چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۷ - ۱۳ ذيقعده ۱۴۲۹
Wed, Nov 12, 2008
ماجرا
۴۰۷۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
در دادگاه
براساس خاطره اى از بازپرس حسين روشن رئيس شعبه سوم بازپرسى
در دادگاه
پسر ۲۲ ماهه اى كه تا يك قدمى مرگ رفت
[حميده گودرزى]
پرونده مرد معتاد كه با انگيزه اى نامعلوم تصميم به قتل پسر ۲۲ ماهه اش داشت به اتهام شروع به قتل به دادسراى جنايى تهران ارسال شد. سحرگاه ۳۰ شهريور، هنگامى كه جمشيد خود را با «همايون» - پسر ۲۲ ماهه - تنها ديد در اقدامى جنون آميز و با انگيزه اى نامعلوم كمربند را دور گردن پسر كوچولو پيچيد. لحظاتى بعد درحالى كه كودك بى گناه نيمه جان شده بود، كمربند را باز كرد. سپس پيكر نيمه جان را لابه لاى پتو پيچيد تا از خانه خارج شود، اما همان موقع همسرش رسيد. جمشيد كه شوكه شده بود وقتى از سوى همسرش سؤال پيچ شد به دروغ گفت: همايون را نيمه جان در زيرزمين پيدا كرده است. بدين ترتيب، مادر پسر بچه، در حالى كه پيكر نيمه جان فرزندش را در آغوش گرفته بود، خود را به بيمارستانى در مركز تهران رساند و با فرياد از پزشكان كمك خواست. پزشكان و پرستاران بيمارستان هم پس از معاينه همايون كه نفس هايش به شماره افتاده بود و آثار كبودى و شكنجه نيز روى گردن و بدنش مشهود بود، بلافاصله عمليات امداد و نجات را آغاز كردند. سرانجام در حالى كه اميدها براى زنده ماندن پسرك به صفر رسيده بود او معجزه آسا از مرگ نجات يافت.
سپس كودك براى ادامه معالجات به يكى از بيمارستان هاى تخصصى انتقال يافت.از آنجا كه آثار شكنجه روى بدن كودك نيمه جان از نگاه پزشكان و پرستاران هر دو مركز درمانى دور نمانده بود، آنها بلافاصله موضوع را به مأموران كلانترى ۱۰۴ عباس آباد اطلاع دادند.
بدين ترتيب با حضور مأموران، طاهره محمودسلطانى -كارشناس بخش كودك آزارى سازمان بهزيستى - در بيمارستان، موضوع تحت پيگيرى هاى ويژه قرار گرفت.
مادر همايون در حالى كه به شدت اشك مى ريخت و نگران سلامتى فرزندش بود، گفت: «شوهرم سابقه دار و معتاد است. تا چند سال قبل در شمال كشور زندگى مى كرديم اما به دليل بيكارى شوهرم سرانجام راهى تهران شديم. پس از مدتى سرگردانى، شوهرم به عنوان سرايدار يك مجتمع مسكونى مشغول كار شد. ما هم در اتاقك سرايدارى زندگى مى كرديم. شب حادثه همراه پسر بزرگترم براى شركت در مراسمى، بيرون از خانه بوديم اما وقتى بازگشتيم، با پيكر نيمه جان همايون و به هم ريختگى خانه روبه رو شديم.»
بدين ترتيب با شكايت مادر پسر بچه، پرونده به شعبه هفتم دادسراى ناحيه هفت ارسال شد اما متهم پس از احضار منكر ارتكاب هر جرمى شد و همسرش را عامل اصلى حادثه معرفى كرد.
بدين ترتيب با پيگيرى هاى كارشناس بهزيستى، كودك در يكى از مراكز وابسته به بهزيستى تحت درمان قرار گرفت.همچنين با نظر سرپرست و معاون سرپرست دادسراى ناحيه ۷ پرونده اين ماجرا براى رسيدگى بيشتر به دادسراى امور جنايى تهران ارجاع شد.
براساس خاطره اى از بازپرس حسين روشن رئيس شعبه سوم بازپرسى
پايان خوش يك اشتباه
397458.jpg
[فرناز قلمدار]
يكى از آخرين شب هاى ارديبهشت بازپرس كشيك ويژه قتل بودم كه زنگ تلفن همراه به صدا درآمد. افسر نگهبان كلانترى ۱۶۹ مشيريه از كشف جسد مرد معتاد، در يك پاركينگ متروكه خبر مى داد.
