|
نگاهى به بحث فروپاشى در گفتار سران رژيم صهيونيستى
شكاف هاى غيرقابل ترميم
|
|
|
[محمد بخشنده ] وقتى ايهود اولمرت جانشين آريل شارون به همقطاران خود در كابينه و حكومت رژيم صهيونيستى گفت، سوداى اسرائيل بزرگ را از سر بيرون كنند ، برخى محافل با اين نگاه كه نخست وزير اسرائيل در ايام ورشكستگى سياسى و براى توجيه ناتوانى هاى خود اين سخن را به زبان مى آورده از كنار اين اعتراف تاريخى به راحتى عبور كردند. اما آگاهان به اوضاع و احوال فلسطين اشغالى به تجربه مى دانستند كه حرف هاى اولمرت ريشه در حوادثى مهم دارد، حوادثى كه شايد آن روز فقط علائمى از آن در سيماى آشفته دولت اولمرت پديدار شد. اولمرت آن روز سعى كرد نسل جديد زمامداران اين رژيم را متقاعد كند كه اگر او در جبهه لبنان دچار آن شكست فاجعه بار شد يا در نوار غزه نتوانست بر پديده موشك هاى قسام غلبه كند و با براندازى دولت انقلابى حماس آرامش را بر شهرك هاى صهيونيست برگرداند اين ناكامى ها فقط به ضعف كابينه يا تصميم هاى اشتباه او برنمى گردد. در واقع رئيس حزب حاكم بر تل آويو نگاه ها را به بحران ساختارى نظام صهيونيستى معطوف كرد. اكنون قريب دو ماه پس از اين اتفاق اكنون بحران هاى درون ساختار نظام صهيونيستى اين بار از زبان يكى از پايه گذاران دولت اشغالگر بيان مى شود. شيمون پرز افسر كهنه كار جنگ هاى خونين اعراب و اسرائيل كه اكنون بر منصب رياست رژيم صهيونيستى نشسته است با حضور در مراسم سالگرد ترور اسحاق رابين اعلام مى كند كه اختلاف ها و شكاف هاى درون حكومت اين رژيم اسرائيل را به سمت فروپاشى مى برد. نكته جالب تر اين است كه پرز شرايط كنونى جامعه اسرائيل را با وضع نظام هاى كمونيستى شوروى سابق مقايسه مى كند و به صراحت مى گويد چنان كه دست اندركاران اين رژيم چاره اى نينديشند اسرائيل بايد در انتظار موج فروپاشى يوگسلاوى ، چكسلواكى و نظاير آن باشد. روشن است كه چرا پرز اين اعتراف تاريخى را در مراسم ترور رابين بيان مى كند. قصه ترور اسحاق رابين نخست وزير پيشين رژيم صهيونيستى و كسى كه اولين پيمان سازش را با عرفات بست در تاريخ فلسطين اشغالى به صورت نماد تضاد درونى اين رژيم در آمده است و اين حادثه خونين ترين تسويه حساب سياسى ميان دو طيف هوادار مذاكره و مخالفان سازش در دستگاه حكومتى تل آويو بود. نكته جالب اينجاست جريانى كه با شليك به شقيقه رابين همقطار پرز قصه مذاكره اسرائيل و اعراب را به مرگ گره زد در اين ۱۰ سال قدرتى دو چندان در تل آويو پيدا كرده است. هواداران انديشه اى كه پروژه سازش رابين را با اسلحه متوقف ساخت هنوز در ارتش و احزاب اين رژيم نفوذ عميق دارد. كما اين كه پس از سقوط اولمرت ، به دست همين تفكر برنامه تشكيل دولت جديد از سوى تزيپى ليونى به هم خورده است. اما سخن پرز حاوى هشدارهايى فراتر از درگيرى جناحى و جنگ قدرت احزاب اين كشور است. اظهارات پرز را بايد نسخه دوم از اعتراف تاريخى ايهود اولمرت و حتى چيزى فراتر از آن به حساب آورد. اولمرت آن روز گفت كه سران رژيم بايد رؤياى اسرائيل بزرگ را از سر بيرون كنند و اسرائيل براى دستيابى به صلح با فلسطينيان بايد از كرانه باخترى عقب نشينى كند، از شهرك سازى چشم پوشد و بيت المقدس را به عنوان پايتخت مشترك با فلسطينى ها به رسميت بشناسد. اما نكته بارز در مقايسه اعترافات اين دو مقام صهيونيستى اين است كه اولمرت شكست هاى خارجى دولت و ارتش صهيونيستى در برابر مبارزان فلسطين و لبنان را مبناى هشدار خود قرار داد و به صراحت اعلام كرد كه ماشين جنگى اين رژيم ديگر توان اجراى عمليات هاى توسعه طلبانه را ندارد. سخن اولمرت از اين جهت مهم بود كه دولت او قربانى اولين شكست تاريخى ارتش اسرائيل در برابر مقاومت لبنان شد اما پرز شكاف هاى درون رژيم را منشأ خطر براى حيات اين رژيم مى داند. تضادى كه پرز از آن سخن مى گويد يك جلوه اش اين است كه اكنون قريب دو ماه است تل آويو را در« بحران بى دولتى» قرار داده است و پس از سقوط اولمرت «خلأ قدرت عميق» دامنگير حكومت اسرائيل شده است كه حتى پادرميانى خود پرز و ديگر سران كهنه كار رژيم نتوانسته آن را حل كند. بنابراين ظاهر قصه نزاع هاى درونى حكومت اسرائيل اين است كه اكنون حزب كاديما به رهبرى ليونى در جلب حمايت احزابى مثل حزب كار به رياست باراك و حزب مذهبى شاس براى تشكيل دولت به بن بست رسيده است و در سوى ديگر حزب ليكود به دليل مخالفت با ديدگاه سران كاديما در زمينه مصالحه با طرف هاى عربى و فلسطينى حاضر به همكارى با آن نيستند. اما پرز با يادآورى دوران كشورهاى اقمار شوروى سابق از بروز يك فاجعه خبر مى دهد، او شرايطى را توصيف مى كند كه هيچ بخشى از امور سياسى ، اقتصادى و اجتماعى فلسطين اشغالى روبه سامان نيست. به لحاظ سياسى نسل اول سران اين رژيم رو به انقراض است، شارون به عنوان نماد اين نسل در حالت اغما قرار دارد و پرز نيز نفوذ گذشته اش را ازدست داده است و نظام چند پاره اسرائيل به معناى واقعى با بحران مديريت و رهبرى سياسى دست به گريبان است. سايه اين بلاتكليفى و بحران پس از نهاد دولت بر ارتش اين رژيم سايه افكنده است. كافى است به استعفاها وبركنارى هايى كه پس از گزارش كميته وينوگراد رخ داده نگاه كنيم، از طرفى اغلب پروژه هايى كه پس از شكست در برابر مقاومت لبنان از سوى ارتش در غزه يا رام الله پياده شده نتايج معكوس به بار آورده است تاحدى كه خود رسانه هاى چاپ تل آويو مكرر مى نويسند كه موازنه نظامى در درون مرزهاى فلسطين اشغالى به نفع اسرائيل نيست. اين رسانه ها در روزهاى اخير هشدارهاى پرز را با آهنگى تندتر به زمامداران اين رژيم بازگو مى كنند كه اگر جهان غرب نيز حمايت را از اسرائيل كاهش دهد آن وقت ارتش اين رژيم هيچ عنصر قدرتى براى اداره جبهه هاى گسترده جنگ ندارد. شكاف هاى فعال رژيم به وضع ارتش يا جنگ قدرت احزاب محدود نمى شود چنان كه اغلب محققان خاورميانه تأكيد كرده اند نظام سياسى اسرائيل در ۶۰ سالگى اين رژيم با مجموعه اى از تضادهاى غير قابل ترميم دست به گريبان است و آنچه ساختار حكومت و جامعه اسرائيل را دچار تزلزل كرده نه در اظهارات پرز بلكه در نظرخواهى مؤسسات يهودى نمايان شده است كه مى گويد ساكنان اين سرزمين اشغالى اعتماد به نفس خود را از دست داده اند. روح نااميدى در كالبد شهروندان اين رژيم حلول كرده و نشانه بارز آن اين است كه پس از جنگ ۳۳ روزه ديگر جوانان اسرائيلى براى جنگ و درگيرى داوطلب نمى شوند. در چنين فضايى است كه هر سه شكاف درون جامعه اسرائيل كه تاكنون صورتى نامحسوس داشت سرباز كرده اند: - شكاف قومى ميان اعراب و يهوديان ساكن دو سوى بيت المقدس كه حتى به كنيست نيز كشيده شده است. - گسست طبقاتى ميان دو طيف از مهاجران و ساكنان يهودى بويژه مهاجران فقير شرقى با اقوام اروپايى تبار - شكاف ميان مذهبيون و تندروهاى يهود و خاخام ها كه خواهان ايدئولوژيزه كردن جامعه هستند با جوانان سكولارى كه ديگر هيچ پايبندى به ارزش هاى تبليغى پدران يهود ندارند. شايد در اين باب يادآورى نظريه اى كه زبان شناس و منتقد مشهور امريكايى پس از مدتى حضور در لبنان و خاورميانه مطرح كرد ابعاد بحران اين رژيم را روشن تر سازد. نوام چامسكى در كتابى كه پس از اين سفر تحقيقى به رشته تحرير درآورد نوشت كه ماهيت ستيزه جويى سرانجام اين رژيم را از پا در مى آورد. چامسكى تأكيد مى كند من چند دهه قبل نوشتم كسانى كه خود را حامى اسرائيل مى دانند در واقع حامى افول اخلاقى و نابودى نهايى احتمالى آن هستند. سران اسرائيل با رد همه پيشنهاد ها و توصيه هاى كشورهاى اسلامى و افكارعمومى جهانى حاضرنشدند سياست توسعه طلبى و سركوب را متوقف كنند و عاقبت هر نظامى كه بر چنين منطق غير انسانى اصرار ورزد همين خواهد بود.
|