يكشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۷ - ۱۷ ذيقعده ۱۴۲۹
Sun, Nov 16, 2008
گزارش
۴۰۷۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
سلامت
ماجرا
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
ديوار نويسى؛ ميل به بقا يا تخريب
398007.jpg
[زينب بردبار ]
يك بار در خيابان مردى را ديدم كه در گوشه سفيد تبليغى بر ديوار با يك ماژيك آبى چيزى نوشت كه ناخوانا بود. سپس ماژيك را در جيب گذاشت و به راهش ادامه داد. فكر كردم او يك ديوارنويس هميشگى باشد با هيكلى درشت، چهره اى كلافه، وحشتزده و كمى عصبى. روى ديوارهاى شهر ما دوگونه آلودگى وجود دارد آلودگى اما آنچنان طبيعى كه ديگر به آن عادت كرده ايم: ديوار نويسى هاى تبليغاتى كه با هدف هاى انتفاعى انجام مى شوند و خط خطى هاى مردمى. ما نيز وسيله اى براى دفاع از خود دربرابر هيچكدام نداريم. چه دريك سو، مديريت شهرى با نوعى بى تفاوتى ايستاده و در سوى ديگر ديوارنويسانى كه پنهان و در پرده هستند و گاهى كه ديده مى شوند چنان هيبتى دارند كه نقل آن رفت. ديوارنويسى چيز جديدى نيست. انسان از گذشته هاى دور بر ديوار غارها نقش مى زده است. آن زمان نقش ها دو كاركرد مختلف داشتند. اول آن كه بشر بدوى مى پنداشت با طرح تمثال حيوانات بر ديوار غار مى تواند در هستى آنها مداخله كند. مثلاً اغلب حيوانات در نقش ها زخمى هستند. زيرا آدمى فكر مى كرد به اين ترتيب در هنگام شكار بر آنها پيروز مى شود چرا كه پيشاپيش تمثال اش را تسخير كرده است. اين عقيده هماهنگى كاملى با تصورات آدمى داشت. انسان اسطوره اى، عالم را به صورت يك كل مى ديد كه در آن همه اجزا با هم در ارتباطى رمزآلود هستند. مثلاً در قبايل بدوى رسم بود وقتى گروهى به شكار مى رفتند افراد باقى مانده مراقب چرب نشدن دست خود بودند زيرا گمان مى كردند ممكن است حيوانات از دست افرادى كه به شكار رفته اند سر بخورند و فرار كنند. گذشته از اين، تمثال ها طى قرون تكامل يافته، به خط بدل شدند. سپس كتيبه به وجود آمد كه پديده اى رسمى و كاملاً كاركردى بود. گفته مى شود اوج ديوارنويسى در دنياى جديد به جنگ جهانى اول و دوم بازمى گردد. از شعارهاى سياسى و حزبى گرفته تا اعلام نفرت از گروه ها و نژادهاى خاص و حتى اعتراض به رسوم و عادات عرفى.
حال سؤال اين است كه اولاً چگونه چنين پديده اى معنا مى يابد و ثانياً معناهاى احتمالى آن چيست
براى پاسخ به سؤال اول مى توان به دسته بندى ها و پژوهش هاى مرسوم رجوع كرد. صاحبنظران و كارشناسان در اين پژوهش ها اساساً ديوارنويسى ها را به دو دسته: «گرافيتى» و «ونداليسم» قسمت كرده اند. گرافيتى، شامل يادداشت ها و طراحى هايى به شكل خرچنگ قورباغه بر روى در و ديوار است كه خود نيز در چهار گروه بررسى مى شود.
امضا، نوشتار، تصويرهاى هدفمند و بى هدف و تصوير ـ نوشتار. بعضى همچون دكتر «اصغر كفشچيان مقدم» (در مصاحبه با سايت هاى خبرى) سعى كردند آن را نوعى هنر آوانگارد بدانند. ايشان مايلند با دقت بيشترى به پديده مذكور بنگرند و خلاصه اين كه مخاطب را از قضاوت هاى سردستى برحذر مى دارند و آن را جدى تلقى مى كنند.
با اين همه جنبه هاى تخريب گر ديوارنويسى و پرداختن به آن به مثابه اثر هنرى با چالش هايى جدى روبه رو است. زيرا غالباً دشوار خواهد بود كه جمله هاى عجولانه بر در و ديوار را هنر بدانيم. چه، با بيشتر تعاريف و پيشفرض هاى ما از هنر ناهمساز مى نمايد. از طرف ديگر با توجه به تحولات سال هاى اخير در مفهوم «هنر» و «زيبايى» به راحتى نمى توان آنها را بى وجه دانست.
مى دانيم كه اغلب مكاتب هنرى ابتدا با مقاومت روبه رو شده و مدت ها طول كشيد تا پذيرفته شوند. اخيراً در بعضى از شهرهاى بزرگ دنيا كسانى ديده مى شوند كه كنار خيابان ايستاده اند تا در ازاى مبلغ كمى طرح چهره هر كسى را كه بخواهد، بر روى ديوار يا زمين بكشند. منتقدان هنرى، اين گروه را از روى ناچارى در مكتب «پاپ آرت» (هنر مردمى) دسته بندى مى كنند. برخى نيز آنها را هنر ارزان مى نامند ولى اين دسته بندى ها به نظر كم فايده مى آيد زيرا بسيار گسترده است و محدوده آنها مشخص نيست. ضمن آنكه اساساً به قدرى در مكاتب هنرى تنوع و گونه گونى ديده مى شود كه بسيار گيج كننده است و اين وضعيت گيج كننده خود نقض غرض محسوب مى شود، چه از ابتدا براى مشخص كردن و طبقه بندى به وجود آمده است. ما حتى در گالرى هاى نقاشى، مجسمه سازى و هنگام خواندن اشعار و رمان ها نيز سردرگم مى شويم.
حال، عريض و طويل تر كردن اين ليست ها كه ديگر بيشتر به دفترچه تلفن شبيه شده اند چه لطفى دارد
گفتيم نام ديگر اين رفتار را «ونداليسم» نهاده اند. «وندال» به معنى خرابكار، خشن و نادان است. در ابتدا به كسانى كه آثار هنرى را تخريب مى كردند وندال مى گفتند: اما امروزه انواع تخريب ها را (خاصه ديوارنويسى هاى بى ظرافت) وندال مى خوانند. همه ما دشنام ها و جمله هاى ركيك بر در سرويس هاى بهداشتى عمومى را ديده ايم. روى ديوارهاى اغلب آثار باستانى، تاريخ و نام هايى ديده مى شود كه آدمى را متأثر مى كند. حتى در گذشته نه چندان دور روى صندلى اتوبوس ها از اين قبيل چيزها فراوان بود. گاه با كمال تعجب مى توانستيد روى يك صندلى اتوبوس شعرى از «ماياكوفسكى» را بخوانيد بعد به خود بگوييد اگر دوبيتى باباطاهر «ز دست ديده و دل هر دو فرياد ‎/‎/.» را مى ديدم كمتر متعجب مى شدم. تا اين كه بخوانم: «از نرم هم نرمتر ‎/ مرد، نه ‎/ ابر شلوارپوش مى شوم» در زشتى تخريب اموال عمومى بحثى نيست اما بايد پرسيد كه امر تخريب در پى چه انگيزه يا انگيزه هايى انجام مى شود. بسيارى از اين تخريب ها بدون هيچ خشونتى اعمال شده است. كسى را تصور كنيد كه به ديدن مكان خاصى مى رود و ناگهان ذوق اش گل كرده و با كليد به جان ديوار مى افتد. بلاهت نهفته در اين كار با خشونت كسى كه روى كيوسك تلفن رنگ مى پاشد متفاوت است اما هر دو از لحاظى به هم شبيه هستند. حتى در مواردى كه مى توان آن را با طيب خاطر «گرافيتى» ناميد نوعى شباهت به نمونه هاى قبلى به چشم مى خورد. در تمام آنها گونه اى اظهار وجود داشتن مشترك است. گاهى اين اظهار وجود به صورت تلاش براى برقرارى ارتباط درمى آيد. در رمان «كنت مونت كريستو» وقتى شخصيت داستان مى خواهد در سلول زندان خودكشى كند، نوشته اى را بر ديوار مى بيند: «خداوند عدالت را برقرار مى كند» از خودكشى منصرف مى شود و هر چند پس از آن شخصاً انتقام مى گيرند اما تا پايان داستان با همين جمله كلنجار مى رود. به گمانم بد نيست براى دقت بيشتر به بعضى از ديوارنويسى هايى كه معمول هستند توجه كنيم. جمله هاى سياسى نيازى به توضيح و يادآورى ندارند. عبارت هاى عاشقانه نيز به همين منوال. گاهى شوخى هايى ديده مى شوند كه در نوع خود جالبند: «كسى كه اين نوشته را مى خواند آدم بيكارى است» يا بعضى پيام هاى محلى مانند: «تيم فوتبال بچه هاى ‎/‎/‎/ آماده براى مسابقه». هر كس كه به سربازى رفته باشد بر تخت و در و ديوار خوانده است كه: «چون مى گذرد غمى نيست» روى ديوار زندان نيز جملات مشابهى پيدا مى شود. حتى در اتاق انتظار بيمارستانى در بخش زنان و زايمان مى توانيد بخوانيد: «من براى هميشه دايى شدم» از خود مى پرسم كه چگونه به ذهن كسى خطور مى كند كلمه «هميشه» را در چنين جمله اى بگنجاند ! جمله ها با توجه به مكان و يا حتى محله ها (مثلاً محله هاى فقيرنشين در قياس با محله هاى اعيانى) جوهره متفاوتى دارد. از اين رو معناهاى مختلفى از آن گرفته مى شود. اما به هر روى با كمى تساهل مى توانيم آنها را با رويكردى كل گرا در نشانه شناسى، نشانه هايى مشترك دانست. چرا كه در همه موارد خواست ابراز وجود و ثبت چيزى از خود مشترك است.
اگر اين مطالب را براى يك دانشمند «نو داروينيسم» نقل كنيم، او با الهام از نظريه داروين كه رفتار همه موجودات را در جهت تلاش براى بقا تفسير مى كرد، مى گويد: اين امور به ميل به جاودانگى برمى گردد. آنها گمان مى كنند هر رفتارى به نوعى تلاش براى جاودانه شدن است!
ما در هر جا به دنبال هويت يافتن هستيم. گاهى در اين مورد با خود يا ديگران حرف مى زنيم. شايد در بعضى موارد هم ديوار را انتخاب كرده ايم. هر چند امروز هر شهروند مسئولى از اين روش خوددارى مى كند. اما بايد فكرى براى نظم بخشيدن به آن كرد. در بعضى از شهرهاى بزرگ دنيا، مكان هايى را انتخاب كرده و سپس جشنواره ديوارنويسى به راه مى اندازند. شايد ما نيز بتوانيم در يك برنامه هدفمند و با استفاده از هنرجويان هنرستان ها و دانشجويان هنرى به صورت كنترل شده ديوارنويسى را در جهت زيباسازى شهرهاى خود به كار گيريم.‎/


|   شناسنامه   |   آرشيو   |