ابتدا موضوع به عنوان مرگ گزارش شد. بنابراين دستورات لازم براى شناسايى هويت متوفى و خانواده اش، انتقال جسد به پزشكى قانونى و تعيين علت اصلى مرگ و ساير موارد مورد نظر را صادر كردم. با آن كه گزارش كشف جسد حكايت از مرگ عادى داشت با اين حال از مأموران تشخيص هويت نيز خواستم براى بررسى دقيق تر به محل حادثه و كشف جسد اعزام شوند.
چند روز بعد، همزمان با شناسايى خانواده مرد جوان، مادر وى در جلسه تحقيق و بازجويى مدعى شد پسرش روز حادثه در حالى كه ناراحت و عصبى بوده به خانه آمده و از اختلاف خود با دو برادر كه از دوستانش بودند سخن گفته و دقايقى بعد نيز براى درگيرى با آنها از خانه خارج شده و ديگر برنگشته بود. بدين ترتيب موضوع، طى گزارشى براى بررسى و تحقيق درباره ادعاى مادر وى به من اعلام شد.
در حالى كه تحقيقات براى شناسايى برادران مورد نظر ادامه داشت، كارشناسان پزشكى قانونى علت اصلى مرگ مرد جوان را خفگى اعلام كردند.
بدين ترتيب موضوع پرونده از حالت عادى خارج و تحت عنوان قتل تحت رسيدگى تخصصى قرار گرفت.
در نخستين شاخه تحقيقات علمى و پليسى، دستور دستگيرى دو برادر به عنوان تنها مظنونين صادر شد. سرانجام نيز چند روز بعد هر دو متهم شناسايى و دستگير شدند.
بلافاصله بازجويى از آنها آغاز شد اما هر دو ضمن انكار آشنايى با مقتول اظهار داشتند روز حادثه هيچ ملاقاتى با وى نداشته اند.
با اين حال دستور بررسى سوابق متهمان و تحقيقات فنى پليسى از آنها صادر شد. در ادامه تجسس ها دريافتيم هر دو برادر معتاد بوده و به خاطر خريد و فروش و مصرف موادمخدر با مقتول آشنايى و ارتباط داشته اند. اما سرنخ و دليل محكمى مبنى بر اين كه متهمان روز حادثه همراه مقتول در پاركينگ متروكه بوده اند، به دست نيامد.
در حالى كه يك ماه از دستگيرى و بازداشت دو برادر مى گذشت آنها همچنان منكر قتل بودند تا اين كه با مشاهده عكس هاى جسد و دست يافتن به موضوعى عجيب سرنوشت اين پرونده و متهمان آن را به گونه اى ديگر تغيير داد.
يك روز صبح افسر پرونده در حالى كه عكس هاى تهيه شده از جسد مرد جوان را در دست داشت همراه پرونده وارد شعبه سوم بازپرسى دادسراى جنايى شد.
پشت ميزم نشسته و در حال بررسى يكى از پرونده هاى قتل بودم كه افسر جوان وارد اتاق شد و روى صندلى مقابلم نشست.
در حالى كه مى خواست درباره روند آخرين تحقيقاتش اطلاعاتى بدهد نگاهم به عكس ها افتاد. از وى خواستم عكس ها را در اختيارم قرار دهد. تعدادى عكس از محل حادثه، نوع قرار گرفتن جسد روى زمين و آثار خراش هايى روى بدن مرد جوان به چشم مى خورد. موقع بررسى و مشاهده عكس ها ناگهان توجهم به موضوع خاصى كه در عكس ديدم جلب شد. نوع خراش و آسيب هايى كه روى گلوى مقتول ديده مى شد به طرز عجيبى با خراش هايى كه روى سينه، دست و شكم مقتول بود شباهت داشت.
بلافاصله از افسر پرونده خواستم تا او نيز عكس ها را با دقت مشاهده كند. عجيب تر آن بود كه وى نيز به شباهت اين خراش ها با يكديگر پى برد. بنابراين به سرعت تصميم گرفتم علت اصلى اين خراش ها را پيدا كنم.
از آنجا كه در محل حادثه و به طور دقيق بالاى سر مقتول يك تكه ايرانيت شكسته وجود داشت احتمال اين كه مقتول از بالاى ايرانيت سقوط كرده باشد و خراش ها بر اثر سقوط روى گلو و بدن او به وجود آمده باشد قوت گرفت. بنابراين از مأموران خواستم دراين باره به دقت تحقيق كنند. سپس همراه كارآگاهان به محل حادثه رفته و يك بار ديگر از نزديك آنجا را بازبينى كرديم. مشاهده آثار شكستگى و خرابى ايرانيت فرضيه ما را قوت بخشيد.
از سوى ديگر با درخواست بررسى كارشناسانه از متخصصان پزشكى قانونى درباره علت اصلى خفگى مرد جوان، از آنها خواستم تا هر چه سريع تر نتيجه سم شناسى و علت اصلى مرگ را اعلام كنند.
سرانجام چند هفته بعد نظريه نهايى پزشكى قانونى نقاط مبهم پرونده را فاش كرد. آنها علت اصلى خفگى را ناشى از برخورد شديد گلو با جسمى سخت بر اثر سقوط از بلندى اعلام كردند. در نتيجه مرگ از نوع عادى اعلام شد.
پس از اين ماجرا و از آنجا كه پرونده از حالت قتل خارج شده بود بلافاصله دستور آزادى متهمان را صادر كردم.
آنها كه به خاطر مظنونيت در قتل عمد نزديك به ۲ ماه زندانى بودند با روشن شدن زواياى پنهان اين ماجرا و اثبات بى گناهى شان آزاد شدند. اين درحالى بود كه اين دو برادر پس از آزادى نه تنها از بازداشت ۲ ماهه خود ناراحت نبودند بلكه با خوشحالى اظهار داشتند در اين مدت اعتياد چندساله شان را ترك كردند و كارى را كه در طول سال هاى گذشته توان انجامش را نداشتند در اين مدت، هر چند به سختى اما به شكل معجزه آسا موفق به ترك مصرف مواد شدند. من هم هر چند از بازداشت دوماهه اين دو برادر ناراحت بودم اما در نهايت خداوند را شاكر بودم كه با اعطاى قدرت مشاهده دقيق واقعيت باعث شد حقيقت را كشف و سرنوشت مبهم اين دو برادر كه متهم به قتل بودند را به درستى تغيير دهم.
دزد چك هاى مرد تاجر
پسر بازيگوش براى خريد گوشى تلفن همراه، سناريوى سرقت چك پولهاى پدرش را طراحى و اجرا كرد.
راز اين سرقت چندى قبل همزمان با اعلام شكايت مرد ميانسال به كلانترى ۱۴۰ باغ فيض فاش شد.
مرد بازارى به مأموران گفت: چند روز پيش پنج فقره چك پول ۱۰۰ هزار تومانى را داخل كمد اتاق گذاشتم. اما چند روز بعد كه سراغ چك پول ها رفتم متوجه شدم هيچ اثرى از آنها نيست. هرچه در خانه جست وجو كردم به نتيجه اى نرسيدم. بنابراين موضوع را با همسر، و دختر و پسرم در ميان گذشتم. اما آنها هم اظهار بى اطلاعى كردند.با اعلام اين شكايت، شماره چك پول هاى سرقتى، به بانك ها اعلام شد.از سوى ديگر به دليل اين كه هيچ گونه آثار ورود به زور يا آسيب روى قفل ها به چشم نمى خورد احتمال سرقت خانگى قوت گرفت.
بنابراين آنها به تحقيق از خانواده مالباخته پرداختند. تا اين كه مهرداد - پسر ۱۶ ساله شاكى- با ضد ونقيض گويى هايش شك مأموران را برانگيخت با اين حال به سرقت اعتراف نكرد.
تحقيقات در اين باره ادامه داشت تا اين كه مأموران با خبر شدند مرد جوانى براى نقد كردن چك پول ها به بانكى در غرب تهران مراجعه كرده است.
وى پس از دستگيرى و انتقال به كلانترى، خود را فروشنده تلفن همراه معرفى كرد و گفت: «چند روز قبل پسر نوجوانى به مغازه ام آمد و گوشى تلفن همراه گران قيمت و يك سيم كارت اعتبارى خريد در قبال آن هم چك پول پرداخت.»
كارآگاهان با كشف اين سرنخ و از آن جا كه شواهد از وقوع سرقت به دست پسر خانواده حكايت داشت وى را تحت بازجويى قرار دادند تا اين كه سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: علاقه شديدى به گوشى تلفن همراه داشتم اما پدرم به خواسته ام توجه نمى كرد. من كه بشدت در حسرت بودم وقتى چك پول هاى پدرم را ديدم وسوسه شدم و آنها را برداشتم و بالاخره به آرزويم رسيدم. اما نمى دانستم پدرم شكايت مى كند ودستم رو مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |