسان داراى بعد حيوانى و بعد عقلانى است، جامعه نيز اين گونه است. بعضى جامعه ها واقعاً در حيوانيت به سر مى برند و برخى از جوامع انسانى اند. از ديدگاه صدرالمتألهين، سياست متعاليه اختصاص به جوامعى دارد كه واقعاً انسانى اند اما ايشان براى جوامعى كه حيوانى اند به اين صورت قائل به سياست نيست. صدرالمتألهين در بحث رهبرى بيشترين اهميت را براى تنظيم حقايق و نيازهاى سياسى قائل است و مى فرمايد آن موضوعاتى كه مربوط به جان مردم، عقايد و مسائل فرهنگى آنها است در اولويت مى باشد. پس از آن، مسائل بهداشتى، تغذيه و اقتصاد كه مربوط به تأمين بدن مردم است، در جايگاه دوم قرار مى گيرد. موضوعاتى كه مربوط به مسائل رفاهى و اموال مردم مى باشد نيز در مرتبه سوم جاى مى گيرد. بنابراين مصوبات مجلس، دستگاه ها و وزارت خانه ها و نيز برنامه ريزى بودجه بايد به گونه اى تنظيم شود كه در مرحله اول، بخش فرهنگى؛ در مرحله دوم، بخش بهداشت و درمان؛ و در مرحله سوم، بخش توسعه اقتصادى مورد توجه قرار گيرد و بر اين اساس كشور اداره شود. درباره اين كه چرا حكما در اين خصوص چيزى ننوشته اند بايد گفت اولاً موارد مذكور جزء حكمت هاى عملى است و ثانياً عالمان بزرگوار در اين باره مطالب بسيارى به رشته تحرير درآورده و ما را بى نياز كرده اند.
كتاب انديشه
روانشناسى فلسفى؛ درآمدى به حيات نفس انسان
دكتر محمود خاتمى
ترجمه ياسر پوراسماعيل
انتشارات علم
انگيزه اصلى در نگارش اين رساله ارائه يك طرح متافيزيكى براى حيات روانى و مسائل جاودانه مربوط به نفس انسان است. اين طرح مبتنى است بر اين انديشه و مبناى فلسفى كه بدون داشتن يك طرح متافيزيكى براى انسان و حيات روانى و نفسانى او نمى توان به نتيجه فلسفى محصلى در مورد ذهن و حالات و امور ذهنى او دست يافت و اين علت همان شكاف بزرگى است كه در فلسفه هاى معاصر غرب در مورد روانشناسى انسان و ذهن او در حوزه هاى تحليلى و پديدار شناسى اتفاق افتاده است.
كتاب شامل۳ بهره است كه هر بهره نيز شامل چند فصل است. عنوان هاى پاره اى از بخش هاى كتاب بدين قرارند: ايده حيات، ماهيت موجود زنده، ماهيت حيات حسى، افعال و كاركردهاى حيات حسى، حساس يا ادراك حسى، ميل و سائق حسى، حركت خودانگيخته، حيات عقلانى، حيات عقلانى، ماهيت نفس انسان، منشأ نفس انسان و سرنوشت انسان.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |