دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۷ - ۱۸ ذيقعده ۱۴۲۹
Mon, Nov 17, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۷۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
آيا ما در برابر آنچه انجام مى دهيم آزاديم
[اى جى آير‎/ ترجمه:رضا مثمر‎/ بخش سوم و پايانى ]
گاهى تعبير جبرباورى راهزنى مى كند و چنين القا مى كند كه به چيزى بيش از اين [يعنى تبيين پذير بودن رفتارها] نياز دارد، گويى كه هر رخدادى بايد زير فرمان رخدادى ديگر باشد، حال آنكه واقعيت اين است كه آنها صرفاً همبسته اند. اين نكته در مورد واژه هاى «ضرورت» و حتى خود «علت» هم صدق مى كند. به علاوه اين داستان بى دليل نيز نيست. نخستين دليل اين است كه مدام دو ضرورت علّى و منطقى را با هم اشتباه مى گيريم و فكر مى كنيم كه معلول در علت مندرج است. دليل ديگر كاربرد غيرانتقادى مفهوم «نيرو» است كه در تجربه هاى روزمره، خام و بدوى ما از دو امر راندن و كشيدن ريشه دارد. دليل سوم برداشت جاندارانگارانه از مفهوم عليت است كه بنا بر آن همه روابط على رونوشت هايى از رابطه قدرت ميان افراد است. نتيجه كاريكاتورى است از معلولى غمگين كه بيهوده مى كوشد از سلطه علتى قهار بگريزد. تكرار كنم: واقعيت چيزى بيش از اين نيست كه رويدادى به وقوع مى پيوندد و رويدادى ديگر كه پيوندى زمانى يا زمانى - مكانى با رخداد نخست دارد هم روى مى دهد. باقى مطالب استعاره است و همين استعاره هم سبب شده به اشتباه عليت را با آزادى در تعارض بگيريم.
على رغم همه اين حرف ها شايد اعتراض كنيد كه اگر فرض جبرباورى معتبر باشد آنگاه آينده را مى توان با گذشته توضيح داد و به اين ترتيب اگر درباره گذشته به كفايت اطلاعات داشته باشيم مى توانيم آينده را هم پيش بينى كنيم. اگر چنين باشد آينده چيز بديعى نخواهد داشت زيرا همه چيز از پيش روشن خواهد بود. در اين صورت چگونه مى توانم بگويم آزاد هستم، زيرا آنچه قرار است روى دهد رخ مى دهد و من نمى توانم از آن پيشگيرى كنم. اگر حق با جبرباور باشد زندانى كوربخت سرنوشت خواهم بود.
حقيقتاً معناى از پيش تعيين شده بودن رويدادهاى آتى چيست اگر منظور اين باشد كه كسى آنها را از پيش مرتب كرده باشد كه كاملاً اشتباه است، اما اگر معنايش صرفاً اين باشد كه در اصل مى توان از روى مجموعه اى از واقعيات مربوط به رويدادهاى گذشته به علاوه قانون هاى كلى مربوط به آنها رويدادهاى آتى را استنباط كرد، حتى اگر هم چنين باشد باز نتيجه نمى شود كه من زندانى شوربخت سرنوشت هستم. رفتارهاى من همانطور كه معلول عللى هستند خود نيز علت امورى ديگر مى باشند و به اين ترتيب اگر به گونه اى ديگر باشند پيامدهايشان نيز متفاوت خواهد بود. در نتيجه رفتارهاى من پيش بينى پذير خواهند بود، اما اين بدان معنا نيست كه من در قيد و بند رفتار مى كنم. درست است كه نمى توانم از سرنوشت خودم بگريزم، البته به اين معنا كه همان كارى را خواهم كرد كه خواهم كرد، اما اين همانگويى يك است مانند «آنچه رخ دادنى است روى خواهد داد». چنين همانگويى هايى هم هيچ چيزى درباره آزادى اراده نمى گويند.
آيا در تاريخ چيزى علت چيز ديگرى است
398121.jpg
[دكتر حسين شيخ رضايى ]
براى دريافت اين كه آيا در تاريخ چيزى علت چيز ديگر است بايد مبحث «عليت در تاريخ» مورد بررسى قرار بگيرد كه در آغاز لازم است به چند نظريه مهم در اين خصوص اشاره كنم. اولين نظريه علّى كه در فلسفه مطرح شده، نظريه ديويد هيوم در قرن ۱۷ ميلادى است. به طور ساده نظريه هيوم گوياى اين موضوع است كه در صورتى كه گزاره «الف» علت گزاره «ب» است كه سه شرط حاكم باشد. اولين شرط اين است كه الف و ب بايد داراى مجاورت مكانى و زمانى باشد (براى نمونه: اگر سنگ و شيشه را در نظر بگيريم، در صورت مجاورت مكانى و زمانى اين دو شيشه مى شكند) شرط دوم، تقدم زمانى علت بر معلول و شرط سوم اصلى است به نام قياس Anology كه هيوم در تعريف آن باز هم از گزاره هاى «الف» و «ب» استفاده مى كند و مى گويد كه ما در بحث عليت نيازمند شرط كلى ترى هستيم كه هرگاه چيزى شبيه «الف» رخ داد، بايد چيزى مشابه «ب» نيز رخ دهد. نظرياتى از اين قبيل به نظريه هاى عموميت گرا Generalist معروف است. به عبارت ديگر از نظر هيوم، عليت رابطه اى موضعى و Local نيست و به وجود آمدن رابطه على ميان گزاره «الف» و «ب» وابسته به تمام زمان ها و مكان هاست. اما چيزى كه باعث مى شود ما نتوانيم از نظريه هيوم در باب عليت استفاده كنيم، همين شرط آخر يعنى قياس است. چون يافتن مشابهت هاى تاريخى براى ساختن يك رابطه على بسيار دشوار است. پس از بررسى عليت از نظر هيوم مى رسيم به نظريه دوم، يعنى عليت در فيزيك. عليت در فيزيك چيزى نيست جز آنچه كه ما به آن انتقال انرژى مى گوييم و در واقع هرگونه رابطه على در تاريخ ملزم به داشتن يك علت فيزيكى است. مسئله اينجاست كه آيا همه رويدادهاى موجود قابل تبديل به رويدادى فيزيكى است حتى اگر بپذيريم كه همه علت ها قابل تبديل به علت هاى فيزيكى است، آنچه در فيزيك مطرح است، آن قدر ساده نيست كه بتوانيم آن را به رويداد على تبديل كنيم. پس اين گزينه اى مناسب براى به كار برده شدن در تاريخ نيست چون همان طور كه ذكر شد، راه حل ساده و مناسبى نيست. سومين نظريه قابل طرح در باب عليت، شرطى خلاف واقع است؛ شرطى خلاف واقع جمله اى شرطى است كه مقدم آن هيچگاه محقق نشده است. (براى مثال اگر من امروز به جاى كوهنوردى به شنا رفته بودم، آنگاه سرما مى خوردم.) ما از شرطى هاى خلاف واقع در زندگى خود بسيار استفاده مى كنيم. مثلاً در بازى فوتبال، يكى از مواردى كه داور خطاى پنالتى مى گيرد اين است كه اگر اين خطا رخ نداده بود، اين بازيكن در شرايط صددرصد گل زدن قرار مى گرفت. ايده اصلى من براى طرح اين نظريه اين است كه با استفاده از چنين تحليلى (شرطى خلاف واقع) به اين نكته خواهيم رسيد كه «چيزى علت است كه اگر نبود، معلولى نمى بود» به قول لوئيس، آنچه غيابش باعث تغييرات گسترده ترى در معلول مى شود، علت هاى مهمتر و درخور توجه بيشترى هستند. با در نظر گرفتن نظريه شرطى خلاف، عليت مناسب تاريخ به دست مى آيد.
اما چگونه بايد ديد كه آيا در غياب گزاره «الف»، «ب» رخ مى داد يا خير اين كار يعنى ساختن تاريخ برخلاف آنچه كه روى داده است. بنابراين هم اكنون ما يك تاريخ مجازى يا Virtual در مقابل تاريخى حقيقى Factual داريم. اگر ما به وسيله تاريخ مجازى به همان گزاره «ب» موجود در تاريخ حقيقى برسيم، نتيجه اين خواهد بود كه گزاره «الف» علت اصلى ما نبوده است. مورخين نسبتاً روى خوشى به تاريخ مجازى نشان ندادند و آن را نوعى خيالپردازى تلقى مى كنند، چون براى تغيير تاريخ به حالت مجازى، هيچ ملاكى وجود ندارد و آدمى مى تواند تمام آرزوهايش را در قالب تاريخ مجازى به كار ببرد اما به رغم مخالفت اكثر مورخين، تاريخ مجازى در دهه هاى اخير توسعه يافته و تحت نام - به تلقى من - تاريخ چه مى شد اگر history if is What شهرت يافته است. به عنوان نمونه: اگر مسيح مصلوب نمى شد و توسط قاضى بخشوده مى شد، چه مى شد در واقع رويكرد شرطى خلاف واقع در عليت همان طور كه ديديم، ما را به سمت تاريخ مجازى مى برد. همتاى تاريخ مجازى در علوم تجربى را مى توان فكر كردن به آزمايش هايى دانست كه دانشمندان هرگز آن را انجام نمى دهند.
براى شناخت يك شرطى خلاف واقع معتبر، يكى از ساده ترين ملاك ها اين است كه تالى يك جمله شرطى خلاف واقع خوب بايد از جمع مقدم و قوانين طبيعت به دست آيد، البته كه ما قوانين تاريخى، آنگونه كه در علوم تجربى موجود است، نداريم، پس به دست آوردن و داشتن چنين تاريخ مجازى اى با اين ملاك امرى ساده نيست. ملاك ديگر وجود نوعى ثبات در قانون هاى موجود در آن - تاريخ مجازى - است. ديگر مشخصه اى كه مى توان به عنوان معيارى براى تشخيص يك شرطى خلاف واقع يا يك تاريخ مجازى خوب ذكر كرد: حداقل بازنويسى قانون است. يعنى تاريخى قابل اتكا است كه بتوان در مقدمه اش تغييراتى كوچك و نه گسترده ايجاد كرد. براى مثال دو جمله - قضيه - داريم: 1- اگر مسيحيان در زمان جنگ هاى صليبى از بمب هاى هسته اى برخوردار بودند آنگاه.‎/‎/
۲ - اگر هيتلر در جنگ دوم جهانى از بمب هاى هسته اى برخوردار بود آنگاه.‎/‎/
در اين جا مى بينيم كه در قضيه دوم نيازمند تغيير كمترى نسبت به قضيه اول هستيم، زيرا فاصله زمانى هيتلر در مقايسه با زمان جنگ هاى صليبى، با عصر بمب هسته اى به مراتب كمتر است.
به عنوان نتيجه، در ادامه بحث بايد گفت كه تاريخ در برخى برهه ها سيستمى آشوبناك است. سيستم آشوبناك در فيزيك متشكل از تعداد زيادى متغير است به نحوى كه يك تغيير كوچك در ورودى سيستم به تغييرى بزرگ در سيستم خروجى مى انجامد. مثال كلاسيك، سيستم هاى جوى و آب و هوايى است. به طورى كه تغييرات بسيار كوچكى در سيستم آب و هوايى نقطه كوچكى از جهان شايد باعث توفانى شديد در بخش ديگرى از جهان شود. زمانى كه براى محاسبه اين موارد نياز داريم به مراتب بيش از زمان موجود در عمل است. پس تغييرات كوچك در تاريخ مى تواند منجر به تغييرات بسيار عميقى در تاريخ دوره هاى بعد شود. بنابراين در بررسى تاريخ بايد به طور دقيق و ريزبينانه ببينيم كه هر حادثه تاريخى معلول چه علتى بوده و اين علت مربوط به چه زمانى است. مورد ديگر اين است كه ما درخصوص بررسى تاريخ نبايد موضعى عمل كنيم بلكه مى بايست ديدى كل گرايانه داشته باشيم. درست است كه ما قوانين خوبى در تاريخ مجازى نداريم اما مى توانيم ايدئولوژى هايى را كه جايگزين مناسبى براى قانون باشند، به جاى قوانين بنشانيم.
چنان كه «تتلاك» چنين اقدامى انجام داده است و در نتيجه عمل خود گفته است كه: به مقدار زياد و معنادارى صحت و اعتبار تاريخ مجازى يا شرطى خلاف واقع وابسته به ايدئولوژى است اما به عنوان نقدى وارد بر اين موضوع مى توان گفت كه اگر ما وابستگى تاريخ مجازى به ايدئولوژى را بپذيريم، طرح سودمندى نيست، زيرا اينگونه مورخان چيز جديدى از تاريخ نمى آموزند و با توجه به وابستگى هاى ايدئولوژيك، بسيارى از بسترهاى موجود زمانه را به قول تتلاك نمى بينند و از آن غافل مى مانند. ذكر اين نكته هم اهميت دارد كه تتلاك با وجود اعتقاد به جايگزينى ايدئولوژى در مقام قوانين، آدمى را زندانى افكار ايدئولوژيك خود نمى داند. در پايان شايد بتوان اين ملاك را ارائه داد كه آن شرطى هاى خلاف واقع يا تاريخ مجازى كه نسبت به تغييرات ايدئولوژى هاى زمانه ثبات بيشترى داشته باشند، عينى تر و قابل اطمينان تر هستند، در نتيجه حجم قابل توجهى از تاريخ مجازى كه ثبات زيادى در برابر تغييرات ايدئولوژيك ندارد، قابليت اطمينان نيز ندارد. به عبارت ديگر شرطى هاى خلاف واقع قابل اطمينان دامنه محدودترى نسبت به ادعاى مورخين دارند. پس تحليل عليت در تاريخ بر مبناى تاريخ مجازى به دست آمده از شرطى هاى خلاف واقع نيز، كاملاً و به طور صددرصد امكانپذير نيست. در واقع بحث عليت در تاريخ به صورت سؤالى باز باقى مى ماند.

مكتوب حاضر متن خلاصه و ويرايش شده سخنرانى دكتر حسين شيخ رضايى پيرامون «عليت در تاريخ» است كه در تاريخ ۱۶ آبان ماه سال جارى در مؤسسه معرفت و پژوهش ارائه شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |