گروه بين الملل- زهرا سليمى: امريكايى ها در ۴ نوامبر سال جارى به نخستين رئيس جمهورى سياه پوست اين كشور رأى اعتماد دادند. باراك اوباما با شعار «تغيير» توانست اعتماد مردم اين كشور را كه در سال هاى اخير از سياست هاى جنگ طلبانه نومحافظه كاران و جرج بوش به تنگ آمده بودند جلب كند.
حال سؤال اينجاست كه دولت جانشين بوش در عرصه جهانى چگونه عمل مى كند آيا اين تغيير شامل سياست هاى اصولى اين كشور نيز مى شود يا فقط شعارى فريبنده براى جلب آراى عمومى بوده است دكتر محمد عسگرخانى از اساتيد دانشگاه تهران در گفت وگويى با روزنامه ايران به بررسى اين مسئله مى پردازد.
***
نتيجه انتخابات امريكا نشان مى دهد مردم اين كشور از تفكر حاكم جناح جمهوريخواه رويگردان شده اند؛ شما در ميان عوامل اين بى اعتمادى، كداميك را تعيين كننده مى دانيد
برخلاف اين تصور عمومى من فكر مى كنم اين حاكميت امريكا بود كه تصميم گرفت تا با آوردن اوباما به صحنه انتخابات نماد چهره امريكا را بازسازى كند. نبايد از نظر دور داشت كه اين حاكميت بود كه اشتباهات سياسى، اقتصادى و فرهنگى را در داخل و خارج امريكا مرتكب شد و هر دو حزب در اين اشتباهات دست داشتند. مثلاً در حمله به افغانستان هر دو حزب رأى دادند و بودجه آن را تأمين كردند. اولين موشكى كه به كابل شليك شد در زمان كلينتون بود. همچنين در همين دوره بود كه مسائل تحريم ها نهادينه شد.
پس اين تصور اشتباه است كه يك حزب را منشأ اشتباهات سياسى و بين المللى بدانيم. با نگاه به تاريخ امريكا روشن مى شود كه اين كشور زمانى درگير جنگ هاى داخلى بوده و در آخر فقط طبقه سرمايه دار غالب شده و با تشكيل دولت سرمايه دارى بنيان دو حزب گذاشته شد. لذا فقط سياست هاى اعلامى اين دو حزب فرق مى كند نه سياست هاى اعمالى. هم كلينتون و هم بوش قانون اساسى امريكا را نقض كرده اند تا حدى كه طبق برآورد مراكز حقوقى كلينتون ۲۰۰ بار و بوش ۸۰۰ بار قانون اساسى را نقض كرده اند.
پس از چهار سال اول رياست جمهورى بوش، اين كشور با مشكلات زياد سياسى و اقتصادى مواجه شد لذا حاكميت مقرر كرد تا از دامنه سياست هاى تهاجمى دولت در چهار سال دوم كاسته شود. ولى فاجعه عميق تر از آن بود كه تصور شود. لذا در اين مرحله باز حاكميت تصميم گرفت تا با حضور رئيس جمهورى سياه پوست و دموكرات عدم اعتماد مردم را از بين ببرد. مردم امريكا در انتخابات چهارم نوامبر به طور خاص خواهان تغيير از اوباما شدند.
فكر نمى كنيد دامنه اين تغيير به سياست بين الملل امريكا برسد
اين تغيير به هيچ وجه شامل سياست هاى مستمر و اصولى امريكا نمى شود. به نظر آنان عدول در اصول تغيير در رژيم است. آنها فقط مى خواهند قواعد بازى را تغيير دهند. در گذشته اعلام كردند رؤساى جمهور ى منتخب امريكا در زمينه هايى مثل حقوق بشر مبتنى بر فرهنگ غرب و حاكميت بر دنيا يكسان عمل مى كنند. به اين صورت مى توان انتظار داشت دولتمردان جديد امريكا در زمينه تروريسم و بحران خاورميانه سياست هاى يكسانى خواهند داشت. اوباما در سخنرانى خود در جمع يهوديان ريشه نام خود را يهودى خوانده و گفته باراك در قاموس يهودى به معنى آمرزيده است. او با برگزيدن جو بايدن به عنوان معاون خود و رام امانوئل به عنوان رئيس ستاد كاخ سفيد وفادارى خود را به اسرائيل ثابت كرد. در نتيجه بايد در مقابل اوباما محتاطانه رفتار كرد.
سياست او بسيار محتاطانه است. زيرا دموكرات ها با شعارهاى زيبا وارد ميدان خواهند شد ولى تحريم ها و فشارهاى بين المللى بيشترى به كشورهاى ديگر وارد خواهند كرد.
يعنى حتى معتقديد در جنگ هاى منطقه اى نيز سياست ها تغيير نمى كند
به نظر من دموكرات ها جنگ را قطع نمى كنند بلكه مى گويند جنگ بايد در عراق متوقف شود ولى در افغانستان و پاكستان ادامه يابد. اين بدان معناست كه آنها فقط صورت مسئله را عوض مى كنند و به اصل موضوع كارى ندارند. پس اصول سياست خارجى امريكا تغيير نخواهد كرد.
نگاه دموكرات ها نسبت به ايران چطور، آيا دوره اوباما با دوره كلينتون و كارتر متفاوت خواهد بود
دموكرات ها همان سياست ها را در دست خواهند گرفت. البته به طور پيچيده، در گذشته جمهوريخواهان به جنگ روانى و تهديد هاى سخت متوسل مى شدند ولى اكنون با شعار سازش دموكرات ها قصد نفوذ به داخل را دارند و مى خواهند از درون ايران را تخريب كنند. تناقض ديرينه ناشى از رابطه امريكا با اسرائيل و ايران در اين دوره نيز از بين نخواهد رفت.