دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۷ - ۱۸ ذيقعده ۱۴۲۹
Mon, Nov 17, 2008
حوادث
۴۰۷۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
جويندگان عاطفه
با درخواست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و موافقت
رئيس پليس راهنمايى و رانندگى ناجا صورت گرفت
پيشنهاد شيطانى براى آزادى گروگان ۸ ساله
گروه حوادث ـ مرد تبهكار به خاطر ناكامى در رسيدن به خواسته شيطانى اش پسر خردسال زنى را به گروگان گرفت.
به گزارش خبرنگار ما، ۱۵ آبان زن و مردى هراسان با مراجعه به كلانترى( 23 )فرديس، از ربوده شدن پسر هشت ساله شان به دست يك مرد ناشناس خبر دادند.
مرد جوان در شكايتش گفت: امروز صبح مرد ناشناسى پسرم - رضا - را در مسير مدرسه اش در مارليك ربوده و براى آزادى اش خواسته اى شيطانى دارد.او در تماس تلفنى از همسرم خواسته در محلى خلوت همديگر را ملاقات كنند ؛ اگرنه رضا را مى كشد.مادر پسر ربوده شده نيز به پليس گفت: «از چندى قبل مرد ناشناسى در خيابان برايم مزاحمت ايجاد مى كرد تا اين كه پسرم را دزديد. حالا هم از شما تقاضاى كمك دارم. » با توجه به حساسيت موضوع بلافاصله گروهى از مأموران مبارزه با آدم ربايى، تحقيقات گسترده اى در اين باره آغاز كردند. آنها ابتدا با آموزش هاى لازم به مادر رضا، از او خواستند با آدم ربا قرار ملاقات بگذارد.با تعيين محل قرار، مأموران آنجا را محاصره كردند. همزمان با حضور مادر كودك ربوده شده در محل، مرد تبهكار در عملياتى ضربتى غافلگير و دستگير شد.
او ضمن اعتراف به كودك ربايى گفت: چند روز قبل زن جوان را در خيابان ديده و به او علاقه مند شدم. چند بار به او پيشنهاد دوستى دادم، اما بشدت مخالفت كرد. به همين خاطر پس از تعقيب و شناسايى محل زندگى اش، با طرح نقشه اى پسر هشت ساله اش را ربودم.سرهنگ ناصر اصلانى - فرمانده انتظامى كرج - در اين رابطه گفت: در پى اعتراف هاى متهم، مأموران كودك ربوده شده را با دست و پاى بسته از مخفيگاه مرد شيطان صفت در مارليك آزاد كردند. تحقيقات پليسى در اين باره همچنان ادامه دارد.
جويندگان عاطفه
دختر مقيم آلمان در جست وجوى مادر ايرانى
398214.jpg
گروه حوادث ـ شقايق آرمان : دختر جوان ايرانى مقيم آلمان كه در كودكى و همزمان با جدايى پدر و مادرش، براى ادامه زندگى به همراه پدر خود به آلمان سفر كرده بود پس از سال ها دورى، براى پيدا كردن مادرش از گروه «جويندگان عاطفه» روزنامه ايران تقاضاى كمك كرد.
«شيما رفاه» با ارسال نامه اى از كشور آلمان ضمن بيان گوشه اى از مشكلات زندگى اش نوشته است روزهاى سخت تنهايى و غربت توانش را بريده و او اميد چندانى به زندگى و آينده ندارد. دختر جوان كه هم اكنون به دليل مشكلات شديد روحى، روانى تحت معالجه و درمان قرار دارد از چند سال قبل با كمك خانواده پدرى اش، جست وجو براى يافتن مادر خود و خانواده مادرش را آغاز كرده است، اما تاكنون به هيچ نتيجه اى نرسيده است.شيما در بخش ديگر نامه اش اين طور نوشته:و تو چه مى دانى كه چه زجر مخوفى پنهان شده است پشت اين انتظار و من پشت ديوارهاى اين شهرغريبه ام هنوز. غربت، غربت امروز و ديروز نيست ‎/ از ۳۰ سال پيش تا همين حالا به انتظارنشسته ام. از بدو تولد تا غروب امروز هر روز پشت اين پنجره ايستاده ام. به آدم هاى شهر «هامبورگ » آلمان نگاه كرده ام ‎/ آنهايى كه درظاهر زبانم را مى دانند و زبانشان را مى دانم ‎/ اما از درد جانكاه درونم هيچ نمى دانند و مرا نمى فهمند. زبان دلتنگى هايم را با هيچ زبانى درك نكردند. حالا هم زهر دورى و غربت در تك تك سلول هاى تنم ريشه دواند و دواند تا به حنجره ام رسيد ‎/ مادر! شب ها خوابت را مى بينم ‎/ صبح ها منتظر شنيدن صدايت هستم و من درحسرت آن روز ام كه تو با زبان شيرين فارسى صدايم كنى «شيما».
سال هاست عروسك هايم را به ديوارهاى اتاقم چسبانده ام. عروسك ها تنها نشان روزهاى با تو بودنم هستند. من بزرگ شده ام اما هر روز از اين بزرگ شدن مى ترسم. مى ترسم مادر!
پشت ديوارهاى اين شهر؛ پدرم و اغلب اقوام و بستگان را براى هميشه از دست دادم.
عمه ام گفت : «نام مادرت فرشته است». فرشته اى كه ۳۰ سال پيش با پدرم ازدواج كرد ‎/ اما وقتى فقط دو سال داشتم ديو طلاق آمد و تو را برد و در اين ميان من ماندم و عمه ‎/ بعد از آن بابا به آلمان رفت و مدتى بعد با زن مهربان آلمانى به نام «برگيت» آشنا شد ‎/ برگيت كه عاشق بچه ها بود از بابا خواست مرا به آلمان ببرد ‎/ برگيت در تمام اين سال ها برايم مادرى مهربان بود ‎/ با هم به اغلب كشورهاى دنيا سفر كرديم. پدر و مادر آلمانى برگيت هم دوستم داشتند. اما شش ساله بودم كه «برگيت» حقيقت تلخ جدايى پدر و مادر واقعى ام را برايم فاش كرد. 10 ساله بودم كه بابا در يك حادثه تلخ از دنيا رفت و تمام ناباورى هايم از همان روزها شروع شد و من بعد از رفتن بابا به تمام ديوارهاى اين شهر پشت كردم ‎/ از آن روز به بعد فقط كابوس ديدم و كابوس! وقتى ۱۰ ساله بودم مادر بابا به خانه مادرم -فرشته - در ابتداى خيابان اميرآباد تهران رفت. مادربزرگ به مادرگفته بود: «برايت دعوتنامه اى مى فرستم تا به آلمان بيايى و دخترت شيما را ببينى» ‎/ اما مادر! تو اين درخواست مادربزرگ را نپذيرفتى و همين كه فهميدى درسلامت هستم برايت كافى بود و تو چه مى دانى كه در آن روزهاى كهربايى چه بر من گذشت ‎/ وقتى مادربزرگ به آلمان آمد، تا ماه ها پيراهنش را مى گرفتم و مى گريستم ‎/ پيراهن مادر بزرگ بوى تو را مى داد انگار ‎/ و تو مى دانى كه چه دشوار است هر شب خواب تو را ديدن و اى كاش بودى و مى ديدى وقتى ازكابوس هاى شبانه مى پرم چطور دست بر بالش خيس و پر سؤالم مى كشم و به دنبالت مى گردم ‎/ مادر! حالا شيماى دو ساله تو ۳۰ ساله است و سال هاست كه براى تسكين دردهاى عميقش به كلينيك هاى روانپزشكى اين شهر غريب در آلمان مى رود و اين را بدان كه در حسرت نوازش هاى بى ريايت مى سوزم و هيچ دارويى غم دورى ات را از من نمى كاهد. صدايم كن مادر ‎/ هر لحظه از غصه نبودنت نفس هايم مى گيرد ‎/ سال هاست كه دلتنگت هستم ‎/ حرف هايى دارم كه بايد قبل از مرگ برايت بگويم ‎/ با اين كه خيلى فارسى نمى دانم اما همين كه چشمانت را ببينم با نگاهم به اندازه تمام روزهاى بى تو بودن برايت حرف خواهم زد ‎/ عمه ها قول داده اند اگر روزى بيايى مترجمم شوند ‎/ سال هاست به دنبالت هستم. اما به نتيجه اى نرسيده ام. در ايران گفته اند تو زنده اى اما ممكن است به امريكا رفته باشى ‎/ مادر! وقتى عمه اين بار به جست وجوى تو آمد گفت: در ايران روزنامه اى هست كه مى تواند كمك كند. گفت: اگر آدم ها بدانند كسى گم شده اى دارد با آنها تماس مى گيرند ‎/ گفت: آ ن جا هنوز دل ها مهربانند ‎/ از اين جا با زبان مشتركى كه انسانيت نام دارد از تو مى خواهم نشانى ام را بگيرى يا نشانى ات را به من بدهى ‎/ از هموطنان و بستگانم نيز عاجزانه مى خواهم اگر از مادر و اقوامم خبرى دارند با گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران ـ ۸۸۷۶۱۶۲۱ ـ تماس بگيرند و به روزهاى تيره و تار زندگى ام رنگ شادى بزنند ‎/ به خدا غربت و دورى و بى مادرى مرا از پا درآورده. كمكم كن مادر. دخترت شيما.»
انتقامجويى عجيب پسرجنايتكار از دختر جوان
398226.jpg
گروه حوادث ـ پسرى كه در جنايتى هولناك مادرش را به قتل رسانده بود، براى انتقامجويى، دختر مورد علاقه اش را به عنوان همدست خود معرفى كرد.
به گزارش خبرنگار جنايى ما، حسين - 28 ساله - اواسط مرداد امسال در نيمه هاى شب، مادرش را با كارد به قتل رساند و جسدش را در صندوق عقب خودرواش جاسازى و آن را در حاشيه رودخانه كن رها كرد. پس از افشاى جنايت و در آخرين جلسه بازجويى متهم در حضور «حسين اصغرزاده» - بازپرس شعبه دوم دادسراى جنايى تهران - مدعى شد در زمان قتل دختر جوان مورد علاقه اش نيز همراه وى بوده و در اجراى نقشه قتل كمكش كرده است.عامل جنايت گفت: چندى قبل با دختر جوان كه منشى يك مطب است آشنا شده و تصميم به ازدواج داشتم، به همين خاطر شب حادثه در حالى كه او پاهاى مادرم را نگه داشته بود من با كارد چند ضربه زدم. بازپرس اصغرزاده، پس از شنيدن اظهارات متهم، دستور احضار دختر جوان را صادر كرد. اما وى در جلسه بازجويى منكر هرگونه آشنايى و ارتباطى با متهم و ماجراى قتل زن ميانسال شد. با اين حال بازپرس پرونده تا زمان رفع ابهام ها، دختر جوان را براى تحقيقات پليسى بازداشت كرد.اما صبح ديروز بازپرس جنايى همزمان با صدور دستور آزادى دختر جوان در اين باره به خبرنگار ما گفت: پس از انجام تحقيقات پليسى و قضايى مشخص شد دختر جوان هيچ گونه ارتباط دوستى با متهم نداشته است بلكه متهم به واسطه علاقه شديد به منشى مطب، چند بار به او پيشنهاد ازدواج داده و يك بار نيز همراه مادرش به مطب مراجعه كرده بود. اما همواره با پاسخ هاى منفى دختر روبه رو شد. بنابراين با توجه به اينكه شواهد نشان مى دهد عامل قتل براى انتقامجويى از دختر جوان پاى او را به اين ماجرا كشيده است، مظنون مورد نظر آزاد شد. قرار مجرميت متهم نيز بزودى صادر خواهد شد.
با درخواست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و موافقت
رئيس پليس راهنمايى و رانندگى ناجا صورت گرفت
لغو طرح زوج و فرد در محدوده نمايشگاه مطبوعات
398277.jpg
گروه حوادث ـ با درخواست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و موافقت رئيس پليس راهنمايى و رانندگى كشور، همزمان با آغاز نمايشگاه مطبوعات، طرح زوج و فرد در خيابان هاى منتهى به مصلاى تهران اجرا نمى شود.
به گزارش خبرنگار ما، اجراى طرح زوج و فرد در اين محدوده علاقه مندان بازديد از پانزدهمين نمايشگاه مطبوعات را با مشكلاتى روبه رو كرده بود كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در پيشنهادى به رئيس پليس راهنمايى و رانندگى كشور، خواستار لغو اجراى طرح ترافيك در اطراف مصلاى تهران شد. سردار رويانيان نيز پس از بررسى هاى لازم با اين پيشنهاد موافقت كرد. رويانيان در اين باره به خبرنگار «ايران» گفت:
398229.jpg
به منظور رفاه حال شهروندان براى بازديد از نمايشگاه مطبوعات، طرح زوج و فرد در خيابان شهيد قنبرزاده تا پايان نمايشگاه ـ دوم آذر ـ لغو شد. اما طرح مزبور از سوم آذر و همزمان با پايان نمايشگاه مطبوعات همانند گذشته اجرا خواهد شد.
۳ روز زندگى با يك جنازه
گروه حوادث ـ مرد معتاد به خاطر ترس از دستگيرى و زندان، سه شبانه روز با جسد دوستش زندگى كرد.
به گزارش خبرنگار جنايى ما، شامگاه شنبه مأموران كلانترى (۱۱۶ )مولوى در جريان كشف جسد مرد ميانسالى در يكى از خانه هاى منطقه قرار گرفتند.آنها پس از حضور در خانه مورد نظر با جسد متعفنى روبه رو شدند كه چند روز از مرگش مى گذشت. صاحبخانه معتاد به مأموران گفت: «جسد متعلق به دوستم حسين - 40 ساله - است. او سه روز قبل به خانه ام آمد تا با هم مواد مخدر مصرف كنيم، اما ناگهان هنگام مصرف دچار تشنج شد و پس از چند دقيقه جان داد.» سعيد - 43 ساله - پس از دستگيرى به قاضى شهريارى، بازپرس شعبه هفتم دادسراى جنايى تهران گفت: وقتى مطمئن شدم حسين مرده، بشدت ترسيدم. از آنجا كه اعتياد شديدى داشتم، نمى خواستم كارم به كلانترى و دادسرا كشيده شود. بنابراين ترجيح دادم جسد را در خانه نگه دارم. البته موضوع را به يكى از دوستانم اطلاع داده و از او هم كمك خواستم، اما متأسفانه هيچ كمكى نكرد. تا اين كه كم كم جسد متعفن شد و همسايه ها به موضوع شك كرده و پليس را باخبر كردند.پس از اعتراف هاى متهم، وى با قرار قانونى بازداشت شد. جسد نيز براى تعيين علت و زمان مرگ در اختيار كارشناسان پزشكى قانونى قرار گرفت.
حادثه ها
جدال خونين دانش آموزان امريكايى
جروبحث شديد دختران دانش آموز در امريكا، با مرگ يكى از آنها پايان يافت. در درگيرى اى كه ميان گروهى از دانش آموزان مدرسه دخترانه اى در ايالت فلوريدا رخ داد، يكى از دانش آموزان با شليك گلوله همكلاسى اش را به قتل رساند.قاتل ۱۵ ساله پس از دستگيرى گفت: در پى جروبحث هاى دائم با دوستم، سرانجام اسلحه اى خريده و آن را با خود به مدرسه بردم. در جريان درگيرى با دختر ۱۵ ساله، كلت را بيرون كشيده و همكلاسى ام را به قتل رساندم. پليس، دختر نوجوان را به جرم قتل از نوع درجه يك و حمل بدون مجوز سلاح در مدرسه و زير پا گذاشتن قوانين دستگير كرد.
مرگ دلخراش دختربچه ۴ ساله
مرد امريكايى كه دختر چهار ساله اش را پس از اذيت و آزار و شكنجه به قتل رسانده بود، پاى ميز محاكمه رفت.دختر ۴ ساله به خاطر اذيت و آزار، ضرب و شتم، سوزانده شدن و گرسنه ماندن كشته شد.براساس اين گزارش، مرد ۳۰ ساله كه به صورت عمدى فرزندش را شكنجه كرده، از سوى دادگاه گناهكار شناخته و به ۲۰ سال زندان محكوم شد.دختر كوچولو مجبور بود تا زمان بازگشت پدرش، خانه را تميز كند و لباس ها را بشويد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |