چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۷ - ۱۳ ذيقعده ۱۴۲۹
Wed, Nov 12, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۷۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
ايران زمين
اقتصاد
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
كتاب انديشه
گفت وگو با دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى
به بهانه بزرگداشت دكتر رضا داورى اردكانى
كتاب انديشه
فلسفه تحليلى
در قرن بيستم
اورام استرول
ترجمه فريدون فاطمى
نشر مركز
فلسفه تحليلى را به دشوارى مى توان تعريف كرد چون نه يك آموزه خاص بلكه مجموعه اى از رويكردهاى كم و بيش مشابه يا داراى قرابت به مسائل فلسفى است كه شايد مفهوم «شباهت خانوادگى» رابطه آنها را بهتر برساند. ديدگاه هايى كه از سويى با علم گرايى قرابت دارند و از سويى نگاهى ديگر هستند به مسائل كهنه فلسفه، و از سويى ناشى از تأكيد بر اهميت زبان هستند.
مؤلف در اين اثر با معرفى و تحليل انديشه هاى متفكرانى چون فرگه، مور، راسل، ويتگنشتاين، آستن، كارناپ، رايل، پاتنم، كريپكى، كواين، ماركوس، چرچلند و ديگران مسائلى از قبيل پيدايش منطق رياضى، پوزيتيويسم منطقى و رابطه علم و فلسفه، فلسفه زبان، فلسفه ذهن و ديگر عنوان هاى مطرح در فلسفه تحليلى امروز و تحول آنها در طول قرن گذشته را بررسى مى كند.
اين اثر كه در سال ۸۳ براى نخستين بار منتشر شد، اخيراً به چاپ سوم رسيده است.
گفت وگو با دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى
به بهانه بزرگداشت دكتر رضا داورى اردكانى
فيلسوف فرهنگ
397470.jpg
[ليدا فخرى]
پنج شنبه، ۲۳ آبان ماه، به مناسبت روز جهانى فلسفه، انجمن حكمت و فلسفه ايران براى پاسداشت مقام علمى استاد دكتر رضا داورى اردكانى مراسم بزرگداشتى براى اين «فيلسوف فرهنگ» برگزار مى كند كه به اين بهانه با دكتر ابراهيمى دينانى گفت و شنودى داشتيم تا روايت وى را از «نقش انديشه داورى در جغرافياى فكرى ايران» بشنويم.

جناب دكتر دينانى، به عنوان مدخلى به بحث مان مى خواهيم از نحله هاى فكرى فلسفى ايران امروز جريان شناسى اى به دست دهيد و سپس از شما بشنويم كه دكتر داورى با كدام يك از اين جريان ها مأنوس تر است
با سؤال خوبى بحث را آغاز كرديد. خوشبختانه نحله هاى فلسفى جهان كم و بيش در ايران جريان دارند. در بعد جهان اسلام، جريان هاى مشايى، اشراقى و حكمت متعاليه، امروزه كاملاً در فضاى فكرى فلسفى ايران رواج دارد و از سوى ديگر جريان هاى فكرى و فلسفى غرب همچون نحله هاى فكرى فلسفى پوزيتيويسم، فلسفه هاى تحليلى، نحله هاى هرمنوتيك، بيش و كم انديشه هاى نيچه و گادامر و فلسفه هايى كه وابسته به نوع تفكر هايدگر هستند، كم و بيش در فضاى فكرى فلسفى ايران جريان دارد هر چند كه «شايد» از جهاتى چندان عميق هم به نظر نرسند!اما اين نكته را هم متذكر شوم كه در همين نسل جوان هستند كسانى كه بسيار عميق با فلسفه غرب مواجه شده اند و سعى كرده اند در سطح حركت نكنند.
در اين پازلى كه از فضاى فكرى فلسفى ايران ترسيم كرديد، انديشه هاى داورى را به كدام جريان فكرى فلسفى نزديك تر مى توان دانست و در واقع جايگاه داورى در پهنه جغرافياى فكرى ايران كجا است
آقاى دكتر داورى در واقع يك فيلسوف خوشفكر است. به حق مى توانم او را يك فيلسوف بدانم. براى اين كه انديشمند است، مى انديشد و عميق مى انديشد.با مرورى گذرا بر آثار ايشان چون كتابى كه درباره فارابى نوشتند كه اثرى بسيار ارزشمند است يا ديگر كتاب هاى ايشان چون «فلسفه چيست »، «فلسفه در بحران»، «شاعران در زمانه عسرت» يا كتاب اخير ايشان «فلسفه، سياست و خشونت» كه به نوعى مونولوگ و ديالوگ با خود است، مى بينيم كه ايشان خوب از عهده مباحث برآمده اند. از مجموع آثار ايشان درمى يابيم كه دكتر داورى با برخى نحله هاى فلسفى جديد خيلى سرسازگارى ندارند با پوزيتيويسم و حلقه وين مخالفند. در چنين فضايى مى شود گفت كه به تفكر هايدگر نزديكتر هستند. اگر او را هايدگرى بدانم سخنى از روى گزاف نگفته ام.
مؤلفه هاى تفكر استاد داورى چيست كه شما او را هايدگرى مى ناميد چرا كه بارها از ايشان شنيده ام و خوانده ام كه از اين كه او را هايدگرى بنامند پرهيز مى كنند و چنين نسبتى را نسبت به انديشه هاى خود نمى پذيرند. از همين رو مى خواهيم از شما مؤلفه هاى تفكر استاد داورى را بشنويم تا وجوه مشترك تفكر داورى با انديشه هاى هايدگر تصريح شود
من فكر نمى كنم كه خود ايشان انكار كنند كه با تفكر هايدگر مأنوس هستند. شما مطمئن هستيد كه آقاى داورى روى اين امر تأكيد داشته اند
به خاطر دارم كه در شماره سوم «كتاب ماه فلسفه» (آذر ۸۶) نقدى بر كتاب «فلسفه، سياست و خشونت» دكتر داورى نوشته شد و در همان شماره دكتر داورى پاسخى به آن نقد دادند و در آن به همين نكته اشاره كردند و نوشتند كه «.‎/‎/ من را نماينده نظام فكرى اى دانسته اند كه بنا به سنت نظام فلسفى هايدگرى ناميده مى شود. من نماينده اين سنت فكرى نيستم ‎/‎/‎/ پيداست كه هايدگر در نظر من متفكر بزرگى است اما من سقراط و افلاطون و ارسطو و فارابى و ابن سينا و سهروردى و بيكن و دكارت و اسپينوزا و هيوم و روسو و كانت و هگل و نيچه و هوسرل را هم متفكران بزرگ مى دانم. اگر علاقه من به هوسرل و هايدگر ظاهرتر است از آن رو است كه آنها گواهان و سخن گويان دوران اخير تاريخ تجددند و كسى كه مى خواهد بداند اين جهان به كجا مى رود نمى تواند به آثار و آراى آنان بى توجه باشد.‎/.»
حال كه شما با چنين قطعيتى مى گوييد من هم انكار نمى كنم و شايد كه چنين باشد.البته هايدگرى به آن معنا كه در همه چيز با هايدگر هماهنگ باشد، قطعاً آقاى داورى چنين نيست. تفكر هايدگر مؤلفه هايى هم دارد كه حتماً و قطعاً داورى با آنها همدلى ندارد. اما معتقدم در بين جريان ها و نحله هاى فلسفى غربى كه در حال حاضر در ايران كم و بيش ترجمه شده و جريان دارد ايشان به نحله فكرى هايدگر نزديكترند.وقتى مى گويم هايدگرى است يعنى طرفدار فلسفه تحليلى نيست، پوزيتيويست نيست و پوپرى نيست. من نمى توانم ايشان را در نحله فلسفه تحليلى يا فلسفه هاى پوزيتيويستى قرار بدهم.
شايد دقيق تر باشد كه بگوييم دكتر داورى به اگزيستانسياليسم معتقدند و اگزيستانسياليست هستند. خود هايدگر هم به يك معنا مى شود گفت كه در جريان هاى فكرى اگزيستانسياليسم قرار مى گيرد. اگرچه خود هايدگر هم منكر اگزيستانسياليست بودن خود شده بود.
رد پاى انديشه هاى اگزيستانسيال را در تفكر داورى چگونه مى توان رديابى كرد
آقاى داورى به عنوان يك فيلسوف مسئله «وجود» برايشان شأن ويژه اى دارد و كسى كه با مسئله «وجود» و «هستى» سرو كار دارد و «وجود شناسى» برايش در اولويت قرار مى گيرد درواقع فيلسوف است و فيلسوفى است كه به حوزه هاى اگزيستانسياليستى نزديكتر است.
دغدغه هاى ديگر دكتر داورى چيست
قطعاً تفكر در باب «وجود»، دغدغه اصلى دكتر داورى است و البته با سياست هم بيگانه نيست.
به ايشان لقب «فيلسوف فرهنگ» داده اند، «فرهنگ» چه جايگاهى در تفكر و فلسفه ورزى دكتر داورى دارد
فرهنگ و سياست و مسائل اجتماعى برايشان اهميت دارد. اين مواضع كم و بيش در انديشه هاى ايشان روشن است.
تا چه حد اهل تفكر و اصحاب انديشه ما متأثر از فلسفه داورى هستند
ايشان فيلسوفى عميق و با سابقه هستند و سال هاست كه قلم مى زنند و استادى هستند كه شاگردان بسيارى هم داشته اند و طبعاً چه شاگردانش و چه غيرمستقيم كسانى كه با آثارش آشنايى دارند كم و بيش تحت تأثيرش هستند. ولى اين كه من از شعاع اين تأثير در ميان اهل فلسفه ارزيابى اى به دست دهم، برايم دشوار است.
مرزهاى همدلى شما با دكتر داورى در كجاها است
دغدغه اى كه ايشان در مورد «وجود» و «هستى» دارند جزو مرزهاى همدلى ما است چون من هم چنين مى انديشم. در مسائل و مبانى فكرى من با ايشان حداقل اختلاف را دارم. اگرچه در سطح ممكن است ايراداتى بر هم داشته باشيم اما در عمق مباحث فكرى احساس همدلى زيادى با او مى كنم. من هم همچون او با پوزيتيويسم سر سازگارى ندارم.
مرزهاى ناهمدلى شما با تفكر داورى در كجاها است
دقيقاً اين مرزها را نمى شناسم. هر چند كه مى دانم در جاهايى ممكن است برهم ايراداتى داشته باشيم.
آيا به نظر نمى رسد كه داورى كمى تاريخى تر از شما با مباحث فكرى برخورد مى كند
نه، اتفاقاً من در مورد اين كه مسائل را بايد در تاريخ ديد و ديد تاريخى نگر داشت با ايشان همدلى دارم و شما به درستى گفتيد كه او مسائل را در تاريخ مى بيند. من هم با اين نظر موافق هستم بنابراين ناهمدلى در اين جهت نداريم.
اما در برخى از كتاب هاى شما مى شود مرزهاى ناهمدلى را ديد. گاهى با خواندن كتاب هاى شما مى توان چنين نتيجه گرفت كه اگر در مقابل داورى قرار بگيريد انتقاداتى را به تفكر ايشان خواهيد داشت
شايد در آثارم مرز اختلافى باشد، همانطور كه شما خوانديد و به ياد داريد. «شايد» وقتى به مسائل اجتماعى ـ سياسى روز برسيم مرزهاى اختلافى وجود داشته باشد.اما مى گويم «شايد»،چون مطمئن نيستم كه اگر در اين زمينه ها هم با هم پاى گفت وگوى فلسفى بنشينيم باز هم اختلاف عميق و ريشه دارى داشته باشيم.
در روز بزرگداشت مقام علمى دكتر داورى شما يكى از سخنران هاى اين جلسه خواهيد بود، مى خواهيم چند جمله از آن سخنرانى را پيشاپيش از شما در مورد استاد داورى بشنويم.
من ايشان را فيلسوفى ژرف نگر مى دانم كه فلسفه برايش بسيار جدى است و از اين رو براى ايشان اهميت فراوانى قائلم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |