پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴ ذيقعده ۱۴۲۹
Thu, Nov 13, 2008
حوادث
۴۰۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قاب عكس۱
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
حقوقى
اوقات شرعى
اسفند ماه در جلسه غيرعلنى
محدوديت هاى رانندگى
با گواهينامه هاى «ب۱»
گروه حوادث ـ دارندگان گواهينامه هاى «ب۱» مجاز به رانندگى با تاكسى نيستند و داشتن گواهينامه «ب۲» براى رانندگى تاكسى، سرويس مدارس، ون، خودروهاى آموزشى، كاميونتها و وانت ها ضرورى است.
سرهنگ «حسن رضايى مجد» - رئيس مركز صدور گواهينامه پليس كشور - با اعلام اين خبر به ايرنا گفت: پليس در صورت مشاهده افرادى كه با گواهينامه «ب۱» با وسايل نقليه عمومى رانندگى كنند مى تواند خودرو را متوقف و به پاركينگ منتقل كند. وى همچنين در مورد افرادى كه گواهينامه «ب۱» مشروط نقص عضو دارند نيز گفت: شرط رانندگى با خودروهاى عمومى داشتن گواهينامه «ب۲» است. حال با توجه به اينكه اين افراد مجاز به داشتن گواهينامه «ب۲» نيستند، پس نمى توانند با اين خودروها نيز رانندگى كنند. رضايى مجد همچنين اتباع خارجى را مجاز به دريافت گواهينامه «ب۲» ندانست و گفت: دارندگان «پايه ۲» قديمى بدون نياز به گواهينامه «ب۲» مى توانند با خودروهاى عمومى رانندگى كنند.
رئيس مركز صدور گواهينامه راهور ناجا گفت: كتاب هاى آموزش رانندگى ويژه آزمون گواهينامه «ب۲» چاپ و در اختيار مراكز مجاز گذاشته شده است. وى درباره دارندگان بالاى ۷۰ سال گواهينامه نيز اظهار داشت: بر مبناى ماده (۲۷) و تبصره پنج آئين نامه راهور مدت اعتبار انواع گواهينامه پنج سال است اما افرادى كه بيش از ۷۰ سال دارند لازم است هر دو سال يك بار براى تست سلامت روانى و جسمانى به مراكز صدور گواهينامه مراجعه كنند.
مهريه ۴هزار سكه اى خوشبختى نياورد
گروه حوادث ـ فاطمه وثوقى : نوعروس كه فكر مى كرد مهريه چهارهزارسكه طلا، برايش خوشبختى مى آورد و زندگى آينده اش را تضمين مى كند يك ماه پس از ازدواج با فرار ناگهانى همسرش شوكه شد.
به گزارش خبرنگار ما، زن ۲۴ ساله با مراجعه به دادگاه خانواده همزمان با تسليم دادخواستى ، مهريه چهارهزارسكه اى خود را به اجرا گذاشت.
مهرناز به قاضى «خدايى» رئيس شعبه (۲۶۴) دادگاه خانواده گفت: پدرم از تجار سرشناس و معروف است. از كودكى در ناز و نعمت بزرگ شده ام. در اوج جوانى به خاطر ثروت پدرم خواستگاران زيادى داشتم اما به خاطر علاقه شديد به ادامه تحصيل به همه آنها پاسخ منفى دادم تا اين كه در رشته دانشگاهى مورد علاقه ام قبول شدم.مدتى پس از ورود به دانشگاه متوجه نگاه هاى معنادار يكى از همكلاسى هايم شدم. ابتدا سعى مى كردم خودم را از تيررس نگاه هاى او دور كنم تا اين كه او با وساطت يكى از دوستانم از من خواستگارى كرد. اما من كه مى دانستم او از لحاظ فرهنگى و خانوادگى با ما تفاوت هاى زيادى دارد خيلى صريح به درخواستش جواب منفى دادم.او دست بردار نبود. به همين خاطر با سماجت هايش يكى از استادان را واسطه كرد.
بدين ترتيب با پيشنهاد استادم موضوع را با پدرم درميان گذاشتم. اما همان طور كه پيش بينى مى كردم با مخالفت شديدش روبه رو شدم.من هم حرف هاى پدرم را به استادم انتقال دادم. و او قول داد تا فرشاد را از ازدواج با من منصرف كند.
خواستگار سمج، دست بردار نبود. چرا كه مدتى بعد او سد راهم شد و نامه اى را به دستم داد. در آن از شدت علاقه اش به من سخن به ميان آورده و خود را عاشق دلسوخته خوانده بود. آن شب پس از خواندن نامه، تا صبح خواب به چشمانم نيامد. چون تا آن روز هرگز به ازدواج فكر نمى كردم اما از پافشارى و تلاش فرشاد هم لذت مى بردم كه براى ازدواج با من از هردرى وارد شده بود. سرانجام پس از چند روز عزم خود را جزم كردم تا رضايت پدرم را بگيرم. به همين دليل به طور مفصل با او صحبت كرده و متقاعدش ساختم كه مى تواند فرشاد را همچون پسرش دوست داشته باشد. بالاخره پدرم با بى ميلى رضايتش را اعلام كرد. پس از اعلام پاسخ مثبت پدرم، خودم با فرشاد صحبت كردم و او را از موافقت پدرم مطلع كردم. با اعلام اين خبر برق شادى را در چشمانش ديدم. او هم قول داد تا با تمام توان براى خوشبختى ام تلاش كند. بنابراين قرار شد همراه خانواده اش براى خواستگارى به خانه مان بيايد. روز خواستگارى هم پدر، مادر و تنها خواهرش همراهش بودند. آنها با ديدن وضع مالى و خانوادگى ما شوكه شده بودند. در اين ميان پدرم كه با ناراحتى گوشه اى از اتاق پذيرايى نشسته بود براى اينكه سنگ بزرگى جلوى پاى فرشاد بيندازد تا او را از ازدواج با من منصرف كند مهريه چهار هزار سكه طلا برايم تعيين كرد كه خانواده او با عصبانيت به مخالفت پرداختند. اما پدرم معتقد بود مهريه سنگين يكى از مهم ترين عوامل و ضامن خوشبختى ام است. جر و بحث ها ادامه داشت كه ناگهان فرشاد به پدرم گفت: اگر شما ۱۰ هزار سكه هم مهريه دخترتان مى كرديد آن را مى پذيرفتم چون به دختر شما علاقه مند هستم.پدرم براى اينكه دوباره او را از ازدواج منصرف كند به او گفت بايد ضمن اجاره آپارتمانى در شمال شهر مراسم عروسى باشكوهى نيز برگزار كنى. او هم همه شرايط را پذيرفت. بنابراين پدرم چاره اى جز اعلام موافقت نديد.
بدين ترتيب، مدتى بعد فرشاد با قرض و قوله و هزار سختى و مشقت جشن عروسى باشكوهى در يكى از هتل هاى معروف شهر برگزار كرد. ماه عسل هم به مالزى رفتيم. يك هفته بعد هم به خانه بازگشتيم و زندگى مشتركمان را زير يك سقف آغاز كرديم. اما پدرم از همان اوايل زندگى مشترك با دخالت هاى بى جايش زندگى را به كام من و همسرم تلخ كرد. او هر بار كه به خانه ما مى آمد با نيش و كنايه هايش همسرم و خانواده اش را در حضور من تحقير مى كرد.
شوهرم با صبر و خودخورى همه حرف ها و سركوفت ها و تحقيرهاى پدرم را تحمل مى كرد تا اينكه موعد پرداخت چك هاى شوهرم كه براى هزينه سنگين ازدواج مان پرداخته بود فرا رسيد. اما او تازه فهميده بود با حقوق اندك و كار نيمه وقت از عهده پرداخت چك هاى چند ميليونى برنمى آيد. چندين بار طلبكاران براى دريافت طلبشان به در خانه مان مراجعه كردند. در اين ميان من كه او را زير بار فشار مالى شديد مى ديدم تصميم گرفتم مبلغى پول از پدرم قرض بگيرم و به فرشاد هم گفتم پول را از حساب پس اندازم برداشته ام. او به اين شرط پذيرفت كه آن را به طور اقساطى به من بازگرداند. من هم پذيرفتم. اما ناگهان يك اتفاق باعث شد تا زندگى ما فنا شود.چند روز پس از پرداخت پول، پدرم كه طبق معمول به خانه مان آمده بود ناگهان با يكى از طلبكاران كه مقابل در ايستاده بود روبرو شد. او وقتى از اين موضوع باخبر شد همسرم را بشدت تحقيركرد.
در اين ميان فرشاد باز هم به خاطر من سكوت كرده بود. اما ناگهان پدرم رو به من گفت: حالا فهميدم تو چرا آن پول را از من قرض گرفتى. همان موقع ناگهان رنگ چهره من و همسرم بشدت تغييركرد. آن شب پس از رفتن پدرم او مرا وادار كرد تا حقايق را بازگو كنم. من هم مجبور شدم حقيقت را بگويم پس از رفتن پدرم، فرشاد تا صبح در خانه قدم زد. فرداى آن روز هم كه درست يك ماه از ازدواج مان مى گذشت به طرز مشكوكى ناپديد شد.
پس از آن جست وجوى گسترده اى را براى يافتن شوهرم آغاز كردم. اما او به همه دوستان و آشنايانش سفارش كرده بود كه به من بگويند به خاطر برخوردهاى پدرم فرارى شده است و به هيچ عنوان حاضر به بازگشت نيست. حالا هم چند روزى است از او بى خبرم. حالا فهميدم مهريه چهارهزار سكه اى هم ضامن خوشبختى و دوام زندگى ما نبود. اكنون مهريه ام را به اجرا گذاشتم تا شايد او به دادگاه بيايد و بتوانم متقاعدش كنم كه به زندگى بازگردد.قاضى خدايى هم پس از شنيدن اظهارات زن جوان، دستور احضار تازه داماد را صادركرد.
تصادف اتوبوس و سمند با ۱۲ كشته و مجروح
397761.jpg
گروه حوادث- برخورد اتوبوس با خودروى سمند پنج كشته و هفت مصدوم بر جا گذاشت. در اين حادثه كه شامگاه سه شنبه در جاده قديم قم- كهريزك رخ داد پنج سرنشين خودروى سمند در دم كشته و هفت تن از سرنشينان اتوبوس هم مصدوم شدند.به گفته مهدى فضيلت خواه- مسئول اطلاع رسانى اورژانس تهران- مصدومان از طريق امدادگران اورژانس تهران به بيمارستان هفت تير منتقل شدند. علت وقوع تصادف نيز از سوى كارشناسان تحت بررسى است.
حكم مرگ براى كارگر انتقامجو
397740.jpg
گروه حوادث ـ كارگر انتقامجو و همدستش كه با طرح نقشه اى مرگبار، مرد كارخانه دار را به قتل رسانده و جسدش را به آتش كشيده بودند، با حكم قضات دادگاه كيفرى استان تهران به قصاص و زندان محكوم شدند.
به گزارش خبرنگار ما، رسيدگى به اين جنايت از شامگاه ۳۰ خرداد ،۸۵ همزمان با كشف جسد سوخته مردى در باغ هاى اطراف محمدشهر كرج در دستور كار پليس قرار گرفت. با انتقال جسد به پزشكى قانونى براى تعيين هويت قربانى و تشخيص علت مرگ، كارآگاهان به بررسى پرونده گمشده ها پرداختند. تا اين كه از ماجراى ناپديد شدن يك مرد كارخانه دار به نام «احمد» باخبر شدند. بدين ترتيب پس از شناسايى هويت قربانى تلاش براى كشف سرنخى به منظور افشاى راز جنايت آغاز شد.همزمان با كشف خودروى پژوى قربانى در بيابان هاى منطقه صفادشت، كارآگاهان با آثار شليك چند گلوله روبه رو شدند. اين درحالى بود كه پزشكى قانونى نيز اعلام كرده بود مقتول با شليك چند گلوله از پا درآمده است.سرانجام يك ماه بعد مأموران با رديابى تلفن همراه مقتول مرد جوانى به نام «عليرضا» را شناسايى و دستگير كردند. وى نيز در بازجويى ها به قتل مرد ۴۰ ساله اعتراف كرد. او گفت: 12 سال به عنوان كارگر در كارخانه اى مشغول به كار بودم، اما وقتى تصميم به تغيير شغل گرفتم، صاحب كارخانه حاضر به پرداخت حق و حقوقم نشد. ناچار شكايت كردم، اما اعتراضم به جايى نرسيد. به همين خاطر آتش كينه در دلم شعله ور شد و تصميم به انتقام گرفتم. پس از طرح موضوع با دوستم «وحيد» و تهيه يك كلت، شب حادثه طبق نقشه، در مسير حركت مرد كارخانه دار قرار گرفتيم. بعد هم در فرصتى مناسب به بهانه پرسيدن سؤالى متوقفش كرديم. سرانجام پس از جر و بحث كوتاه با مقتول، به سوى او شليك كردم. سپس جسدش را با بنزين سوزانديم.در جلسه محاكمه علنى متهمان كه صبح ديروز در شعبه (۷۴ ) دادگاه كيفرى استان تهران به رياست قاضى «حسينى كوه كمره اى» برگزار شد.
وقتى عليرضا - متهم رديف اول - به جايگاه احضار شد، با تكذيب اظهارات قبلى اش خود را بى گناه دانست. وى با انكار گفته هاى قبلى اش مدعى شد تحت شكنجه وادار به داستان سرايى شده است.در ادامه جلسه دادگاه، وقتى «وحيد» - متهم رديف دوم - به اتهام معاونت در قتل به جايگاه احضار شد، بر خلاف همدستش گفت: «عليرضا» زمانى كه در كارخانه مشغول به كار بود، چندين بار درباره نقشه قتل مرد كارخانه دار صحبت كرد، اما من نپذيرفتم.پس از ارائه آخرين دفاعيات متهمان، قاضى «حسينى كوه كمره اى» و چهار قاضى مستشار وارد شور شدند و به اتفاق آرا «عليرضا» - كارگر كينه توز - را به قصاص نفس - اعدام - و همدستش «وحيد» را به ۱۰ سال زندان محكوم كردند.اين درحالى است كه «عليرضا» پيش از اين به اتهام سرقت و آتش زدن جسد به ۵ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق و وحيد نيز به ۳۰ ماه زندان و پرداخت ۵ درصد ديه كامل محكوم شده بودند.
ردپاى منشى مطب در يك قتل
گروه حوادث ـ پسر ناخلفى كه در اقدامى جنايتكارانه مادرش را به قتل رسانده بود پس از سه ماه از همدستى دختر جوانى در ماجراى قتل پرده برداشت.به گزارش خبرنگار جنايى ما، حسين ـ ۲۸ ساله ـ متهم است شامگاه ۱۴ مرداد و با طرح نقشه قبلى، نيمه هاى شب مادرش را به قتل رسانده و جسدش را در بيابان هاى اطراف تهران رها كرده است.ماجراى اين جنايت خانوادگى زمانى فاش شد كه دختر جوان خانواده با مراجعه به خانه مادرش متوجه غيبت ناگهانى او و وجود آثار خون روى ديوار و فرش هاى اتاق شد.پس از اعلام موضوع به مأموران كلانترى( 116) مولوى آنها پس از حضور در محل حادثه و انجام بررسى هاى مقدماتى موضوع را به حسين اصغرزاده ـ بازپرس ويژه قتل دادسراى جنايى تهران ـ اعلام كردند.بازپرس و كارآگاهان جنايى تهران در بررسى ها دريافتند پدر خانواده از مدت ها قبل به عنوان سرايدار يك مجتمع مسكونى در غرب تهران مشغول به كار است و همسر و دو پسرش به نام هاى حسين ۲۸ و حسن ۱۸ ساله نيز در خانه اى واقع در جنوب تهران زندگى مى كنند.بنابراين بلافاصله احمد ـ ۵۰ ساله ـ تحت بازجويى قرار گرفت. او به كارآگاهان گفت: شب قبل همسر و پسرانم به ملاقاتم آمدند اما نيمه شب پسر كوچكم نزد من ماند و همسرم رقيه به همراه پسر بزرگترم حسين با ماشين شخصى به خانه برگشتند اما دو ـ سه ساعت بعد بار ديگر پسرم با سر و وضع آشفته و لباس هاى خون آلود به خانه من برگشت و گفت تصادف كرده است.بدين ترتيب با توجه به اظهارات پدر خانواده، كارآگاهان به سراغ حسين رفته و او را براى بازجويى به اداره آگاهى منتقل كردند. وى ابتدا سعى كرد با تناقض گويى هايش مسير تحقيقات را منحرف كند. اما با كشف لكه هاى خون در صندوق عقب خودرويش، مجبور به اعتراف شد.وى در تشريح ماجرا گفت: از سال ها قبل با مادرم اختلاف داشتم. چرا كه او هميشه مرا تحقير مى كرد و مى خواست وادارم كند خانه اى را كه با دسترنج خودم خريده بودم بفروشم و پولش را به او بدهم. بالاخره هم تصميم به قتلش گرفتم و با نقشه اى از قبل طراحى شده او را در خانه به قتل رساندم ‎/ همچنين مشخص شد، در شب حادثه دخترى نيز در صحنه قتل حضور داشته و به من در قتل كمك كرده است.بدين ترتيب كارآگاهان سميرا ـ ۲۵ ساله ـ كه منشى يك مطب پزشكى است را دستگير كردند.وى صبح ديروز با انتقال به شعبه دوم بازپرسى دادسراى جنايى تهران تحت بازجويى قرار گرفت اما تمام اظهارات حسين را رد كرد و گفت: «من اصلاً در محل قتل حضور نداشتم.»بازپرس اصغرزاده نيز در اين باره به خبرنگار ما گفت: در حال حاضر دختر جوان با صدور قرار قانونى بازداشت شده و تحقيقات از وى براى رفع ابهام ها ادامه دارد.
اسفند ماه در جلسه غيرعلنى
شهلا پشت درهاى بسته محاكمه مى شود
397743.jpg
گروه حوادث ـ خسرو مبشر : پرونده جنجالى قتل لاله سحرخيزان- همسر ناصر محمدخانى- با گذشت ۷۲ ماه از زمان قتل، بار ديگر پشت درهاى بسته تحت رسيدگى قرار مى گيرد.به گزارش خبرنگار ما، براساس وقت تعيين شده، محاكمه خديجه جاهد معروف به شهلا- تنها متهم پرونده- روزهاى چهارم و پنجم اسفند قرار است بدون حضور خبرنگاران و به صورت غيرعلنى برگزار شود.
گزارش پرونده
براساس محتويات پرونده، ساعت ۲ بعد از ظهر چهارشنبه ۱۷ مهر سال ۸۱ همزمان با فريادهاى پسر خردسالى، ساكنان محل از جنايت در خانه شماره ۴۶ خيابان گل نبى ميدان كتابى تهران باخبر شدند.در اين ماجرا زن ۳۳ ساله اى به نام لاله- فاطمه-سحرخيزان به طرز مرموزى به قتل رسيده بود. در اين ميان وقتى مشخص شد قربانى همسر يكى از فوتباليست هاى سرشناس است، ماجراى اين جنايت، جنجالى شد. سرانجام نيز تيم تحقيقاتى پس از مظنون گيرى هاى گسترده، كليد حل اين معماى پيچيده را در دستان شهلا- همسر صيغه اى محمدخانى- يافتند.تحقيقات نشان مى داد شهلا از ۱۳ سالگى به ناصر علاقه مند بوده و پس از گذشت سال ها در ۲۸ سالگى، با آگاهى از اين كه ناصر همسر و دو پسر خردسال دارد، با ابراز علاقه به وى، زندگى پنهانى با او را آغاز كرد. سرانجام ۱۲ مهر سال ۸۲ شهلا پس از ۱۱ ماه سكوت لب به اعتراف گشود و گفت: لاله را با سه ضربه كارد زدم. با اين حال در جلسه محاكمه اعتراف هايش در زمان بازسازى صحنه قتل را پس گرفت و مدعى شد كسى را نكشته است و تمام اعتراف هاى قبلى اش را تحت فشارهاى روحى، روانى انجام داده و قاتل لاله نيست.با اين وجود قاضى دادگاه پس از چندين جلسه رسيدگى به استناد دفاعيات شهلا و مستندات پرونده او را مجرم شناخت و نامبرده را به قصاص- اعدام- محكوم كرد. پرونده وقتى از سوى قضات شعبه (۲۶) ديوان عالى كشور تحت بررسى قرار گرفت. آنان نيز اظهارات شهلا را در انكار قتل رد كرده و رأى دادگاه را تأييد كردند. پس پرونده در اختيار شعبه هاى( 15) و( 3) تشخيص هيأت ديوان عالى كشور قرار گرفت. هيأت قضايى دو شعبه ديوان عالى كشور نيز حكم قصاص شهلا را تأييد كردند.سرانجام پرونده از سوى اجراى احكام دادسرا براى تأييد نهايى به دفتر رئيس قوه قضائيه فرستاده شد.در اين ميان مشاوران رئيس قوه قضائيه پس از بررسى پرونده شهلا جاهد، حكم قصاص او را خلاف بين شرع تشخيص داده و با دستور آيت الله هاشمى شاهرودى و به استناد ماده (۱۸) و تبصره( 3 )آن پرونده براى رسيدگى به شعبه هم عرض ارجاع شد.بدين ترتيب پرونده به شعبه( 1147 ) مجتمع قضايى بعثت ارجاع شد. قاضى دادگاه نيز براى رسيدگى به پرونده «شهلا» روزهاى چهارم و پنجم اسفند سال جارى را براى محاكمه تعيين كرد تا متهم همراه وكيل مدافع اش از اتهام خود دفاع كند.
اظهارات يك مقام آگاه
يك مقام آگاه قضايى نيز درباره محاكمه مجدد شهلا به خبرنگار «ايران» گفت: محاكمه به صورت غيرعلنى و پشت درهاى بسته برگزار خواهد شد و به هيچ خبرنگارى هم اجازه ورود داده نخواهد شد. وى در ادامه گفت: در حال حاضر قاضى دادگاه بررسى اوراق پرونده را كه در چندين جلد تنظيم شده، آغاز كرده است. به همين خاطر در صورت نياز، از افرادى كه در پرونده مطرح بوده اند نيز دوباره تحقيق خواهد شد تا ابهام هاى موجود در اين ماجرا برطرف شود.وى در ادامه گفت: اين در حالى است كه مشاوران قوه قضائيه پس از بررسى پرونده شهلا در ۱۴ صفحه ايرادها و ابهامات موجود در پرونده را به دادگاه اعلام كرده اند كه از جمله ابهام هاى موجود مى توان به برخى از موارد اشاره كرد. در محل جنايت ته سيگارى كشف شده است. حال آن كه متهم و مقتول، هيچ كدام سيگارى نبوده اند. لباس هايى كه هنگام كشف جسد تن لاله بوده بعد از وارد كردن ضربات به وى پوشانده شده است، چرا كه لباس ها كاملاً سالم بوده و هيچ آثار پارگى در آن وجود نداشته و در اين باره نيز تحقيق نشده است. ضمناً راست دست بودن شهلا مسئله قابل پيگيرى ديگرى است. اما آنچه قابل بررسى است، اين كه ضربات به سمت مخالف بدن مقتول وارد شده، حال آن كه با توجه به راست دست بودن متهم مى بايست ضربه ها به سمت موافق وارد مى شد.
اظهارات وكيل شهلا
عبدالصمد خرمشاهى، وكيل مدافع شهلا در اين باره به خبرنگار ما گفت: ديروز با مراجعه به مجتمع قضايى بعثت با قاضى حسين پور رئيس شعبه( 1147) دادگاه در اين زمينه صحبت كردم پيش بينى مى كنم محاكمه شهلا به صورت علنى برگزار شود. وى در ادامه گفت: در جلسه دادگاه افرادى كه در پرونده قتل لاله مطرح بوده اند، از جمله بهنوش - دوست مرحوم لاله - خانواده شهلا، ناظم مدرسه اى كه خواهرزاده شهلا در آنجا درس مى خواند، كارمندان بانك كه شهلا را آن روز ديده بودند و همچنين افراد ديگرى را براى تحقيق فراخواهم خواند تا اظهاراتشان را بار ديگر بيان كنند.وى در ادامه گفت: اولياى دم به طور قطع داراى حقوقى هستند كه هيچ كس منكر آن نيست. ما براى خانواده مرحوم لاله سحرخيزان، احترام ويژه اى قائل هستيم و مى دانيم كه اولياى دم نيز خواستار احقاق حق هستند.
وكيل شهلا گفت: در صحنه جرم هيچ اثرى از شهلا و حضورش به دست نيامده است. نه اثر انگشت، نه لكه خون و نه تار مويى از متهم، حال آن كه اگر ميان لاله و شهلا كشمكش درگرفته بود - كه اين مسئله به نوعى در پرونده منعكس است - پس چرا اثرى از متهم - شهلا - در محل جرم باقى نمانده است.
گفت و گو با شهلا
شهلا نيز ديروز در تماس با خبرنگار ما گفت: برگزارى جلسه دوباره دادگاه را مديون رئيس قوه قضائيه هستم در عين حال خيلى خوشحال هستم كه با گذشت ۶ سال از بلاتكليفى در زندان، اين فرصت يك بار ديگر فراهم شده تا از خود دفاع كنم.حال آن كه سعى دارم در اين دادگاه با ارائه دلايل و مستندات بيگناهى ام را ثابت كنم.وى افزود: بارها گفته ام من كسى را نكشته ام و هيچ دليلى وجود ندارد كه لاله را كشته باشم.وى درباره اعتراف هاى قبلى اش گفت: آن اعتراف ها به هيچ عنوان قابل قبول نيست، چرا كه تمام حرف ها را در اداره آگاهى و تحت فشار روحى، روانى به زبان آورده ام. من در جلسه دادگاه نيز به قاضى گفتم كسى را نكشتم ‎/
با اين حال براى جلسه محاكمه كه اميدوارم براى تنوير افكار عمومى به صورت علنى برگزار شود، لحظه شمارى مى كنم.
حادثه ها
۳۰ سال زندان براى قاتل شوهر
زن استراليايى كه شوهرش را براى خلاصى از درد بيمارى كشته بود، به ۳۰ سال زندان محكوم شد.پليس استراليا چندى قبل زن ۶۰ ساله را به اتهام قتل همسرش بازداشت كرد.«شرلى جاستينز» سال ۲۰۰۶ ميلادى شوهرش «گريم ويلى» را كه از بيمارى آلزايمر رنج مى برد به قتل رساند، اما آن زمان كسى پى نبرد كه علت اصلى مرگ وى چه بوده است تا اين كه سرانجام راز جنايت فاش شد.قاضى پرونده نيز اين زن را پس از محاكمه به ۳۰ سال زندان محكوم كرد.
طوطى سخنگو، كودك ۲ ساله را نجات داد
طوطى سخنگو با سر و صداى زياد دختربچه دو ساله را از مرگ نجات داد.«ويلى» يك طوطى سخنگوست كه پرستار بچه را به موقع از خطر سقوط اين كودك مطلع كرد و جان دختربچه را نجات داد.پرستار كودك در اين باره به خبرنگاران گفت: در حمام بودم كه ناگهان سر و صداى طوطى را شنيدم. با عجله بيرون آمده و متوجه شدم كودك در حال سقوط از بالكن طبقه سوم است. بنابراين سريع به طرف او رفته و بغلش كرده و از سقوطش جلوگيرى كردم. حال آن كه اگر «ويلى» مرا آگاه نكرده بود و با گفتن «مامان، بچه» من را از حمام بيرون نكشيده بود، كودك سقوط كرده بود.
۴۰ نوزاد در بيمارستان، ايدزى شدند
ده ها نوزاد در يكى از بيمارستان هاى شرق ازبكستان به ويروس مهلك «اچ آى وى» مبتلا شدند.به گزارش وزارت بهداشت اين كشور، بيش از ۴۰ نوزاد در يك بيمارستان شهر نمنگان در شرق اين كشور به ويروس «اچ آى وى» مبتلا شده اند.تحقيق درباره علت اصلى بروز اين فاجعه درحالى آغاز شده كه گفته مى شود تزريق خون ناسالم و آلودگى تجهيزات پزشكى، نقش پررنگى در بروز اين فاجعه داشته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |