|
گفت وگو با متيو ليپمن (پايه گذارفلسفه براى كودكان)
زمانى براى فلسفيدن كودكان
|
|
|
[سعيد ناجى/ بخش نخست] نيمه دوم قرن بيستم زمانى است كه جامعه دانشگاهى ايالات متحده به فلسفه براى كودكان پرداخت. الزامات چنين طرحى و نيز چگونگى پياده سازى آن از نخستين پرسش هايى است كه ذهن مخاطب را در مورد موضوع فلسفه براى كودكان به تعمق وامى دارد. آنچه پيش رو داريد حاصل مصاحبه با متيوليپمن از پيشگامان برنامه فلسفه براى كودكان است كه خواندن آن براى مخاطبان ايرانى كه اغلب فعاليت فلسفى راحتى براى بزرگسالان نيز امرى بيهوده مى پندارند، خالى از لطف نيست. منظور از برنامه «فلسفه براى كودكان» چيست در اواخر سال هاى ۱۹۶۰ در دانشگاه كلمبيا واقع در نيويورك به درجه استادى فلسفه رسيدم. من فكر مى كردم كه دانشجويانم فاقد قدرت استدلال و قدرت تميز و داورى هستند، اما براى تقويت قابل ملاحظه قدرت تفكر آنها، ديگر بسيار دير شده بود. من به اين فكر افتادم كه اين كار مى بايست در دوران كودكى انجام مى گرفت (و در آن زمان تقريباً فقط من بر اين اعتقاد بودم)/ بايد وقتى كودكان در سن ۱۱ يا ۱۲ سالگى بودند، يكسرى دوره هاى درسى درخصوص تفكر انتقادى را مى گذراندند. اما براى تهيه موضوعى قابل فهم و مخاطب پسند، بايستى متون درسى به صورت داستان نوشته مى شد، داستانى درباره منطق اكتشافى كودكان. اما به نظر مى رسيد كه اين كار نيز بايد با دقت و ظرافت بسيار انجام مى گرفت. اين داستان ها بايد راجع به فلسفه مورد اكتشاف كودكان مى بود. برنامه «فلسفه براى كودكان» يا P4C علاوه بر فراهم آوردن كتاب هاى درسى متحدالشكل (داستان هاى فلسفى براى كودكان)، طرح آموزشى واحدى دارد كه در آن دانش آموزان سطوح مختلف با قرائت بخشى از داستان با صداى بلند، كلاس را آغاز مى كنند. سپس پرسش هايى درباره آن طرح مى كنند و راجع به آنها به بحث مى نشينند. روش كار چنين است و شامل انتقاد متقابل و دوجانبه و ابراز عقايدى در نهايت دقت است. پيدايش و تكميل اين برنامه چگونه صورت گرفته است پيدايش «فلسفه براى كودكان» از «هيچ كجا» و بدون مقدمه نبوده است. اين برنامه براساس رهنمودهاى جان ديويى و مربى روسى، ليو ويگوتسكى به وجود آمده است كه بر ضرورت تعليم تفكر و تأمل و نفى آموزش صرف «حفظ كردن» تأكيد مى كردند. براى كودكان كافى نيست كه فقط آنچه را كه به آنها گفته مى شود، به حافظه سپرده و سپس به ياد بياورند، بلكه آنها بايد موضوع مورد نظر را آزموده و تجزيه و تحليل كنند. به كودكان بايد مفهوم سازى، داورى و تميز امور از همديگر، استدلال و امورى از اين قبيل را ياد داد. پس از آزمايشى كوچك اما فشرده كه به واسطه اين طرح به عمل آمد (و نشان داد كه مى توان به كودكان استدلال قياسى و اصلاح شده اى را ياد داد، بدون اين كه اين كار «آموزش براى امتحان» باشد) به تعدادى از افراد كه دكتراى فلسفه داشتند، تعليم داده شد تا معلمان سرتاسر ايالات متحده را آموزش دهند. آنها در سال هاى ۱۹۷۰ شروع به اين كاركردند. در پايان اين دهه، پنج هزار كلاس در اين كشور از اين برنامه بهره مى بردند. اين آزمايش نشان داد كه با ارائه اين برنامه براى كودكان ۱۱ ساله، مى توان به آنها ياد داد تا در مسائل مربوط به استدلال هاى صورى، ۲۷ هفته سن هوشى بالاترى داشته باشند. در فلسفه براى كودكان چند رويكرد و نگرش وجود دارد لطفاً درباره اين رويكردها توضيح دهيد. آنچه «فلسفه براى كودكان» ناميده مى شود، تلاشى است براى بسط فلسفه، با اين هدف كه بتوان آن را بسان نوعى آموزش به كاربرد اما «فلسفه با كودكان» به عنوان شاخه فرعى كوچكى از فلسفه براى كودكان ر شد كرد. به اين معنا كه «فلسفه با كودكان» از بحث و گفت وگو درباره آراى فلسفى سود مى برد، اما نه فقط به واسطه داستان هاى نوشته شده براى كودكان. برنامه فلسفه با كودكان قصد دارد كودكان را به عنوان فلاسفه جوان پرورش دهد. اما هدف «فلسفه براى كودكان»، يارى دادن به آنها براى بهره مندى از فلسفه به منظور بهبود بخشيدن به يادگيرى همه موضوعات موجود در اين برنامه درسى است. در ابتدا وقتى به اين موضوع علاقه مند شدم، گمان مى كردم كه كودكان حتى پس از تعليم براى كسب دقت، انسجام و هماهنگى بيشتر، باز هم نمى توانند كارى بيشتر از تفكر انتقادى بكنند. اما «تفكر انتقادى» شامل مفهوم سازى، منطق صورى و هيچ گونه مطالعه اى از نوع فلسفه سنتى نيست، يعنى هيچ يك از مواردى را كه من كوشيده ام در «فلسفه براى كودكان» ارائه كنم، در برندارد. تفكر انتقادى، كودكان را به فلسفه بازنمى گرداند اما اعتقاد من اين است كه كودكان ديگر به چيز كمترى رضايت نخواهند داد و زير بار آن نخواهند رفت. البته آنها را نبايد هم به اين كار مجبور كرد. تفكر انتقادى در پى دقيق تر ساختن ذهن كودكان است؛ فلسفه هم به آن عمق مى بخشد و هم آن را پرورش مى دهد. قوى ترين و پرنفوذترين رويكرد «فلسفه براى كودكان و نوجوانان » كدام است از نظر من برنامه اى كه خود پرورده ام و برنامه اى كه به نام «فلسفه براى كودكان» ناميده مى شود، مى تواند بهترين رويكرد نسبت به بهبود تفكر كودكان دانسته شود. دلايل اين امر عبارتند از: الف) علاقه: كودكان درخصوص كارى كه علاقه بسيار شديدى به آن دارند، بيشتر تلاش مى كنند. به دلايل زير، P4C بيشتر مورد علاقه آنهاست: چون ۱/ شامل داستان هاى تخيلى است، ۲/ درباره كودكانى همانند خودشان است و ۳/ اين برنامه آنها را وارد گفت وگويى درباره موضوعات بحث برانگيزى (همچون اخلاق) مى كند. P4C از تفكر انتقادى مى گذرد و فراتر مى رود. ب) هيجان :P4C تنها به تقويت تفكر انتقادى بسنده نمى كند. در اين برنامه پذيرفته مى شود كه تفكر مى تواند بشدت مهيج و احساسى باشد. اين برنامه راه هايى را فراهم مى كند كه از طريق آنها كودكان امكان سخن گفتن درباره خود و تحليل آنها را بيابند. پ) تفكر انتقادى P4C: كاملاً دربرگيرنده «تفكر انتقادى» است ولى آن را با وسعت و عمق بيشترى تعقيب مى كند. تفكر انتقادى اغلب «ضميمه اى» صرف براى برنامه هاى درسى رايج است، اما P4C اين نياز را به رسميت مى شناسد كه كودكان بايد به گونه اى واقعى با موضوعاتى سر و كار داشته باشند كه آنها را مسئله انگيز يا مبهم مى پندارند. ت) ارزش ها: در اين برنامه كودكان از همان ابتدا متوجه مى شوند كه برخورد ما با موضوعات ارزشى، مستعد مبهم شدن، دو پهلو شدن و آشفتگى است. در نتيجه، كودكان امورى را كه آنها را به تفكر دقيق و روشن رهنمون مى شود، مغتنم مى شمارند. ث) خلاقيت: تفكر خوب مى تواند همانند زمانى كه با تمام وجود در داستانى غرق مى شويم يا هنگامى كه فرضيه اى مى سازيم، سرشار از تخيل باشد؛ بنابراين P4C بويژه در زمينه خلاقيت، موفقيت آميز است. ج) جمعى بودن: فلسفه، فعاليتى است مبتنى بر گفت وگو؛ اين كار، نيازى ضرورى به گشودن باب گفت وگو به روى تمام اعضاى جامعه دارد.
|