|
تولد كشور كوزوو چه پيامدهايى در بر دارد
[كريستوفر جى. بورگن/ مترجم: حميدرضا جاويدزاده/ بخش پايانى] با توجه به اين كه همه كشورها براى شناسايى كوزوو جبهه گيرى مى كنند اين سؤال به ميان مى آيد كه اگر استقلال كوزوو به رسميت شناخته شود آيا مى توان اين مورد را با ساير موارد و مناقشات جدايى طلبى مانند «آبخازيا»، «اوستياى جنوبى»، «ناگورنى-قره باغ» و «ترانس نيستريا» مرتبط دانست و يا مورد كوزوو نمونه منحصر به فردى است و امكان ايجاد تأثير منفى براى ديگر موارد را ندارد وزارت امور خارجه امريكا، اظهار نموده كه ايالات متحده در شناسايى رسمى كوزوو، مجموعه عوامل غيرعادى از جمله وضعيت فروپاشى يوگسلاوى، سابقه پاكسازى قومى، جنايات عليه غيرنظاميان كوزوو و دوره طولانى اداره آن توسط سازمان ملل را در نظر داشته است. اين عوامل جاى ديگر نظير ندارد و لذا، قضيه كوزوو نمونه منحصر به فردى است كه امروزه، نمى توان آن را براى وضعيت هاى ديگر در جهان سابقه تلقى كرد. بر عكس، دوماى روسيه در مقابل اظهارات رايس بيانيه اى صادر و در بخشى از آن اعلام نموده كه: «حق ملت ها براى تعيين سرنوشت خود نمى تواند توجيه كننده شناسايى استقلال كوزوو از يك طرف و عدم شناسايى موارد خودگردان ديگرى باشد كه خودشان استقلال بالفعل را به دست آورده اند.» افزون بر آن، صرب هاى بوسنى قبلاً اعلام كرده بودند كه اگر كوزوو اعلام استقلال كند آنها براى «جمهورى سربسكا» كه يك ناحيه قومى صرب نشين در داخل بوسنى است اعلام استقلال خواهند نمود. بنابراين در نگاه اغلب كارشناسان كوزوو به اين دليل با موارد ديگر جدايى طلب فرق دارد كه به لحاظ وضعيت بسيار ناپايدار، تحت اداره جامعه بين المللى بوده است. اين مسئله متفاوت از ارزيابى ادعاى يك گروه جدايى طلبى است كه دنبال ساقط كردن سلطه و اقتدار دولت قبلى بوده و به طور يكجانبه درخواست جدايى نموده است. با وجود اين كه موارد جدايى طلب يا تجزيه كشورها در اصل يك مسئله مربوط به حقوق داخلى است ولى قطعنامه شماره ،۱۲۴۴ مسئله را بين المللى كرده و كوزوو را از قرار داشتن محض در زير حاكميت صربستان خارج كرده و به منطقه تحت نظارت و اداره بين المللى در آورده است. بنابراين مسئله اصلى منحصر به فرد بودن كوزوو است. در اين مناقشه يك مسئله حقوقى مبهم با سياست در هم آميخته است است. دو دليل در مورد منحصر به فرد بودن وضعيت كوزوو ارائه شده است:الف) كوزوو از سال ۱۹۹۹ تحت نظارت و اداره بين المللى بوده است.ب) مردم آلبانى تبار كوزوو در يك ناحيه اى كه از نظر قومى همگن هستند زندگى مى كنند و از لحاظ مشخصه هاى ظاهرى و قومى با صرب هاى منطقه فرق دارند. به فرض كه دليل اول يعنى تحت نظارت بين المللى بودن، مستدل و قانع كننده بوده و كوزوو يك مورد منحصر به فردى باشد باز هم جدايى طلبان ديگر مى توانند از نظر اين كه جامعه بين المللى «ملت» را از جهت تعيين حق سر نوشت چگونه تعريف مى كند به آن به عنوان يك سابقه خاص استناد كنند؛ خواه كوزوو تحت نظارت و اداره بين المللى با شد يا نه ولى به نظر مى رسد آنهايى كه بر اين باورند كه جدايى كوزوو قانونى است «ملت» را جمعيت يك منطقه اى مى دانند كه از نظر قومى همگن هستند. به عبارت ديگر، آنهايى كه اعلاميه استقلال كوزوو را شناسايى مى كنند مدعى و معتقدند كه آلبانى تبارهاى كوزوو خودشان يك قوم هستند نه اين كه تنها بخشى از گروه قومى آلبانيايى تبار باشند. جبهه مخالفان استقلال كوزوو پايه مبارزه خويش را برهمين ابهام هاى حقوقى استوار كرده اند. جبهه كشمكشى كه اكنون روسيه به اتفاق چند كشور همسايه بالكان گشوده است بر اين ادعا تكيه دارد. در اين صورت سابقه اى در جامعه بين المللى ايجاد خواهد شد كه ديگر گروه هاى قومى جدايى طلب از جمله اوستيا آبخازيا يا صرب هاى «كراجينا» به آن استناد خواهند نمود. پيش از اين، هيچ كدام از اين گروه ها به طور جدى ادعا نكرده اند كه از حق ويژه جدايى برخوردارند و از نظر جمعيت شناسى نيز «ملت» به شمار نمى آيند، بلكه بخشى از گروه هاى قومى روس و صرب هستند. آنها مدعى هستند كه اگر واقعيت استقلال كوزوو به طور مضيق تفسير نشود، براحتى يكى از سنگرهاى حقوق بين الملل براى مخالفت با تجزيه طلبى و يا جدايى خواهى تضعيف خواهد شد.
|