دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۷ - ۱۱ ذيقعده ۱۴۲۹
Mon, Nov 10, 2008
پاتوق
۴۰۷۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
پاتوق
اوقات شرعى
صبحانه اى با «بيژن نوباوه» در «پاتوق» :
مردم نياز به يك خدمتگزار داشتند
[ميثم تولاّيى ]
پيش از آن كه نماينده مجلس باشد خودش را يك جامعه شناس مى داند و بيشتر از نمايندگى به خبرنگار بودنش افتخار مى كند.او را يك امريكايى شناس مى دانند، كسى كه عطاى دوران اصلاحات را به لقاى آن مى بخشد و سال ۷۹ به امريكا مى رود و بعد از پنج سال درست همزمان با جشن پيروزى هم مسلكانش در انتخابات به كشور باز مى گردد.نوباوه ۴۹ ساله واحد مركزى خبر كه ديگر به سيماى مذهبى گونه و صداى آرامش بخش او كه از آن طرف آبها، برايمان ، خبر سوغات مى فرستاد عادت كرده بوديم به محض ورود به ايران روى تخت بيمارستان خوابيد تا ماجراى عليقلى مجرى كه هنوز در ذهن ها مانده تكرار شود و ساخته شود شايعاتى كه بايد براى هر ‎/‎/‎/
از احساساتش بعد از ورود به ايران برايمان گفت و اين كه مى خواسته از خوشحالى آسفالت خيابان ها را ببوسدولى هرچه بيشتر داخل شهر مى آمده غم سنگينى در دلش احساس مى كرده؛ قطعاً بعد از پنج سال اصلاحات شهر خيلى تغيير كرده بود، شهر كه نه، مردمان شهر عوض شده بودند و به قول حاج كاظم آژانس شيشه اى سكه هايشان ديگر خريدار نداشت. بيژن نوباوه حالا ديگر مى خواهد پا به دهه پنجم زندگى بگذارد، هرچندموهايش تماماً سفيد شده ولى عشق نوكرى مردم را دارد و مى گويد از خدا تنها و تنها خدمت و نوكرى ملت ايران را مى خواهم.گفتنى هايش زياد است و فرصتش كم، اين مصاحبه را با يك خبرنگار تازه خبرساز شده(نمايندگى درمجلس شوراى اسلامى) صورت گرفته در ادامه مى خوانيد.
397239.jpg
تصور مى كنيد مردم به كدام جنبه و وجه شخصيتى شما رأى دادند محبوبيتى كه از زمان خبرنگارى به دست آورديد يا اين كه به خاطر جانباز بودن شما
اين كه مردم چرا رأى دادند به اين دليل است كه قطعاً آنها نياز به يك خدمتگزار دارند و من فكر مى كنم هميشه كسانى كه تلاش مى كنند خدمت بيشترى كنند مورد توجه بيشتر مردم هستند. مردم در تمام عصرها و دوران ها و قانون ها حرف اول و آخر را مى زنند، يعنى در معنى دموكراسى حرف اول و آخر مردم هستند و اجتماع با مردم تعريف نمى شود، شايد مردم من را براى خدمتگزارى انتخاب كردند و همين هم هست كه من فكر مى كنم هيچ وقت خودم را براى خدمتگزارى، زياد نمى بينم و فكر مى كنم همه ما دست پروده خدمتگزار بزرگ ملت يعنى حضرت امام (ره) هستيم، هر چند كه در فرهنگ ما هم آمده كه خدمت به خلق، خدمت به خدا است، لم يشكرالمخلوق لم يشكر الخالق، خوب اين تفكر در انديشه امام به نهايت خود بود، امام مى فرمودند: اگر به من خدمتگزار بگويند بهتر از اين است كه رهبر بگويند، من هميشه از دوران نوجوانى و جوانى به اين فكر مى كردم و الان هم كه سن و سالى از من گذشته اين را خيلى جدى تر نگاه مى كنم و فكر مى كنم اين صبغه خدمت را مردم در تن من دوانيد و من تلاش مى كنم اين لباس را تا زمانى كه زنده هستم بر تن داشته باشم.
شما علاوه بر اين كه مورد توجه مردم هستيد از توجه مسئولين هم دور نمانده ايد، به طور مثال رئيس جمهور براى دادن خبر آزادى ملوانان انگليسى خواسته بودند كه شما مجرى و مصاحبه كننده برنامه باشيد، فكر مى كنيد دليل اين كه از شما درخواست مى شود در آن برنامه شركت كنيد چيست
ارزش ها يكسان است، امام ما متخلق به اخلاقى بودند كه شايد رزمندگان ما هم همان اخلاق را داشتند،؛ امام بارها مى گفتند كه اى كاش من يك بسيجى بودم يا يك پاسدار بودم، چرا مگر يك بسيجى چه درجه اى دارد، هر فردى مى تواند بسيجى باشد، پزشك بسيجى داريم، معلم بسيجى داريم و يك كارگر بسيجى هم داريم، آن كيش و منش مهم است، در رهبر ما هم وجود دارد.
اگر جانبازى مهم است، رهبر ما هم جانباز است، اگر مبارزه مهم بود، امام هم يك مبارز بود، يعنى يكسرى اخلاق و خصوصيات كلى است كه در ميان مردم ما تجلى كرده است، وقتى امام مى فرمايند كه يك بچه ۱۳ساله رهبر ما است، بچه اى كه بايد توى كوچه بازى كند ولى مى رود زير تانك و از ناموس و خاك كشورش دفاع مى كند اين يك ارزش است كه حالا امروز در يك بچه ۱۳ ساله تجلى پيدا كرده، آيت الله شهيد مدنى كه بارها ايشان را در لباس رزمندگى در جبهه ها ديده بودم با آن درجه از علم همان كارى را در دفاع مقدس انجام مى دادند كه حسين فهميده مى كرد و ايشان هم به دنبال يك هدف بود. پس ارزش ها مشترك است، فرقى ندارد، رهبر به همان ارزش هايى قائل است كه رئيس جمهور و مردم قائل هستند، بنابراين چون اين ارزش ها مشترك است علاقه انسان ها هم مشترك مى شود، همان علاقه اى كه من به رهبرم دارم ممكن است ايشان هم نسبت به من داشته باشد، علاقه اى كه من به رئيس جمهورم دارم به عنوان كسى كه خدمتگزار است و تلاش مى كند تا مردم ايران در راحتى و سرفرازى باشند ممكن است ايشان هم نسبت به من داشته باشد، هيچ فرقى به نظر من از لحاظ نگاه و ارزش وجود ندارد، شما الان كه مثلاً به امريكاى جنوبى مى رويد وقتى يك مسلمان مى بينيد يا صداى اذان را كه مى شنويد احساس مى كنيد كه با ديگر مسلمانان از يك خون هستيد چرا چون متخلق به اخلاقى هستيد كه تمام مسلمانان به آن اعتقاد دارند و مهمترين مسئله همين است، يعنى ارزش هاى مشترك ميان انسان ها اخلاق حسنه است و به همين دليل است كه ما همديگر را دوست داريم، مثلاً شما مى بينيد كه درماه محرم مسيحى هاى كشورمان بهتر از ما مسلمانان عزادارى مى كنند، چون امام حسين (ع) را به عنوان يك شخصيت بزرگ دوست دارند و به او احترام مى گذارند.
شما گفتيد كه ۱۲ سال خارج از كشور بوده ايد، اصلاً طى اين ۱۲ سال ايران نيامديد
نه، من ۱۲ سال در مأموريت هاى متفاوت بودم كه مثلاً پنج سال در امريكا بودم، در سازمان ملل بودم، من دفتر صدا و سيما در سازمان ملل را تأسيس كردم. قبل از آن چهار سال در پاكستان بودم، منطقه شبه قاره هند، افغانستان را مورد مطالعه قرار داده ام و خبرنگارى كرده ام، يك سال و اندى انگلستان بودم، در دفتر صدا و سيما در لندن، مدتى در اروپاى غربى و شرقى در جنگ هاى بوسنى به عنوان خبرنگار حضور داشتم، در تجاوزات صرب ها به مسلمانان من در بوسنى بودم و ۶۰۰ دقيقه گزارش مستند جنگى دارم. از آنجا به كشورهاى آفريقايى ـ عربى زياد رفته ام و ده ها مسافرت به كشورهاى آفريقايى و اروپايى و امريكاى جنوبى، داشته ام.
ملت امريكا چه ديدى نسبت به ايران و ملت ايران دارند
ممكن است در نگاه ها شدت و ضعف وجود داشته باشد و آن هم به نوع اطلاعاتى كه دولت ها در اختيار ملت ها مى گذارند بستگى دارد، ولى اساساً منش انسانى در همه جا مشترك است، يعنى در خود امريكا كه برويد مى بينيد مردم بسيار خوبى دارد، مردم انسان دوستى هستند، خانواده دوست هستند، اهل احترام هستند، من هيچ وقت از مردم امريكا بى احترامى نديدم، اگرچه به واسطه بعضى اطلاعات غلط آنها قضاوت هاى نادرستى از انقلاب ما داشتند ولى وقتى كه توضيح داديم و با رفتارمان خودمان را معرفى مى كرديم چون ما چندين سال ميان مردم امريكا زندگى كرده ايم و شايد ده ها خانواده امريكايى با ما ارتباط مستقيم داشتند، غذا براى ما مى آوردند، ما براى آنها غذا مى برديم و آنقدر به ما محبت مى كردند و آنها هم مى گفتند كه ما باورمان نمى شد ايرانى ها اينقدر بامحبت باشند. ببينيد ايران متمدن ترين كشور در طول تاريخ بشرى است، تعداد تأليفات علمى ايران در دوران گذشته از مجموع كشورهاى عربى بيشتر است، ايرانى ها بزرگترين و متفكرترين اقوام بشر هستند، اولين منشور حقوق بشر در ايران توسط كوروش كبير نوشته شده و علامه طباطبايى همان طور كه در تفسير «الميزان» خود آورده اند به يقين ذوالقرنين كه قرآن مى گويند، كوروش بوده و ما در تاريخ مان گفتار نيك، پندار نيك و رفتار نيك زرتشت را داريم كه نشان از سلامت فكر و رفتار ما ايرانى ها بوده، اما امريكا با اين همه ادعا تازه ۲۵۰ سال است كه به استقلال رسيده، بزرگ ترين جنايت هاى بشرى توسط اين كشور اتفاق افتاده، شمالى ها، جنوبى ها را مى كشتند، سرخ پوست ها را نابود مى كردند، بدترين برده دارى ها در امريكا اتفاق افتاده است. آنقدر تاريخ اينها سياه است كه اصلاً نمى توانند ما را به بى فرهنگى متهم كنند.
مسئولين امريكايى و به قول خودمان روابط عمومى هاى سازمان هاى امريكايى با خبرنگاران ايرانى چگونه برخوردى دارند
بسيار بد برخورد مى كنند.
اصلاً در كنفرانس هاى خبرى از شما دعوت مى كردند
در هيچ كنفرانسى ما را دعوت نمى كردند، ما در محدوده ۴۰ كيلومترى يا ۲۵ مايلى از مركز شهر نيويورك اجازه تردد داشتيم و هر جا كه مى خواستيم برويم اذيت و آزار مى كردند، آنها اصلاً برخورد انسانى نداشتند. با ما نه اينكه برخورد خبرنگارى داشته باشند، ما بارها در خيابان ها كه داشتيم گزارش مى گرفتيم مورد اذيت و آزار پليس قرار مى گرفتيم، حتى ما يك پلاتوى معمولى كه مى خواستيم در شهر بگيريم بهانه مى گرفتند كه مثلاً چرا فلان ديوار را مى گيريد، اين مسائل متأسفانه در اين كشور به كرات ديده مى شد در صورتى كه ده ها خبرنگار امريكايى و اروپايى آزادانه در كشور ما فعاليت مى كنند و با هر مقامى مى خواهند صحبت مى كنند و به هر جايى كه بخواهند مى روند و حتى گزارش هاى دروغ و نقض درست مى كنند تا ملت ما را بى فرهنگ و بى تفكر و بى تمدن نشان بدهند. در حالى كه با ما رفتار خيلى بدى در كشور خودشان دارند و حتى گواهينامه رانندگى اتومبيل به ما نمى دادند، يا كارت امنيت ملى كه مى شود با آن حساب بانكى باز كنيد و با آن خريد كنيد را از ما دريغ مى كنند، بچه ها و خانواده هاى ايرانى در آنجا بسيار مشكل دارند.
تمام خبرنگارها با خانواده به مأموريت مى روند
بله، با خانواده مى روند و آنها هم يك بار ويزا مى دهند و آن هم بدترين نوع ويزاست، ويزايى كه تمام حقوق اجتماعى را از ما دريغ كرده بود، حتى ما در دانشگاه ها كه مى خواستيم درس بخوانيم بايد بالاترين شهريه را پرداخت مى كرديم.
يك بار ويزا يعنى چى
يعنى اينكه اگر از امريكا خارج شويم ديگر نمى توانيم پايمان را آنجا بگذاريم، به همين دليل ما مجبور بوديم كل مأموريت خودمان را يكسره آنجا باشيم و من در طول پنج سالى كه آنجا بودم خانواده ام تحت فشار روانى بودند چون پنج سال نتوانستند به ايران بيايند و اين خودش بسيار مشقت بار است.
شما چند فرزند داريد
من دو تا دختر دارم كه يكى از آنها ۲۵ سال دارد و در مقطع كارشناسى فارغ التحصيل شده و ازدواج كرده و دختر كوچكم هم ۱۶ ساله است و كلاس دوم دبيرستان و در تهران ادامه تحصيل مى دهد.
موضع مردم امريكا در قبال پوشش فرزندان شما چطور بود
خوشبختانه چون در امريكا مليت هاى مختلف وجود دارد و هيچ كس را نمى توانيم پيدا كنيم كه امريكايى اصيل باشد چون اصلاً محال است، مشكل نداشتيم، آنجا ژاپنى ها، امريكايى هستند، سياه پوست ها امريكايى هستند، هندى ها و ايرانى ها هم مى توانند امريكايى باشند، بنابراين زندگى در امريكا راحت تر از اروپاست، اروپايى ها خيلى نژادپرست هستند و اصولاً نگاه نژادى دارند بخصوص كشورهايى مثل آلمان ولى در امريكا خوشبختانه اين جورى نيست و از نظر حجاب بچه هاى ما هيچ مشكلى نداشتند. حتى مورد توجه هم بودند و براى فرايض دينى خود مثل نماز و روزه هيچ وقت دچار مشكل نشديم و خيلى مورد احترام بوديم.
اولين حس كه بعد از پنج سال كه پايتان را به خاك ايران گذاشتيد به شما دست داد چه بود
يك حس ميهن دوستى شديد است، واقعاً دوست داشتم آسفالت خيابان ها را ببوسم، خيلى دلتنگ ايران شده بوديم ولى به لحاظ نگاه جامعه شناسى چون اصلاً تخصص من همين است بخواهم بگويم ديدم كه ما از يكسرى ارزش هاى خودمان در حال دور شدن هستيم و به سمت ارزش هايى مى رويم كه اصلاً واقعى نيست، يعنى در نظام اجتماعى كه ما ارزش هاى اخلاقى اعم از فردى مهمترين ارزش هاست وقتى نگاه مى كنيم يك دختر جوان ما به اندازه يك پيرزن امريكايى آرايش مى كند در حالى كه اصلاً نياز ندارد چون خداوند تمام زيبايى ها را به او داده و آرايش براى كسى است كه زيبايى ها را از دست داده، امريكايى ها اين جورى فكر مى كنند و آرايش را مختص پيرزن ها و عجوزه ها مى دانند ولى در كشور ما عكس شده و آمار مى دهند كه استفاده از لوازم آرايش در كشور ما شش برابر كشورهاى غربى است و اين يك مسئله عمده است، شما واقعاً در كشور هاى غربى پرداختن به مسائل ظاهرى را به شدت كمتر از ايران مى بينيد و اين يك مقدار باعث تأسف من است، كشورى كه بايد به مردان غيور و مبارزش ببالد به روحانيون و رهبر بزرگش افتخار كند به دليل تأثير منفى تبليغات به چيزهايى فكر مى كند كه خود غربى ها به آن نمى انديشند، قطعاً ادامه اين حركت انسان را از فكر تهى مى كند و اجتماعاتى كه از فكر تهى شوند موفق نخواهند بود در حالى كه بچه هاى ما با استعدادترين و بافكرترين بچه هاى دنيا هستند و اين را دنيا مى داند، ما نبايد به ارزش هايى متمسك شويم كه ارزش هاى جوامع پيشرفته نيست و بايد اين را به بچه هاى ايرانى گفت كه غربى ها از خودشان چيزى را به نمايش مى گذارند كه واقعيت ندارد، يك زن و شوهر امريكايى بايد از صبح تا شب كار كنند تا بتوانند يك زندگى عادى را هدايت كنند يعنى كار كردن در فرهنگ امريكايى نهادينه شده، من فكر مى كنم در فرهنگ ما بيشترين مصرف، بيشترين كم كارى و بيشترين استراحت وجود دارد و كمترين بازدهى و اگر اين ادامه پيدا كند قطعاً ما در پيشرفت خودمان دچار مشكل خواهيم شد، اينها يك مقدار من را اذيت مى كرد، وقتى كه خودم در امريكا ۱۴ ساعت واقعى كار مى كردم آمدم ايران بسيار متأسف شدم.
به چند زبان مسلط هستيد
زبان مادرى من فارسى و تركى است، انگليسى را در حد رفع نيازهايم مى دانم، يك مقدار عربى مى دانم و با زبان قرآن آشنا هستم، به كشورهايى هم كه سفر كرده ام به اندازه رفع نيازهايم مثل زبان هاى صرب و كروات را فرا گرفته ام. يك مقدار اردو مى دانم چون چهار سال پاكستان بودم، ارتباط برقرار كردن با مردمان مناطق كه نام بردم براى من راحت بود.
پس براى ورود اوليه به كشورهاى اروپايى بايد مترجم همراه خود مى برديد
خير، در هيچ كدام از سفرهايم من مترجم نداشتم.
پس حتماً از سفارتخانه ها كمك مى گرفتيد
به هيچ وجه، خودتان خبرنگاريد و مى دانيد كه خبرنگار جماعت مستقل است، ما هم از اين حيث مستثنى نبوديم و مستقل بوديم و به قولى خودكفا بوديم.
بعد از اينكه شما از امريكا برگشتيد يك سرى شايعات عليه شما ساخته شد كه اصلاً پناهنده امريكا شده ايد در حالى كه شما روى تخت بيمارستان بوديد، اول از همه چى شد كه يك دفعه بيمارى شما نمايان شد و آيا قبلاً خبر داشتيد يا نه
نشانه هاى بيمارى من در واقع سالها قبل ظاهر شده بود ولى در امريكا خيلى متوجه نمى شدند و نمى توانستند تشخيص بدهند چون تجربه نداشتند، من هم نمى دانستم كه شيميايى شده ام يعنى پزشكان به وجود يك بيمارى مرموز در من پى برده بودند ولى نمى توانستند تشخيص بدهند، وقتى كه من به ايران برگشتم روزهايى بود كه بيمارى من داشت عود مى كرد يعنى وقتى كه به ايران برگشتم ۲ يا ۳ ماه بعد بيمارى من ازتنگى نفس شروع شد تا به كبد رسيد و بعد هم كه دكترها فهميدند يك سم خيلى خطرناك در بدن من باعث شده كه به سرطان خون مبتلا شوم بعد هم كه به لطف خدا من پيوند مغز استخوان شدم و الآن هم از آن پيوند نزديك به سه سال مى گذرد الحمدلله با وجود مشكلات فراوانى كه براى اين نوع بيمارى ها هست من رو به بهبودى هستم و حالم خوب است، خدا را شكر.
397191.jpg
تصور مى كنيد اين همه شايعاتى كه عليه شما ساخته شد براى چه بود
طبيعى است، در امريكا سعى كرده اند يك باغ بهشت دروغى براى مردم ايجاد كنند، در حالى كه كشور ما بسيار زيباتر از امريكاست و بسيار با امكانات تر از امريكا است، من وقتى مى خواستم به ايران برگردم فرزندانم مشغول به تحصيل بودند و مخارج تحصيل آنها هم خيلى زياد شده بود و وقتى كه جريان هاى ضدانقلاب ديدند ما به راحتى و بدون هيچ گونه خواست قلبى و تمايلى از امريكا مى رويم شروع به شايعه سازى كردند، چون آنها با همه كسانى كه خلاف جريان آب حركت كنند اين كار را مى كنند و بعد از مدتى كه من برگشتم ايران اين شايعات ساخته شد و طبيعى است كه آدم وقتى از مسافرت بر مى گردد بايد به دنبال مشكلات و كارهاى شخصى خدايى بپردازد تا زندگى تازه اى را شروع كند بنابراين يك مدتى از من خبرى نبود و اين شايعات رونق پيدا كرد.
دوست داريد با چه كسى مصاحبه كنيد اما فرصت آن پيش نيامده
من تقريباً با همه شخصيت هاى بزرگ دنيا مصاحبه گرفته ام يعنى آرزويى نيست براى من در اين زمينه، فكر هم نمى كنم مهم باشد شما با چه كسى مصاحبه بگيريد، من فكر مى كنم هر آن چه كه قابل استفاده است براى رسانه هدف است و هميشه هم سعى كرده ام كه در عرصه خبر اين گونه باشد. من زمان جنگ بهترين مصاحبه ها را با سرداران جنگ داشته ام، با رهبران بزرگ دنيا مصاحبه داشته ام، بامردم فقير مصاحبه كرده ام، در جنگ بوسنى از مردمى كه مورد تعدى همين دنياى غرب قرار گرفته بودند مصاحبه گرفتم.
چه سالى كار خبرنگارى را شروع كرديد
۱۳۵۹‎/۶‎/۳۱ يعنى روزى كه رژيم بعث تهران را بمباران كرد اولين روز كارى رسمى من در صدا و سيما بود.
بهترين دوران زندگى تان را اگر بخواهيد قيچى بزنيد كدام دوران است
بهترين دوران زندگى من دوران جنگ تحميلى و ايام دفاع مقدس بود و زيباترين زمان زندگى من هم سال ۶۱ بودكه به اتفاق همسرم خدمت امام رسيديم و ايشان عقد ما را خواندند و يك نصيحتى در گوش من كردند و زيباترين كلامى كه شنيده ام همين بود كه فرمودند: با هم بسازيد، سخت نگيريد، سعى كنيد زندگى خوبى داشته باشيد و هميشه وقتى ياد اين حرف امام مى افتم تنم مى لرزد ، واقعاً در ايام دفاع مقدس آدم هاى بزرگى ديديم، كسانى كه غريبانه سر بر زمين گذاشتند و تا آخرين قطره خونشان را بر خاك كشورمان جارى ساختند، در حالى كه نه مادرى و نه خواهر و پدرى بر سر بالينشان بود شهيد مى شدند و مردانه جان مى دادند.
اگر خبرنگار نمى شديد چه شغلى را انتخاب مى كرديد
من اگر خبرنگار نبودم فكر مى كنم كشاورز مى شدم، يعنى كشاورزى را چون آميخته با طبيعت است خيلى دوست دارم و وقتى به طبيعت نگاه مى كنم فكر مى كنم كه مظاهر وجود خدا را مى بينم. من البته نويسندگى را هم دوست دارم و الان در حال تأليف كتاب خاطرات خودم هستم به عنوان يك خبرنگار.
شما متولد كجا هستيد
من متولد تهران هستم، پدر من سال ۱۳۲۵ شمسى از اردبيل به تهران آمده، پدربزرگ و عمويم روحانى بودند و حدود ۶۲ سال پيش همگى به تهران آمده اند، فرق هم نمى كند برايم كه من را به كدام شهر بشناسند چون تمام ايران سراى ماست ولى مردم متدين اردبيل را خيلى دوست دارم.
تحصيلات شما در چه زمينه اى است
من كارشناسى ارشد رشته تهيه كنندگى تلويزيون و سينما دارم و كارشناسى ام هم در رشته فيلمبردارى است.
الآن هم در مقطع دكترا.‎/‎/
من دكترا را در امريكا شروع كردم ولى به دليل مشكلات مالى نتوانستم ادامه بدهم و رها كردم ولى در حال حاضر در پى ادامه آن هستم. الآن مى خواهم رشته علوم ارتباطات بخوانم.
تدريس هم مى كنيد
در دانشكده صدا و سيما در مقاطع كارشناسى و كارشناسى ارشد تدريس مى كردم، آموزش خبرنگارى و گزارش نويسى قبل از آن كه به امريكا بروم مى دادم.
الآن در صدا و سيما چه سمتى داريد
قبل از اين كه به مجلس بروم مديركل اخبار و برنامه هاى سياسى شبكه جهانى جام جم بودم ولى الآن هيچ گونه سمتى ندارم ولى از طرف مجلس عضو شوراى نظارت بر صدا و سيما هستم به همراه آقاى على مطهرى.
بهترين فيلم دفاع مقدس كه ديده ايد
فيلم هاى دفاع مقدس را همگى دوست دارم چون هر كدام به يكى از ابعاد جنگ پرداخته ولى بعضى فيلم ها به دليل يكسرى شرايط خاص اجتماعى عرضه شده كه من آنها را بيشتر دوست دارم مثل آژانس شيشه اى و از كرخه تا راين و واقعاً اين دو فيلم كه مظلوميت بچه هاى جنگ را نشان مى دهد درد جانبازان را به خوبى تصويرنگارى كرده.
فكر مى كنيد عضو كدام دسته از تقسيم بندى شهيد مهدى باكرى هستيد
مى خواهم به شما بگويم كه من بچه هاى جنگ را در يك گروه تقسيم بندى مى كنم، آن كسى كه ارزش هاى جنگ را پاس نداشته و حفظ نكرده و بعد از جنگ به هدف هايى غير از ارزش هاى دفاع مقدس پرداخته، در واقع بچه جنگ نيست و نمى توان او را رزمنده دفاع مقدس محسوب كرد و لااقل اين است كه من اينگونه فكر مى كنم، براى ما فرق نمى كند «زندگى جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو» هميشه ما در حال جنگ هستيم، بچه هايى را كه در مؤسسه رويان كار مى كنند، آنهايى كه داروهاى صعب العلاج را كشف و اختراع مى كنند كمتر از شهيد همت نيستند، در آن زمانى كه ما بايد دفاع مى كرديم و زير توپ و تانك مى رفتيم، رفتيم، بچه هاى ما رفتند، امروز اگر حفظ و اعتلاى وجه علمى كشور ما در جهان مهم است همه كسانى كه دلشان به حال كشور مى سوزد بچه هاى جنگ محسوب مى شوند و آن كسانى كه ارزش ها را پشت سر گذاشته اند و به كارهاى اقتصادى كه سود شخصى دارد تا سود اجتماعى پرداخته اند بچه هاى واقعى جنگ نبوده و نيستند، در زمان پيغمبر ما طلحه و زبير را داشتيم كه با پيشانى هاى پينه بسته به جنگ مى رفتند ولى ديديم كه بعد از حضرت رسول(ص) چگونه جلوى اميرالمؤمنين(ع) ايستادند. پس آنها مسلمان هاى واقعى نبودند، مسلمان واقعى ابوذر بود، سلمان و مقداد و عمار ياسر بود. اگر شهيد همت امروز بود باز هم بچه جنگ باقى مانده بود، الآن مگر على فضلى كه هست و يا بزرگترين جانبازان ما كه الآن زنده هستند تغييرى در روش و هدف كرده اند، آنها با همان ارزش هاى دهه ۶۰ زندگى مى كنند.
بعد از جنگ چند دفعه به مناطق جنگى رفتيد
چند بارى رفتم، دو يا سه دفعه اى با تفحص رفتم.
عضو گروه تفحص هم بوده ايد
براى فيلمبردارى مى رفتم، اما آخرين دفعه اى كه رفتم براى تهيه يك فيلم مستند از بچه هايى كه مين خنثى مى كنند بود و به مناطق مهران و دهلران رفتم.
خودتان را بيشتر مديون چه كسى مى دانيد
امام. امام مثل يك خورشيدى بود كه تابيد و ما را روشن كرد. هرچند من قبل از انقلاب هم در يك خانواده مذهبى بزرگ شده بودم و قبل از امام ما شيعيان خودمان را مديون امام حسين(ع) مى دانيم.
خبرنگارانى كه با گسترش خبرگزارى ها و روزنامه ها پا به عرصه خبر گذاشته اند را چگونه ارزيابى مى كنيد، تصور مى كنيد اينها مى توانند پاسداران خوبى از اين شغل انبيا باشند يا خير
به نظر من اينها از ماها بهتر كار مى كنند، طبيعى هم هست و بايد اينطور باشد، ما در كارهاى جديد خبرنگارى كارهاى بسيار خوبى را مى بينيم كه در زمان ما اصلاً نبود، من بچه هاى خبرنگار امروز را خيلى با استعداد مى بينم و فكر مى كنم اگر فضا براى اينها باز شود نه فضاى سياسى بلكه فضاهاى علمى، آموزشى و پژوهشى براى آنها فراهم شود من فكر مى كنم از ما خيلى جلوتر مى روند و هستند.
