چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۸۷ - ۲۹ شوال ۱۴۲۹
Wed, Oct 29, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۶۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
گردشگرى
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
فرارو
معرفت شناسى و بازنمود هنرى
395343.jpg
[پريسا صادقيه‎/ آناهيت كزازى]
از آن هنگام كه افلاطون جهان محسوس و ملموس را بازتاب و سايه اى از جهان معقول يا مثالى خواند، مفهوم بازنمود(Representation) در فهم و تفسير و نشانه شناسى آثار هنرى نقش مهمى را عهده دار شد. در تاريخ حكمت غرب، افلاطون و ارسطو نخستين كسانى بودند كه مباحثى را در زمينه نقد هنر مطرح كردند و آن را بازنمودى از زندگى واقعى خواندند، تا بدان پايه كه ارسطو هر نوع بازنمود ديدارى و شنيدارى را نزد انسان كاملا طبيعى شمرده، وجه تمايز انسان و حيوان را توانايى انسان در خلق نشانه ها مى دانست. از منظر افلاطون و ارسطو هنر بازنمود زندگى است و در نتيجه انسان را در درك هستى خود در اين جهان يارى مى دهد ‎/ در دوره هاى بعد نيز اين مفهوم به حيات خود ادامه داد و در قالب يك نظريه در حوزه هاى مختلف از قبيل فلسفه و هنر و سياست جايگاهى ارزشمند يافت.
فلاسفه از دير باز وظيفه غايى فلسفه را پاسخ گويى به پرسش هايى دانسته اند كه در نتيجه تفكر و انديشيدن در فرد به وجود مى آيد. همين مسئله ما را بر آن مى دارد تا فلسفه را چونان ابزارى براى تعيين درستى يا نادرستى دعاوى مطرح شده در ارتباط با معرفت در نظر بگيريم كه توسط علم، اخلاق، هنر و مذهب پيش نهاده شده اند و اساس آن در پاسخ به پرسش هاى مرتبط با «بنيان معرفت» نمود يافته است. فلسفه به عنوان يك معرفت خود بنياد با اتكا به فهم منحصر به فرد خود از سرشت معرفت و ذهن، بنيان معرفت را درك مى كند. در حقيقت معرفت عبارت است از بازنمايى درست آنچه بيرون از ذهن قرار دارد. پس مى توان چنين گفت كه درك امكان و سرشت معرفت همان درك شيوه اى است كه از طريق آن ذهن قادر به طرح ريزى چنين بازنمودهايى است و اين مسئله اساس نظريه بازنمود قرار مى گيرد. بر همين مبنا است كه فلسفه به مطالعه فرهنگ به عنوان مجموعه اى از اين دعاوى مطرح شده مى پردازد.از اين نظريه در فلسفه با عنوان بازنمود معرفت(Knowledge Representation) ياد مى شود. بر پايه اين نظريه هر فرد با توجه به شرايط زمانى و مكانى و اجتماعى و بيش از آن شناخت شناسى خويش بازنمودى تماما فردى از محيط پيرامون خود ارائه مى دهد. بنابراين بازنمود اين تصاوير فردى مى تواند از شخصى تا شخص ديگر متفاوت باشد. وظيفه فلسفه در اين عرصه رد و يا اثبات اين دعاوى مطرح شده است. يكى از رويكردهاى مرتبط با اين نظريه كه توسط دكارت و كانت مطرح مى شود بر توانايى كامل انسان براى ارائه بازنمودى يكسره درست از دانش تأكيد مى ورزد. اين دو فيلسوف تحت تأثير فضاى غالب زمان كه بر اهميت علوم طبيعى تأكيد مى كرد بيان داشتند كه ذهن انسان قادر به ارائه تصويرى صحيح و كامل از معرفت است و ذهن را چون آينه اى پنداشتند كه بازنمودى درست و مطمئن از معرفت ارائه مى دهد و عامل تعيين كننده در رابطه با درستى و اطمينان اين بازنمود صيقل يافتن هرچه بيشتر اين آينه بود. در حقيقت ميزان درستى بازنمود هر فرد از معرفت بسته به ميزان شفافيت و صيقل يافتگى آينه تغيير مى يافت. اين فلاسفه انسان را نقطه غايى شكل گيرى و ارائه معرفت به شيوه درست مى دانستند و باور داشتند كه بازنمود ذهن نوعى امر مسلم محسوب مى شود. نظريه بازنمودمعرفت بر پايه فهم از فرآيند ذهنى و در نظر گرفتن ذهن به عنوان ذاتى جداگانه و مستقل نتيجه رويكرد اين متفكرين است. اما در زمينه هنر نيز، بازنمود تعابير گوناگونى يافته است. در نخستين تعبير بازنمود را مى توان با بازتوليد يكسان دانست. به اين معنا كه بازتوليد يك اثر هنرى همان بازنمود آن است. براى نمونه در جوامع غربى نقاشى موناليزا زينت بخش بيشتر منازل است. شايد هيچ يك از غربى ها كه امروزه مالك اين نقاشى هستند در آن واقعيت فيزيكى كه داوينچى در آن زمان آن را نقاشى كرده است قرارنگرفته باشند اما بازتوليد آن اثر به آن ها قابليت درك بازنمودى را كه داوينچى قصد ارائه آن را داشته است، مى دهد.از اين رو است كه در اين تعبيير بازنمود با باز توليد يكسان مى شود. در تعبيرى ديگركه به شدت تحت تاثير جهان مثالى افلاطون است، بازنمود اشاره به ساختار نمادين جامعه اى دارد كه اثر هنرى در آن خلق شده است. اين ساختار در قالب نشانه ها خود را به نمايش مى گذارد، نشانه هايى كه بى واسطه به معنايى دلالت دارد و درك اين امر كه هر نشانه بازنمود چه ساختارى در جامعه هنرمند است ما را مستقيماً به درك معناى اثر هنرى سوق مى دهد. در حوزه نقد ادبى نيز بازنمود هم معنى با تقليدگرى است. به اين معنا كه جوهره اصلى وقايع به شكلى مقلدانه وام گرفته مى شود اما مقلد در ارائه باز نمود آن شيوه اى متفاوت را براى خويش بر مى گزيند كه آن را چيزى فراتر از تقليد صرف از خود واقعه مى سازد. همان طور كه ارسطو در كتاب فن شعر خود بيان مى دارد:«تراژدى ماهيتى يگانه دارد اما نمايشنامه هاى مختلف بازنمودهاى متفاوتى از آن ماهيت يگانه ارائه مى دهند.»بازنمود در حوزه سياست نيز كاربردى فراگير يافته است. به اين ترتيب كه يك فرد يا يك گروه بازنمود يا نماينده اى از يك حزب با يك جهان بينى خاص محسوب مى شود و واسطه اى است كه از طريق آن مردم با آن جهان بينى آشنا مى شوند. اين تعبير در جوامع دموكرات تجلى يافته است به اين شكل كه ما امروزه شاهد نقش پررنگ نمايندگانى كه از جامعه اى بزرگتر مى آيند هستيم. در اين جوامع مردم نيز براى اين نمايندگان در حكم بازنمودهايى متفاوت از فرهنگ هاى متفاوت هستند، فرهنگ هايى كه هميشه در انتخابات نمود مى يابند واين بازنمود هاى فرهنگى ميزان رأى آورى را براى نمايندگان احزاب گوناگون سياسى كه فرهنگ هاى خاصى را جذب خود مى كنند، روشن مى سازد. با وجود نقش بنيادينى كه افلاطون و نظريه وى مبنى بر وجود رابطه اى مستقيم ميان دال و مدلول در علم نشانه شناسى ايفا مى كند اما اين بنيان با ظهور سفسطه گر قدرتمندى به نام ژاك دريدا استحكام خود را از دست مى دهد. زيرا دريدا معتقد است كه افلاطون و پيروانش در پى آن بوده اند تا در پرتو بازنمود و خلق دنيايى مثالى، همه چيز را به سرعت با مدلولى خاص پيوند دهند. از ديدگاه او هنگامى كه ما به دنبال معناى يك دال هستيم، از اين نكته غافليم كه هر بار به دنبال مدلول مى گرديم با دال تازه اى روبه رو مى شويم و اين روند تا بى نهايت ادامه مى يابد.
به اين معنا كه دال ها پيوسته به مدلول تبديل مى شوند و مدلول ها به دال. اما اين چرخه هيچ گاه به مدلولى قطعى و نهايى كه خود، دال نباشد منتهى نمى شود. بنابراين معنا بى واسطه در نشانه حاضر نيست و نمى توان معنايى قطعى براى يك دال كه بازنمودى از يك واقعيت محسوب مى شود، يافت. دريدا برخلاف افلاطون كه هميشه در هنر به دنبال حقيقت بوده است باور دارد زمانى كه ما در هنر به جست و جوى حقيقت مى پردازيم در حقيقت از ذات و ماهيت آن دور شده و به امرى پرداخته ايم كه درون گستره هنر قرار ندارد. با وجود نقش پررنگ نظريه بازنمود در حوزه هاى مختلف كه منجر به شكل گيرى ديدگاه ها و نگرش هاى متفاوتى بسته به نوع آن و نگاه فرد شده است ما امروز شاهد ظهور متفكرانى چون دريدا هستيم كه همواره اين نظريات را به چالش كشيده اند و در حوزه نقد هنر مباحث نوينى را مطرح كرده اند ‎/ نظرياتى كه شايد پرداختن به آن ها به دور از تعصبات افلاطونى خالى از لطف نباشد.
فرارو
ترجمه كتابى از «علامه طباطبايى»
به فارسى براى اولين بار
395328.jpg
كتاب «رسائل توحيدى» نوشته علامه سيد محمدحسين طباطبايى براى اولين بار به فارسى ترجمه و منتشر مى شود.
اين كتاب با ترجمه على شيروانى و با كوشش سيدهادى خسروشاهى در مؤسسه بوستان كتاب قم منتشر خواهد شد.
اين كتاب درباره بنياديترين اصل اسلامى يعنى توحيد است. مؤلف در اين كتاب در علوم عقلى و نقلى، مطالب عميقى را درباره توحيد در چهار رساله بررسى كرده است.
رساله اول درخصوص وحدت حقّة وجود و توحيد اطلاقيِ ذات اقدس الله است. رساله دوم، مربوط به اسمها و اوصاف حضرت حق است كه همان تعينات ذات مقدس الهى است. رساله سوم، راجع به افعال الهى و متفرعات آن، مانند قضا و قدر، بداء، جبر و تفويض است. رساله چهارم درباره موجوداتى است كه واسطه فيض ميان حق تعالى و عالم مادهاند.
توحيد ذاتى، اسماء الحسنى و وسايل فيض ميان خدا و عالم مادى مباحث ديگر اين كتاب است.
سيدمحمدحسين طباطبايى معروف به علامه طباطبايى يكى از مطرح ترين مفسران، فيلسوفان و متألهان اسلامى در سه قرن اخير بوده است. وى همچنين بزرگ ترين مفسر شيعه دوران غيبت بوده است. اهميت وى به جهت احياى حكمت و فلسفه و تفسير در حوزه هاى تشيع بعد از دوره صفويه است.
علامه طباطبايى دو اثر شاخص دارد كه بيشتر از ساير آثار مورد توجه قرار گرفته است. نخست «تفسير الميزان» است كه در ۲۰ جلد و طى ۲۰ سال به زبان عربى تأليف شده است. در اين تفسير از روش «تفسير قرآن به قرآن» استفاده شده است و علاوه بر تفسير آيات و بحث هاى لغوى در بخش هايى جداگانه با توجه به موضوع آيات مباحث روايى، تاريخى، كلامى، فلسفى و اجتماعى نيز دارد.
اثر مهم ديگر «اصول فلسفه و روش رئاليسم» است.
شيروانى، مترجم اين اثر علامه طباطبايى، عضو هيأت علمى مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى (ره) و عضو شوراى عالى مركز جهانى علوم اسلامى است. از آثار وى مى توان به «مبانى نظرى تجربه دينى»، «سرشت انسان»، «منابع انديشه مذهبى شيعه»، «آشنايى با حكمت الهى»، «تحرير منطق» و «حكايتها و هدايتها در مثنوى» اشاره كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |