چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ - ۲۰ ذيقعده ۱۴۲۹
Wed, Nov 19, 2008
قرآن
۴۰۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
تسنيم
آثار گناه برسرنوشت انسان
تربيت دينى فرزندان چرا وچگونه
تسنيم
المُحسِن
وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِى الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ؛
و با آن چه خدايت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و هم چنان كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن و در زمين فساد مجوى كه خدا فسادگران را دوست نميدارد. (سوره قصص‎/ آيه ۷۷)
مهدى ملك محمدى

*در فرهنگ قرآنى- اسلامى، مالك حقيقى همه چيز خدا است و او است كه بر اساس قوانين آفرينش به آفريده هاى خود به اندازه ظرفيتى كه دارند امكانات و نعمت مى بخشد. در واقع مالكيت ساير موجودات و از جمله انسان ها بر دارايى هايشان اعتبارى و غير حقيقى است. در چنين فرهنگى هر كس داشته هاى خود را موهبت الهى و نه فقط حاصل تلاش خود مى داند. اين گونه است كه هرگاه ميدان كمك به ديگران پيش آيد با جان و دل از خود مايه مى گذارد.
*خداوند نام ها و صفات زيبايى دارد. بندگان نيز به هر ميزان كه از آن صفات بهره مند باشند پله اى از كمال را پيموده و رتبه اى به خدا و انسان كامل بودن نزديك تر مى شوند. خداوند «محسن» است زيرا به آفريده هاى خود نيكى مى كند. هر يك از انسان ها نيز كه به اين خُلق خدايى رنگ گرفته و احسان به بندگان او را دستور كار زندگى خويش قرار دهند، مظهر اين نام خداوند شده و به صفت «محسن» زينت مى شود.
*نيكويى به ديگران، تنها به كمك هاى مالى خلاصه نمى شود. هر نعمتى كه انسان دارد مى تواند از آن در راه خدمت به ديگران بهره برد. جايگاه و مقام اجتماعى (آبرو)، سلامتى، دانش و ‎/‎/‎/ نمونه هاى ديگرى از امكاناتى هستند كه خداوند در اختيار انسان نهاده تا آن را به سود خود و ديگران به كار برد.
*قارون از دارايى فراوان و جايگاه اجتماعى بالايى بر خوردار بود. قوم وى به او گفتند: از امكانات خود براى رسيدن به خانه آخرت بهره گير و همان طور كه خداوند به تو بخشيده است، تو نيز به ديگران ببخش. بى توجهى وى به اين مهم و از خود دانستن نعمت ها سبب گرديد گرفتار كيفر الهى شده، خود و اموالش همگى نابود گرديد.
در حقيقت، امكانات خداوندى فتنه و آزمايش اند؛ اگر در راه رضاى او به كار روند سعادت دنيا و آخرت و اگر در راه فساد و نارضايتى اش خرج شوند، نقمت و عذاب خواهند بود.
*با همه آنچه گفته شد، خداوند به اعتدال در انجام كارهاى عام المنفعه سفارش كرده و از انسان مى خواهد تا بهره خود را از داشته هاى دنيوى فراموش نسازد.
آثار گناه برسرنوشت انسان
لكه سياه برصفحه سفيد
398490.jpg
[محمد رضا بهارى‎/ بخش پايانى ]
قرآن كريم مى فرمايد: «كَلاّ بَل رانَ عَلى قُلوبِهِم ما كانوا يَكسِبون؛ چنين نيست كه آنها مى پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دل هايشان نشسته است.»
علامه طباطبايى(رحمة الله) از آيه شريفه فوق سه نكته برداشت مى كند كه يكى از آنها تصوير واضحى از سرنوشت چنين گنهكارانى را نمايش مى دهد. ايشان مى گويد؛ نفس انسانى به واسطه گناه تغيير مى كند. يعنى چنين شخصى به ظاهر انسان است و اما واقع حيوان است، بلكه گمراه تر «اُولئكَ كالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ؛ اينان چهارپايان هستند بلكه گمراه تر» گمراهى بيشتر اينها به جهت آن است كه مسخّر شيطان مى شوند. «ومَن يَعشُ عَن ذِكرِ الرَّحمنِ نُقَيِّض لَهُ شَيطنًا فَهُوَ لَهُ قَرين؛ و هر كس از ياد [خداى] رحمان دل بگرداند، بر او شيطانى مى گماريم تا براى او دمساز و همنشين باشد.»
سرانجام قرين بودن با شيطان به گونه اى است كه حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد: «فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم» يعنى گوينده شيطان است، اما با زبان آنان سخن مى گويد و بيننده، شيطان است اما با چشم آنان مى بيند.
چنين گنهكارى كه بر اثر اصرار بر گناه تا به اين اندازه سقوط نمايد در آخرت به سرنوشت شومى دچار مى شود كه در ادامه بررسى مى كنيم.
سرنوشت شوم
«فَاُولئكَ اَصحبُ النّارِ هُم فيها خلِدون؛ آنها اهل آتشند، و جاودانه در آن خواهند بود.»
در اين مرحله جزاى احاطه گناه را كامل مى دهند جزاى آن خلود و ماندگارى در جهنم است، گاهى ممكن است آتش جهنم و عذاب آن مورد مقايسه با آتش دنيا قرار گيرد. از اين رو حتى تصور مبهمى هم از خلود در جهنم براى شخص ايجاد نشود. آتش دنيا اثر سوزندگى دارد اما وقتى كسى بر اثر حرارت آتش سوخت، ديگر دردى احساس نمى كند مثل احساس لذت اين دنيا كه مدتى احساس آن وجود دارد اما با گذشت زمان عادى مى شود و اثر آن از بين مى رود. مثلاً لذيذترين غذاها مدت محدودى لذت خود را دارند در صورتى كه پى در پى تناول شوند لذت نخستين آن از بين مى رود. اين در حالى است كه لذت و عذاب آخرت بدين صورت نيست. لذت و عذاب در آخرت دائمى است. يعنى هرگز عادى نخواهد شد براى همين است كه گنهكاران در دوزخ مى گويند: «يامالِكُ لِيَقضِ عَلَينا رَبُّكَ؛ اى مالك دوزخ! از خدا بخواه كه جان ما را بگيرد.»
اين درخواست آنها براى اين است كه مى خواهند بواسطه مرگ عذاب از بين برود اما چنين اتفاقى روى نمى دهد چرا كه قرآن كريم مى فرمايد: «ثُمَّ لا يَموتُ فيها ولا يَحيى»
ولى آنان، نه حيات گوارا دارند و نه مى ميرند تا راحت شوند. حضرت على(عليه السلام) در وصف جهنم مى فرمايد: «دار ليس فيها رحمة» يعنى جهنم جايى است كه هيچ رحمى در آن نيست.
به عنوان خلاصه مطالب و مطلب پايانى روايتى از امام صادق(عليه السلام) ذكر مى شود، ايشان فرمودند: هيچ چيز قلب آدمى را بقدر گناه فاسد نمى كند، قلب وقتى با گناه آشنا شد، روز به روز بيشتر بدان متمايل مى شود، تا جايى كه گناه بر آن چيره شود، آن وقت است كه قلب زير و رو گشته بالا و پائين مى شود. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: وقتى مؤمن گناهى مرتكب شود، لكه سياهى در قلبش پيدا مى شود، اگر توبه كند و دل از گناه بكند و از پروردگارش طلب مغفرت كند، دوباره قلبش صيقلى و شفاف مى شود و اگر زيادتر گناه كند، آن لكه زيادتر مى شود.‎/‎/‎/
و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) همين نكته را در حديث ديگر اين گونه ادامه مى دهند كه:‎/‎/‎/ اگر همچنان به گناه خود ادامه دهد، لكه سياه زياد و زيادتر مى شود، تا آنكه همه سفيدى را بپوشاند، همين كه سفيدى پوشيده شد، ديگر تا ابد صاحبش به سوى خير برنمى گردد و اين كلام خداى عزوجل است كه مى فرمايد: «كَلاّ بَل رانَ عَلى قُلوبِهِم ما كانوا يَكسِبون»
تربيت دينى فرزندان چرا وچگونه
نصيحت اندك درتربيت
398472.jpg
[محمدجوادانبيايى‎/ بخش دوم ]
قرآن كريم داستان ايام جوانى حضرت يوسف(ع) را بازگو مى كند كه چگونه در دوران حساس بلوغ (اوايل دوران جوانى ) در معرض سخت ترين امتحان و خطرناك ترين واقعه تاريخى زمان خود قرار گرفت و با اراده قوى و ايمانى راسخ از اين آزمون الهى سربلند خارج شده، در قله شرافت و عفاف جاى مى گيرد و شخصيتش براى نوجوانان به عنوان اسوه و نمونه اى كامل هميشه جاويد، باقى مى ماند.
نوجوان و جوان مؤمن با بينش صحيحى كه از اسلام، الهام گرفته است، مى داند كه هر واقعه ناگوارى كه در زندگى انسان اتفاق مى افتد درصورتى كه خود مسئول پديد آمدن آن نباشد در حكم آزمايش و ابتلايى از طرف خداوند، تلقى مى شود كه هدف آن سازندگى و رشد و كمال انسان است. عَلى(ع) فرمود: «ألمُؤمِنُ يَبتَلِى بِأنواعِ البَلاءِ. مؤمن به انواع گرفتارى ها مبتلا مى شود.» همچنين فرمود: «ألبَلاءُ لِلظالِم أدَب و لِلمُؤمِن إمتِحان و َلِلأولِياءِ دَرَجَة؛ بلا و ناگوارى در زندگى براى ستمگر، تنبيه و مجازات و براى مؤمن، آزمايش و امتحان و براى دوستان خدا درجه [يا موجب كسب درجه بالاتر] است.»
با مراجعه به زندگى رهبران و دانشمندان و انسان هاى بزرگ در طول تاريخ، ملاحظه مى شود كه بيشتر آنان آگاهانه، با دشوارى ها و حوادث گوناگون زندگى، دست و پنجه نرم كرده اند و موفقيت شان در بزرگسالى مرهون صبر و استقامتى است كه در برابر سختى ها در دوران كودكى و نوجوانى از خود نشان داده اند.
دين اسلام پايه هاى تربيت را در درون افراد بنيان گذارده و آنها را به رعايت اصولى سفارش كرده است كه درصورت تحقق آنها در وجود افراد، نظام اجتماعى از ثمراتى چون: تعادل، روابط پايدار، محبت متقابل، نظارت و مراقبت اجتماعى بهره مند مى شود.
تقوى، برادرى، عفو و بخشش، ترحم و دلسوزى، رعايت حقوق ديگران، جرأت و شهامت داشتن، ايثار و گذشت، مشورت كردن و تعاون و همكارى جزء اصول تربيت اجتماعى است كه اسلام به آنها سفارش كرده است و بى هيچ ترديدى خانواده اولين نهادى است كه اين اصول در آن تجربه مى شود و كودكان و نوجوانان در رفتار اعضاى خانواده آنها را به نظاره مى نشينند.
پيشوايان دين پس از رعايت اصول تربيت، نظارت دقيق و مداوم در مورد فرزندان خود داشتند و سعى وافر مى كردند تا آنها را متدين، متعهد و فعال پرورش دهند.براى تحصيل چنين آثارى، هرگز نسبت به آنها بى تفاوت نبودند و در وهله اول با آنها دوستى و رفاقت مى كردند و با كمال محبت با آنها رفتار مى نمودند، يار و ياور آنها بودند و در دشوارى ها دست آنها را مى گرفتند. رسول اكرم (ص)فرمودند«:رَحِمَ اللهُ عَبداً أعانَ وَلَدَهُ عَلَى بِرِّّهِ بِالإحسَانِ إلَيهِ وَ التَاَلُّفِ لَهُ وَ تَعلِيمِهِ وَ تَادِيبِهِ؛ خداوند رحمت كند بنده اى را كه فرزندش را بر نيكى و سعادتش يارى كند به اينكه به او احسان نمايد و با او رفتار دوستانه داشته باشد و به آموزش و پرورش او بپردازد.» مردى به محضر رسول خدا (ص) آمد و گفت:«مَا قَبَّلتُ صَبِيّاً؛ من هرگز كودكى را نبوسيده ام.»وقتى كه رفت رسول خدا(ص)فرمود: «هَذا رَجُل عِندِى إنَّهُ مِن أهلِ النّارِ؛ اين مردى است كه در نزد من از اهل دوزخ است.»
در وهله دوم پيشوايان دين در مسير تربيت فرزند هرگز آنها را تحقير نمى كردند بلكه به آنها شخصيت مى دادند، غريزه رشد جويى آنها را سركوب نمى كردند و از هرگونه كارى كه موجب عقده حقارت فرزند مى شد دورى مى نمودند. زيرا مى دانستند كه هر كس براى خود شخصيتى قائل نيست به هر انحراف و گناهى دست مى زند. از سوى ديگر اگر كسى در خود احساس شخصيت كند، آن را با گناه نابود نمى كند. چنانكه امير المؤمنين (ع) فرمود: «مَن كرُمَت عَلَيهِ نَفسُهُ لَم يُهِنهَا بِالمَعصِيه»؛ كسى كه خود را گرامى مى دارد آن را با گناه خوار نمى كند.» در وهله سوم همواره فرزندان خود را نصيحت و امر به معروف و نهى از منكر مى كردند. و در اين راستا اصرار داشتند و از هر فرصتى اذهان صاف فرزندانشان را با حكمت ها و مطالب سازنده و عميق بارور مى نمودند.
پيشوايان و الگوهاى دينى، گوش جان فرزندان عزيزشان را با حكمت هاى ژرف مى نواختند چنانكه قرآن كريم نصايح لقمان حكيم به فرزندش را با خطاب زيباى«يَا بُنَيَّ» گزارش مى كند. امام على (ع) هم در نامه اى اندرزهاى خود را به امام حسن(ع) با ده بار خطاب «يَا بُنَيَّ» همراه مى كند و امام حسين (ع) به معلم فرزندش به نام عبد الرحمن بن سلمى كه سوره حمد را به فرزندش آموخته بود و اندكى او را تعليم و تربيت نموده بود، هزار دينار جايزه داد و دهان او را پر از گوهر نمود. شخصى به آن حضرت گفت: آن همه جايزه دادى ! امام حسين (ع) در پاسخ فرمود: «وَأينَ يَقَعُ هَذا مِن عَطائِهِ؛ اين مبلغ اندك از كجا ارزش تعليم او را جبران مى كند »
«نكته مهمى كه در اينجا بايد مورد توجه قرار داد اين است كه در تربيت نوجوان لازم است نصيحت و انتقاد را به حداقل رساند و از خطاهاى جزئى و كم اهميت فرد تربيت شونده صرف نظر كرد و هر ايراد جزئى را در نوجوانان بلافاصله مورد انتقاد و اعتراض قرار نداد. بلكه با بلند نظرى و بزرگوارى از كنار آن گذشت تا بتوان موارد مهم تر را با قاطعيت جلوگيرى كرد. از اين روش در تعليم و تربيت اسلامى به «تغافل»تعبير مى شود. تغافل يعنى اينكه خطاهاى كسى را ناديده گيريم و دانسته چنين وانمود كنيم كه اين اشتباهات را نديده ايم.
با به كارگيرى اين روش احساسات نوجوان با تذكرهاى پى درپى ما جريحه دار نمى شود و او از دست ما به ستوه نمى آيد و در نتيجه لجاجت و ستيزه جويى در او زمينه رشد نمى يابد.تغافل سبب مى شود كه پرده حجاب و حياى فطرى در نوجوان دريده نشده، فرصت جبران و ترميم از او گرفته نشود. تغافل نوعى برخورد بزرگوارانه و كريمانه است. امام على (ع) آن را از برترين كمالات انسان هاى بزرگوار مى شمارد و مى فرمايد: «أشرَفُ أخلاقِ الكَرِيم تَغافُلُهُ عَمَّا يَعلَم؛ از برترين اخلاق انسان بزرگوار، تغافل او از دانسته هاى خويش است.» نبايد فراموش كرد كه تغافل نيز حدى دارد. اگر نوجوان خطاها را تكرار كند بايد به گونه اى از كار او جلوگيرى كرد.»
منابع در روزنامه موجود است


|   شناسنامه   |   آرشيو   |