كدام بخش خبرى سيما را مى پسنديد
من اين جور نگاه نمى كنم، هر بخشى يك وظيفه اى دارد، ولى توجهم بيشتر به اخبار ۲۱ است چون اخبار رسمى كشور را مى شود در آنجا ديد ولى اخبار ۲۰:30 يا ۲۲:30 هم برايم جذابيت دارد.
مدتى است شاهد اين هستيم كه افراد و اشخاص سياسى براى اين كه يك عقبه رسانه اى داشته باشند اقدام به راه اندازى يك سايت يا يك روزنامه و مجله خبرى مى كنند، تصور مى كنيد اينگونه اقدامات چقدر در فضاى رسانه اى كشور ضعف يا قوت ايجاد مى كند
به نظر من استفاده از اينترنت در رسانه بسيار مفيد است و نمى شود نقش آن را ناديده گرفت، بنابراين اصل ايجاد وبلاگ ها و وب سايت ها بسيار مثبت است ولى من فكر مى كنم ما زود شروع كرده ايم و قبل از آن كه قوانين اين عرصه تدوين شود به آن ورود پيدا كرده ايم، اگر شما مى بينيد سايت ها به افراد اتهام وارد مى كنند يا افكار جامعه را مخدوش مى كنند به دليل بى قانونى است و اين را هم بگويم كه من اصلاً اين سايت ها را قبول ندارم.
فكر نمى كنيد ما به نوعى افراط در اين عرصه رسيده ايم
جامعه ما يك جامعه اى است كه در خيلى مسائل به افراط مى رود. شما اگر به زمينه هاى ديگر هم نگاه كنيد به اين افراط پى مى بريد، شروع هر قضيه با افراط همراه است مثل همين تلفن همراه.
درست است كه خبرنگاران اعزامى به كشورهاى خارجى روزانه صد دلار مى گيرند
از مبلغ واقعى آن خبر ندارم ولى مى دانم كه دولت بودجه اى براى آنها در نظر مى گيرد.
متن كامل مصاحبه را در شبكه ايران به نشانى www.inn.ir بخوانيد.


حاشيه ناامن
تذكره شيخ بيژن نوباوه



آن طلعت پرفروغ سيما، آن صولت سرمدى و زيبا، آن سرپنجه آفتاب پايدارى، آن منهزم كرده صعوبت و بيمارى، آن همنشين هر نژاد از سياه و سرخ و yellow!، به جد و جهد نهاده جا پاى ماركوپولو!!، آن استاد مسلم خبرنگارى، آن گوينده به چند زبان و چون قنارى، آن صوت حزين سوسنگرد و پاوه، دور باد از او سخن گزاف و ياوه، وكيل الرعايا شيخ بيژن نوباوه قدس الله نفسه و بيض الله وجه.‎/‎/
چون قدم بر خاك يو اس آ نهادى، به تأسيس حجره اى در دارالخلافه عالم يا همان مسقط الرأس جور و ستم، همت گماشتى و از آنجا حكايت ها كردى و روايت ها نمودى و گوى سبق از جمله سخنوران ربودى تا زنگار تحريف از آيينه حقيقت اخبار زدودى.در اين ميان طعنه دوستان ديدى و تيغ دشمنان به جان خريدى و خود را از ديدار ياران محروم نمودى.
و سنواتى چند در رنج و محنت تمام بدين منوال گذراندى و سخت تر اينكه ز هر دردى صعب العلاج كه از سنوات ماضيه و در ميدان كارزار لاجرعه سركشيده بودى، از پايش افكندى.
تا اينكه اين ايام سپرى گشت و آن دار مكافات و خراب آباد ماتم زده را با روحى اليم و جسمى ضعيف! ترك گفتى.
چون به ديار خود شتافتى، فى المجلس و به بركت تربت پاك وطن، نه فقط جمله درد و رنج و بيمارى مرتفع گشت كه خداوندگار جل وجلاله، از باب «ان مع العسر يسرا»! منصبى از مناصب مهمه مملكتى و قطره اى از بيكرانه خدمت معرفتى بدو انعام فرمودى و قدمش را بر كرسى مجلس شورا استوار نمودى!
چو از زمين و سماء، سيل خطر آيو برايت از پيش و پس، تير و تبر آيو
«بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر بار دگر روزگار چون شكر آيو!!»
والسلام ـ شمس الكاتبين


|   شناسنامه   |   آرشيو   |