سه شنبه ۷ آبان ۱۳۸۷ - ۲۸ شوال ۱۴۲۹
Tue, Oct 28, 2008
ماجرا
۴۰۶۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
آيينه
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
يك اتفاق
دوراهى زندگى
395157.jpg
[ايران واشقانى فراهانى]
«همايون» از فرط شادى در پوست خود نمى گنجيد. پس از دريافت نخستين حقوقش با خوشحالى يك جعبه شيرينى و دسته گلى زيبا خريد و به پاس قدردانى از عموى بزرگش كه با پيگيرى هاى فراوان موفق شده بود وى را به جاى خود در محل كار سابقش استخدام كند، راهى خانه آنها شد.
«همايون» هميشه از پدرش شنيده بود كه خان عمو حق زيادى به گردن همه دارد و حتى در دوران ورشكستگى برادرش نيز حدود دو سال بار زندگى آنها را به دوش كشيده بود. او بزرگ فاميل بود و مثل شمع به اطرافيان خود نور و گرما مى بخشيد.يك سال از استخدام همايون مى گذشت كه دختر جوانى به نام «مهسا» براى گذراندن دوره كارآموزى به آن اداره معرفى شد. تنها دو هفته از شروع كار دختر جوان مى گذشت كه يكى از زنان شاغل در اداره با مهربانى مادرانه اش به «همايون» پيشنهاد ازدواج با دختر تازه وارد را داد.
«مهسا» دختر خوبى بود و خصوصيات اخلاقى خاصى هم داشت. او پرشور و نشاط و سختكوش اما مغرور به نظر مى رسيد. طرح هاى زيادى براى زندگى آينده در نظر داشت و دلش مى خواست همگام با همسر آينده اش، مسير رشد و ترقى را طى كند.بالاخره با موافقت و وساطت خان عمو كه هميشه دستى به خير داشت، خيلى زود بساط عروسى شان آماده شد و در كمتر از دو ماه، آنها زندگى مشترك شان را شروع كردند.تلاش هاى زن و شوهر جوان براى حفظ و تداوم زندگى و پيشرفت ملموس شان زبانزد خاص و عام بود. هر دو در محل كار و زندگى به عنوان دوست كنار هم بودند تا اين كه مهسا باردار شد. او پس از تولد پسرشان و پايان دوره مرخصى زايمان، مجبور بود به محل كارش برگردد. آنها براى نگهدارى از نوزادشان با مشكل اساسى مواجه شده بودند چون مادر «مهسا» ساكن كرج بود و مادر «همايون» هم آلزايمر داشت.
بدين ترتيب اختلاف زوج جوان از همان زمان شكل گرفت. «همايون» علاقه اى به ادامه كار همسرش در بيرون از خانه نداشت اما «مهسا» كه زنى اجتماعى و پرانرژى بود به هيچ عنوان نمى توانست بپذيرد كه نگهدارى و تربيت بچه، وظيفه بسيار حساس و سنگينى است كه نياز به انگيزه و انرژى بالايى دارد. اعتراض هاى «همايون» به حضور همسرش در اداره وقتى اوج گرفت كه او به عنوان مدير امور ادارى انتخاب شد و با تصدى اين سمت، براى نشان دادن قدرتش، دستور معلق شدن همسرش را صادر كرد.«مهسا» كه انتظار اين رفتار غيرمنتظره شوهرش را نداشت، به خانه پدرش برگشت و با معرفى وكيل به دادگاه، تصميم گرفت تا مهريه هزار سكه طلاى خود را به اجرا بگذارد. او كه نمى خواست در برابر مخالفت هاى شوهرش تسليم شود، همسر خود را به مبارزه مى طلبيد.
او خوشبختى و تمام آرزوهايش را به يكباره بر باد رفته مى ديد. پسر كوچكش به دور از پدر و محبت وى رشد مى كرد و خودش نيز مجبور بود براى پيگيرى شكايت و دريافت حكم بازگشت به كار، دست به دامان قانون شود.شوهرش از يكسو در اداره مورد تمسخر ديگر همكاران و رقبايش قرار گرفته بود و از سوى ديگر، دورى همسر و فرزندش نيز بشدت عذابش مى داد.
«همايون» در آخرين اقدام قانونى اش پس از ارسال يك اظهارنامه و دعوت زن به ادامه زندگى، با ارائه دادخواست حقوقى به دادگاه خانواده تهران، تقاضا كرد تا به خاطر مصلحت خانوادگى شان با حكم دادگاه، همسرش محكوم به ترك اشتغال شود.
نظريه كارشناسى: نگاهى به قوانين اشتغال زنان
فراهم ساختن كاركرد اقتصادى خانواده نقش بسيار مهمى در ايجاد استقلال زندگى دارد. اين وظيفه خطير هم برعهده زوج واگذار شده است.
گرايش هاى سرشت پاك و خدايى انسان، زن و مرد را وامى دارد تا به دور از قوانين و مقررات موجود يكديگر را يارى دهند. مرد كه معمولاً سرپرستى خانواده را برعهده دارد، همواره ميل دارد نسبت به انجام تكاليف خود بدون كم و كاست بپردازد و هرگز به شأن و منزلت زن بى توجه نباشد. چرا كه احساس مى كند با رسيدن به اين خواسته، جايگاه و هيمنه خود و خانواده اش را حفظ مى كند و برايش اطمينان خاطر و آرامش به ارمغان مى آورد. اما گاه انجام اين تكاليف دشوار و گاه ناممكن مى شود. در اين مرحله از زندگى، زن مى تواند با تدبير بيشتر و قناعت لازم، از بار هزينه هاى زندگى بكاهد و موجب مسرت شوهر و دور ماندن خانواده از تنگناى زندگى شود.
با اين حال هنگامى فرامى رسد كه چرخ زندگى از حركت باز مى ماند و مرد به تنهايى قادر به فراهم آوردن هزينه هاى سنگين خانواده نيست. هزينه هاى پيش بينى نشده نيز بر وخامت اوضاع مى افزايد. ديگر قناعت و كاستن از مخارج زندگى پاسخگوى مشكلات اقتصادى نيست. به ناچار اشتغال زن در محيط خانه آغاز مى شود.اندك اندك آفتاب آرامش و فراغت خاطر از پس ابرهاى تيره نگرانى بيرون مى آيد و در سايه كار و تلاش مرد و زن، تمام اعضاى خانواده؛ پدر و مادر و فرزندان بدون كمبودهاى مالى روزگار مى گذرانند و در راه سعادت و نيكبختى پيش مى روند.سابقه رويارويى با مشكلات و كمك به شوهر، زن را مصمم مى كند تا همگام و همراه با همسر خود در خارج از خانه شغلى داشته باشد. ورود به اجتماعى بزرگتر از خانه و پذيرش مسئوليت هاى پراهميت انتخاب تازه اى است كه زن تجربه مى كند.
موافقت شوهر
موضوع كاركردن زن براى مردان به طور معمول عادى نيست. بنابراين هنگامى كه زن با مقدمه چينى شوهر را از تصميم خود مطلع مى سازد، او را ناگزير به انديشيدن مى نمايد. براى مرد دشوار است كه در فرصت كم موضوع كار همسر در خارج از خانه را باور كند. به همين خاطر گفت وگوى صريح و روشن زوجين در زمان مناسب مى تواند تفاهم آنها را در پى داشته باشد.وجود حقوق متقابل تكاليف متقابل را هم با خود به همراه دارد. زن مكلف است تا به شغل و حرفه اى كه با حيثيت خود يا همسرش منافات دارد نپردازد، مرد نيز مكلف است تا زن را از اشتغال به حرفه و شغلى كه هيچ گونه اثر سوء بر خانواده ندارد منع نكند.
اين حق مرد است كه از تصميم همسر خود و اين كه در چه محلى و به چه كارى مشغول خواهد شد، اطلاع داشته باشد و اين هم از مسئوليت هاى زن است كه درباره جزئيات و چگونگى تصميم تازه خويش با شوهرش صحبت كند و نظر او را جويا شود.گفت وگوى صميمانه و بموقع زن و شوهر و همفكرى آنها براى يافتن راه مناسب به معنى اين است كه اين دو يكديگر را به رسميت مى شناسند و موجوديت يكديگر را ارج مى نهند. در نتيجه جايى براى عناد و مخالفت بى دليل باقى نخواهد ماند. زن منتظر اعلام نظر شوهر است و مرد در پاسخ به صميميت و احترامى كه از شريك زندگى اش ديده، چنانچه مانعى نباشد، با اطمينان خاطر موافقت خود را با اشتغال همسرش در بيرون از خانه ابراز خواهد داشت.
مخالفت شوهر
زن و مرد به طور فطرى روابط خود را براساس مهر و محبت و گذشت و فداكارى بنيان مى نهند. در چنين ارتباطى قانون حاكم بر زندگى آنها براساس انصاف متقابل و مراعات دو جانبه شكل مى گيرد. اما گاه دورانديشى و احتياط، زوجين را در ابتداى زندگى مشترك به استفاده از اهرم هاى قانونى سوق مى دهد. بديهى است كه در اين وضعيت قراردادها و توافق آنها معتبر باشد. چرا كه «قراردادهاى خصوصى نسبت به افرادى كه آن را منعقد نموده اند در صورتى كه مخالف صريح قانون نباشد نافذ است.»بنابراين زن و شوهر در هر زمان كه موافق باشند مى توانند با يكديگر به طور خصوصى قراردادى را امضا كنند. به عنوان مثال هنگام عقد شرط شود كه زن فقط اختيار اشتغال به «آموزگارى» داشته باشد. هنگامى كه زن مصمم بر اشتغال به كار در خارج از خانه مى شود و حاضر نيست تا موضوع را به نحو مسالمت آميز با همسر خود درميان بگذارد اين احتمال وجود دارد كه مرد بدون دليل مخالفت خود را ابراز كند.
مخالفت ابتدايى با اشتغال زن، در اصل اعتراض بر رفتارى غيرمنتظره است. چرا كه مرد انتظار دارد تا اين تغيير و دگرگونى در نظام و گردش كار خانواده با ناديده گرفتن نقش او همراه نباشد. به همين دليل مرد به اعلام مخالفت اكتفا مى كند و انگيزه ممانعت از اشتغال زوجه را به زبان نمى آورد. هر چند كه ممكن است دليل موجه و منطقى براى اين كار داشته باشد.در چنين شرايطى ، طبيعى است كه هر يك از زوجين اختيارات قانونى خود را در نظر آورند و انديشه توسل به قانون به ذهنشان متبادر گردد. همچنين ممكن است هريك از طرفين واكنش هايى را براى نيل به خواسته شان نشان دهند.
ممكن است زن بى توجه به شأن والاى خود و بى اعتنا به جايگاهى كه همسرش دارد تصميم خود را عملى كند و به شغل انتخابى اش اشتغال ورزد. متقابلاً اين امكان هم وجود دارد كه زوج بخواهد گره اى را كه بايستى با دست گشود، به كمك دندان باز كند.اين احتمال هم وجود دارد كه زن در برابر مخالفت همسرش تسليم شود و در نهايت بى ميلى از نظر مخالف تبعيت كند و در عوض زندگى را به كام خود، همسر و فرزندان تلخ سازد.در هر دو صورت ادامه وضع به نفع خانواده و اعضاى آن نخواهد بود. چنانچه زن و مرد با همسويى و همفكرى به حل مشكل نپردازند و از يافتن راه هاى مناسب غفلت ورزند هر دو به زيان خود اقدام كرده اند و ممكن است بى توجه به جادوى تفاهم و دوستى از حقوق قانونى خويش بهره مند شوند؛ كه هميشه بهترين نيست.
دست يافتن به حقوق مسلم و قانونى هنگامى گوارا خواهد بودكه بهاى سنگينى براى آن پرداخت نشده باشد. بدون شك اگر با گذشت ماهها و رفت وآمدهاى مكرر به مراجع قانونى و رودررو قرار گرفتن زن و مرد در دادگاه ها حقى به دست آيد، ارزش چندانى نخواهد داشت كه مرد با ابراز دليل زن را از اشتغال به كار منع كند يا زن با بيان دلايل اشتغال به كار مورد نظر را براى خود مستقر و ثابت سازد.
محمدرضا اصلانى
رئيس شعبه ۴۵ دادگاه تجديدنظر استان تهران

يك اتفاق
پسر ۸ ساله قبل از جراحى به كما رفت
395166.jpg
[حميده گودرزى]
پسر هشت ساله كه براى جراحى گوش، راهى اتاق عمل شده بود، پس از تزريق داروى بيهوشى به كما رفت.
احسان كه از وجود ضايعه در گوشش به شدت رنج مى برد، هفتم مهر با نظر پزشك معالجش براى دومين بار در يكى از بيمارستان هاى مركز پايتخت بسترى شد و بعد هم به اتاق عمل رفت. اما لحظاتى پس از تزريق داروى بيهوشى در حالى كه تيم جراحى آماده كار مى شدند او به كما رفت. بعد هم بدون اين كه عمل جراحى صورت گيرد، با نظر پزشك معالج به بخش مراقبت هاى ويژه پزشكى انتقال يافت. تاكنون نيز تلاش پزشكان براى نجات وى بى نتيجه مانده است.
خانواده «احسان» هر روز با چشمانى اشكبار از پشت شيشه بخش مراقبت هاى ويژه پزشكى به پيكر نحيف پسركوچولو خيره مى شوند و دست به دعا از خدا مى خواهند يكبار ديگر او را به آغوش خانواده اش بازگرداند.
يكى از بستگان «احسان» در اين باره به خبرنگار ما گفت: حدود چهار ماه قبل، نوه ام در گوش راستش احساس درد شديدى كرد. پدر و مادرش هم او را نزد چند پزشك متخصص گوش و حلق و بينى بردند كه همه آنها به اتفاق گفتند، بايد گوش احسان كوچولو جراحى شود. بدين ترتيب او در يكى از بيمارستان ها بسترى و از سوى يك متخصص، تحت عمل جراحى قرار گرفت. پزشك جراح، داخل گوش احسان را كاملاً تراشيد و از پشت گوشش يك تكه گوشت برداشت و به داخل گوش وى پيوند زد.
اما بعد از جراحى گوش نوه ام با مشكلات ديگرى روبه رو شد. به طورى كه مجراى گوش او كاملاً بسته شد. به همين خاطر «احسان» را به مطب پزشك معالجش برديم. او هم گفت: براى رفع مشكل باز هم بايد جراحى صورت گيرد. او به ما گفت كه اين جراحى بيش از ۱۵ دقيقه طول نمى كشد. اين درحالى بود كه ما از پزشك معالجش خواستيم كه «احسان» را بيهوش نكنند. اما براى جلوگيرى از ترس بيمار، چاره اى جز بيهوشى نداريم.
بدين ترتيب هفتم مهر «احسان» به اتاق عمل رفت و ساعتى بعد نيز در حالت كما از اتاق عمل خارج شد.
اين درحالى است كه پزشكان و مسئولان مربوطه درباره علت اين حادثه به ما چيزى نگفته اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |