|
يادمان استاد علامه محمد تقى جعفرى
عرفان اصيل
|
|
|
[عليرضا وحيدى] استاد علامه محمد تقى جعفرى (قدس سره) به سال ۱۳۰۴ خورشيدى در شهر تبريز متولد شد و پس از تحصيلات عاليه علوم اسلامى در شهر تبريز، تهران، قم و نجف اشرف در محضر آيات عظام، ميرزا فتاح شهيدى، شيخ محمدرضا تنكابنى، شيخ كاظم شيرازى، سيد عبدالهادى شيرازى، سيد ابوالقاسم خويى و سيد محسن حكيم كسب فيض نمود و سرانجام در ۲۵ آبان ۱۳۷۷ به ملكوت اعلى پيوست. جعفرى از معدود فيلسوفان مسلمانى است كه مواجهه با تفكر غربى و نيازهاى انسان معاصر را به جديت دريافته است. آشنايى وى با فلسفه و تفكر غربى موجب شد تا هم زاويه ديد او نسبت به بعضى از مسائل كلاسيك دگرگون شود و هم با توجه به فلسفه هاى غربى به طرح مسائلى جديد و بديع بپردازد. براى نمونه مى توان به بحث هايى در باب انسان شناسى و جبر و اختيار، حيات معقول و وجدان و فلسفه هنر اشاره كرد. در اين نوشتار سعى بر اين است كه به شرح و تأمل در عرفان از منظر علامه جعفرى بپردازيم. چند قرن است كه عرفان ابن عربى در تفكر اسلامى سيطره بسيار يافته است تا آنجا كه حتى عرفان قبل از ابن عربى بر اساس انديشه هاى او تفسير مى شود. علامه جعفرى مباحثى كه ابن عربى مطرح كرده است را بسيار انتزاعى مى داند كه كمتر آثار عملى بر آن مترتب است. وى در پى ارائه عرفانى است كه براى انسان معاصر واجد كارايى باشد؛ چنين عرفانى نه تنها نسبت به مسائل اجتماعى بى تفاوت نيست بلكه براى مبارزه و جهاد بيرونى نيز همپاى جهاد درونى اهميت قائل است. طبق نظر علامه جعفرى عرفان داراى عمق و وسعت نامحدودى است به طورى كه هم شامل حالات اميرالمؤمنان است و هم شامل خلسه و حالات زودگذر و حتى شطحيات و شعرهاى عرفا مى شود. با توجه به وسعت دامنه عرفان علامه جعفرى از دو نوع عرفان سخن مى گويد. علامه و تقسيم عرفان بر دو نوع مثبت و منفى عرفان مثبت داراى ويژگى هاى زير است: در عرفان مثبت هيچ موقع گفته نمى شود كه خود را از ميان ببريد بلكه اين نگرش بر آن است كه ۱- به همان اندازه كه خودطبيعى با خودپرستى به سقوط كشانده مى شود با تحقير و كوباندن خود نيز تباه مى شود. 2- در عرفان مثبت نه خود بزرگ بينى وجود دارد و نه خود كوچك بينى. متأسفانه آدمى به هنگام نفى تكبر و خود بزرگ بينى به نفى امتيازاتى كه انسان دارد مى پردازد و در نتيجه از رشد و كمال باز مى ماند. 3- در عرفان مثبت تنها به آثار زيانبار خودطبيعى توجه نمى شود بلكه به كمال جويى انسان عنايت مى شود. 4- در عرفان مثبت تنها نمى توان در فكر نجات خود بود و درباره ديگران احساس مسئوليت نكرد زيرا انسانى كه نيازمندى هاى همنوعانش را بداند ولى گامى در جهت رفع آنها بر ندارد هرگز به كمال انسانى نائل نمى شود. 5- در عرفان مثبت حركت سالك در پرتو فرامين خداوند و پيروى از روش پيامبران است. 6- عارف حقيقى در عرفان مثبت همواره خود را سالك مى يابد نه واصل. 7- چون عارف حقيقى از استقلال شخصيت برخوردار است لذا فوق پذيرش و انكار مردم قرار دارد. به بيان ديگر نه كثرت پيروان و تأييد آنها موجب افزايش عزت براى او مى شود و نه پراكنده شدن مردم عامل نگرانى او. 8- در عرفان مثبت دنيا مورد بى اعتنايى قرار نمى گيرد. عارف نه دنيا را پوچ مى داند و نه به آن ناسزا مى گويد. دنيا براى وى بهترين جايگاه صدق و واقع يابى است. دنيا جايگاه زندگى سالم و منطقى است. 9- اگر عارف به زمامدارى برسد همان روحيه ملكوتى را خواهد داشت كه در محراب عبادت دارد. در برابر اين ها: ۱- عرفان منفى به جاى هماهنگ ساختن ابعاد وجودى انسان به حذف بعضى از ابعاد و استعدادهاى آنها مى پردازد. در عرفان منفى سالك از مشكلات و شكنجه هاى زندگى فردى و اجتماعى مى گريزد. ۲- عرفان منفى نشانه ناتوانى ها نسبت به انسان و طبيعت است. برخى از اين مدعيان كوچكترين اطلاعى درباره انسان و جهان ندارند و در عين حال در حالت عرفانى خود غوطه ورند. آن حالات عرفانى لذتبخش كه بر مبناى جهالت ها استوار باشد نشانه عرفان كاذب است نه عرفان حقيقى. 3- در عرفان منفى به عالم بيرون اعتنايى نمى شود و سالك فقط به تاريكخانه درون توجه دارد. گويى براى اين افراد جهان عينى مطرح نيست در حالى كه براى ورود به منطقه درون براى دريافت عوالم عرفانى توجه به جهان بيرون نيز بسيار لازم است. 4- انگيزه گرايش به اين نوع عرفان گاه گريز از هوشيارى و آزادى است، چرا كه هوشيارى عميق موجب توجه به جهان بينى و ايدئولوژى و احساس التزام به تكاليف و وظايف ناشى از آنها مى شود. چون لازمه تعهد و عمل به تكاليف، دورى از لذايذ و بى اعتنايى به تمايلات و ايجاد هوشيارى است، لذا براى فرار از هوشيارى عده اى به درون پناه برده، با احساسات لطيف عرفانى دل خوش مى دارند. به نظر مى آيد در مجموع علامه جعفرى قصد دارد ميان عرفان هاى خانقاهى و حالات روحى نه چندان نجاتبخش و گاهى هم گرفتار كننده بعضى مكاتب هندى كه توجه انسان را از جهان خارج گرفته و سعى در سرگرم كردن انسان به درون خويش دارند با عرفان اصيل تمايز قائل شود. عرفانى كه به انسان نيروى حركت مى دهد و با توجه به هدف متعالى و والاى انسان، وى را از پوچى اى كه برخى از فلسفه هاى غربى به ترويجش مى پردازند مى رهاند.
|