يكشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۷ - ۱۷ ذيقعده ۱۴۲۹
Sun, Nov 16, 2008
فرهنگ و هنر
۴۰۷۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
سلامت
ماجرا
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
لذات «نوشتن»
نگاهى به فيلم خواب زمستانى ساخته سيامك شايقى
لذات «نوشتن»
به روايت بخارا
[يزدان سلحشور ]
«ابوالحسن نيشابورى در كتاب خزاين العلوم آورده است كه شهر بخارا از جمله شهرهاى خراسان است، هرچند آب جيحون در ميان است.
و كرمينه از جمله روستاهاى بخاراست و آب او از آب بخاراست و خراج او از خراج بخاراست و وى را روستايى عليحده است و مسجد جامع دارد و اندروى ادبا و شعرا بسيار بوده اند.
و نور جاى بزرگ است و در وى مسجد جامع است و رباط هاى بسيار دارد و به هر سالى، مردمان بخارا و جاى ديگر به زيارت آنجا روند و اهل بخارا در اين كار تكلف كنند و كسى كه به زيارت نور رود، فضيلت حج دارد و چون باز آيد، شهر را خوازه بندند، به سبب آمدن از آن جاى متبرك.‎/‎/
رامتين، كندزى [كهن دژى] بزرگ دارد و ديهى استوار است و از بخارا قديم تر است.‎/‎/ و از قديم باز، مقام پادشاهان است و بعد از آن كه بخارا شهر شده است، پادشاهان زمستان بدين ديهه باشيده اند و در اسلام همچنين بوده است و ابومسلم رحمه الله چون به بخارا رسيده است، بدين ديهه باشيده و مقام كرده است.
و افراسياب بنا كرده است اين ديهه را و افراسياب، هر گاهى كه بدين ولايت آمده، جز بدين ديهه، به جاى ديگر نباشيده است.
و اندر كتب پارسيان چنان است كه وى دو هزار سال زندگانى يافته است و وى مردى جادو بوده است و از فرزندان نوح ملك بوده است و وى داماد خويش را بكشت كه سياوش نام داشت و سياوش را پسرى بود كيخسرو نام. وى به طلب خون پدر بدين ولايت آمد، با لشكرى عظيم، افراسياب ديهه رامتين را حصار كرد و دو سال كيخسرو بر گرد حصار با لشكر خويش بنشست و در مقابله وى، ديهى بنا كرد و آن ديهه را رامش نام كرد و رامش براى خوشى او نام كردند و هنوز اين ديهه آبادان است و در ديهه رامش، آتشخانه اى نهاد.
و مغان چنين گويند كه آتشخانه قديم تر از آتشخانه بخاراست و كيخسرو بعد دو سال افراسياب را بگرفت و بكشت و گور افراسياب بر در شهر بخاراست به دروازه معبر. بر آن تل بزرگ كه پيوسته به تل خواجه امام، ابوحفص كبير است، رحمه الله عليه.
و اهل بخارا بر كشتن سياوش سرودهاى عجب است و مطربان آن سرودها را كين سياوش گويند و محمد بن جعفر گويد كه از اين تاريخ سه هزار سال است، والله اعلم.»
«تاريخ بخارا» در اصل به عربى است از ابوبكر محمد بن جعفر النرشخى كه از سال ۲۸۶ هـ. ق تا سال ۳۴۸ هـ. ق به بخارا مى زيسته و اين كتاب را به نام امير حميد ابومحمد نوح بن نصر سامانى بر مصحف خويش، به قلمى كه روان بوده البته و فصاحت داشته و روشنى و غلبه روايت بر جواهرنشانى كلام نوشته است.
و بسيار سال گذشته تا در ۵۲۲ هجرى، ابونصر احمد بن محمد بن نصر القبادى از مردم بخارا و از روستاى «قبا» به خواهش بعضى دوستان، اين كتاب را به زبان پارسى - زبان مادرى و حب الكلام - برگردانده است.
تاريخ بخارا، تاريخ شارستان بخاراست كه از رودها گويد و شهرها، اتفاقات و بلايا و خوشايندها و از علما و قضات آن بلاد و البته از اوسنه آنجا كه افراسياب و سياوش، از همان اوسنه سر برون آورده اند.
زبان كتاب، به شگفتى، شيرين است و به پارسى، انگبين و اين انگبينى به بالا و بلند «تصنع» نباشد كه مترجم [در اصل، مؤلف] كلاف كلام را درپيچد و بسيار سخن گويد و در آن بسيارى روايت كم باشد، نه! ساده گويد ابونصر احمد و ساده بر رقعه آورد، بر رقعه آورده است جهت نقل كه «اين پارسى باشد» يعنى معيار است حتى هم اكنون.
نگاهى به فيلم خواب زمستانى ساخته سيامك شايقى
آخر پائيز
397995.jpg
[على اصغر كشانى ]
يازدهمين اثر سيامك شايقى فيلمى است كه به بيان زندگى سه نسل از جامعه مى پردازد. هرچند فيلم قصد ندارد به موشكافى هاى جامعه شناسانه نزديك شود و ابعاد روانشناسانه را بيشتر ترجيح مى دهد؛ مختصات خود را بر روى داستان و ويژگى هاى بيانى متمركز كرده است. از اين رو يكى از پيامدهاى حفظ انسجام داستان را بر بستر عنصرى چون خانواده ترسيم و شخصيت ها را براساس زندگى سه خواهر بنا مى كند. فيلم، فيلم اوج و فرود نيست و كمتر اتفاق هيجان انگيز يا حادثه و واقعه شوك آورى در آن رخ مى دهد. در واقع هدف فيلمساز نه بر مبناى حادثه پردازى يا مؤلفه هايى مبتنى بر كشمكش هاى داستانى بلكه نوسان و ورود و خروج شخصيت ها بر مدارهايى بسيار ظريف و عمدتاً احساسى حركت مى كند؛ نه مبتنى بر اله مان هاى پر افت و خيز. از اين رو داستان در يك پروسه يكپارچه و به ظاهر بى جاذبه حركت مى كند كه به نظر هدف اصلى فيلمساز در رويكرد ترسيم روزمرگى و بدون جذابيت امروز بوده است. برهمين اساس است كه ريتم اثر ريتم كند و لحن فيلم لحنى وزين و مبتنى بر نماهاى بلند و تقطيع هاى با فاصله زمانى بيشتر است.
معرفى فيلم بر مدار شخصيت ها بنا شده است و روابط آنها تعيين كننده به نظر مى رسد. از اين رو اگر مبناى سير داستانى در فيلم مورد بررسى قرار گيرد به ظاهر اثر كم ماجرايى به چشم مى آيد و درام مبتنى بر ايجاد فضا و پتانسيل هايى است كه عمدتاً در سينما با نگاه ها، رفتار و حركات منتقل مى شود. براين اساس نقش بازيگران نيز در چنين اثرى نقش تعيين كننده اى جلوه خواهد كرد ‎/ شايد به همين خاطر بوده است كه شايقى قصد داشته به جاى لادن مستوفى از ليلا حاتمى كه اتفاقاً اثرى چون ليلا (با همين ويژگى هاى ياد شده) را در كارنامه دارد، استفاده كند. انتخاب معتمدآريا، آهنگرانى و بازيگران نسبتاً مطرح مرد فيلم هم بى ارتباط با اين فرضيه نيست. سكون، تكرار و ملال جزو ويژگى اصلى فيلم است. آدم ها دلخوشى و انگيزه مشخصى ندارند. البته هر سه خواهر عشاقى اطراف خود داشته يا دارند. فرشته عاشقى سينه چاك مانند حامد دارد. شاگرد نجارى كه مانند باديگاردها او را حمايت مى كند. لادن را چند نفر مانند مصفا، احمد يا بهرام مى خواهند و او ميان پذيرفتن و نپذيرفتن اين خواسته ها در ترديد به سر مى برد و عمده نگاهش در اين ترديد مبتنى بر خواهر معلول و خواهر كوچكترش است. در واقع سرنوشت آنها پس از ازدواج و پذيرش او برايش حائز اهميت است. فريده نيز با وجود معلوليت به خاطر محسنات اخلاقى اش و خاطرات سال هاى دور عاشقى قديمى چون سالارى دارد. از اين رو تمام شخصيت ها به نوعى با محوريت عشق هاى كهنه و نو مواجهند. از طرفى شايقى براى معرفى شخصيت ها نسبت به ارائه اطلاعات مبنى بر پايگاه اين آدمها نيز تلاش كرده است. لادن در يك كارخانه كاشى سازى شاغل است و به نوعى نان آور خانه محسوب مى شود. او كارمندى موفق در كارش است و در محيط كار به دليل جديت اش مورد توجه بقيه است. فريده نيز با وجود معلوليت در گذشته اى نزديك معلم بوده و فرشته با همه بازيگوشى دخترى دانشجو و علاقه مند به هنر است. به رغم معرفى نسبتاً درخور توجه كارگردان بخش هاى مهمى از ماجراهاى فرعى اثر كه بايد به شناخت وسيع ترى از شخصيت ها كمك كند فاقد اين خط متمركز است. براى مثال اتفاق و ماجراى مزاحمتى كه براى فرشته در مسير پارك رخ مى دهد و باعث مى شود حامد كه فرشته را زيرنظر دارد مقابل آنها بايستد يا فصل نسبتاً طولانى كه در پارك از او مى بينيم يا حتى ارتباطى كه ميان او و مسئول بازيگرى در آموزشگاه مى افتد و توجه بى اندازه و جملات نچسبى كه رد و بدل مى شود، هيچ كدام در خدمت شناخت بيشتر فرشته نيست. در واقع در آثار با محوريت و ابعاد شخصيت پردازانه مهم ترين عنصر وقايع فرعى و به ظاهر بى اهميتى است كه ما را نسبت به فربه شدن شخصيت كمك مى كند. بازيگوشى يا سر به هوا بودن يك شخصيت قطعاً نيازى به طول و تفصيل هاى اينچنينى و بى نتيجه ماندن و عقيم شدن ماجراهاى فرعى ندارد. به نظر مى رسد شايقى مى بايست علاوه بر مختصات درستى كه در مرحله ترسيم شخصيت ها، معرفى و تمركز روى آنها انجام داده است مقدارى نيز به ماجراهايى كه كمك بيشترى در شناخت ما از شخصيتى مى توانست به دست بدهد، بپردازد. به نظر همه چيز مهياى يك همچنين فرايندى بوده است. در واقع فيلمساز قصد صحيحى درابعاد شخصيت پردازى داشته و در عين حال زمان مناسب براى پرداختن به يك يك شخصيت ها و هم رويكرد درستى در بالانس ميان آنها (خروج يا باقى ماندن در خانه كه همين ويژگى شايد اصلى ترين وجه در منطق خواهر بودن اين سه نفر نيز بوده باشد) ديده مى شود. تنها حلقه مفقوده، مكانيزم ادامه ماجرا است، در واقع اگر ماجراهاى فرعى، قدرت انسجام بخشى و قوام شخصيت ها را با خود به همراه داشتند قطعاً و از اين نظر آنچنان كه مى بينيم به بدنه و نتيجه گيرى اثر لطمه خورده است، اتفاق نمى افتاد. شايد بتوان تنها بحران اصلى فيلم براى اين سه خواهر را جدى شدن تدريجى تصميم لادن عنوان كرد. همين اقدام است كه اندك اندك (و اين تدريجى بودن تصميم كاملاً صحيح است) فريده را از محدوده اتاق بيرون مى كشد و به نوعى شخصيت هاى دور و بر لادن را به تكاپو براى ادامه زندگى يا بقا وا مى دارد. اينجاست كه شايقى موفق مى شود پرسش هايى در باب زندگى، رنج، دشوارى در انطباق احساس مسئوليت و خواسته هاى فردى بيان كند و به نظرم هدف گذارى زيبا و مناسبى در اين فرايند رخ مى دهد. كاش از اين موقعيت ها در سرتاسر اثر ديده مى شد و موقعيت هاى فعلى مانند ديدار سالارى با فريده آنچنان قوتى داشت كه اثر را با همه اين فضاسازى هاى درست و منطقى ماندگار مى كرد. آثار ديگر شايقى مانند باغ فردوس پنج بعدازظهر، راه و بيراه، در كمال خونسردى، مادرم گيسو، جهيزيه اى براى رباب يا رنو تهران ۲۹ هم به دلايل مشابهى از همين دريچه لطمه ديده اند. در اصل آنچه فيلمساز به آن توجه نشان داده و آنچه دنياى آدمها را مى سازد به تمامه مختصات يك اثر كامل را با خود دارد اما فرايند و مسيرى كه اثر طى مى كند تا به هدف گذارى صحيح برسد، متأسفانه عقيم يا بى سرانجام است. عموماً تصميم فيلمنامه نويسان ما در داستانى شدن يك اثر يا شخصيت پردازانه شدن فيلم ها عموماً يك همچنين لطمه هايى به فيلم ها زده است. شايد بى راه نباشد به نمونه هاى خارجى كه خيلى پايبند به اين نوع فرايندها است اشاره شود. مارتين اسكورسيزى از كامل ترين فيلمسازان اين نوع است. او علاوه بر ترسيم صحيح شخصيت هايش حتى از فرعى ترين آدم هايش نمى گذرد و هيچ گاه به ماجراى فرعى و پتانسيل هاى قصه بى توجه نبوده است. وقايع و قصه هاى فرعى هم در انطباق با قوت شخصيت هاى فرعى و ماجراهايى كه براى آنها رخ مى دهد رسم شده است. از اين رو با تمام اوج و فرودهاى داستان نه خدشه و نه افتى چه در طول داستان و چه پردازش شخصيت ها نمى بينيم و آنچه باقى مى ماند تبحرى است كه اسكورسيزى به ما مى شناساند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |