پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۸۷ - ۳۰ شوال ۱۴۲۹
Thu, Oct 30, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
اجتماعى۱
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
پاتوق
حقوقى
اوقات شرعى
تحليلى بر بسترهاى تكرار نامزدى در رياست جمهورى
كتاب انديشه
نقد و نظر
تحليلى بر بسترهاى تكرار نامزدى در رياست جمهورى
قحط الرجال و بن بست سياسى
395568.jpg
[دكتر ابراهيم فياض]
درحالى كه بعضى در غرب در حال تحليل انقلاب ايران بودند، در دانشگاه ها و حتى گاهى حوزه هاى علميه نظريه هايى درست ساخت و كاملى وجود نداشت تا هموطنان ما با آن وضع خود را تبيين كنند.
«ميشل فوكو» كه از سوى لوموند در هتل آزادى تهران اقامت داشت و طى مصاحبه هايى وقايع را از نزديك دنبال مى كرد، در جايى از بديل جمله «كارل ماركس» كه گفته بود «مذهب روح جهان بى روح است» استفاده مى نمايد و مى نويسد: «ايران روح يك جهان بى روح است.» هر كدام از اين جمله ها در زمان خاصى گفته شده بودند و وضعيت گذار جهان از صورتى به صورتى ديگر را توضيح مى دادند. ماركس گذشته جهان را با جمله خود توصيف مى كرد و فوكو آينده جهان ما را به توصيف مى كشيد. شايد جهان كه يك روز مى خواست مذهب را به عنوان روح دوران سپرى شده كنار بگذارد، حال مى خواهد همان روح را بازگرداند. فوكو در جايى مى گويد: «انقلاب ايران، صد سال آينده جهان و غرب را نشان داد.» به اين ترتيب نامى كه او براى مقاله اش انتخاب مى كند، معنا مى يابد: «ايرانى ها چه رؤيايى در سر مى پرورانند.» به نظر او جريان هاى آينده جهان ماجراجويانه و ساختار شكنانه است.
اين موضوع از سوى نويسندگان ديگرى نيز پيگيرى مى شود «لمرت» در سال ۱۹۹۳ كتابى با عنوان «سوشال تئورى» مى نگارد. اين كتاب ۱۴ سال پس از انقلاب نوشته شد و در آن پنج نوع تاريخ يا دوره تاريخى ترسيم گشت.
به نظر لمرت در آخرين دوره كه از ۱۹۷۹ ميلادى شروع مى شود، بيش از هر چيز يك انقلاب فرهنگى در جهان رخ داده است كه در آن غرب از مركزيت خارج مى شود.
در ميانه اين اوضاع و احوال واقعه ۵۷ در ايران به خاطر كمبود و كوتاهى تئوريك فهم نمى شود. به همين خاطر رويارويى با انقلاب به صورت مستقيم و غير مستقيم آغاز شد. غير از گروه هاى ماركسيستى (كه به هر حال با هر چيز ديگرى هم مخالف بودند) ليبرال هاى مذهبى قبل از ديگران وارد عمل شدند. نماينده تفكر آنها طيف نهضت آزادى و ملى مذهبى ها بودند. نقطه عطفى كه مى توان وضع ايشان را با تكيه به آن روشن ساخت، اعتقاد به قحط الرجال بود به گونه اى كه «مهندس بازرگان» در جايى مى گويد ما دچار قحط الرجال هستيم. درنگ در اين جمله با توجه به موقعيت و متنى كه در آن گفته شده است، باعث مى شود بپرسيم آيا ايران به عنوان يك كل از قحط الرجال رنج مى برد يا اين يك نوع تفكر خاص است كه چنين حس مى كند و مردى براى به ميدان فرستادن ندارد به نظر مى رسد طيف هاى مورد نظر به لحاظ تئوريك به بن بست رسيده بودند، زيرا مبدأ و منشأ فكرى آنها غرب كلاسيك بود كه از نقطه نظر فوكو تمام شده و دوران ساختارشكن ها، قيامگران حاشيه اى و صورتبندى هاى جديد فرا رسيده بود. آنها تلاش مى كردند انقلاب را با همان تئورى هايى توضيح دهند كه به واسطه انقلاب ابطال شدند، مبناى تفسيرهاى مذهبى ايشان غربى بود. از اين رو در عين تفاوت هاى جدى، شباهت هاى جدى ترى داشتند. ليبرال ها از اسلام، انقلاب و حتى «ما» تبيينى ليبرالى و سوسياليست ها تبيينى سوسياليستى به دست مى دادند. ولى در نهايت ميل داشتند همه چيز از جمله قرآن را بر پايه علوم تجربى تفسير نمايند.
تفسير تجربى دين به نوعى مبناى تجدد بود كه در آن سال ها رو به احتضار مى گذاشت. به همين سبب نسل هاى جديد آنها را رها كردند. ممكن است ايشان معتقد باشند كه نوعى اعمال قدرت از بالا آنها را كنار گذاشت. حتى اگر اين نظريه درست باشد، باز ناقص است، زيرا اعمال قدرت از بالا زمانى اثر دارد كه يك گروه خاص پيوند قابل توجهى با جمهور مردم نداشته باشد. وقتى طيفى از روند جامعه جا مى مانند، در اقليت قرار گرفته و به لحاظ اثرگذارى منزوى مى شوند، زيرا نسلى بازمانده از يك واقعه تاريخى هستند و در نتيجه اعلام قحط الرجال كرده و مدام افراد تكرارى را پيشنهاد مى دهند.
در حقيقت ما از هر طيفى مى بايست تئورى هاى تازه اى توليد مى كرديم. سپس افرادى را تربيت مى نموديم كه با آن تئورى ها تناسب داشته باشند و آنگاه ساختارهايى را در ادامه براى اجراى تئورى و مجرى هاى جديد درمى انداختيم تا جامعه بدون ركود و بحران پيش رود. اين سير ساده نزد بسيارى درك نشد و گروه هايى از راه راحت طلبى به تئورى هاى غربى متأخر مانند پوپريسم انگليسى و پست مدرنيسم فرانسوى روى آوردند. اين نيز نوعى تقليل ماهيت ما به تصور غربى بود. چنين چارچوبى قابليت تبيين ما را نداشت، زيرا از سويى دور از واقع بينى و بر اساس الگوهاى از پيش تعيين شده بود و از طرف ديگر در خود معجون ناهمگونى را مى ساخت. پوپريسم بر ادامه تجددگرايى اصرار داشت، درحالى كه پساتجددگرايى بر پايان يافتن آن پاى مى فشرد. به هر تقدير تفسيرى نسبى گرايانه از انقلاب به دست داده شد. اشكال اساسى نسبى گرايى اين بوده و هست كه انقلاب در سطح منطقه و جهان خود را به مثابه يك واقعيت اثرگذار به نمايش مى گذارد. مردم ايران در حال ديدن جهان و جهان در حال ديدن مردم ايران است. مهمتر از هر چيز ديگر زبان فارسى در سطح جهانى دوباره مطرح شد، زيرا زبان عرفان و زبان انقلاب اسلامى بود. فهم تمدن ها و همچنين فهم انقلاب اسلامى منوط به دانستن زبان فارسى است و ما شاهد هستيم كه گستره آموختن زبان فارسى به كشورهايى رسيده كه خود بر زبان ملى خويش به عنوان منبع هويت تأكيد مى كنند. علاقه كشورهايى نظير سوريه، لبنان، تايلند، كره جنوبى، ژاپن و غيره باعث مى شود زبان فارسى در سطح منطقه و جهان درك شود. اين موضوع بسيار مهم (كه غالباً ناديده گرفته شده است) باعث مى شود، تمدن ما شناخته شود و از اين راه پيش رود. انقلاب نيز ديده شده و اعمال مشابه، مثل راهپيمايى ميليونى چند روز پيش مردم عراق نشانگر همين موضوع است. امروز در بعضى از نقاط جهان انقلاب اسلامى را مى شناسند، درحالى كه اطلاع دقيقى از ايران به مثابه يك امر جغرافيايى ندارند. زمانى واتيكان اعتراف كرده بود انقلاب ايران در جهت گرايش مردم به مسيحيت تأثير داشته است. شايد همه اينها فقط به اين خاطر باشد كه دوباره به مذهب به عنوان روح و منبع تفكر و حيات باور كرده ايم. در اين گير و دار گروه هايى مايلند مذهب را با سنجه ديگرى بسنجند. بعضى براى نقد سنت (كه به هر حال بايد باز انديشيده مى شد) عملاً به سمت سنت ديگرى كه غربى بود، سوق يافتند كه خود را در فرايند دوم خرداد ۷۶ به بعد نشان دادند. ايشان به جاى نوعى ايرانى گرايى غير ارتجاعى به سمت غرب گرايى متمايل شدند و در تيرماه ۸۴ نتيجه ارتجاع خود را در شكست انتخاباتى و گسست هاى حزبى خويش ديدند. حال بعد از مدتى از درون ساختار خود، افرادى را براى رقابت سياسى معرفى كرده اند كه در حقيقت معرف وضع ساختارى ايشان است. شخصيت هايى كه تجربه كانديداتورى در دوره قبل را دارند و حتى كسانى كه قبلاً نيز در مقام رياست جمهورى بوده اند. اين صف آرايى تكرار جمله بازرگان بود كه از قحط الرجال شكايت مى كرد. متوسط سن نمايندگان ايشان بيش از ۶۰ سال است و اين مى تواند به معناى به پايان رسيدن خط فكرى ايشان باشد. چرا بعضى طيف ها نمى توانند نيروهايى جوان توليد كنند و پيرمردها را براى رقابت آماده مى نمايند تفسير تفكر انقلاب و استخراج تئورى از آن مى توانست ما را در جهان جديد فعال و كارآمد كند. براى زندگى در جهان ساختارشكن مى بايد جوانانى ماجراجو با پشتوانه فكرى ملى دست و پا كرد تا از حركت ارتجاعى در قالب نظم جهانى شدن، پيشگيرى كنيم. در جهانى كه اقتضاى آن قيام حاشيه عليه مركز است، تابعيت از مركز بيش از اندازه محافظه كارانه مى نمايد.
همين محافظه كارى بود كه باعث شد بعضى قائل به تقسيم كار جهانى پيشنهادى از سوى غرب شوند و مثلاً بپذيرند كه ديگران توليد كالا نمايند و ما فقط به صادرات نفت بسنده كنيم. از چنين عقيده اى مخالفت با توليد انرژى هاى جديد اتمى سر مى زند، اما در شرايطى كه جهان وارد بحران سرنوشت سازى شده است، جايى براى محافظه كارى باقى نمانده است.
كتاب انديشه
مبانى، اصول و اهداف سياست خارجى دولت اسلامى
395571.jpg
سيد صادق حقيقت
پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى
سياست خارجى دولت اسلامى در سه سطح مبانى، اصول و اهداف، با سياست خارجى ديگر دولت هاى سكولار قابل مقايسه است. وجوه مشابهت و مخالفت آنها و اين امر كه آيا «سياست خارجى» به وصف «اسلامى» متصف مى شود يا خير، محور مباحث پژوهش حاضر را شكل مى دهد.
برخى معتقدند دولت اسلامى به دولتى گفته مى شود كه اكثر ساكنان آن مسلمان اند و سياست خارجى آن با سياست خارجى ديگر دولت ها متفاوت نيست. براساس اين ادعا، فقه سياسى دانش مستقلى در زمان حاضر نيست و نمى تواند گرهى از مسائل سياسى و اجتماعى باز كند. برعكس، برخى معتقدند فقه تكليف جميع مسائل سياسى و اجتماعى را به شكل جزيى مشخص كرده است. گرايش بينابين آن است كه فقه سياسى برخى راهبردها در حد كليات را در مسائل سياسى و اجتماعى (مثل سياست خارجى دولت اسلامى) ترسيم مى كند. يكى از وجوه تفاوت سياست خارجى دولت اسلامى با سياست خارجى دولت سكولار، در تقيد سياست خارجى دولت اسلامى به «مسئوليت هاى فراملى» است.
به اين اعتبار، در درجه اول بايد ديد آيا فقه سياسى وظيفه دارد مسائلى از سياست خارجى را بررسى كند. سپس با فرض مثبت بودن اين سؤال، بايد ديد دخالت فقه سياسى در حوزه سياست خارجى در چه حوزه و محدوده اى است. به اين اعتبار، مؤلف در اين كتاب سه هدف را محور پژوهش خود قرار داده است:
۱ـ تعيين مرز مبانى دينى و علمى سياست خارجى دولت اسلامى.
۲ـ ترسيم مبانى، اصول و اهداف سياست خارجى دولت اسلامى.
۳ـ تطبيق مسائل فوق بر برخى مصاديق و مسائل سياست خارجى دولت مدرن اسلامى.
در اين كتاب، مؤلف با تكيه بر مباحث انتظار بشر از دين و امثال آن، مجال و پتانسيل فقه سياسى را به بحث مى گذارد و در صورت دخيل بودن فقه سياسى در سياست خارجى دولت اسلامى، تأثير اختلاف قرائت ها را نيز مورد بررسى قرار مى دهد. براين اساس، نقش عناصر فقه سياسى در سياست خارجى دولت اسلامى، متغيرى وابسته نسبت به قرائت هاى مختلف در باب حاكميت در اسلام خواهد بود و مؤلف براساس هر نوع قرائت در باب حاكميت، تصويرى خاص از سياست خارجى دولت اسلامى را ترسيم مى كند.
فرضيه اى كه مؤلف حول آن پژوهش خود را شكل مى دهد اين است كه سياست خارجى دولت اسلامى از يك طرف بر مبانى اصول و اهداف دينى و از طرف ديگر بر اصول علمى و اصل واقع گرايى تكيه مى زند.
نقد و نظر
نيم قرن فلسفه در ايران
395514.jpg
يكصد و هشتاد و يكمين نشست سراى اهل قلم با موضوع «نيم قرن فلسفه در ايران» و با سخنرانى منوچهر صانعى دره بيدى و سياوش جمادى برگزار شد.
در نشست سراى اهل قلم از سلسله جلسات «نيم قرن فلسفه در ايران» منوچهر صانعى دره بيدى، استاد فلسفه دانشگاه شهيد بهشتى گفت: در دهه۵۰ منابع محدودى در حوزه فلسفه وجود داشت. سير حكمت در اروپا، تاريخ فلسفه برتراند راسل، چند كتاب ديگر از راسل، جان لاك و ‎/‎/‎/ از جمله منابعى بود كه ما از آن وارد جهان فلسفه غرب مى شديم. اين منابع در مقايسه با منابعى كه امروز ترجمه شده بسيار فقير است.
امروز كه بيش از سى سال از آن روزگار مى گذرد به لحاظ «كمى» ترجمه متون بسيار بيشتر شده است، آثارى از فلاسفه اى چون افلاطون، ارسطو، دكارت، كانت، هگل و ‎/‎/‎/ از جمله آثارى اند كه در مقايسه با روزگار تحصيل ما مورد ترجمه قرار گرفته اند. اما در بحث آنچه كه بايد انجام شود با نقطه متعالى ترجمه آثار بسيار فاصله داريم و مى توان گفت ما هنوز يك صدم از راه را پيموده ايم.
فرهنگ يك جريان ارتباطى است و اين ارتباط بين ملت هاست كه شكل مى گيرد. انديشه و تفكر در مجموعه اى از روابط اجتماعى شكل مى گيرد و اين روابط اجتماعى توسط ترجمه و مترجمان انجام مى گيرد. ترجمه سرمايه اصلى ارتباط هاى اجتماعى است.
در تاريخ چند جريان بزرگ در ترجمه رخ داده است. نخست ترجمه آثار يونانى به عربى و ديگرى ترجمه آثار و منابع اسلامى به زبان لاتين كه از اين جمله آثار مى توان به آثار ابن سينا و رياضى دانان و منجمان ايرانى اشاره كرد. سومين جريان، ترجمه آثار غربى به ژاپنى است كه نمودهايش در پيشرفت هاى صنعتى ژاپن هم قابل پيگيرى است. مورد چهارم به ترجمه آثارى از آلمانى، فرانسوى ، انگليسى و ‎/‎/‎/ به زبان هاى اين كشورهاست و به نوعى تبادل فرهنگى و گفت وگوى فكرى است.
در اين سه يا چهار دوره علاقه حكومت ها و سرمايه گذارى در ترجمه باعث شده جريانات تبادل فرهنگى توسط ترجمه آثار شكل مناسبى به خود گيرد.
در ادامه اين نشست سياوش جمادى ضمن اشاره به ۵۰ سال فلسفه در ايران گفت: 50 سال فلسفه گذشته در ايران يعنى آنچه كه در اين دوران رخ داده است و درباره آنچه كه رخ داده از همان موضعى مى توانيم حرف بزنيم كه هگل درباره تاريخ از آن سخن مى گفت. هگل درباره تاريخ گذشته و نگرش به آن مى گويد: «جغد مينروا روى ويرانه ايستاده و آن را مى نگرد» به اين معنا كه وقتى آب ها از آسياب افتاد جغد بر ويرانه اى مى نشيند و صرفاً درباره آن تفكر مى كند.
آنجايى كه تفكر معتبر است و ارزشمند، فلسفه به معناى عام كلمه رشد مى كند و به عكس آنجايى كه تفكر و فرهنگ جزو ظواهر و تزئينات و برطرف كردن اوقات فراغت به شمار مى آيد تفكر رشد نمى كند.
اگر مى خواهيم به ترقى در علم و فرهنگ برسيم بايد بنيادها را دريابيم و پيشرفت كنيم. شيخ محمود كرمانى در مقدمه گفتار در روش دكارت كه نامش را مى گذارد «حكمت ناصريه» به ما گوشزد مى كند كه ما در دوره اى زندگى مى كنيم (قرن ۱۹) كه جهان، جهان گفت وگوست.
دورانى آغاز شده است كه مدرنيسم همه چيز را مى سازد. ديگر دوران اينكه ما بگوئيم در مرحله بين سنت و مدرنيته قرار گرفته ايم گذشته است. مدرنيته به عقيده من خيلى پيشتر ما را دور زده است. و اين اتفاق يكى از محصولات ترجمه است. ترجمه در اين زمان تنها امرى اجتماعى نيست بلكه شكلى اقتصادى هم پيدا كرده است. پس تفكر مى بايد هم در بازار آزاد و هم به شكل دولتى مورد حمايت واقع شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |