چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۷ - ۶ ذيقعده ۱۴۲۹
Wed, Nov 5, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
دانش
اوقات شرعى
نوشته اى از فيلسوف معاصر، مايكل دامت
كتاب انديشه
آيا امريكا در شرف تغيير است
نوشته اى از فيلسوف معاصر، مايكل دامت
واقعيت آنچنان كه فى نفسه است
396453.jpg
[ ترجمه : ابوتراب يغمايى ]
اشتياق ما به سمت تعبيرى واقع گرايانه از زبانِ مان و به تبع آن تعبيرى واقع گرايانه از جهان، اشتياق بسيار قوى اى است. اين طبيعى است، چراكه تجارب اوليه مان، ما را وادار مى كنند تا مفهومى از خصايص عينى واقعيت تشكيل دهيم. خصايصى كه توسط درك ذهنى از واقعيت نمايان مى شوند. اين باعث مى شود نسبت به شبهه برخى ادعاها مقاومت نشان دهيم. ادعاهايى شبيهِ: ممكن است امر واقعى وجود نداشته باشد كه مشخص كند يك شىء، ويژگيِ معينى را دارد يا ندارد، يا ممكن است امر واقعى وجود نداشته باشد كه مشخص كند اندازه يك كميت فيزيكى چه مى تواند باشد. اما اين مقاومت، نتيجه پذيرش نظريه توجيه گرايانه در باب معنا است. ما بايد از دست يك توهم رها شويم: مستقل از داشتن هرگونه ابزار جهت تشخيص صدق يك گزاره، آنچه براى آن گزاره[ لازم] است تا آن را صادق بشماريم، مى دانيم. همچنين بايد مفهومى از صدق را صورت بندى كنيم كه وابسته به قابليت فهم مان از گزاره ها باشد.
اندازه يك كميت مشخص، همواره به صورت كامل، نامعين نيست. اندازه آن كميت بايد درون يك بازه قرار داشته باشد. بازه اى كه حتى بدون هيچ گونه آزمايشى، به صورت يقينى قابل پيش بينى است. آنچه ضرورتى ندارد معين باشد، مقدار دقيق اندازه مزبور است كه درون بازه قرار مى گيرد. حتى اگر يك اندازه دقيق، توسط واحد مناسب و عدد حقيقى تعيين پذير باشد، اندازه هيچ كميتى هرگز معين نيست. اين كه ما هرگز نمى توانيم اندازه اى را كه درون بازه اى با نقاط انتهايى گويا قرار دارد، اندازه گيرى كنيم امرى واضح است. اما معمولاً اين [عدم توانايى] به جهت محدوديت قواى بشرى فهميده مى شود. ما واقعيت فيزيكى را براساس الگوى پيوستار كلاسيكى مى فهميم. بنابر پيوستار كلاسيكى، تمامى كميت ها، مثل دوره هاى زمانى، بسته به واحد هاى انتخابى و اعداد حقيقى، اندازه هاى دقيقى دارند. بنابراين تنها قواى مان است كه تعيين كامل آن ها را كفاف نمى دهد.
قطعاً اين الگو ناشى از تجربه جهان نيست. اين الگو، الگويى رياضياتى است كه بر واقعيت تحميل مى كنيم. [ الگويى] كه تطابقش بسيار غير دقيق است. يك تابع از اعداد حقيقى به اعداد حقيقى، توسط مقدارش به ازاى هر عدد حقيقى در شناسه اش، معين مى شود. مقدار تابع به ازاى هر شناسه، مستقل از ساير مقادير تابع به ازاى شناسه هاى ديگر معين مى شود. مگر اين كه تابع به طريقى مقيد شده باشد. هنگامى كه اين الگو در مورد واقعيت فيزيكى به كار گرفته مى شود، فرض مى شود كه هر خصوصيتى از جهان فيزيكى قابل اشتقاق از اندازه [كميت ها] است. همچنين چنان پنداشته مى شود كه اين اشتقاق در هر زمان و در مورد هر كميتى امكان پذير است. حتى در مورد كميت هايى كه بوسيله عملگرهاى حسابى، مشتق گيرى يا انتگرال گيرى، بر حسب كميت هاى ديگر تعريف پذير نيستند. زمانى كه اين تصور [يعنى اشتقاق خصلت فيزيكى از اندازه آن] پيوستگى در تغيير اندازه كميت هاى پايه را به جاى اين كه صرفاً به عنوان ضرورتى فيزيكى نمايش دهد، به مثابه ضرورتى مفهومى به نمايش مى گذارد، قصورى نمايان مى شود كه نشانگر غير دقيق بودن اين تطابق است. [مثلاً اين يك قصور است] كه الگوى مزبور توصيفى را مجاز بشمرد كه نمى توانسته به لحاظ فيزيكى متحقق شود. اندازه يك كميت پايه در يك زمان معين، نبايد به عنوان امرى بنيادين پنداشته شود. آنچه شايد بنيادين است، متغير يا اندازه [كميت] در يك بازه است. بازه اى كه نقاط انتهايى آن بايد نادقيق نگريسته شوند. بنابراين آنچه در مورد تعيين يك اندازه يا تعيين يك نقطه در زمان صادق است، به محدوديت قواى بشرى برنمى گردد، بلكه خصلتى از خودِ واقعيت فيزيكى است. [يعنى] اندازه چيزى است كه درون يك بازه نادقيق قرار مى گيرد. هرچند اندازه مربوطه مى تواند در درونِ بازه كوچك ترى معين شود، اما هيچ گاه مقدارى دقيق با عدد حقيقى معينى را حمل نمى كند.
به همين دليل است كه موجبيت انگارى، انگاره اى مغالطه آميز است. در سيستم هاى ديناميكى آشوب ناك، تغييرات كوچك در شرايط مرزى يا پارامترهاى اوليه، اختلافاتى بسيار عظيم در حالت بعدى سيستم را سبب مى شوند. به همين دليل، نمى توانيم حالت بعدى سيستم را پيش بينى كنيم. اما معمولاً پنداشته مى شود كه امكان دارد سيستم هاى اين چنينى، سيستم هاى موجبيتى اى باشند. يعنى قوانين حاكم بر سيستم با وجود مقادير دقيق پارامترهاى اوليه، حالت بعدى سيستم را معين مى كنند. بنابراين عدم توانايى ما در پيش بينى، تنها ناشى از غير دقيق بودن اندازه گيرى هاى مان است. امرى كه اجتناب ناپذير است. اين مصالحه ميان پيش بينى ناپذيرى و موجبيت، به تصور واقع گرا از واقعيت وابسته است. تصورى كه بعد از الگوى پيوستار فيزيكى شكل مى گيرد. براساس پيوستار فيزيكى، پارامترهاى اوليه بايد مقادير دقيقى داشته باشند كه توسط اعداد حقيقى معلوم مى شوند. چنين فرضى، توهمى بيش نيست.؛ توهم واقع گرا. توهمى كه به رغم ريشه دواندن در تفكرمان بايد كنار گذاشته شود. اين فرض كه يك كميت با توجه به هرگونه واحد انتخابى و با توجه به هرگونه عدد حقيقى، چه گويا، چه جبرى و چه متعالى، داراى اندازه اى دقيق است، پيش الگويى از يك گزاره است. گزاره اى كه گفتيم هيچ گونه معنايى نمى تواند داشته باشد. چراكه على الاصول و به هيچ عنوان نمى توانيم به آن معرفت پيدا كنيم. به محض اين كه اين توهم رخت بربست، توهم ديگر يعنى موجبيت باورى نيز تاريخ انقضايش سپرى مى شود.
صحبت از چگونگى اشياء فى نفسه چه معنايى دارد به بيان دقيق تر، توصيف اشياء آن چنان كه فى نفسه هستند، چه معنايى دارد علم به صورت پيش رونده اى به دنبال توصيف هايى مى گردد كه به جهت معناى شان، به شيوه هاى تجربه بشرى، يا موقعيت بشر در جهان وابسته نيستند. البته زبان ما مملو از واژگانى است كه به اين چيزها وابسته است. در نظر اول، بالا‎/پائين يكى از محورهايى است كه بوسيله آن موقعيت هر چيزى در جهان تعيين مى شود. [اما] همين كه بشر فهميد رويه زمين تقريباً يك صفحه نيست و رويه اى بسته است، پى برديم كه «بالا» و «پائين»، «زير» و «زبر» صرفاً در نسبت با مكانى بر روى زمين به جهات دلالت مى كنند. توصيفى كه برحسب شيوه ادراك ما از واقعيت معنادار مى شود، تا اندازه اى توصيفى است كه چگونگى پديدار شدن اشيا نزد ما واسط آن شده است. درست است كه ما به دنبال توصيفى مى گرديم كه مستقل از تجربه باشد، و مى دا نيم كه تجربه مذكور تا اندازه اى توسط آنچه مشاهده مى كنيم، معين مى شود. اما اين را نيز مى دانيم كه اين تجربه تا حدى توسط اندازه، مكان و ساير مشخصه هاى ارگان هاى حسى مان، معين مى شود. ارگان هاى حسى اى كه [كاركرد آن ها] مشروط است. مى پرسيم، «صوت چيست »، «رنگ چيست » ،«نور چيست ». و برخى مواقع توسط جواب هايى كه فيزيكدان ها به ما مى دهند گيج مى شويم(چگونه ممكن است كه چيزى هم موج باشد و هم ذره )‎/ پرسش هاى پيچيده ترى نيز وجود دارند مثل: «آيا تقدم زمانى(يا فاصله مكانى) مطلق است يا نسبى ». ما به دنبال توصيفى از جهان فيزيكى هستيم كه مستقل از شيوه هاى مشاهده مان باشد.
اين پاك سازى پيش رونده در مورد توصيف مان از جهان به دنبال چيست حتماً به دنبال رسيدن به نقطه اى است كه چگونگى اشياء فى نفسه را شرح دهد؛ شرحى كه نه به شيوه تجربه ما از اشياء بستگى دارد و نه به مستقيم يا غيرمستقيم بودن مشاهده ما. اما هنگامى كه توصيف هاى مان كاملاً پالوده شدند، آن چيزهايى كه برايمان باقى مى مانند و مى توانند باقى بمانند چيزى نيستند جز الگوهاى رياضياتى مجرد. اما چنين الگوهاى مجرد و پالوده اى، در چند مرحله به تجربه مربوط مى شوند. به عبارتى ديگر نظريه آن ها را با توجه به سود مندى علّى شان فراهم مى كند تا از آن ها در تببين آنچه مشاهده مى كنيم، بهره ببرد. اين براى يك تبيين علمى، كاملاً قانع كننده است: اما در مورد دانستن چگونگى اشياء فى نفسه، بر سر جاه طلبى ما چه آمده است اين ادعا كه آنچه فى نفسه وجود دارد يك ساختار مجرد كالبدى است، نه تنها غيرقابل قبول است، بلكه بى معنا است.
منبع : كتاب Thought and Reality
كتاب انديشه
فرهنگ ضرب المثل ها
(فارسى- انگليسى‎/ موضوعى)

هنرى ديويدف
ترجمه فريد جواهر كلام
فرهنگ معاصر
ضرب المثل ها معرف فرهنگ و انديشه يك ملت هستند و در عين حال، به سان كتابى فشرده، آكنده از حكمت و اندرز.
فرهنگ حاضر شامل ده هزار ضرب المثل از فرهنگ و زبان ملل گوناگون- بيست و پنج زبان- فارسى، فرانسوى، انگليسى، عربى، آلمانى و.‎/‎/ است كه از ميان پانزده هزار و پانصد ضرب المثل گزينش شده است.
نويسنده اين فرهنگ، هنرى ديويدف، فيلسوف و پژوهشگر انگليسى، براى تدوين اين مجموعه بعد از سال ها تحقيق كتاب را به ترتيب حروف الفباى لاتين تنظيم كرده كه مترجم فارسى پس از ترجمه كامل اثر، آنها را به ترتيب الفباى فارسى سامان داده است تا براى مخاطب فارسى زبان سهل الوصول تر باشد.
به عنوان مثال در اين فرهنگ، نام يا موضوعى مثلاً «آب» عنوان شده و سپس نظر و عقيده هر قومى درباره آن به صورت ضرب المثل بيان شده است.
پس از ذكر هر ضرب المثل، مأخذ آن كه از چه زبانى است و به همين ترتيب نام گوينده آن يا مأخذى كه ضرب المثل از آن استخراج شده، ذكر شده است. آن دسته از ضرب المثل ها كه مأخذى برايشان ذكر نشده، از زبان و فرهنگ انگليسى است و مترجم سعى كرده تا آنجا كه ميسر بوده براى هر ضرب المثل خارجى، مشابه فارسى آن را يافته و ذكر كند. به علاوه اينكه عكس انگليسى هر ضرب المثل نيز درج شده كه اين نكته به كمال مجموعه حاضر كمك شايانى كرده است. چرا كه اين امر مى تواند اين اثر را به منبعى ارزشمند براى پژوهشگران ادبيات كلاسيك بدل كند.
احتمالاً نكته اى كه براى مخاطب اين مجموعه جالب توجه خواهد بود، اين است كه بسيارى از اين ضرب المثل هاى بيگانه ريشه در فرهنگ خاور زمين و بويژه ايران دارد.
آيا امريكا در شرف تغيير است
ما مى توانيم
396513.jpg
[دكتر ابراهيم فياض ]
«اوباما» به عنوان يك كانديدا پديده خاصى در امريكا محسوب مى شود. او سياهپوست است در كشورى كه نژاد همواره موضوع حساسى بوده و هست. طبيعتاً مى بايست از سوى دموكرات ها معرفى مى شد و از اين حيث احساس مردم امريكا اهميت داشت. طبق آخرين نظرسنجى ها ميزان محبوبيت افراد به ترتيب زن سياهپوست، مرد سياهپوست، زن سفيدپوست و آخر از همه مرد سفيدپوست است. مرد سفيد نماد عقلانيت انعطاف ناپذير، ابزار انگار و جنگ طلب به حساب مى آيد و زن سياه نماد صلح گرايى و عطوفت است. به اين ترتيب حضور همسر سياهپوست اوباما در كنار او نشانه معنادارى مى شود. او برخلاف پدر خود (كه با زنى سفيدپوست ازدواج كرد) در كنار همسرش نمونه اى از تفوق حاشيه بر مركز است. اين موضوع در مورد محل تولد وى يعنى هاوايى كه خارج از امريكا است صدق مى كند كه خود انقلابى در حيات امريكايى از محافظه كارى به سمت نوعى اصلاح طلبى است. محافظه كاران عميقاً سنتى (به معنى امريكايى كلمه) هستند و اغلب حضور ايشان قرين جنگ و خشونتى جهانى بود. شايد امريكا در حال غيرامريكايى شدن باشد. به سال هاى اخير ساختار سياسى آنها خانواده گرا شده بود. ريگان، پدر بوش، كلينتون و پسر بوش قدرت را به سمت خويشاوندگرايى سوق مى دادند. پدر بوش سعى داشت پسر بعدى خود را به عنوان نماينده محافظه كاران معرفى كند و حتى وقتى موفق نشد گريست. او مى خواست ركورد تازه اى را بشكند. در عين حال در زمان حيات بوش پسر، بسيارى از عواملى كه در پشت صحنه سياسى حضور داشتند براى تسلط بيشتر و هدايت از نزديك به روى صحنه آمده و گونه اى اشرافيت حكومتى را قوام دادند. چنانچه اوباما پيروز شود ساختار فاميلى كه در قدرت به تماميت خويش رسيده بود خواهد شكست و از آنجا كه ساختارهاى سياسى در امريكا از اهميت ويژه اى برخوردار هستند تحولى اساسى روى مى دهد. چند سال پيش «ال گور» با ۲۱۶ هزار رأى مردمى بيشتر از بوش از جانب هيأت هاى سياسى دخيل در انتخابات كنار گذاشته شد تا روشن شود قدرت در آن كشور تا چه پايه ساختارى، درون نهادى و دور از دسترس مردم است. حال اگر چنين ساختارى به سمت اوباما متمايل باشد، نشانه خاصى ظهور مى كند.
در ايران نيز پس از تثبيت قدرت در بعضى از گروه هاى خاص ناگهان دكتر احمدى نژاد كه ناشناخته بود مورد اقبال عمومى قرار گرفت. در حالى كه رقباى جا افتاده اى داشت به صورتى كه حتى كانديداهاى تكرارى معرفى مى كردند. اين ساختارشكنى سياسى موج تازه اى را ايجاد كرد كه حاصل آن چرخشى به سمت نخبگان خاموش بود. نيروهايى كه در حاشيه بودند و امكان داشت تبديل به موج هاى مخرب شوند، به ناگاه وارد عرصه سياسى شد و با خود انرژى تازه اى را به سرعت سازندگى در ايران بخشيدند. دولتى كه به هر حال در تهران محصور نشد و فعاليت هاى خود را تا نقاط دوردست گسترش داد. اجرايى كردن گروهى از نخبگان خاموش خود يك پروژه اصلاحاتى بود كه از بحران هاى احتمالى جلوگيرى كرد. اين فعالين تازه نفس در آينده نيز نقش خواهند داشت؛ اما در طى همين سال ها نوعى «انسجام باز» در سطح دولت به وجود آمد كه اثر آن در ديپلماسى فعال ايران رخ نمود. يك ديپلماسى غيرمحافظه كارانه كه حوزه هاى مختلفى را پيش برد. ديپلماسى فرهنگى، ديپلماسى نفتى، ديپلماسى عمومى و اخيراً ديپلماسى انرژى و البته گاز كه تا حدودى با اوپك گاز مى تواند به ثمر برسد. تحرك درونى در ساختارهاى سياسى ايران نهادهايى را كوچك، متفاوت و يا به هر شكلى متغير ساخت و هنجارشكنى در سطح روابط بين المللى باعث ديده شدن ايران نزد گروه هاى مختلف بود. ممكن است ما بعضى از آن شمار را مثل نامه هاى سرگشاده به بعضى رؤساى جمهور بى اهميت بدانيم ولى اخيراً نوآم چامسكى گفته است كه بعضى مردم امريكا طرفدار احمدى نژاد هستند. اين الگويى در سطح جهان بود كه پيشنهاد مى داد كسانى كه حرف هاى ديگرى دارند به سمت پست هاى اجرايى بيايند تا به جاى كسانى كه از طريق حزب هاى سياسى به صحنه آمده اند بنشينند. يكى از نمونه هاى جهانى اين جابه جايى مى تواند جايگزينى اوباما باشد، اين در حالى است كه شعارهاى او حول جمله هايى چون «بايد تغيير كرد»، «ما مى توانيم تغيير كنيم» و اين قبيل چرخ مى زند. اين تغيير چيست آيا امكان دارد كه امريكاى جنگ طلب خاطرات و روش خود از جنگ جهانى تا امروز را كنار بگذارد و به سمت ايفاى نقش در صلح جهانى برود در اين صورت مى توان گفت اوباما بازتوليد رويه احمدى نژاد در امريكا است. كسى كه توانست با سرعت از شبكه قدرت بسته عبور كند شايد او بتواند با ايجاد نوعى انسجام ساختارى تازه نقش هاى جديدى به امريكا ببخشد. دولت ايران نيز در تلاش بود تا به يك انسجام باز برسد. نشانه هايى در همين راستا مى توان سراغ گرفت. براى مثال رئيس جمهور دستور داد تا روزنامه نگارانى كه عليه دولت فعاليت مى كنند آزاد بمانند تا جايى كه كار به توهين كشيد. از سويى ديگر بعضى از معاونان و مشاوران او با وى مخالفت كردند كه گزندى به آنها نرسيد. تحول ديگرى كه در سطوح سياسى ايران رخ داد، تحول مجلس بود. تشكيل كميسيون هاى تخصصى در مجلس نشان از تغيير رويه مجلس از ميل به ايجاد تشكل هاى سياسى به ايجاد تشكل هاى صنفى بود. اين امر كه به نوعى با رفتارهاى دولت شباهت دارد مشاركت هيأت هاى علمى را بالا مى برد. انجام چنين تغييرى در امريكا مى تواند از تحول در سير مطالعاتى آنها شروع شود. اگر نگاه آرمانگرايانه امريكايى ها كه تنها در پى تفوق بر جهان است با ديدگاه هاى واقعى و بدون عينك خشونت عوض شود اميد به صلح جهانى را بالا مى برد. قدرت گرفتن يك سياه پوست و به سخن در آمدن قشرهاى خاموش نشانه اى معنادار و جدى به شمار مى آيد. در اين راستا تحولات دانشگاهى در امريكا بسيار مهم جلوه مى كند. يك ساختار قدرت - دانش جديدكه تمايلات استعمارگرايانه را بزدايد و تعريف هاى قديمى شمال - جنوب را بى اعتبار كند. در اين صورت تئوريها عوض خواهند شد. زيرا زمانى كه اقتصاد جهانى شكل ديگرى بگيرد، سياست جهانى تغيير مى كند و به دنبال آن فرهنگ و منطق ارتباطات دستخوش تحول مى شوند. در صورت انتخاب اوباما، ما در ايران و جهان با احتمالات تازه اى مواجه مى شويم كه مى بايست خود را براى گمانه زنى هاى تئوريك در مورد آن آماده كنيم. احمدى نژاد اخيراً طى نامه اى به اساتيد حوزه و دانشگاه خواسته است بحث هاى جديدى را براى ورود به اين شرايط احتمالى آغاز كنند. تركيب اين دانش ها به سود ما خواهد بود، اگر به صورتى جدى و به دور از وحشت غربزدگى به آن بنگريم در يك افق خوشبينانه ايران مى تواند با امريكاى جديد گفت وگو كند زيرا به هر روى هر كدام در مقياس خود براى آينده جهان مؤثر هستند.
*عضو هيأت علمى دانشكده جامعه شناسى دانشگاه تهران
آوارگى ادوارد سعيد
[عليرضا سميعى ]
«وى .اس نايپل» مى گويد: «نويسندگى گريز از «خاموشى»، «هيچ چيز بودن» و «سركوب شدن» است.
هر چند «ادوارد سعيد» هرگز رمان ننوشت اما پرونده تأليفات او تمام قد، آينه قول نايپل بود. زمانى سخنرانى خود راجع به «روشنفكران در تبعيد: طردشدگان و در حاشيه قرارگرفتگان» را اين گونه آغاز كرد: «.‎/.، [تبعيد] قبل از دوران مدرن مجازات وحشتناكى به شمار مى رفت، زيرا نه تنها به معنى سال ها سرگردانى، بى هدف و دورى از زاد بوم و مكان هاى مأنوس تلقى مى شد، بلكه به معنى تبديل شدن به منفورى دائمى نيز بود: كسى كه هرگز احساس در خانه بودن را نداشته، همواره نسبت به محيط اش احساس غربت مى كرده، نسبت به گذشته تسلى ناپذير بوده، و در مورد حال و آينده نيز دلسرد بوده است. هميشه ميان ايده تبعيد و وحشت از جذامى بودن، نجس اجتماعى و اخلاقى بودن، يك پيوستگى و اين همانى برقرارى بوده است.»
ادوارد سعيد در آثار اساسى خود گريزى تمام عيار به نويسندگى مى زند. در «جهان، متن و منتقد» حسرت كتاب هايى مانند «ادبيات چيست» اثر سارتر را مى خورد كه ديگر نوشته نمى شود. چرا كه تعهد از نويسندگى كنار گذاشته شده است. حال آنكه او هنوز و دوباره لجبازانه مى پرسد: «بناى فرهنگ بر چه مبنايى ريخته شده كه اجازه مى دهد تخيل در مواردى محدود و در بسيارى موارد ديگر گسترده باشد ‎/‎/‎/‎/ تا چه اندازه فرهنگ با بدترين لاقيد هاى دولت از جنگ هاى امپرياليستى و توافق هاى استعمارى، تا خود - توجيهى نهادهاى سركوبگرى ضد انسانى كينه هاى نژادى و فريبكارى هاى اقتصادى و رفتارى همدستى مى كند » وى بازپرسى خود را در رشته تحقيق هايى كه شرقشناسى نام گرفته اند ادامه مى دهد. كتاب شرقشناسى او با بيش از ۵۰۰ ارجاع جامع ترين انتقاد تا آن زمان را مبذول غرب مى كند. اين كتاب با طرح داستان طنز گونه اى از يك روزنامه نگار شروع مى شود كه «بيروت» را به عنوان شهرى مصيبت زده اينگونه معرفى مى كند: «اينجا روزى تعلق به شرق «شاتو بريان» و «نروال» داشت» گويى شرق چيزى جز يك دانسته راز آلود نيست كه صدالبته از آن غرب بوده و هست. در عوض سعيد «شرقشناسى» را با اين آرزو به پايان مى برد كه تقسيم بندى تحقير كننده شرق و غرب از هر دو سو پايان يابد.
اين كار مخاطب را وسوسه مى كند به ياد نظريه «دريدا» در مورد نفى تقابل هاى دوتايى بيفتد. ولى در كتاب «اسلام و رسانه هاى گروهى» منطق ديگرى را پى مى گيرد. «بودريار» در پژوهش هاى خود تلاش داشت نشان دهد آنچه در رسانه ها نمايش داده مى شود هيچ ربطى با واقعيت خارجى ندارد و ژست واقع نمايى تنها يك رياكارى در مورد موضوعى محال است. سعيد در آن كتاب مصداق اين دروغ پردازى را كژتابى رسانه هاى غربى در مورد اسلام و مسلمين مى داند. گويى ميل دارد رفتار خصمانه غرب را فاش كند. وى حتى گاهى در نامگذارى كتاب هايش طعنه زن و نيشدار عمل مى كند. مثلاً محتواى «فرهنگ و امپرياليسم» از پيش روشن است. در سال هاى آخر وقتى فهميد دچار بيمارى كشنده اى شده است زندگينامه خود نوشتى با نام «بى در كجايى» به هم رساند كه در عنوان و محتوا يك نوع بازسازى تراژدى فلسطين بود. تسلط عجيب او بر زبان انگليسى به اين كتاب مقام بلندى داد. زمانى يكى از شاگردان سعيد گفته بود: اين آقاى پروفسور ادوارد سعيد تنها غير امريكايى است كه وقتى درس مى دهد آنقدر واژه هاى غامض در كلام اش هست كه هيچ فرد امريكايى حرف اش را نمى فهمد!» با اين حال اغلب مباحثى كه در مورد آن در ميان آمد بر سر جزئيات بى اهميتى نظير اين موضوع بود كه آيا خانه اى كه سعيد در اين كتاب ياد مى كند ملك پدر وى بود يا عمه اش. اين درگيرى لفظى وقيحانه بدون هيچ پرده پوشى مستقيم از لابى صهيونيسم هدايت مى شد. حال آنكه وقتى كشورى به تاراج رفت چه فرق مى كند فلان خانه از آن كه بود، به هر حال ادوارد سعيد مى خواست بگويد و باشد و سرافراز بماند و هر چه كرد و نوشت در صرف همين افعال بود.
كتاب انديشه
پيام پيامبر
396477.jpg
تدوين و ترجمه: بهاءالدين خرمشاهى و مسعود انصارى
انتشارات علمى و فرهنگى
اين كتاب مجموعه اى از نامه ها، خطبه ها، وصايا، دعاها، تمثيل ها، سخنان جامع و فراگير حضرت محمد (ص) به شمار مى رود كه توسط بهاءالدين خرمشاهى و مسعود انصارى براى نخستين بار در سال ۱۳۷۶ از سوى انتشارات جامى چاپ شد و سال ۱۳۷۸ با تجديد نظر و اصلاحات از سوى شركت انتشارات علمى و فرهنگى در ۵ هزار نسخه به چاپ رسيد و اخيراً به چاپ مجدد رسيده است.
اين كتاب مجموعه اى مهم و مفيد از گفته هاى حضرت محمد (ص) پيامبر عظيم الشأن اسلام است كه علاوه بر بخش هاى مذكور، داراى پيشگويى ها، مناهى پيامبر، احاديث قدسى، احاديث موضوعى است كه از حضرت ختمى مرتبت (ص) تا روزگار ما محفوظ مانده و اينك با ترجمه روياروى (صفحه مقابل) عرضه شده است. اين مجموعه از ده كتاب حديث رسمى شيعه و اهل سنت ( يعنى كتب اربعه و صحاح سته) برگرفته شده است.
فهرست موضوعى مندرج در پايان كتاب كار را براى پژوهندگان آسان مى كند تا با جست و جوى در آن، موضوع مورد نياز خود را بيابند. تمام احاديث به صورت مستند (با ذكر منبع نقل) در اين كتاب كه ۱۰ بخش دارد، آمده است.


اوپا نيشادها
396393.jpg
كتاب هاى حكمت
ترجمه: مهدى جواهريان و پيام يزدانجو
نشر مركز
اوپا نيشادها، كتاب هاى مقدس هندوان، عصاره قرن ها راز ورزى و رازآميزى در جست وجوى حكمت و فرزانگى است. اوپا نيشادها را ودانتا يا ختم وداها خوانده اند: وداها برجسته ترين آثار آئينى هندو، با اوپا نيشادها به اوج مى رسند، و اوپا نيشادها تنها ميراثى مقدس نيست، متنى ادبى است كه از پس قرن ها وزانت و شاعرانگى اش را همچنان حفظ كرده است.
اوپا نيشادها پيشينه و پيشرفت پيچيده اى دارند. نخستين آنها احتمالاً در قرن شش پيش از ميلاد به زبان سانسكريت سروده شده، آخرين شان شايد در قرون وسطى يا حتى پس از آن و به همان زبان. گذر زمان برخى را افزون و برخى را دگرگون كرده، در كل، شمار آنها را از صد و هشت تا صد و هفتاد، يا همين حدود شمرده اند. اوپا نيشادهاى اصيل را سيزده تا دانسته اند اما اوپا نيشادهاى اصلى را اغلب ده تا برشمرده اند كه مجموعه حاضر هم همين ده اوپا نيشاد اصلى را شامل مى شود.
اوپا نيشادها سرايندگان گونه گون دارند و در گذر زمان پديد آمده اند: از سويى، همپوشانى چشمگيرى در آنها بوده، بازگويى و بازآورى در آنها بسيار است و از سوى ديگر، بنا به اقتضا، بخش عمده اى از آن ها شامل شرح و وصف آداب و آئين ها است.

تاريخ عصر
چنگيزخان مغول
396396.jpg
ترجمه: فروزان آزادبخت
انتشارات روزبهان
اثر حاضر در واقع بازگردان جلد اول تاريخ جهانگشاى جوينى بر اساس نسخه تصحيح يافته توسط علامه قزوينى چاپ بريل ليدن در سال ۱۹۳۷ است.
در اين كتاب ابتدا خلاصه اى از چگونگى قيام چنگيزخان و تسخير ممالك آمده است و سپس علت و چگونگى حمله به كشور سلطان محمد خوارزمشاه بيان شده است. در ادامه نيز تصرف خجند، فناكت، ماوراء النهر، بخارا، تارابى، سمرقند، خوارزم، نخشب، ترمد، بلخ، خراسان، مرو، نيشابور، قاآن و.‎/‎/ توضيح داده شده است. نويسنده در كتابش با اشاره به ويژگى هاى سبكى تاريخ جهانگشاى جوينى به شباهت متن بازگردانى شده به سبك اين كتاب اذعان كرده و نوشته است : سبك ترسل متن بازگردانى بى شباهت به سبك جهانگشا نيست و به ناچار مملو از مترادفات است. همچنين ساختار جملات تا حد امكان حفظ شده كه ناگزير از زيبايى شيوه بيان كاسته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |