پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴ ذيقعده ۱۴۲۹
Thu, Nov 13, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
قاب عكس۱
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
حقوقى
اوقات شرعى
يادمان استاد علامه محمد تقى جعفرى
تاريخى گرى در شعر فارسى
[عليرضا سميعى]
نيمايوشيج تاريخ شعر فارسى را شروع كرد. درباره اهميت او كتابها، پايان نامه ها و مقالات فراوانى نوشته اند. بارها نقش تاريخى وى در سير شعر فارسى مورد اشاره قرار گرفته، اما در اغلب بررسى ها مفهوم تاريخى مربوطه مبهم و نارسا است. به نظر مى رسد، تاريخ شعر فارسى را بارها نگاشته ايم و حتى بسيارى از ما كتاب هشت جلدى و گرانسنگ ذبيح الله صفا را شايد به همراه كتاب چهار جلدى «تاريخ تحليلى شعر نو» اثر شمس لنگرودى مطالعه كرده ايم. پس چگونه كسى مى گويد تاريخ شعر نانوشته است.
شايد آنچه در مجلدات تاريخ ثبت و ضبط شده تقويم شعر پارسى باشد. تاريخ نويسى، يافتن و نشان دادن پيوست ها و گسست ها (و اساساً روند ضرورت) يك ملت، پديده و يا موضوع است. براى مثال بسيارى تاريخ ها بيشتر تقويم هستند. گمان مى كنند همين كه ساعت و روز و ماه واقعه را دقيق ثبت كنند تاريخ گفته اند ، خاصه اگر بحثى در علل و روابط على ارائه دهند خرسند نيز مى شوند. در حالى كه تاريخ هر ملت، پديده يا موضوع ، در حقيقت كشف چيزها و گونه گون شدن چيزهايى است كه پيوست و گسست پديده را سبب مى شود و حتى مى شناساند. از اين رو تاريخ نويسى زمانى آغاز مى شود كه شخص، ملت يا پديده اى اين صيرورت را درك كنند. درك تاريخ بر اين منوال از زمان «هگل» آغاز شد اما مدت ها طول كشيد تا مثلاً ماركس تاريخ جامعه را بر بنيان اقتصاد پى ريزى كند و يا زمان زيادى رفت تا «كوهن» در كتاب «ساختار انقلاب هاى علمى» تاريخ علم را (نه تقويم علم) را بكاود. ولى آيا مى توان تاريخ را آغاز كرد. چه، آغاز فهم تاريخى از چيزها با آغاز تاريخ چيزها متفاوت است. براى روشن تر شدن موضوع مى توان در هنر درنگ كرد. هم اكنون اين امكان وجود دارد كه تاريخ هنر را از قديم تا حال نوشت اما هنر خود از زمان خاصى تاريخى شده است. اين «هنر تاريخى» ديگر به معناى قديمى و كهنه نيست بلكه به منظور نشان دادن دورانى است كه هنرمندان دركى تاريخى از زيستن و هنرورزيدن داشته اند. براى توضيح بيشتر مى توان هنر را از گذشته متمدن دور تا پايان عصر تجدد (دوره پساتجدد خود دوره تازه اى است) به دو دوره تقسيم كرد. ابتدا عصرى كه در آن هنرمند براساس الگويى خاص هرچيز را مى سازد. الگويى كه به نوبه خود محاكاتى از صورت حقيقى و ازلى ابدى وجود است. معمارى و شعر دوران ميانه اسلام با عصر گوتيك يا معمارى گوتيك با معمارى هاى دوره هاى قبل و بعد متفاوتند.
اما با همه اين تفاوت ها (در زمان و مكان و ژانر) در يك چيز اتفاق نظر وجود دارد: پيروى از الگو. هنرمند سعى دارد هرچه بيشتر از الگو پيروى كند و منتقد خوش قريحه براساس نزديكى و شباهت اثر هنرى به الگوى فرضى امتياز مى دهد. در اين دوران حتى نوآورى هم در سايه الگو معنا مى يابد و مستقلاً بررسى نمى شود اما در دوره بعد بدون اين كه الگو محو شود از مركزيت خارج مى شود. زمانى مى رسد كه هنرمندان حيثيت خود را صرفاً در فاصله گرفتن از الگو مى شناسند و منتقدان خوش قريحه براساس همين نوآورى ها به آثار امتياز مى دهند. در اين عصر مكاتب ساخته مى شوند. هر مكتب با توجه به فاصله اى كه از الگو (در نقاشى، مجسمه سازى معمارى، شعر و ‎/‎/‎/) دارد شناخته مى شود. مكاتب روزگارى مى پايند و سپس خود تبديل به الگويى مى شوند كه مى بايد از آن فرا رفت. همه اين وقايع از آنجا ناشى مى شود كه انسان الگوهايى ابدى ازلى ندارد كه آنها را تكرار كند بلكه به ميل خود از الگوها فاصله مى گيرد زيرا حقيقت براى او خود شدن و صيرورت است. در زبان فارسى الگوى ادبى( به صورت غزل، قصيده و.‎/‎/) اوزان منظم و قواعد قافيه و رديف همواره وجود داشته اند.
نوآورى هميشه در سايه الگو بود و تنها نيما شعر خود را در فاصله گرفتن از الگو ساخت. پس از او مكاتب مختلفى آغاز شد و تاريخ شعر فارسى را با آن تعريف به نام او مى بايد ثبت كرد.
يادمان استاد علامه محمد تقى جعفرى
عرفان اصيل
397602.jpg
[عليرضا وحيدى]
استاد علامه محمد تقى جعفرى (قدس سره) به سال ۱۳۰۴ خورشيدى در شهر تبريز متولد شد و پس از تحصيلات عاليه علوم اسلامى در شهر تبريز، تهران، قم و نجف اشرف در محضر آيات عظام، ميرزا فتاح شهيدى، شيخ محمدرضا تنكابنى، شيخ كاظم شيرازى، سيد عبدالهادى شيرازى، سيد ابوالقاسم خويى و سيد محسن حكيم كسب فيض نمود و سرانجام در ۲۵ آبان ۱۳۷۷ به ملكوت اعلى پيوست.
جعفرى از معدود فيلسوفان مسلمانى است كه مواجهه با تفكر غربى و نيازهاى انسان معاصر را به جديت دريافته است. آشنايى وى با فلسفه و تفكر غربى موجب شد تا هم زاويه ديد او نسبت به بعضى از مسائل كلاسيك دگرگون شود و هم با توجه به فلسفه هاى غربى به طرح مسائلى جديد و بديع بپردازد. براى نمونه مى توان به بحث هايى در باب انسان شناسى و جبر و اختيار، حيات معقول و وجدان و فلسفه هنر اشاره كرد. در اين نوشتار سعى بر اين است كه به شرح و تأمل در عرفان از منظر علامه جعفرى بپردازيم.
چند قرن است كه عرفان ابن عربى در تفكر اسلامى سيطره بسيار يافته است تا آنجا كه حتى عرفان قبل از ابن عربى بر اساس انديشه هاى او تفسير مى شود.
علامه جعفرى مباحثى كه ابن عربى مطرح كرده است را بسيار انتزاعى مى داند كه كمتر آثار عملى بر آن مترتب است. وى در پى ارائه عرفانى است كه براى انسان معاصر واجد كارايى باشد؛ چنين عرفانى نه تنها نسبت به مسائل اجتماعى بى تفاوت نيست بلكه براى مبارزه و جهاد بيرونى نيز همپاى جهاد درونى اهميت قائل است.
طبق نظر علامه جعفرى عرفان داراى عمق و وسعت نامحدودى است به طورى كه هم شامل حالات اميرالمؤمنان است و هم شامل خلسه و حالات زودگذر و حتى شطحيات و شعرهاى عرفا مى شود. با توجه به وسعت دامنه عرفان علامه جعفرى از دو نوع عرفان سخن مى گويد.
علامه و تقسيم عرفان بر دو نوع مثبت و منفى
عرفان مثبت داراى ويژگى هاى زير است: در عرفان مثبت هيچ موقع گفته نمى شود كه خود را از ميان ببريد بلكه اين نگرش بر آن است كه ۱- به همان اندازه كه خودطبيعى با خودپرستى به سقوط كشانده مى شود با تحقير و كوباندن خود نيز تباه مى شود.
2- در عرفان مثبت نه خود بزرگ بينى وجود دارد و نه خود كوچك بينى. متأسفانه آدمى به هنگام نفى تكبر و خود بزرگ بينى به نفى امتيازاتى كه انسان دارد مى پردازد و در نتيجه از رشد و كمال باز مى ماند.
3- در عرفان مثبت تنها به آثار زيانبار خودطبيعى توجه نمى شود بلكه به كمال جويى انسان عنايت مى شود.
4- در عرفان مثبت تنها نمى توان در فكر نجات خود بود و درباره ديگران احساس مسئوليت نكرد زيرا انسانى كه نيازمندى هاى همنوعانش را بداند ولى گامى در جهت رفع آنها بر ندارد هرگز به كمال انسانى نائل نمى شود.
5- در عرفان مثبت حركت سالك در پرتو فرامين خداوند و پيروى از روش پيامبران است. 6- عارف حقيقى در عرفان مثبت همواره خود را سالك مى يابد نه واصل.
7- چون عارف حقيقى از استقلال شخصيت برخوردار است لذا فوق پذيرش و انكار مردم قرار دارد.
به بيان ديگر نه كثرت پيروان و تأييد آنها موجب افزايش عزت براى او مى شود و نه پراكنده شدن مردم عامل نگرانى او.
8- در عرفان مثبت دنيا مورد بى اعتنايى قرار نمى گيرد. عارف نه دنيا را پوچ مى داند و نه به آن ناسزا مى گويد. دنيا براى وى بهترين جايگاه صدق و واقع يابى است. دنيا جايگاه زندگى سالم و منطقى است.
9- اگر عارف به زمامدارى برسد همان روحيه ملكوتى را خواهد داشت كه در محراب عبادت دارد. در برابر اين ها:
۱- عرفان منفى به جاى هماهنگ ساختن ابعاد وجودى انسان به حذف بعضى از ابعاد و استعدادهاى آنها مى پردازد.
در عرفان منفى سالك از مشكلات و شكنجه هاى زندگى فردى و اجتماعى مى گريزد.
۲- عرفان منفى نشانه ناتوانى ها نسبت به انسان و طبيعت است. برخى از اين مدعيان كوچكترين اطلاعى درباره انسان و جهان ندارند و در عين حال در حالت عرفانى خود غوطه ورند. آن حالات عرفانى لذتبخش كه بر مبناى جهالت ها استوار باشد نشانه عرفان كاذب است نه عرفان حقيقى.
3- در عرفان منفى به عالم بيرون اعتنايى نمى شود و سالك فقط به تاريكخانه درون توجه دارد. گويى براى اين افراد جهان عينى مطرح نيست در حالى كه براى ورود به منطقه درون براى دريافت عوالم عرفانى توجه به جهان بيرون نيز بسيار لازم است.
4- انگيزه گرايش به اين نوع عرفان گاه گريز از هوشيارى و آزادى است، چرا كه هوشيارى عميق موجب توجه به جهان بينى و ايدئولوژى و احساس التزام به تكاليف و وظايف ناشى از آنها مى شود. چون لازمه تعهد و عمل به تكاليف، دورى از لذايذ و بى اعتنايى به تمايلات و ايجاد هوشيارى است، لذا براى فرار از هوشيارى عده اى به درون پناه برده، با احساسات لطيف عرفانى دل خوش مى دارند.
به نظر مى آيد در مجموع علامه جعفرى قصد دارد ميان عرفان هاى خانقاهى و حالات روحى نه چندان نجاتبخش و گاهى هم گرفتار كننده بعضى مكاتب هندى كه توجه انسان را از جهان خارج گرفته و سعى در سرگرم كردن انسان به درون خويش دارند با عرفان اصيل تمايز قائل شود. عرفانى كه به انسان نيروى حركت مى دهد و با توجه به هدف متعالى و والاى انسان، وى را از پوچى اى كه برخى از فلسفه هاى غربى به ترويجش مى پردازند مى رهاند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |