چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ - ۲۰ ذيقعده ۱۴۲۹
Wed, Nov 19, 2008
ديپلماتيك
۴۰۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
تولد كشور كوزوو چه پيامدهايى در بر دارد
[كريستوفر جى. بورگن‎/ مترجم: حميدرضا جاويدزاده‎/ بخش پايانى]
با توجه به اين كه همه كشورها براى شناسايى كوزوو جبهه گيرى مى كنند اين سؤال به ميان مى آيد كه اگر استقلال كوزوو به رسميت شناخته شود آيا مى توان اين مورد را با ساير موارد و مناقشات جدايى طلبى مانند «آبخازيا»، «اوستياى جنوبى»، «ناگورنى-قره باغ» و «ترانس نيستريا» مرتبط دانست و يا مورد كوزوو نمونه منحصر به فردى است و امكان ايجاد تأثير منفى براى ديگر موارد را ندارد
وزارت امور خارجه امريكا، اظهار نموده كه ايالات متحده در شناسايى رسمى كوزوو، مجموعه عوامل غيرعادى از جمله وضعيت فروپاشى يوگسلاوى، سابقه پاكسازى قومى، جنايات عليه غيرنظاميان كوزوو و دوره طولانى اداره آن توسط سازمان ملل را در نظر داشته است. اين عوامل جاى ديگر نظير ندارد و لذا، قضيه كوزوو نمونه منحصر به فردى است كه امروزه، نمى توان آن را براى وضعيت هاى ديگر در جهان سابقه تلقى كرد. بر عكس، دوماى روسيه در مقابل اظهارات رايس بيانيه اى صادر و در بخشى از آن اعلام نموده كه: «حق ملت ها براى تعيين سرنوشت خود نمى تواند توجيه كننده شناسايى استقلال كوزوو از يك طرف و عدم شناسايى موارد خودگردان ديگرى باشد كه خودشان استقلال بالفعل را به دست آورده اند.» افزون بر آن، صرب هاى بوسنى قبلاً اعلام كرده بودند كه اگر كوزوو اعلام استقلال كند آنها براى «جمهورى سربسكا» كه يك ناحيه قومى صرب نشين در داخل بوسنى است اعلام استقلال خواهند نمود. بنابراين در نگاه اغلب كارشناسان كوزوو به اين دليل با موارد ديگر جدايى طلب فرق دارد كه به لحاظ وضعيت بسيار ناپايدار، تحت اداره جامعه بين المللى بوده است. اين مسئله متفاوت از ارزيابى ادعاى يك گروه جدايى طلبى است كه دنبال ساقط كردن سلطه و اقتدار دولت قبلى بوده و به طور يكجانبه درخواست جدايى نموده است. با وجود اين كه موارد جدايى طلب يا تجزيه كشورها در اصل يك مسئله مربوط به حقوق داخلى است ولى قطعنامه شماره ،۱۲۴۴ مسئله را بين المللى كرده و كوزوو را از قرار داشتن محض در زير حاكميت صربستان خارج كرده و به منطقه تحت نظارت و اداره بين المللى در آورده است. بنابراين مسئله اصلى منحصر به فرد بودن كوزوو است. در اين مناقشه يك مسئله حقوقى مبهم با سياست در هم آميخته است است. دو دليل در مورد منحصر به فرد بودن وضعيت كوزوو ارائه شده است:الف) كوزوو از سال ۱۹۹۹ تحت نظارت و اداره بين المللى بوده است.ب) مردم آلبانى تبار كوزوو در يك ناحيه اى كه از نظر قومى همگن هستند زندگى مى كنند و از لحاظ مشخصه هاى ظاهرى و قومى با صرب هاى منطقه فرق دارند.
به فرض كه دليل اول يعنى تحت نظارت بين المللى بودن، مستدل و قانع كننده بوده و كوزوو يك مورد منحصر به فردى باشد باز هم جدايى طلبان ديگر مى توانند از نظر اين كه جامعه بين المللى «ملت» را از جهت تعيين حق سر نوشت چگونه تعريف مى كند به آن به عنوان يك سابقه خاص استناد كنند؛ خواه كوزوو تحت نظارت و اداره بين المللى با شد يا نه ولى به نظر مى رسد آنهايى كه بر اين باورند كه جدايى كوزوو قانونى است «ملت» را جمعيت يك منطقه اى مى دانند كه از نظر قومى همگن هستند. به عبارت ديگر، آنهايى كه اعلاميه استقلال كوزوو را شناسايى مى كنند مدعى و معتقدند كه آلبانى تبارهاى كوزوو خودشان يك قوم هستند نه اين كه تنها بخشى از گروه قومى آلبانيايى تبار باشند. جبهه مخالفان استقلال كوزوو پايه مبارزه خويش را برهمين ابهام هاى حقوقى استوار كرده اند. جبهه كشمكشى كه اكنون روسيه به اتفاق چند كشور همسايه بالكان گشوده است بر اين ادعا تكيه دارد. در اين صورت سابقه اى در جامعه بين المللى ايجاد خواهد شد كه ديگر گروه هاى قومى جدايى طلب از جمله اوستيا آبخازيا يا صرب هاى «كراجينا» به آن استناد خواهند نمود. پيش از اين، هيچ كدام از اين گروه ها به طور جدى ادعا نكرده اند كه از حق ويژه جدايى برخوردارند و از نظر جمعيت شناسى نيز «ملت» به شمار نمى آيند، بلكه بخشى از گروه هاى قومى روس و صرب هستند. آنها مدعى هستند كه اگر واقعيت استقلال كوزوو به طور مضيق تفسير نشود، براحتى يكى از سنگرهاى حقوق بين الملل براى مخالفت با تجزيه طلبى و يا جدايى خواهى تضعيف خواهد شد.
چهره هاى ضدعرب درحلقه مديران اوباما
398466.jpg
[ محمد نورى]
دوران حضور ۱۵ روزه اوباما در جايگاه رهبر آينده امريكا يك رويداد مهم به ثبت رسانده است و آن اظهارات پدر فردى است كه اوباما او را مطمئن ترين دوست و دست راست خويش خوانده و حساس ترين پست كابينه يعنى رياست ستاد كاخ سفيد را به او واگذار كرده است.
اين جنجال پس از آن به راه افتاد كه پدر «رام امانوئل» سياستمدار يهودى تبار امريكا، بنيامين امانوئل كه سابقاً عضو گروه تروريستى ايرگون در بيت المقدس بوده در مصاحبه اى با روزنامه معاريو سخنانى تحقيرآميز عليه اعراب بر زبان آورد و گفت : پسرش در رياست ستاد كاخ سفيد از همه نفوذ خويش بر اوباما براى حمايت از اسرائيل بهره خواهد جست. پدر دستيار اوباما در اين مصاحبه با بيان ابعاد دوستى پسرش با يهوديان تصريح كرد: « او (امانوئل) يك عرب نيست كه زمين كاخ سفيد را تميز كند او مرد ما يهوديان در كاخ سفيد خواهد بود.»
بيان چنين سخنانى در اولين روزهاى انتخاب اوباما به رياست جمهورى يك شوك بزرگ براى جهان عرب بود. ادبيات او از بالاترين بار تحقير تاريخى اعراب برخوردار است. به همين دليل پس از انتشار اين خبر، رئيس آينده ستاد كاخ سفيد بلافاصله از سازمان ها و كشورهاى عربى عذرخواهى كرد. اما اين موضوع يك تصادف و اشتباه لفظى نبود كه با پوزش محافل خاورميانه كه به انتظار وعده تغيير رئيس جديد كاخ سفيد نشسته اند به آسانى از كنار آن عبور كنند.
منبع طرح اين ديدگاه عرب ستيزانه در اولين روزهاى عصر اوباما پدر امانوئل و كسى است كه در پروژه تأسيس رژيم اشغالگر قدس مشاركت داشته و جزو هسته هاى تندروهاى صهيونيست بوده كه در ۱۹۴۷ در غصب اراضى فلسطينيان ايفاى نقش كرده است. به همين دليل اغلب كارشناسان عربى اين اتفاق را علامتى خطرناك از گرايش آينده سياست خارجى دولت اوباما خوانده اند.به گونه اى كه اسامه الشريف از مفسران اردنى تبار «عرب نيوز» با يادآورى اين كه سياستمداران عرب به خوبى از موقعيت كليدى پدر و پسر امانوئل در لابى افسانه اى يهوديان امريكا آگاهى دارند، اعلام كرد : امانوئل اولين اسمى بود كه نامش از آستين اوباما براى كليدى ترين منصب كه پس از معاون رياست جمهورى است بيرون آمد. او يادآورى كرد كه اين گزينش جشن زودگذر ميليون ها عرب را در شادمانى به خاطر پيروزى اوباما ناتمام گذاشت. يا آنكه يكى از كارشناسان عرب به سران عرب گوشزد كردند كه آنها نمى توانند شناسنامه مشاور اول اوباما( امانوئل ) كه به زبان عبرى صحبت مى كند و كلمه «اسرائيل» را در اسم كوچك خود دارد تغيير دهند.
واقعيت اين است كه انتخابات اخير امريكا ، بيش از هر دوره ديگر به ميدان رقابت لابى يهوديان با گروه هاى پرنفوذ اعراب در غرب تبديل شد ‎/ شايد براى اولين بار بود كه در اثر تجربه تلخ هشت سال دوره جنگ طلبى جناح بوش، دولت هاى ثروتمند عرب آشكارا براى انتخاب فردى از جناح رقيب جمهوريخواهان اميد بستند. اما اكنون در پايان اين رقابت به نظر مى آيد، لابى يهوديان همچنان دست برتر را دارند.
در تيم مديران كاخ سفيد، حضور چهره هايى كه تبار خانوادگى يا خاستگاه فكرى متعلق به يهوديان دارند اتفاقى غير منتظره نيست ، اما در حال حاضر اين ارتباطات به چند جهت مى تواند نقطه آغاز سياست هاى جديد باشد، اول اين كه رام امانوئل طبق گفته خود اوباما مطمئن ترين مشاور او است و همان نقشى را براى رئيس جمهور جديد دارد كه رايس براى بوش داشت. البته چنان كه رسانه هاى امريكا نوشته اند امانوئل اين نقش كليدى را در كل تشكيلات حزب دموكرات دارد چنان كه در جريان انتخابات هفتم نوامبر ۲۰۰۶ كنگره كه به سقوط حزب جمهوريخواه منجر شد ، از امانوئل به عنوان تئوريسين و برنامه ريز دموكرات ها نام برده مى شد امانوئل از شيكاگو برخاسته است. يعنى همان ناحيه اى كه زادگاه اوباما و كانون دوستى سياسى او با سناتور ديروز ايلينويز است.
ثانياً ارتباطات مشاور اول اوباما با تل آويو بيش از مديران يهودى گراى دولت هاى سابق است، چنان كه امانوئل انكار نكرده است كه با حمله عراق به كويت و شروع جنگ خليج فارس، به نيروهاى ذخيره ارتش اسرائيلى پيوست و در دوره اى حتى در جبهه شمالى سرزمين هاى اشغالى خدمت كرد و پس از جنگ نيز بلافاصله به كاخ سفيد برگشت و مسئول كميته مالى مبارزات انتخاباتى كلينتون و سپس ۸سال دستيار او شد.
در گرماگرم بحث بر سر مواضع پدر رئيس آينده كاخ سفيد خبرى تازه از ستاد اوباما به رسانه ها درز كرد كه اين گمانه را درباره برترى تيم حاميان اسرائيل قويتر كرد و آن انتخاب «ران كلين » ديگر سياستمدار يهودى تبار امريكا به منصب رياست ستاد معاون رئيس جمهورى امريكا است. كلين نيز همانند امانوئل يكى از پست هاى كليدى كاخ سفيد را تسخير كرده است. منصبى كه پيش از اين در دوره بوش و ديك چنى در اختيار مردان جنجالى مثل كارل روو يا اسكوتر ليبى بود. اين پست هاى دفترى به اين دليل كانون هاى تأثيرگذارى در تصميمات مهم امريكاست كه ارتباطات اصلى درون دولت با نهادها و مراكز قدرت بيرون را سازماندهى مى كند. بواسطه اين نقش مهم بود كه اغلب تئوريسين هاى نومحافظه كاران در دولت بوش در همين پست ها مستقر شدند و پرونده جنجالى ترين تصميم ها مثل شنود مكالمات شهروندان يا قانونى كردن شكنجه مظنونان تروريسم و.‎/‎/ را طراحى و اجرا كردند.
پس از تيم ستادى كاخ سفيد ، نقش اصلى را در ديپلماسى آينده امريكا ، وزير خارجه او خواهد داشت. براساس قانون اساسى امريكا، وزير خارجه چهارمين فرد پرقدرت و مهم پس از رئيس جمهور و معاونان او است ، وزير خارجه يكى از پست هاى كابينه است كه لابى يهوديان براى جلب حمايت او تلاش مى كنند.
اغلب تحليلگران امريكايى در چند روز اخير بر اين نكته تأكيد كرده اند كه اوباما وزراى خارجه خويش را از ميان كسانى برخواهد گزيد كه اعتماد متحدان خارجى آن بويژه اسرائيل را جلب كنند. همه گزينه هايى كه تاكنون براى پست رياست ديپلماسى مطرح شده اند در مواضع گذشته خويش به صراحت بر حفظ پيمان استراتژيك امريكا و اسرائيل تأكيد ورزيده اند.
چنان كه نيويورك تايمز در گزارشى بيان كرده در فهرست نامزدان اين منصب سناتور دموكرات جان كرى است كه نامزد رياست جمهورى در سال ۲۰۰۴ بود. بيل ريچاردسون فرماندار نيومكزيكو ، ريچارد هولبروك نماينده سابق امريكا در سازمان ملل، سناتور چاك هاگل كه همانند جان كرى يك كهنه سرباز جنگ ويتنام است براى اين منصب مطرح شده اند اما نام هيلارى كلينتون در روزهاى اخير بيش از همه به گوش مى رسد كه مواضع او در طرفدارى از اسرائيل و عليه ايران باعث اعتراض حتى برخى دموكرات ها در مبارزات انتخاباتى شد. خانم كلينتون در يكى از برنامه هاى تلويزيونى در پاسخ به اين سؤال كه اگر ايران با قدرت هسته اى مقابل اسرائيل قدعلم كند، او به عنوان رئيس جمهور چه كارى انجام خواهد داد ، گفته بود: من مى خواهم ايرانيان بدانند كه اگر من رئيس جمهور باشم، ما به ايران حمله خواهيم كرد. اين خط مشى هيلارى را آن روز همه ناظران بسيار افراطى تر از كاندوليزا رايس خواندند.
از اين موارد و شواهد به روشنى مى توان دريافت كه نخبگان و لابى يهود در هسته مركزى هر دو حزب دموكرات و جمهوريخواه حضورى قدرتمند دارند. به همين دليل سران تل آويو پيشاپيش گفته بودند كه چندان تفاوتى نمى كند نامزدان دو حزب كاخ سفيد را در دست بگيرند.
شبكه هاى خبرى امريكا، نگاه مديران حوزه رياست جمهورى امريكا را در خصوص رژيم صهيونيستى مهم ترين مسئله براى يهودى هاى امريكا در انتخابات رياست جمهورى اين كشور دانسته اند.
سران هر دو حزب در انتخابات رياست جمهورى امريكا با حضور در سرزمين هاى اشغالى براى تجديد ميثاق دوستى گام برداشتند و هر دو نامزد با رفتن به نشست لابى يهوديان (آيپك) بر حمايت امريكا از اسرائيل تأكيد كردند.
نكته حائز اهميت پاسخ رهبران دو حزب به مسئله مشترك رسانه هاى امريكا است. اوباما نيز همانند مك كين آنگاه كه بحث از انتخاب ميان اعراب و اسرائيل شد به وضوح بر ترجيح منافع اسرائيل تأكيد ورزيد و در همين راستا قول داد با اعمال تحريم هاى شديدتر بر سوريه و ايران قدرت اسرائيل را تثبيت كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |