چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ - ۲۰ ذيقعده ۱۴۲۹
Wed, Nov 19, 2008
فرهنگ وانديشه
۴۰۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
قرآن
ماجرا
ديپلماتيك
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اوقات شرعى
گزارشى از نشست «هويت و بازيگرى» در انجمن حكمت و فلسفه
كتاب انديشه
كتاب انديشه
گزارشى از نشست «هويت و بازيگرى» در انجمن حكمت و فلسفه
زندگى آتشگهى ديرينه پابرجاست
398445.jpg
[ناژين صفوى مقدم ]
دكتر فرهنگ رجايى رئيس دانشكده علوم انسانى دانشگاه كارلتون اوتاوا در سخنرانى خود با عنوان «هويت و بازيگرى» كه در تاريخ ۱۸ آبان ماه، در مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران برگزار شد، با اشاره به دردمندى آدمى از وضعيت نامطلوب عقب ماندگى اجتماعى، برخلاف تلقى عوام، عقلانيت و شايسته سالارى را علل رسيدن به توسعه يافتگى و پيشرفت ندانستند بلكه ادعا كردند كه اين پيشرفت و توسعه است كه موجب عقلانى شدن بشر و شايستگى هرچه بيشتر او در جامعه مى شود. سپس به افلاطون در زمان محاكمه سقراط اشاره كردند و از آن زمان افراد انسانى را دردمند و خواهان يك جامعه مطلوب، معنادار و زندگى آرام دانست و با طرح اين پرسش كه: اگر فرد چگونه باشد انسانى صاحب هويت و بازيگر است و در نتيجه كسى مى شود كه از خود ميراث ماندگارى به جا مى گذارد ضمن برشمردن ويژگى هاى يك فرد - به تعبير وى - بازيگر، مقصود خود را از گزينش اين واژه توضيح دادند.
رجايى اولين بعد از شخصيت انسان صاحب هويت را «عشق» معرفى كرد، همان عشقى كه حافظ از آن بارها ياد مى كند. منظور او از عشق، احساس طلبگى، جوشش درونى و آتش درون است.
ويژگى بعدى كه ايشان برشمردند، «رندى» است. اما نه معناى جارى آن كه نوعى بى توجهى گرى است بلكه اين رندى عين توجه است. رند وقوف كامل دارد، او به تعبير ارسطويى انسانى است كه موقعيت را مى سنجد، مكان و همه چيز را مى بيند و به جا و بنا بر موقعيت عمل مى كند.
رجايى، بعد سوم در ارزش مقام انسانى را به «پژواك انديشى» تعبير كرد و به تعريف معروف فلاسفه و منطقيون از انسان اشاره كرد و گفت: از نظر من حيوان ناطق بودن انسان به معناى منطقى بودن آدمى است. انسان ناطق است به معناى اينكه اهل گفت وگوست و اين گفت وگو به راحتى صورت نمى گيرد. تو در حال گفت وگو بايد پژواك انديش باشى يا متوجه بشوى كه انسان مقابل تو در حين گوش سپردن به سخنانت، ذهنش با چيزى نيز درگير است. پس انسان بازيگر در مقام انسانى نه فقط عاشق و رند است بلكه مرتب در حال گفت وگوست. ايشان با تأكيد بر اين كه انسان بازيگر موظف است در انتظار پژواك انديشى طرف مقابل خود باشد، به نقل قولى از ماكس وبر در اين خصوص پرداخت و گفت: به قول ماكس وبر «اخلاق مسئوليت ايجاب مى كند كه مطمئن نباشيد طرف مقابل، حرف شما را به طور كامل مى فهمد.» دكتر رجايى در ادامه با بيان اين مطلب كه انسان بازيگر نمى تواند از جغرافياى فرهنگى خود غافل باشد، حكيم فارابى را مثال زد و گفت: فارابى آن قدر بومى است كه بنيانگذار فرهنگ اسلامى است و آن قدر جهانى است كه به نام معلم ثانى شهرت دارد و اين به دليل درك توأمان مقام انسانى و مقام فرهنگى خويش است. ايشان پس از برشمردن صفاتى از قبيل اعتدال، جوانمردى و اهل خدا بودن، اينها را ميراث ما خواندند و ريشه دار بودن ما انسان ها را در گرو فهم اين ميراث گرانبها كه داريم دانستند؛ و پس از اين موارد بر منش مطلوب به عنوان قاعده كار آدمى تأكيد و تصريح كردند كه: واقعيت اين است كه انسان در هر شرايط و مقامى كه باشد مى تواند منش هاى مختلفى از جمله مولدى، هوراكشى، تماشاچيگرى، مصرف كنندگى و مهذب بودن را از خود نشان دهد. انسان مولد از ايستادن در برابر آينه و مشاهده عيوب خود نمى هراسد و آينه را نمى شكند. واقعيت اين است كه فرد يا جامعه مولد ابتكار مى كند و خلاقيت دارد و به گفته حافظ آگاهى مقوله اى است كه به همگان مربوط مى شود. ايشان در ادامه همين مطلب افزودند كه اين پنج منش مذكور نه تنها در ضديت با هم نيستند بلكه مكمل يكديگرند. سپس با توجه به سخنان آغازين خود كه رسيدن به نوعى مطلوبيت ـ هم از لحاظ اجتماعى و هم از لحاظ فردى ـ بود، اين نكته را يادآور شدند كه: جامعه يا افرادى كه داراى ۵۱ درصد مطلوبيت باشد، مطلوب محسوب مى شود و آن جامعه يا فرد انسانى كه به ۴۹ درصد مطلوبيت دست پيدا كرد نامطلوب است. پس ملاك مطلوبيت و عدم مطلوبيت دو عدد صفر و صد نيست؛ و همان طور كه مى بينيم ميان جامعه مطلوب و جامعه نامطلوب تنها ۲ درصد اختلاف است كه اين نكته اى مثبت و ديد روشنى است كه آدمى مى تواند داشته باشد.
نكته ديگرى كه ايشان طى سخنرانى شان به آن اشاره كردند اين بود كه سرمايه اصلى در درون آدمى است. بنابراين نقطه آغازين بيدارى آتش درون از سوى تك تك افراد بشرى و به صورت مداوم است. بنابه نظر ايشان، با نگاه به آينده و در نظر داشتن تولد دوباره، آتشگه جهان برخواهد فروزيد و اينجاست كه بايد گردونه را به ياد آورد:
جهان آتشگهى ديرينه پابرجاست، رقص شعله اش تا بيكران در صورتى پيداست كه باشندگان بازيگر باشند و اين بازيگر در جايى خودنمايى مى كند كه آگاهى به آرمان ها، ارزش ها و منش مطلوب، مسند مختار باشد و مسند مختار شدن اين آگاهى تعريف كننده هويت و برافروختن شعله زندگى در جهان است.
در پايان اين نشست دكتر كريم مجتهدى ـ استاد فلسفه ـ درباره معادل انگليسى واژه «بازيگر» كه دكتر رجايى در طول سخنرانى خود ذكر كرد اظهار كردند كه از آنجا كه منظور از بازيگر در مقام انسانى، ادعاى صاحب بودن، سهم داشتن سازنده و مبتكر بودن است. معادل هاى Acter و Conterbuter مى تواند براى پرهيز از دوپهلويى معنا مناسب تر از Player باشد كه اين پيشنهاد ايشان با پذيرش و استقبال سخنران مواجه شد. در خاتمه دكتر رجايى با تأكيد بر منطق گوش دادن پاسخ بسيارى از حضار و پرسندگان را دادند و تأكيد كردند كه بدون زحمت نمى توان بزرگ بود. همچنان كه خداوند نيز از ميان زبدگان، پيامبران را برگزيد.
كتاب انديشه
ريشه هاى شرقى تمدن غرب
398475.jpg
جان هابسون
ترجمه مسعود رجبى و موسى عنبرى
انتشارات دانشگاه تهران
مؤلف اين اثر به دنبال آن است تا نشان دهد خاورميانه اسلامى حتى بعد از زمان حضرت محمد (ص)، پل جهان را تشكيل مى داد؛ يعنى تمام ايده ها، فناورى ها و نهادهاى چين و هند از راه خاورميانه و مصر و از آنجا از راه اندلس و سيسيل و بعد امپراتورى عثمانى به اروپا اشاعه يافتند.
در كتاب حاضر، جان هابسون، جهت گيرى هاى قوم مدارانه موجود در تبيين هاى رايج از پيدايش و صعود تمدن غرب را به چالش مى كشد. وى معتقد است كه از دوره يونان قديم تا به حال، اروپائيان همواره در مسير توسعه و پيشرفت خود، پيشگام بوده اند و شرق در داستان تاريخ توسعه جهان، گوشه نشين و منفعل بوده است.
هابسون در اين كتاب استدلال مى كند كه دو فرايند، پيدايش «غرب شرقى» را ممكن ساخته است. نخست آنكه، هر نقطه عطف قابل توجهى در تاريخ كه به نام اروپا رقم خورده است، مانند ايده ها، انواع فناورى و نهادها، همگى تا حد زيادى كپى بردارى و شبيه سازى نوآورى هاى شرقى بوده اند. اين نوآورى ها به وسيله جهانى شدن شرقى، يعنى بين سال هاى ۵۰۰ تا ۱۸۰۰ ميلادى، از شرق توسعه يافته تر در سراسر قلمرو اقتصاد جهانى تحت رهبرى شرق، بر اقصى نقاط جهان اشاعه يافتند.
دوم آن كه، بر ساختن هويت اروپايى بعد از ۱۴۵۳ ميلادى، به گسترش امپرياليزم انجاميد كه در خلال آن اروپائيان توانستند بسيارى از منابع شرقى مانند زمين، نيروى كار و بازارها را به چنگ خود درآورند.
هابسون كه خود پژوهشگر علوم سياسى و روابط بين الملل در دانشگاه شفيلد انگلستان است در اين كتاب، مردم شرق را كه تاكنون در داستان تاريخ توسعه جهان جايگاه هاى حاشيه اى داشته اند، پيشگام قرار مى دهد.
وى در چهار بخش مطالب اين كتاب را تدوين كرده است؛ بخش نخست با عنوان «شرق، توسعه گرى پيشتاز: شرق در طول دوران جهانى شدن شرقى، جهان را كشف و راهبرى مى كند»، به پيشگامان اسلامى، آفريقايى و چينى مى پردازد.
بخش دوم با عنوان «در قافله تمدن، غرب آخرين بود: جهانى شدن شرقى و ايجاد سرزمين مسيحى»، به ايجاد سرزمين مسيحى و ريشه هاى شرقى فئوداليسم اروپايى مى پردازد.
در اين بخش هابسون به افسانه هاى پيشگامى ايتاليا و افسانه عصر واسكودوگاما مى پردازد.
مؤلف در بخش سوم كه با عنوان «غرب، توسعه گرى متأخر، و مزاياى عقب ماندگى: جهانى شدن شرقى و بازسازى اروپاى غربى به عنوان غرب پيشرفته» آمده است، به افسانه ۱۴۹۲ و ناممكن بودن امريكا مى پردازد و ريشه هاى چينى صنعتى شدن انگلستان و نيز تأثير اين رويه سياه را تفسير مى كند.
هابسون در بخش پايانى كتاب به نتيجه گيرى پرداخته و غرب شرقى را در مقابل افسانه اروپامدار غرب قرار داده است.
كتاب انديشه
فرهنگ آوايى فارسى
398457.jpg
گيتى ديهيم
فرهنگ معاصر
اثر حاضر ملهم از كتابى است كه زبان شناسان معاصر فرانسوى، آندره مارتينه و هانريت والتر، ربع قرن پيش تأليف كردند. اين دو در سال ،۱۹۷۳ فرهنگى به نام فرهنگ «تلفظ واقعى» زبان فرانسه منتشر كردند كه در آن با دورى جستن از شيوه هاى موجود ضبط تلفظ در فرهنگ ها، ديدگاه جديدى را در اين زمينه ارائه كردند.
طبق نظر آنها، يك واژه برخلاف آنچه قبلاً گمان مى شد الزاماً يك تلفظ ندارد و بر حسب افراد مختلف ممكن است چند تلفظ داشته باشد. از اين رو وقتى كه دسته اى از سخنگويان يك زبان به عنوان كسانى كه تلفظ شان مورد پسند است انتخاب شدند هر نوع تلفظ آنها پسنديده است مى تواند در فرهنگ ها ثبت شده و مورد تقليد قرار گيرد. اين دو زبانشناس، برخلاف رسم موجود، معتقدند كه فرهنگ نويس نبايد تلفظ شخصى خود را به عنوان نمونه ارائه كند. آنها با انجام يك نظرخواهى در بين هفده نفر پاريسى الاصل از نخبگان فرهنگى و ارائه كتابى از تلفظ ايشان راهى تازه را پيش پاى فرهنگ نويسان امروزى نهادند. گيتى ديهيم در پژوهشى كه منجر به تدوين اين اثر فرهنگ گونه شد تلاش كرده است كه تجربه اين دو زبانشناس فرانسوى را در مورد زبان فارسى به كار گيرد و فرهنگى مبتنى بر نظرخواهى براى يافتن تلفظ واژه ها آنطور كه در دهان مردم امروز است و نه آنطور كه در كتب قدما آمده است، تدوين كند.
ذكر اين نكته بى فايده نخواهد بود كه در اين كتاب واژه هاى زبان فارسى آوانگارى شده اند و نه واج نگارى. به اين اعتبار، كتاب حاضر، فرهنگ آوايى زبان فارسى نام گرفته است و اخيراً به همت انتشارات فرهنگ معاصر به چاپ دوم رسيده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |