|
براساس خاطره اى از بازپرس حسين روشن رئيس شعبه سوم بازپرسى
پايان خوش يك اشتباه
|
|
|
[فرناز قلمدار] يكى از آخرين شب هاى ارديبهشت بازپرس كشيك ويژه قتل بودم كه زنگ تلفن همراه به صدا درآمد. افسر نگهبان كلانترى ۱۶۹ مشيريه از كشف جسد مرد معتاد، در يك پاركينگ متروكه خبر مى داد. ابتدا موضوع به عنوان مرگ گزارش شد. بنابراين دستورات لازم براى شناسايى هويت متوفى و خانواده اش، انتقال جسد به پزشكى قانونى و تعيين علت اصلى مرگ و ساير موارد مورد نظر را صادر كردم. با آن كه گزارش كشف جسد حكايت از مرگ عادى داشت با اين حال از مأموران تشخيص هويت نيز خواستم براى بررسى دقيق تر به محل حادثه و كشف جسد اعزام شوند. چند روز بعد، همزمان با شناسايى خانواده مرد جوان، مادر وى در جلسه تحقيق و بازجويى مدعى شد پسرش روز حادثه در حالى كه ناراحت و عصبى بوده به خانه آمده و از اختلاف خود با دو برادر كه از دوستانش بودند سخن گفته و دقايقى بعد نيز براى درگيرى با آنها از خانه خارج شده و ديگر برنگشته بود. بدين ترتيب موضوع، طى گزارشى براى بررسى و تحقيق درباره ادعاى مادر وى به من اعلام شد. در حالى كه تحقيقات براى شناسايى برادران مورد نظر ادامه داشت، كارشناسان پزشكى قانونى علت اصلى مرگ مرد جوان را خفگى اعلام كردند. بدين ترتيب موضوع پرونده از حالت عادى خارج و تحت عنوان قتل تحت رسيدگى تخصصى قرار گرفت. در نخستين شاخه تحقيقات علمى و پليسى، دستور دستگيرى دو برادر به عنوان تنها مظنونين صادر شد. سرانجام نيز چند روز بعد هر دو متهم شناسايى و دستگير شدند. بلافاصله بازجويى از آنها آغاز شد اما هر دو ضمن انكار آشنايى با مقتول اظهار داشتند روز حادثه هيچ ملاقاتى با وى نداشته اند. با اين حال دستور بررسى سوابق متهمان و تحقيقات فنى پليسى از آنها صادر شد. در ادامه تجسس ها دريافتيم هر دو برادر معتاد بوده و به خاطر خريد و فروش و مصرف موادمخدر با مقتول آشنايى و ارتباط داشته اند. اما سرنخ و دليل محكمى مبنى بر اين كه متهمان روز حادثه همراه مقتول در پاركينگ متروكه بوده اند، به دست نيامد. در حالى كه يك ماه از دستگيرى و بازداشت دو برادر مى گذشت آنها همچنان منكر قتل بودند تا اين كه با مشاهده عكس هاى جسد و دست يافتن به موضوعى عجيب سرنوشت اين پرونده و متهمان آن را به گونه اى ديگر تغيير داد. يك روز صبح افسر پرونده در حالى كه عكس هاى تهيه شده از جسد مرد جوان را در دست داشت همراه پرونده وارد شعبه سوم بازپرسى دادسراى جنايى شد. پشت ميزم نشسته و در حال بررسى يكى از پرونده هاى قتل بودم كه افسر جوان وارد اتاق شد و روى صندلى مقابلم نشست. در حالى كه مى خواست درباره روند آخرين تحقيقاتش اطلاعاتى بدهد نگاهم به عكس ها افتاد. از وى خواستم عكس ها را در اختيارم قرار دهد. تعدادى عكس از محل حادثه، نوع قرار گرفتن جسد روى زمين و آثار خراش هايى روى بدن مرد جوان به چشم مى خورد. موقع بررسى و مشاهده عكس ها ناگهان توجهم به موضوع خاصى كه در عكس ديدم جلب شد. نوع خراش و آسيب هايى كه روى گلوى مقتول ديده مى شد به طرز عجيبى با خراش هايى كه روى سينه، دست و شكم مقتول بود شباهت داشت. بلافاصله از افسر پرونده خواستم تا او نيز عكس ها را با دقت مشاهده كند. عجيب تر آن بود كه وى نيز به شباهت اين خراش ها با يكديگر پى برد. بنابراين به سرعت تصميم گرفتم علت اصلى اين خراش ها را پيدا كنم. از آنجا كه در محل حادثه و به طور دقيق بالاى سر مقتول يك تكه ايرانيت شكسته وجود داشت احتمال اين كه مقتول از بالاى ايرانيت سقوط كرده باشد و خراش ها بر اثر سقوط روى گلو و بدن او به وجود آمده باشد قوت گرفت. بنابراين از مأموران خواستم دراين باره به دقت تحقيق كنند. سپس همراه كارآگاهان به محل حادثه رفته و يك بار ديگر از نزديك آنجا را بازبينى كرديم. مشاهده آثار شكستگى و خرابى ايرانيت فرضيه ما را قوت بخشيد. از سوى ديگر با درخواست بررسى كارشناسانه از متخصصان پزشكى قانونى درباره علت اصلى خفگى مرد جوان، از آنها خواستم تا هر چه سريع تر نتيجه سم شناسى و علت اصلى مرگ را اعلام كنند. سرانجام چند هفته بعد نظريه نهايى پزشكى قانونى نقاط مبهم پرونده را فاش كرد. آنها علت اصلى خفگى را ناشى از برخورد شديد گلو با جسمى سخت بر اثر سقوط از بلندى اعلام كردند. در نتيجه مرگ از نوع عادى اعلام شد. پس از اين ماجرا و از آنجا كه پرونده از حالت قتل خارج شده بود بلافاصله دستور آزادى متهمان را صادر كردم. آنها كه به خاطر مظنونيت در قتل عمد نزديك به ۲ ماه زندانى بودند با روشن شدن زواياى پنهان اين ماجرا و اثبات بى گناهى شان آزاد شدند. اين درحالى بود كه اين دو برادر پس از آزادى نه تنها از بازداشت ۲ ماهه خود ناراحت نبودند بلكه با خوشحالى اظهار داشتند در اين مدت اعتياد چندساله شان را ترك كردند و كارى را كه در طول سال هاى گذشته توان انجامش را نداشتند در اين مدت، هر چند به سختى اما به شكل معجزه آسا موفق به ترك مصرف مواد شدند. من هم هر چند از بازداشت دوماهه اين دو برادر ناراحت بودم اما در نهايت خداوند را شاكر بودم كه با اعطاى قدرت مشاهده دقيق واقعيت باعث شد حقيقت را كشف و سرنوشت مبهم اين دو برادر كه متهم به قتل بودند را به درستى تغيير دهم.
|