پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۸۷ - ۳۰ شوال ۱۴۲۹
Thu, Oct 30, 2008
فرهنگ و هنر
۴۰۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
اجتماعى۱
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
پاتوق
حقوقى
اوقات شرعى
چطور يك قصه را بنويسيم (۱۸)
نگاهى به نمايش رؤياى نيمه شب تابستان
جواد شمقدرى مشاور هنرى رئيس جمهور به مجيد مجيدى:
چطور يك قصه را بنويسيم (۱۸)
فشرده سازى
[يزدان سلحشور‎/ بخش ششم ]
عموماً تصور مى شود كه فشرده سازى در رمان، فرق چندانى با فشرده سازى در قصه كوتاه يا حتى قصه بلند ندارد. به گمانم به اين مى گويند يك اشتباه استراتژيك! صرفنظر از اين كه يك بابايى به نام «پل استر» بتواند از اين اشتباه استراتژيك به عنوان «فرم روايى» استفاده كند و چند تا كار بيرون بدهد كه چند منتقد ادبى خوش شان بيايد، يا نيايد دليل نمى شود كه ‎/‎/‎/ به هر حال اشتباه، اشتباه است!
فرق ميان فشرده سازى در قصه كوتاه با رمان، يا بالعكس، از تفاوت ماهوى اين دو «نوع روايت» مى آيد. قصه كوتاه. [ديگر از بس نوشته اند و گفته اند تبديل به يك عذاب گنده شده!] برشى از زندگى است اما رمان، خود زندگى است. وقتى شما مى خواهيد با كسى درباره يك برش از سيب صحبت كنيد، «طرف» از قبل روشن شده كه «چيزى» دارد «چيزى» ديگر را نمايندگى مى كند و باقى قضايا قرار است توسط تخيل اش تكميل شود مثل اين كه يك فرمان اتومبيل را نشان كسى دهيم و بعد بخواهيم درباره كل اتومبيل توضيح دهيم؛ چون، اصل ماجرا ذاتاً در نوشتن تقليل گرا و در خواندن تكميل گراست، بنابراين فشرده سازى در آن، مطابق قواعد ذهنى ما شكل مى گيرد و قواعد فرامتنى كه از «ادبيات و زبان» منشأ مى گيرند اما رمان، در اساس، زندگى است. بله! خود زندگى است. هيچ فرقى با زندگى ما ندارد. نمى شود دورش زد. نمى شود بسته بندى اش كرد در يك كاغذ رنگين كه حاصل ذهنيت ما نسبت به آن است [اگر با روند آن ناسازگار باشد] و تحويل مشترى داد كه «مبارك است»! حتماً حالا همه به فكر آثار بازارى و البته پرفروش داخلى مى افتيد كه اتفاقاً همين كار را كرده اند و مى گوييد چرا كه نه ! آنها رمان نيستند، خاطره هايى هستند كه به جاى نقل شدن در محافل خصوصى، به شكل عمومى منتشر شده اند و چون رنگ و بوى احساسى دارند، مردم همه مى خواهند سر در بياورند كه كجا چه اتفاقى افتاده! در كل دنيا هم همين طور است [البته در كشورهايى كه مهد رمان اند، با كيفيتى خيلى بالاتر] تا خوانندگان اين گونه آثار، دنبال سرك كشيدن به زندگى ديگران اند. [گرچه كمابيش، اين حس، در خواندن رمان هم تكرار مى شود اما آنچه خواننده رمان را تا به آخر با خود همراه مى كند، عناصر روايت است نه چشمان ناگهان برق زده همسايه اى كه از روى ديوار به مشاجرات خانه همسايه نگاه مى كند!]
از اين ها كه بگذريم، چون انتظار خواننده از رمان، ديدن كل يك زندگى است بنابراين فشرده سازى در آن، تابع قواعدى است كه خواننده خود، به رمان نويس ديكته مى كند. فرق اصلى در اين است كه اگر خواننده اى قصه اى كوتاه را نپسندد اغلب دوباره آن را مى خواند چون به ميزان درك خود از فرآيندى كه اساساً آن را محصول ذهن نويسنده مى داند مشكوك است. اگر قصه اى بلند را نپسندد، آن را به دو سه نفر از دوستانش مى دهد كه آنها هم بخوانند و نظر بدهند چون قصه بلند را حاصل يك تعامل ذهنى ميان نويسنده و جمعى از خوانندگان مى داند، اما اگر يك رمان را شروع كند و تا همان ،۲۰ ۳۰ صفحه اول به نتيجه نرسد، از خير خواندنش مى گذرد يك! بد و بيراه نثار نويسنده مى كند دو! به همه مى گويد كه دور و بر اين اثر مسخره نروند سه! توى خيالش چند بار گردن نويسنده را مى شكند چهار! دليلش هم ساده است چون خواننده، رمان را مال خودش مى داند و نويسنده را اين وسط، فقط يك نقال فرض مى كند. يك گزارشگر كه بايد نقل خودش را خوب بگويد، گزارش خودش را خوب بدهد. رمان نويس ها، درواقع امر هم، ميراث دار نقال هاى قديمى اند [چه در آسيا چه در اروپا]‎/ اين كه اسپانيا، زادگاه رمان است دليل دارد آنها سنت نقالى دارند.
پس، فشرده سازى در رمان، كاملاً بايد مطابق باشد با پيش فرض هاى خوانندگان از زندگى خود و ديگران؛ خب! اين حرف اساساً يعنى چه محور اصلى فشرده سازى كه يادتان هست چه بود ! براى آنها، «زمان» خيلى مهم است. شخصيت ها مهم اند، مكان ها، حوادث اما نه به اندازه اى كه «زمان» فشرده سازى در رمان بايد طورى صورت گيرد كه خواننده بپذيرد مطابق است با «زمان» جارى در زندگى اش. بايد بتواند در جمله ها «درنگ ذهنى» داشته باشد و درك اش از يك پاراگراف ـ اگر قرار است كه فشرده جريان مرگ كسى باشد ـ به اندازه زمان طبيعى همان مرگ باشد [مطابق با استانداردهاى خودش نه استانداردهاى نويسنده]‎/ يك سؤال: يعنى هر كس مى خواهد رمان بنويسد بايد راه بيفتد و نظرسنجى كند از مردم كه درباره «زندگى» و «زمان» چه نظرى دارند جواب: اگر اين كار را بكند كه لطف بزرگى به خودش كرده! اين كه بزرگترين رمان نويسان قرن بيستم، اغلب، روزنامه نگار بوده اند مربوط به همين حوزه است. آنها بابت نظرسنجى شان، البته پول هم در مى آورند! آنهايى هم كه روزنامه نگار نبودند، اين نظرسنجى را از راه هاى ديگر انجام داده بودند؛ در جنگ يا شغلى كه دائم در معرض نظرات مردم اطرافشان بودند. اساساً رمان نويسى محتاج اين نوع شناخت است. شناختى كه شما در قصه كوتاه نويسى، چندان به آن نيازمند نيستيد و با يك شناخت ۱۰ درصدى نسبت به زندگى و مردم هم مى توانيد قصه هاى موفقى بنويسيد اما براى نوشتن رمان، يك شناخت ۹۰ درصدى هم كفايت نمى كند! يك تذكر مهم: «زمان»، مفهومى متغير است كه نسل به نسل و فرهنگ به فرهنگ هم توسعه مى يابد هم تقليل؛ [اگر ما هنوز «جنگ و صلح» را مى خوانيم به دليل معجزه اى است كه تولستوى در نوشتن اش مرتكب شده. توانسته به «زمان آرمانى» دست پيدا كند. همانطور كه شلوخوف در «دن آرام» به اين «زمان» دست پيدا كرده] بنابراين، تصور نكنيد كه با گذراندن يك دوره كارى كوتاه مدت در يك روزنامه، حالا مى توانيد تا پنجاه سال بعد از آن استفاده ببريد. شما نيازمند «به روز شدن» ايد. رمان نويسى كه با مردم اطرافش قطع رابطه كند، چيزى بهتر از آثارى كه حالا پشت ويترين كتابفروشى ها خاك مى خورند، تحويل نمى دهد. شما در اين كار، مجاز به انتخاب نيستيد. اين يك جبر است. مثل اين كه بخواهيد نجات غريق بشويد اما دچار ترديد فلسفى شويد كه آيا بايد شنا بلد باشيد يا نه ! اين نوع اختيار، اساساً مسخره است شما مختار نيستيد براى راننده رالى شدن فقط ركاب زدن دوچرخه را بلد باشيد! يا براى صعود به اورست، فقط از نردبان بالا رفته باشيد!
بله، در فشرده سازى رمان، شما كمابيش همان كارهايى را انجام مى دهيد كه در فشرده سازى قصه كوتاه؛ با اين فرق كه در قصه كوتاه، دست شما براى انطباق اثر روى كاغذ با الگوهاى ذهنى تان بازتر است يعنى شما مى توانيد مطابق با شناختى كه از «ادبيات» و «زبان» داريد، عناصر روايت را به كار بگيريد به شرط آن كه خواننده، در پايان قصه راضى باشد يعنى به اين نتيجه برسد كه شما آن ۱۰ درصد حق طبيعى اش را در قصه كوتاه به او برگردانده ايد يعنى او را سرگرم كرده ايد و در ۹۰ درصد خودتان هم، تفكر قابل دركى را برايش تدارك ديده ايد. در رمان، الگوهاى ذهنى شما بايد بخشى از روند طبيعى زندگى باشد [نه«ادبيات» نه «زبان»!] و شما بايد تمام روند فشرده سازى را مطابق با اين روند پيش ببريد. يك سؤال منطقى: مگر اين «نگاه»، اكنون غالب نيست كه همه چيز زندگى ما، تحت سيطره «زبان» معنا مى شود و اگر «زبان» نباشد درواقع ما نيستيم چون قادر نيستيم چيزى را به ياد بياوريم يا مثلاً «ميز» قادر نيست وجود داشته باشد يك جواب منطقى: بله! با «زبان» است كه ما زندگى را درك مى كنيم مثل بلندشدن صداى زنگ تفريح كه بچه ها كتاب ها را جمع مى كنند و به حياط مدرسه مى روند. صداى زنگ، معنا كننده يك «وضعيت» است كه به كنش و واكنش هايى منجر مى شود اما آيا مى تواند افتادن مدادى از روى ميز و به زير ميز رفتن يك محصل و غر زدن محصلى ديگر را كه مى خواهد وارد راهروى ميان ميزها شود اما محصل قبلى راهش را بند آورده، معنا كند اتكاى صرف به «زبان» و غافل ماندن از مكانيزم زندگى، كمابيش چنين سيمايى دارد!
نگاهى به نمايش رؤياى نيمه شب تابستان
آدم هاى شبيه به هم
395598.jpg
[على اكبر باقرى ارومى ]

شكسپيرشناسان بزرگ و كوچك گفته اند كه ويليام بزرگوار شاهسوار عرصه ادبيات نمايشى است و آنچه سبب ماندگارى نام وى شده است هوشمندى در بسط موضوعات شاخصى است كه وى بدان مى پردازد.
اين نمايشنامه نويس بزرگ هر چند در اغلب آثارش تنوع موضوعات را آنچنان مورد توجه قرار نداده است ولى آنچنان به اين موضوعات محدود با قدرت و ژرف انديشى مى پردازد كه همين قدرت خلاقه وى به عنوان تعيين كننده ترين مسئله در آثار وى مشهود است. آن موضوعاتى كه شكسپير در آثارش بدان ها مى پردازد عبارت از: 1- عشق ۲- قدرت ۳- عالم غير شهود ۴- تاريخ.
اگر شما تمامى آثار شكسپير را بخوانيد خواهيد ديد كه اين چهار موضوع يا به تنهايى و يا جمعى مورد عنايت وى واقع شده است. موضوعاتى كه با ورود به ژرفناى روح و روان انسان او را از عمق ابهام و ايهام بيرون كشيده و به ما معرفى مى كند. مثلاً عشق را اگر شما در نظر آوريد در يكى از آثار وى تلخ است و تراژيك، در ديگرى شيرين است و طناز! در ديگرى گنگ است و نامفهوم! والخ در حالات متفاوت آن را مى شود تصور كرد. همين طور قدرت، همين طور تاريخ و حتى عالم نامشهود! همه اينها به تناسبات يك نمايشنامه در درون آثار گنجانيده شده و به ما عرضه مى شود. شايد وجود همين نكات باشد كه اكثر كارگردانان خلاق را وسوسه مى كند كه اگر شده يكبار هم در عمر هنرى شان، يكى از آثار شكسپير را به عنوان تجربه اى بديع و خاص در كارنامه هنرى خويش داشته باشند.
حسن معجونى كارگردان نمايش نيز كارى قابل تأمل ارائه داده است. شناخت دقيق وى از شخصيت ها و تطابق روحيات آنان با روحيات واقعى خودمان است. انسان بايد بداند كه شخصيت هاى داستان و نمايش شكسپير دقيقاً منطبق بر روحيات و درونيات آدمى مى باشند. شكسپير اغراق نمى كند. او دقيقاً انگشت روى حساس ترين و مشترك ترين نيازهاى غريزى و روحى و روانى بشريت مى گذارد. معجونى، هوشمندانه اين را درمى يابد. اين كه چرا شكسپير شخصيت هاى مختلف خود را در سراسر اروپا از ونيز گرفته تا دانمارك و يونان و انگلستان و فرانسه جست وجو مى كند.
براى اين است كه بگويد انسان ها با يكديگر فرق ندارند بلكه برآيند آنها در زندگى اجتماعى شان است كه مهم مى باشد. اگر او تأكيد بر عشق دارد، عشق دانماركى و انگليسى و ونيزى را يكسان مى داند. اگر قدرت را، آن را نيز همين طور! و اگر تاريخ را، آن را نيز با تأكيد بر همين نقطه به عنوان محور كارهايش انتخاب مى كند. معجونى با درك درست و صحيح از اين شاخصه به سراغ آن رفته و اين است كه ارتباط تماشاچيان با اين اثر به اين راحتى و قابل قبولى رخ مى دهد. نكته ديگرى كه از هوشمندى كارگردان حكايت دارد، معقول كردن زمان نمايش و تقليل آن به حدود يك ساعت و نيم است كه اين امر نيز در موفقيت آن بى تأثير نيست. در واقع نمايشى كه از دل نمايش شب نيمه يك تابستان بيرون مى آيد، خود را جلوه مى دهد و در عينيتى مقبول براى تماشاچى نيز مقبول افتاده و آن را مى پذيرد.
مى دانيم كه اجرا كردن نمايش آن هم در تالار مولوى پتانسيل ها و انرژى هايى را به شخص مجرى مى دهد كه از جمله مى تواند در طراحى صحنه، طراحى نور و انتقال قدرت بازى به بازيگر فوق العاده مؤثر باشد.
چون اگر ما اصل را بر اين بدانيم كه نمايش بايد از هماهنگى هنرهاى مختلف بر روى صحنه متجلى شود، اين به نفع ارتقاى هنر نمايش است و البته با شرط وجود و تثبيت هماهنگى در اجزا و اركان آن. از نقاط مثبت اين نمايش طراحى ساده و سمبليك آن مى باشد و سياه و سفيد كردن شخصيت ها با تمايز رنگ لباس! آنجا كه ماجرا از يك عشق پاك كه همه دربار يونان را اعم از اشراف زاده تا پادشاه در بر گرفته است تأكيد بر اين پاكى است و آنجا هم كه عشق آسمانى پريان ملوث است، بايد از رنگ سياه و يا رنگ هاى تيره استفاده كرد كه اين كاملاً بجا و منطقى است. خصوصيت ديگر طراحى صحنه استفاده از داربست و بازيگيرى از شخصيت هاى معلق ماورايى در حالت آويزان از آن مى باشد. اين بداعث ويژه و خلاقيت خاص به نوعى تعبير به سرك كشيدن موجودات عالم ماورا در زندگى ما آدميان مى شود كه به زيبايى و در حالت آويزان قرار دادن آنان گنجانيده شده است كه بر زيبايى كار افزوده و آن را دلنشين تر مى كند و اين نكته اى است كه كارگردان بر آن تأكيد داشته و آن را عمداً مؤكد داشته است و در طراحى صحنه مورد نظر قرار داده است.
صحنه در عين سادگى طراحى شده است. يك صحنه سفيد كه از آن استفاده هاى چندجانبه مى شود؛ گاهى اوقات تراس كاخ مى شود، گاهى اوقات پرتوافشانى نور ماه را مى كند و عامل جداكننده صحنه از پشت صحنه است. همه چيز در اين طراحى قابل استفاده است و اين بر شدت امتياز دانشجويى كار مى افزايد و نشان مى دهد كه كار يك گروه دانشجويى از تلفيق علم و تجربه به وجود آمده و نمود مى يابد. معجونى اين را به خوبى مى داند چون خود از دل كار دانشجويى به عرصه بازيگرى و آن گاه كارگردانى پا گذاشته است و در هر دو عرصه موفقيت خود را تثبيت كرده است.نكته آخرى كه بايد به آن پرداخت، بازى خوب بازيگران است. معجونى خود اين را دريافته است و تجربه كرده و قاعدتاً تجربيات وى در اين زمينه مؤثر بوده و بازى يكدست و خوبى را به ما نشان مى دهد. در بين اين بازيگران نمى توان تفكيكى بين آنها قائل شد ولى به نظر من بازى پاك كه نقش آن را محمد طيب طاهر ايفا مى كرد، از همه چشمگيرتر بود.
جواد شمقدرى مشاور هنرى رئيس جمهور به مجيد مجيدى:
فرهنگ نبايد بازيچه جريانات سياسى شود
جواد شمقدرى مشاور رئيس جمهور در امور هنرى در گفت وگو با هنرنيوز، درباره اظهارات اخير مجيد مجيدى مبنى بر عدم تمايلش براى ساخت فيلم مستند از سفرهاى استانى رئيس جمهور، به صحنه تبليغات انتخاباتى و حمايت از جريانات سياسى پاسخ داد و گفت: بنده دغدغه آقاى مجيدى را درك مى كنم، اما به نظر مى رسد كه ايشان بيش از حد محتاط شده اند! احمدى نژاد يك جريان سياسى نيست، گفتمان انقلاب و او، گفتمان و مبتنى بر شعارها و آرمان هاى انقلاب اسلامى است.
شمقدرى افزود: عدالت خواهى، ساده زيستى، توجه به محرومان، دورى جستن از اشرافيت جديد، مبارزه با ويژه خوارى و سهم خواهى، دفاع از عزت و استقلال ملى، مبارزه با زورگويان و زياده خواهان و دفاع از مظلومان و رنجديدگان، جزئى از آرمان هاى يك هنرمند اصيل است و اينها مطالباتى است كه احمدى نژاد حاضر است حتى جان خود را بر سر آنها تقديم كند. اين همراهى و همدلى، كمك به يك حركت شفاف و موجب پويايى هر چه بيشتر انقلاب است و نمى توان اين اقدام را در چارچوب حزبى، جناحى يا سياسى مورد ارزيابى قرار داد و بى اعتنا از كنار آن گذشت.
وى افزود: من هم بشدت معتقدم فرهنگ نبايد بازيچه جريانات سياسى شود و هنر متعالى، فقط در خدمت ارزش ها و دين، معنا و هويت مى يابد، اما هر حركت دينى و ارزشى قطعاً در جامعه، مصاديقى دارد و هنرمند نمى تواند نسبت به آن بى اعتنا بماند.
شمقدرى گفت: در هر دوره اى، افرادى حاملان و پيشقراولان جريان حق خواهى و حق مدارى هستند و هنرمند نمى تواند نسبت به آنها بى اعتنا باشد و حق را فقط در لابه لاى اوهام و خيال جست وجو كند.مشاور هنرى رئيس جمهور افزود: هنرمند متعهد نسبت به وقايع و جريان هشت سال دفاع مقدس و بسيج كه مصداق حق طلبى ملت ايران است، بى تفاوت نمى ماند و همواره به دنبال رصد كردن كسانى است كه لباس حق بر تن دارند.
وى گفت: از هنرمندان متعهد انتظار مى رود كه شفاف تر و روشن تر عمل كنند. اين روزگار مى گذرد، همانطور كه هشت سال دفاع مقدس گذشت و حسرت براى كسانى باقى مى ماند كه از دور ناظر حماسه ها هستند.وى گفت: حركت انقلاب و راه روشن آن پرنشاط و پرتلاطم در راه كمال خود به جلو مى رود، بنابراين حيف است كه هنرمند در اين صحنه غايب باشد.
شمقدرى افزود: مردم عادى كوچه و بازار درك درستى از سياسى كارى و حق خواهى دارند و تفاوت آن را به خوبى در مى يابند.
مشاور رئيس جمهور در امور هنرى در بخش ديگر اظهارات خود خطاب به مجيدى ادامه داد: ما هنرمندان نسل انقلاب اسلامى و پرورش يافته در دامان پرنعمت و پربركت نظام جمهورى اسلامى حق نداريم فقط خودمان را ببينيم، ايثار و فداكارى ما اين است كه هنر خود را بى منت به جريان حق خواهى و مردان حق هبه كنيم.
نبايد فقط به دغدغه هاى شخصى اكتفا كنيم، بايد از دنياى شخصى خودمان بيرون بياييم، جامعه و مردم را بهتر ببينيم.
سفرهاى استانى رئيس جمهور و حضور در كنار مردم و شنيدن واگويه ها و گلايه ها و حتى اعتراضات آنان باعث صيقل روح انسان مى شود. از منيت دور مى شويم، خاكى بودن را تجربه مى كنيم و تازه مى فهميم چقدر ما هنرمندان نسبت به مردم كوتاهى كرده ايم و از آنها غفلت جسته ايم.
وى افزود: براى من چيزى شيرين تر از ابراز رضايت و شادمانى و خوشحالى يك كپرنشين نيست كه پس از سال ها احساس كرده او را ديده ايم، به او توجه كرده ايم و از حقوق پايمال شده اش براى او سرپناهى ساخته ايم و او كه پس از اين همه بى پناهى و بى توجهى، حقوق خود را در دسترس خويش مى بيند براى شكرگزارى از خالق يكتا، در حق مسئولان دعا مى كند. هنرمند نمى تواند اين لحظه و اين صحنه را نبيند، آن را ثبت و ضبط نكند و به ديگران نشان ندهد.
اين دعا اعتراضى است به بلنداى مظلوميت يك عمر محروميت، فريادى است بر شكوه كاخ ها و مركب هاى يكصد ميليونى. نيشترى است بر مديرانى كه پست ها را فرصتى براى دستيابى به اشرافيت مدرن دانستند و محرومان و مستضعفان جامعه را در پاى تئورى توسعه و سازندگى قربانى كردند.
وى تأكيد كرد: چگونه است با ديدن اين لحظات بغضى در گلو مى نشيند و اشكى در گوشه چشم خانه مى كند، اين دروغ نيست، اين حقيقت است. هنرمند بايد آن را خوب ببيند و هنرمندانه بازتاب دهد.
شمقدرى افزود: عجيب است كه آقاى مجيدى در حال و هواى دوران رقابت انتخاباتى قرار دارند و فعاليت هاى دولت را تبليغات سياسى مى خوانند. دولت از ابتداى كار خود به سفرهاى استانى مى رود و در هفته جارى چهل و پنجمين سفر خود را آغاز مى كند.
سفرهايى كه رهبر معظم انقلاب اسلامى از آن به عنوان يكى از خصوصيت هاى ممتاز اين دولت ياد كرده و فرموده اند: «در خدمت به مردم جديت وجود دارد، رفتن به شهرهاى كوچك، همه نقاط كشور را زير پا گذاشتن و هيچ نقطه اى از كشور را با منظر خبرگى و كارشناسى دور قرار ندادن، اينها چيز بسيار با ارزشى است.» من فكر مى كنم حضور هنرمند و همراهى او در اين كار با ارزش، به قدر و منزلت او و هنرش مى افزايد.
شمقدرى در پايان تصريح كرد: البته من مى دانم باور آقاى مجيدى هم همين است. اما همانطور كه اشاره كرده اند بعضى بداخلاقى ها به قصد پوشاندن حقيقت است اما راه روشن خدمتگزارى و تلاش و شجاعت اقدام و ساده زيستى، راهى نيست كه بتوان براى هميشه آن را كتمان كرد و نديد.
خاطرنشان مى كند مشاور هنرى رئيس جمهور از مجيد مجيدى براى ساخت يك فيلم مستند درباره سفرهاى استانى رئيس جمهور دعوت به عمل آورد، اما وى اعلام كرد كه براى دكتر احمدى نژاد فيلم نخواهد ساخت و در بيان دليل خود از اين امتناع شأن هنر را بالاتر از اين مسائل دانست و گفت كه معتقد است هنرمندان بايد شأن خود را حفظ كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |