|
پيشنهاد ايجاد هزار و دومين مسير گردشگرى از طريق سلطانيه تا ماسوله
كشف يك مسير درگردشگرى ايرانى
|
|
|
[ رضا افضلى ] گردشگرى و توسعه آن در اغلب كشورهاى دنيا از جمله ايران به فراخور امكانات بالقوه و بالفعل عموماً در قالب طرح هايى براى نقاط مختلف به عنوان مقاصد گردشگرى تعريف مى شود، يعنى منطقه، بنا و يا سايتى به عنوان مقصد گردشگرى انتخاب مى شود سپس براى بهبود امكانات و ايجاد تسهيلات خدماتى و رفاهى و /// براى جذب گردشگر اقدامات لازم صورت مى گيرد. اما نكته اى شايد كمتر مورد توجه بوده ثبت و يا ايجاد مسيرهاى گردشگرى است كه در اين راه چه بسا با ايجاد كمپ يا ايستگاه هاى بين راهى و مورد توجه قرار گرفتن روستاها و اماكن فرهنگى هدف هاى گسترده تر و جامع ترى مدنظر قرار گيرد. بديهى ترين مزيت تعيين مسير به جاى سايت و انتخاب محل مشخص و ثابت گردشگرى، توزيع عادلانه امكانات در ابعادى وسيع تر در مناطق مورد نظر است. اگرچه اخيراً در راستاى توسعه گردشگرى، توجهاتى به اين مسئله شده كه از جمله طرح ثبت ۱۰۰۱ مسير گردشگرى در سطح كشور است كه نهادهاى بين المللى نيز از آن استقبال كرده اند. چرا مسير گردشگرى توجيهات پيشنهاد مسيرهاى گردشگرى از چند بعد قابل طرح است. بدون ترديد اولويت نخستين آن است كه گردشگرى يا همان توريسم، از مفهوم سفر قابل تفكيك نيست و بالطبع سفر با راه و جاده عجين است. وقتى از راه يا مسير سخن مى گوييم ممكن است، يك راه پلكانى كوهستانى همراه با يك پياده روى سخت ولى لذتبخش مانند آنچه در قلعه رودخان فومن وجود دارد و يا راه تله كابين و يا مسير كوهستانى چالوس به ذهن برسد. اين توجه به راه در فرهنگ ايرانى داراى پيشينه است تا جايى كه حتى مسافرت هاى زيارتى نيز با مفهوم جاده تعريف مى شدند به طورى كه راهى كه طى مى شد بخشى از زيارت بود. مثال هايى از اين مورد مانند كاروان هاى كربلا و مكه وجود دارد كه در اين نوع سفرهاى زيارتى، مسافر (زائر) پس از طى مسيرى سخت و طولانى به مقصد زيارتى خود مى رسيد و نكته حائز اهميت اين كه زيارت از زمانى آغاز مى شد كه زائر، مصائب راه را به جان مى خريد و گاه شايد به مقصد هم نمى رسيد. اين توجه به مسير در حال حاضر نيز در بيشتر مقاصد گردشگرى نيز به چشم مى خورد. براى نمونه ماسوله را نمى توانيم از مسير فومن ـ ماسوله جدا كنيم همچنان كه سفرهاى شمال كشور نيز با حذف جاده هاى جنگلى و كوهستانى آن بى معنى خواهد بود. براساس مطالعات آمارى كه از گردشگران در مناطق مختلف كشور در اين زمينه صورت پذيرفت، در مناطق شمال و شمال غرب كشور ۷۲ درصد پرسش شوندگان وجود جاده هايى با جاذبه خاص را در مقايسه با فاكتورهاى ديگر داراى اهميت بيشترى دانسته اند كه اين رقم در سفرهاى مناطق مركزى و جنوبى به ۴۴ درصد مى رسد البته از جاذبه هاى كوير و جاده هاى كويرى نيز آسان نمى توان گذشت. مورد ديگرى كه از طريق آن مى توان ايده مسير گردشگرى را توجيه پذير نمود، توجه به مفهوم اساسى تور و توريسم است. چنانكه كلمه tour داراى ريشه فرانسوى و به معناى چرخش و گردش است و البته به گردشى اطلاق مى شود كه از نقطه اى آغاز شود و پس از طى مسيرى به نقطه اول بازگردد، به عنوان مثال: تهران ـ رشت ـ ماسوله ـ طارم ـ زنجان ـ تهران به بيان ديگر سفرهايى با مسير رفت و برگشتى و گردشگرى به قصد ديدن يك مورد ثابت و مشخص (بدون اين كه قصد زير سؤال بردن آنها را داشته باشيم) با مفهوم اصيل گردشگرى در تناقض است. اما پراهميت ترين جنبه آن است كه برخى از اين اماكن و مناطق بن بست گردشگرى محسوب مى شوند. نمونه بارز آن كه بهانه اين مقاله نيز شده مجموعه سلطانيه است. سلطانيه به رغم گنبد رفيعش كه بزرگترين گنبد خشتى جهان محسوب مى شود و به گفته مرحوم پيرنيا الگويى براى گنبد سانتاماريا دل فيوره بوده كمتر مورد توجه گردشگران بخصوص گردشگران خارجى قرار مى گيرد. در حالى كه سلطانيه به دليل ارزش تاريخى و فرهنگى، داراى جاذبه مهم گردشگرى است. مك كالن جامعه شناس صاحبنظر در امر توريسم مى گويد: چشم توريست به دنبال قدمت و تاريخ است، حتى نمود اين مسئله در گردشگران مناطق صنعتى نيز ديده مى شود. اين توريست ها بازديد از مناطق صنعتى قديمى را ترجيح مى دهند. اين جامعه شناس از اين بيان نتيجه مى گيرد كه اگر مى خواهيم منطقه اى توريستى ايجاد كنيم بايد آن را تبديل به منطقه اى تاريخى كنيم و البته راهكارى كه ارائه مى كند سنت ابداع و جعل است. (نقل به مضمون) اگر اخيراً سرى به سلطانيه زده باشيد، به يقين ركود آزاردهنده حاكم بر آنجا را مشاهده كرده ايد. يكى از عواملى كه براى اين ركود مى توان متصور شد، آن است كه به طور مثال گردشگرى كه از تهران به زنجان سفر مى كند پس از طى ۳۰۰ كيلومتر اتوبان به سلطانيه مى رسد. بعد از ديدن سلطانيه گزينه هاى زياد ديگرى براى بازديد ندارد كه از جمله آنها موزه رختشويخانه زنجان، بقعه پيراحمد زهره نوش، بازار و كمى دورتر غار كتل خور است كه تمامى آنها به رغم داشتن جاذبه هاى توريستى كافى به نظر نمى رسد. حال اين مسير را مقايسه كنيد با مسير گردشگرى كه از تهران تا اصفهان را مى پيمايد. اصفهان ـ نطنز ـ ابيانه ـ كاشان ـ قم ـ تهران علاوه بر شهرهاى يادشده امكان دسترسى به شهرهاى ديگر نيز هست كه زواره از آن جمله است. اگرچه متأسفانه چنين امكانى در حال حاضر در منطقه موجود نيست. راه حل اين مشكل نيز از صدها سال پيش در همان نزديكى ها حيات دارد و آن دهكده اى در كوهپايه شمالى رشته كوه هايى است كه بين استان هاى زنجان و گيلان واقع شده به نام ماسوله. يك سفر هيجان انگيز هيجان برانگيز است كه اگر تصور كنيد پس از ديدن سلطانيه و جاذبه هاى آن بتوانيم از جاده طارم ادامه مسير دهيم و در مسيرى كوهستانى و پر از مناظر اكوتوريستى منطقه اى در شمال شرقى استان زنجان و مرز زنجان و گيلان سفر را ادامه دهيم. جايى كه از لحاظ تقسيم بندى جغرافيايى جزو استان زنجان محسوب مى شود و از نظر شاخصه هاى اقليم با ارتفاع متوسط ۴۰۰ متر از سطح دريا منطقه اى دشتى با آب و هواى معتدل است. از اله مان هاى زيباى منطقه مى توان به كوهپايه هاى بكر طارم عليا، آبشارها، چشمه ها، ييلاقات، يخچال هاى طبيعى دائمى و غار شگفت انگيز و رودخانه قزل اوزن و روستاهايى چون انزل، جزلاو شيت و /// كه از حيث معمارى بومى حائز اهميت است. جالب است بدانيد كوهى كه طارم را از گيلان جدا كرده است در وجه مقابلش روستاى دلپذير ماسوله را در دامنه خود جاى داده است. در حوالى منطقه، دارم ـ شيت كوتاه ترين مسير براى رسيدن به ماسوله است كه هم اكنون سالانه گروه هاى متعدد كوهنوردى از اين مسير براى رفتن به ماسوله استفاده مى كنند. فاصله هوايى درام تا ماسوله حدوداً ۲۰ كيلومتر است. با توجه به مطالب ذكر شده و وجود پتانسيل هايى كه به آنها اشاره شده ايجاد مسيرى بين طارم و ماسوله و يا تقويت دسترسى هاى مالروى فعلى و يا حتى احداث تله كابين از توجيه اقتصادى كافى برخوردار خواهد بود. آنچه بر هيجان موضوع مى افزايد تفاوت اقليمى است كه بين سوى زنجان و سوى گيلان اين رشته كوه ها وجود دارد نكته اى كه حتى در عكس هاى هوايى منطقه نيز به وضوح قابل مشاهده است تجسم كنيد كه بر تله كابينى سواريد كه از اين رشته كوه مى گذرد: هنگامى كه روى خط الرأس حائل بين دو استان قرار مى گيريد و در يك سو طبيعت دشتى زنجان و در سوى ديگر جنگل هاى استان گيلان را يك جا زير پاى خود مى بينيد. راهى كه توصيف شد شايد هزار و دومين مسير نامگذارى شود و شايد هيجان انگيزترين شان. ماسوله؛ پاسخ درست معمارى به اقليم بافت تاريخى شهر ماسوله هم اكنون ۳۵۰ خانه مسكونى دارد كه از ۶۰۰ خانه كه در گذشته در منطقه بوده، باقى مانده است. همجوارى به گونه اى طراحى شده كه خانه ها زنجيروار و به هم پيوسته در امتداد خطوط توپوگرافى زمين قرار داشته باشند. بيش از ۷۰ درصد خانه ها به صورت دو طبقه احداث شده اند و مابقى يك تا چهار طبقه هستند. به طور معمول طبقه پائين غيرمسكونى بوده و به كاربرى هاى انبار يا طويله اختصاص داشته است. طبقات پائين از سنگ و طبقات بالا از خشت ساخته شده است. اين معمارى و فضاهاى داخلى با شرايط اقليمى، توپوگرافى و اجتماعى سازگارى كامل دارد و به طورى كه مى توان ماسوله را پاسخ درست معمارى به اقليم توپوگرافى منطقه دانست، پيشينه ماسوله به ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ سال پيش بازمى گردد كه مردمانى از مناطق مختلف سرزمين به دلايل نامعلوم به اين ناحيه كوچ كردند. شمارى از ساكنان «كهنه ماسوله» واقع در شش كيلومترى شمال غرب ماسوله فعلى با اين مهاجران همراه شدند. در كاوش هاى باستانى سفالينه هاى متعلق به قرن هاى پنجم تا هشتم هجرى قمرى به دست آمده كه دقيق ترين مستندات قابل توجه معمارى در منطقه را به دست مى دهد. سلطانيه؛ باشكوه ترين سازه آذرى گنبد سلطانيه با شكوه ترين سازه به شيوه آذرى و شايد كل معمارى ايران باشد كه در فاصله سال هاى ۷۰۱ تا ۷۰۳ هجرى قمرى در كنار آرامگاه سلطان محمد خدابنده (الجايتو) ساخته شده است. از مجموعه بزرگ سلطانيه كه دربرگيرنده بيمارستان، خانقاه و ميانسراى بزرگ آن بوده، تنها گنبد خانه و آرامگاه الجايتو (تربت خانه) برجاى مانده است. اين ميانسرا به اندازه دو برابر ميدان نقش جهان اصفهان وسعت داشته و فضاى تربت خانه بعداً به آن افزوده شده است. گنبد دوپوسته اى پيوسته آن ۲۵ متر دهانه دارد. ارتفاع نوك گنبد تا كف زمين ۵۰ متر است. (برگرفته از كتاب سبك شناسى معمارى ايرانى ـ دكتر محمد پيرنيا)
|