|
نگاهى به فيلم خواب زمستانى ساخته سيامك شايقى
آخر پائيز
|
|
|
[على اصغر كشانى ] يازدهمين اثر سيامك شايقى فيلمى است كه به بيان زندگى سه نسل از جامعه مى پردازد. هرچند فيلم قصد ندارد به موشكافى هاى جامعه شناسانه نزديك شود و ابعاد روانشناسانه را بيشتر ترجيح مى دهد؛ مختصات خود را بر روى داستان و ويژگى هاى بيانى متمركز كرده است. از اين رو يكى از پيامدهاى حفظ انسجام داستان را بر بستر عنصرى چون خانواده ترسيم و شخصيت ها را براساس زندگى سه خواهر بنا مى كند. فيلم، فيلم اوج و فرود نيست و كمتر اتفاق هيجان انگيز يا حادثه و واقعه شوك آورى در آن رخ مى دهد. در واقع هدف فيلمساز نه بر مبناى حادثه پردازى يا مؤلفه هايى مبتنى بر كشمكش هاى داستانى بلكه نوسان و ورود و خروج شخصيت ها بر مدارهايى بسيار ظريف و عمدتاً احساسى حركت مى كند؛ نه مبتنى بر اله مان هاى پر افت و خيز. از اين رو داستان در يك پروسه يكپارچه و به ظاهر بى جاذبه حركت مى كند كه به نظر هدف اصلى فيلمساز در رويكرد ترسيم روزمرگى و بدون جذابيت امروز بوده است. برهمين اساس است كه ريتم اثر ريتم كند و لحن فيلم لحنى وزين و مبتنى بر نماهاى بلند و تقطيع هاى با فاصله زمانى بيشتر است. معرفى فيلم بر مدار شخصيت ها بنا شده است و روابط آنها تعيين كننده به نظر مى رسد. از اين رو اگر مبناى سير داستانى در فيلم مورد بررسى قرار گيرد به ظاهر اثر كم ماجرايى به چشم مى آيد و درام مبتنى بر ايجاد فضا و پتانسيل هايى است كه عمدتاً در سينما با نگاه ها، رفتار و حركات منتقل مى شود. براين اساس نقش بازيگران نيز در چنين اثرى نقش تعيين كننده اى جلوه خواهد كرد / شايد به همين خاطر بوده است كه شايقى قصد داشته به جاى لادن مستوفى از ليلا حاتمى كه اتفاقاً اثرى چون ليلا (با همين ويژگى هاى ياد شده) را در كارنامه دارد، استفاده كند. انتخاب معتمدآريا، آهنگرانى و بازيگران نسبتاً مطرح مرد فيلم هم بى ارتباط با اين فرضيه نيست. سكون، تكرار و ملال جزو ويژگى اصلى فيلم است. آدم ها دلخوشى و انگيزه مشخصى ندارند. البته هر سه خواهر عشاقى اطراف خود داشته يا دارند. فرشته عاشقى سينه چاك مانند حامد دارد. شاگرد نجارى كه مانند باديگاردها او را حمايت مى كند. لادن را چند نفر مانند مصفا، احمد يا بهرام مى خواهند و او ميان پذيرفتن و نپذيرفتن اين خواسته ها در ترديد به سر مى برد و عمده نگاهش در اين ترديد مبتنى بر خواهر معلول و خواهر كوچكترش است. در واقع سرنوشت آنها پس از ازدواج و پذيرش او برايش حائز اهميت است. فريده نيز با وجود معلوليت به خاطر محسنات اخلاقى اش و خاطرات سال هاى دور عاشقى قديمى چون سالارى دارد. از اين رو تمام شخصيت ها به نوعى با محوريت عشق هاى كهنه و نو مواجهند. از طرفى شايقى براى معرفى شخصيت ها نسبت به ارائه اطلاعات مبنى بر پايگاه اين آدمها نيز تلاش كرده است. لادن در يك كارخانه كاشى سازى شاغل است و به نوعى نان آور خانه محسوب مى شود. او كارمندى موفق در كارش است و در محيط كار به دليل جديت اش مورد توجه بقيه است. فريده نيز با وجود معلوليت در گذشته اى نزديك معلم بوده و فرشته با همه بازيگوشى دخترى دانشجو و علاقه مند به هنر است. به رغم معرفى نسبتاً درخور توجه كارگردان بخش هاى مهمى از ماجراهاى فرعى اثر كه بايد به شناخت وسيع ترى از شخصيت ها كمك كند فاقد اين خط متمركز است. براى مثال اتفاق و ماجراى مزاحمتى كه براى فرشته در مسير پارك رخ مى دهد و باعث مى شود حامد كه فرشته را زيرنظر دارد مقابل آنها بايستد يا فصل نسبتاً طولانى كه در پارك از او مى بينيم يا حتى ارتباطى كه ميان او و مسئول بازيگرى در آموزشگاه مى افتد و توجه بى اندازه و جملات نچسبى كه رد و بدل مى شود، هيچ كدام در خدمت شناخت بيشتر فرشته نيست. در واقع در آثار با محوريت و ابعاد شخصيت پردازانه مهم ترين عنصر وقايع فرعى و به ظاهر بى اهميتى است كه ما را نسبت به فربه شدن شخصيت كمك مى كند. بازيگوشى يا سر به هوا بودن يك شخصيت قطعاً نيازى به طول و تفصيل هاى اينچنينى و بى نتيجه ماندن و عقيم شدن ماجراهاى فرعى ندارد. به نظر مى رسد شايقى مى بايست علاوه بر مختصات درستى كه در مرحله ترسيم شخصيت ها، معرفى و تمركز روى آنها انجام داده است مقدارى نيز به ماجراهايى كه كمك بيشترى در شناخت ما از شخصيتى مى توانست به دست بدهد، بپردازد. به نظر همه چيز مهياى يك همچنين فرايندى بوده است. در واقع فيلمساز قصد صحيحى درابعاد شخصيت پردازى داشته و در عين حال زمان مناسب براى پرداختن به يك يك شخصيت ها و هم رويكرد درستى در بالانس ميان آنها (خروج يا باقى ماندن در خانه كه همين ويژگى شايد اصلى ترين وجه در منطق خواهر بودن اين سه نفر نيز بوده باشد) ديده مى شود. تنها حلقه مفقوده، مكانيزم ادامه ماجرا است، در واقع اگر ماجراهاى فرعى، قدرت انسجام بخشى و قوام شخصيت ها را با خود به همراه داشتند قطعاً و از اين نظر آنچنان كه مى بينيم به بدنه و نتيجه گيرى اثر لطمه خورده است، اتفاق نمى افتاد. شايد بتوان تنها بحران اصلى فيلم براى اين سه خواهر را جدى شدن تدريجى تصميم لادن عنوان كرد. همين اقدام است كه اندك اندك (و اين تدريجى بودن تصميم كاملاً صحيح است) فريده را از محدوده اتاق بيرون مى كشد و به نوعى شخصيت هاى دور و بر لادن را به تكاپو براى ادامه زندگى يا بقا وا مى دارد. اينجاست كه شايقى موفق مى شود پرسش هايى در باب زندگى، رنج، دشوارى در انطباق احساس مسئوليت و خواسته هاى فردى بيان كند و به نظرم هدف گذارى زيبا و مناسبى در اين فرايند رخ مى دهد. كاش از اين موقعيت ها در سرتاسر اثر ديده مى شد و موقعيت هاى فعلى مانند ديدار سالارى با فريده آنچنان قوتى داشت كه اثر را با همه اين فضاسازى هاى درست و منطقى ماندگار مى كرد. آثار ديگر شايقى مانند باغ فردوس پنج بعدازظهر، راه و بيراه، در كمال خونسردى، مادرم گيسو، جهيزيه اى براى رباب يا رنو تهران ۲۹ هم به دلايل مشابهى از همين دريچه لطمه ديده اند. در اصل آنچه فيلمساز به آن توجه نشان داده و آنچه دنياى آدمها را مى سازد به تمامه مختصات يك اثر كامل را با خود دارد اما فرايند و مسيرى كه اثر طى مى كند تا به هدف گذارى صحيح برسد، متأسفانه عقيم يا بى سرانجام است. عموماً تصميم فيلمنامه نويسان ما در داستانى شدن يك اثر يا شخصيت پردازانه شدن فيلم ها عموماً يك همچنين لطمه هايى به فيلم ها زده است. شايد بى راه نباشد به نمونه هاى خارجى كه خيلى پايبند به اين نوع فرايندها است اشاره شود. مارتين اسكورسيزى از كامل ترين فيلمسازان اين نوع است. او علاوه بر ترسيم صحيح شخصيت هايش حتى از فرعى ترين آدم هايش نمى گذرد و هيچ گاه به ماجراى فرعى و پتانسيل هاى قصه بى توجه نبوده است. وقايع و قصه هاى فرعى هم در انطباق با قوت شخصيت هاى فرعى و ماجراهايى كه براى آنها رخ مى دهد رسم شده است. از اين رو با تمام اوج و فرودهاى داستان نه خدشه و نه افتى چه در طول داستان و چه پردازش شخصيت ها نمى بينيم و آنچه باقى مى ماند تبحرى است كه اسكورسيزى به ما مى شناساند.
|