سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۷ - ۱۹ ذيقعده ۱۴۲۹
Tue, Nov 18, 2008
ماجرا
۴۰۷۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
سياست
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
پايان تلخ آشنايى
پايان تلخ آشنايى
در بيمارستان روانى
جنايتكارى كه هشت سال قبل مادر و خواهرش را به قتل رسانده و بيمار روانى شناخته شده بود، به اتهام قتل دختر مورد علاقه اش در آستانه اعدام قرار گرفت.
عصر ۲۴ بهمن ،۸۵ مرد ۳۵ ساله اى به نام «فرنام» به كلانترى ۱۳۸ جنت آباد مراجعه كرد و از قتل دختر مورد علاقه اش «شيوا» - 22 ساله - خبر داد. بلافاصله اكيپى از كارآگاهان همراه بازپرس كشيك قتل به خيابان شاهين شمالى رفته و پس از بررسى صحنه جنايت دريافتند دختر جوان با ۳۵ ضربه چاقو به قتل رسيده است. پس از انتقال جسد به پزشكى قانونى، «فرنام» تحت بازجويى قرار گرفت و گفت: از چند سال قبل مبتلا به بيمارى عصبى هستم. مدتى هم در بيمارستان روانى بسترى بودم. در اين مدت با «شيوا» كه همراه دخترخاله اش - روانشناس - به آنجا مى آمد، آشنا و به او وابسته شدم. به دنبال ترخيص از بيمارستان هم به سراغش رفته و پيشنهاد ازدواج دادم. براى آنكه بيشتر با هم آشنا شويم، حدود سه سال به خانه ام رفت و آمد داشت. درحالى كه عشق او شرايط روحى ام را بهتر كرده بود، سرانجام به خواستگارى اش رفتم، اما خانواده اش مرا قبول نكردند تا اين كه كم كم متوجه سردى رفتار و بى محلى «شيوا» نسبت به خودم شدم. به خاطر همين موضوع ناگهان كنترل خود را از دست داده و او را با چاقو به قتل رساندم.
پس از اعتراف هاى تلخ «فرنام» مشخص شد وى به خاطر بيمارى شديد روحى در سال ۷۹ نيز مادر و خواهرش را با ضربات چاقو به قتل رسانده و از آنجا كه متخصصان پزشكى قانونى اعلام كرده بودند دچار بيمارى اسكيزوفرنى است، پس از تحمل شش ماه زندان با حكم دادگاه به بيمارستان روانى منتقل و يك سال در آنجا بسترى بوده است. تا اين كه در نهايت از آنجا نيز ترخيص شد.
در جريان رسيدگى به پرونده، پزشكى قانونى اين بار جنون «فرنام» را رد كرد و اعلام كرد وى هنگام قتل از سلامت عقل برخوردار بوده است. بدين ترتيب در پى شكايت پدر و مادر قربانى، كيفرخواست پرونده صادر شد و «فرنام» در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران به رياست قاضى نورالله عزيزمحمدى پاى ميز محاكمه نشست. در جلسه دادگاه اولياى دم خواستار قصاص متهم شدند. پس از دريافت آخرين دفاعيات متهم، پنج قاضى دادگاه وارد شور شده و مرد جنايتكار را محكوم به مرگ كردند.
با اعتراض وكيل تسخيرى متهم به رأى دادگاه، اعضاى هيأت قضايى شعبه ۱۱ ديوان عالى كشور بار ديگر پرونده را تحت رسيدگى قرار دادند. آنها نيز با رد اعتراض وكيل مدافع، حكم صادره را مطابق قانون دانسته و آن را تأييد كردند.
انتقام كور
398334.jpg
[ايران واشقانى فراهانى]
پسر جوان سعى داشت با يقه پالتوى رنگ و رو رفته اش سوختگى صورتش را بپوشاند تا چهره به هم ريخته اش از نگاه هاى كنجكاو اطرافيان پنهان بماند. او در عين حال به زيبايى از دست رفته اش مى انديشيد و آتش انتقام در جانش شعله مى كشيد. او تقاضاى اشد مجازات براى مرد اسيدپاش را داشت.
صداى منشى دادگاه پسر جوان را از افكار آشفته اش بيرون كشيد و با نگاهى خشم آلود به متهم، وارد شعبه شد.
همان موقع ناگهان در حالى كه جزئيات شب حادثه را بار ديگر در ذهنش مرور مى كرد به قاضى پرونده گفت:
ـ ساعت ۸ شب ۳۰ آبان ۸۶ همراه دوستانم در مسير حركت به سوى باشگاه فوتبال متوجه شدم «محمود» با خودروى پرايدش ما را تعقيب مى كند. ساعت ۱۰ شب هنگام برگشت از سالن ورزشى پس از خداحافظى از بچه ها، داخل كوچه پيچيدم كه نور چراغ ماشينى را از پشت سرم ديدم. وقتى براى لحظه اى به عقب برگشتم محمود گالن ۴ ليترى اسيد را روى صورتم پاشيد. درحالى كه احساس كردم همه بدنم مى سوزد با صداى بلند فرياد كشيدم و كمك خواستم. دوستانم كه هنوز خيلى دور نشده بودند، با شنيدن صدايم به كمكم آمدند.
در ادامه جلسه دادگاه، پدر شاكى اظهارات ناتمام پسر ۱۷ ساله اش را پى گرفت و گفت: وقتى با تماس تلفنى دوستان پسرم در جريان حادثه قرار گرفتم، بلافاصله او را به بيمارستان رسانديم، در اين مدت با پرداخت مبالغ بسيار سنگين و سختى هاى فراوان، پسرم تحت درمان قرار گرفت. اما حتى با چند عمل جراحى نيز چهره اش چندان تغييرى نكرد و صورت جوان و زيبايش، شبيه پيرمردان سالخورده شده است. پسرم در اوج جوانى، سلامتى و زيبايى اش را از دست داده و درد مى كشد. حالا هم از مرد اسيدپاش شكايت كرده ايم تا او به سزاى جنايت بى رحمانه اش برسد.
سپس قاضى پرونده رو به «سيامك» ـ شاكى ـ گفت: متهم با چه انگيزه اى اسيدپاشى كرد. آيا با هم دشمنى و خصومتى داشتيد
قربانى اسيدپاشى در حالى كه روى صندلى جابه ها مى شد با دستپاچگى گفت:
ـ دختر ۱۵ ساله «محمودآقا» را هر روز در مسير رفت و برگشت به مدرسه در كوچه مى ديدم تا اين كه به او پيشنهاد دوستى دادم. ارتباط تلفنى ما پس از مدتى به ملاقات هاى پنهانى و دور از چشم خانواده هايمان انجاميد. تا اين كه يك روز وقتى در گوشه اى از پارك سرگرم گفت وگو بوديم با شكايت غير منتظره پدرش، مأموران پليس ما را دستگير كردند. پس از تشكيل پرونده در دادسرا هر كدام به ۵۰ ضربه شلاق محكوم شديم. بعد از آن هم ديگر خبرى از آن دختر نداشتم تا اين كه شب حادثه وقتى پدرش قصد داشت اسيد روى من بپاشد، با هم درگير شديم و جاى چنگ و دندان من در صورت و بدنش ماند. وقتى او با عجله قصد فرار داشت، چند قطره اسيد هم روى دست هايش ريخت. در حال حاضر جاى سوختگى و زخم نيز روى دست هايش ديده مى شود.
در ادامه جلسه محاكمه، قاضى از «محمود» (متهم) خواست از خود دفاع كند.
مرد ۴۰ ساله با نگاهى عميق و دردمند سرى با تأسف تكان داد و گفت: 13 ماه قبل وقتى دختر ۱۵ ساله ام گريه كنان از مدرسه به خانه بازگشت قادر به حرف زدن نبود و ديوانه وار اشك مى ريخت. سرانجام وقتى آرام شد و به حرف آمد گفت: پسر شرور همسايه با همدستى دوستانش او را در مسير مدرسه ربوده و به باغى در اطراف تهران برده اند. بعد هم در محلى خلوت به ضرب و شتم و آزار و اذيتش پرداخته اند. بعد هم با تلفن همراهشان فيلمبردارى كرده و در طول مسير بازگشت فيلم را نيز به دخترم نشان دادند تا وى را با تهديد وادار به سكوت كنند. وقتى در جريان اين جنايت تلخ قرار گرفتم، به سراغ خانواده پسر كه در همسايگى مان زندگى مى كردند، رفته و به آنها فرصت دادم تا چاره اى بينديشند. نمى دانستم بايد چه كسى را متهم كنم. دخترم ظاهرى ساده و كودكانه داشت. در او رفتارهاى شيطانى ديده نمى شد و هنوز در رؤياهاى كودكانه اش به سر مى برد. يقين داشتم كه او عامل تحريك و فريب پسران ناخلف محل نبوده است اما درك اين موضوع كه چه عاملى سبب ربودن و تعرض به دخترم شده برايم سخت بود.
مرد با ناراحتى ادامه داد: براى تنها فرزندم آرزوهاى زيادى داشتم و احساس مى كردم با هتك حرمتش، پرده سياهى به روى آينده اش كشيده شده است.
سرانجام چند ساعت بعد همه اعضاى خانواده پسر به خانه مان آمده و از دخترم خواستگارى كردند. با وجود مخالفت همسرم، براى فرار از آبروريزى و جبران سرشكستگى راضى به اين وصلت شدم. پسرى كه آبروى خانوادگى ا م را لكه دار كرده بود حالا قرار بود دامادم شود. بدين ترتيب قرار شد صبح روز بعد براى فراهم كردن مقدمات عقد شان، در دفترخانه حاضر شويم اما برخلاف قرارمان تا ظهر هر چه منتظر شديم، خبرى از آنها نشد. ظهر با درماندگى و سرشكستگى به دور از چشم همسرم به در خانه همسايه رفتم اما آنها با ترشرويى از من خواستند به قانون پناه ببرم. هر چند از اين كه دخترم يك عمر اسير چنگال اين خانواده بى رحم نشده است، به صورت قلبى راضى بودم اما قلبم از اين همه سنگدلى و بى پروايى به درد آمده بود. بلافاصله به دادسراى محل رفته و به خاطر آدم ربايى و تجاوز از پسر ۱۶ ساله همسايه شكايت كردم. روز بعد همراه مأمور كلانترى براى ابلاغ احضاريه به در خانه متهم رفتيم اما پس از طرح شكايت برادران «سيامك» براى قدر ت نمايى و تهديد به سراغم آمده و با ايجاد سر و صدا و آبروريزى در محل شيشه هاى خانه ام را شكسته و دخترم را متهم به فساد اخلاقى و فريب پسران كردند. همان شب هم متوجه شدم دخترم بى هوش شده است. وقتى او را به بيمارستان رسانديم، پزشك اورژانس گفت كه او با خوردن قرص هاى مختلف سعى در خودكشى داشته است. با تلاش پزشكان او از مرگ حتمى نجات يافت اما حسابى افسرده و گوشه گير بود. به مدرسه نمى رفت و كابوس هاى شبانه يك لحظه هم رهايش نمى كرد. بارها با انتخاب مرگ خودخواسته سعى كرده بود تا به اين ماجراى غم انگيز پايان دهد اما هر بار همسرم او را نجات داده بود. سرانجام حكم دادگاه صادر شد. «سيامك» و دوستانش به زندان و شلاق محكوم شدند. اما آنها با اعتراض به رأى صادره ادعا كردند دخترم با قرار قبلى همراهشان رفته است. در حالى كه هنوز اعتراض متهمان در ديوان عالى كشور رسيدگى نشده بود، حادثه اسيدپاشى رخ داد. اما من هيچ نقشى در اين ماجرا نداشتم و آن شب در محل كارم كشيك بودم. ضمن اين كه با طرح شكايت مى خواستم به صورت قانونى از او انتقام بگيرم اما نمى دانم چه كسى با «سيامك» دشمنى داشته و به او اسيد پاشيده است. او فرد شرورى است و مطمئنم دشمنان زيادى دارد.
قاضى پرونده با شنيدن اظهارات طرفين دستور داد پدر دختر به عنوان متهم به پزشكى قانونى معرفى شود. پس از معاينه دقيق پزشكان، وجود آثار سوختگى خفيف روى دستانش و چند زخم ناشى از درگيرى روى بدن وى تأييد شد.
با وجود انكار متهم در مورد هرگونه نقشى در اين ماجرا، قاضى پرونده به دليل وجود انگيزه قوى و سابقه خصومت با شاكى، وجود آثار سوختگى و شهادت دوستان شاكى حاضر در شب حادثه، وى را به پرداخت ۳۰ درصد ديه كامل مرد مسلمان و ۶ ماه زندان محكوم كرد.
با اعتراض پدر شاكى به رأى دادگاه، هيأت قضايى شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر استان تهران وارد شور شده و با رد اعتراض، رأى صادره را مطابق موازين قانونى دانسته و آن را تأييد كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |