پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۷ - ۲۱ ذيقعده ۱۴۲۹
Thu, Nov 20, 2008
ماجرا
۴۰۸۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
اجتماعى
سياسى
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
بين الملل
داخلى
صفحه آخر
گزارش
حوادث
ورزشى
خانواده
ماجرا
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
آخر هفته
پاتوق
حقوقى
اوقات شرعى
پاسخ معماى پليسى
معماى پليسى
پاسخ معماى پليسى
قتل در
شب بارانى
۱- از آن جا كه زمين زير جسد سارا خشك بود پليس نتيجه گرفت جسد قبل از بارندگى در آنجا رها شده است.
۲- گل و لاى چسبيده به ركاب خودروى فرزاد، مشخص مى كرد وى در زمان بارش باران در جنگل بوده است.
نامه خوانندگان
فريدون پورموسى از شاهين شهر (اصفهان)، بهرام شفيعى از شيراز، حسن احسانى از خرم آباد (تنكابن)، محمدرضا مشتاقى از اراك، فرشاد ملكى از تهران، فائزه ملكى از تهران، مارينا خانى از تهران، محمدرضا ملكى از سبزوار، سيدمحمود سيارى بيدگلى از آران و بيدگل، بسم الله تاجيك از كريم آباد (كرج)، مهناز نادرى از كلاك احمديه (كرج)، مسعود پورقاسم از زنگشاى محله (تنكابن)، حميد قالپاق از محمدشهر (كرج)، حسين پورمند از محمدشهر (كرج)، رحيم فرمهر از تهران، محمد صالح صادقى از بابل، مهدى ناصح از تهران، حميدرضا حسين نژادى از آستارا، احمد روحانى صدر از تهران، جمشيد محمدى از كرمان، ريحانه بقالى از قم، ليلا اقدم از كرج، پريسا مينايى از شهررى، هرمز مشكينى از اردبيل، تقى عبدى از سارى، عبدالرضا حميدى از بهشهر، يوسف سينايى از رودسر، بنفشه شريفى از مشهد، آزاده شريفى از مشهد، رضوان پيكرى از اسلامشهر، شمس آبادى از اصفهان، اختر همايونى از رشت، سوسن مهرپور از تهران، عباس خسروى از شهررى، عبدالله پارسايى از آبادان، ميثم مختارى از شاهين شهر (اصفهان)، فاطمه رسام از گرگان، نادر عبداللهى از آستانه، بيژن ناصرى از رامسر، پرى رامتين دانش از ورامين، حسين سعيدى از تهران، حسن سعيدى از تهران، گلنار بوستانى از گرگان، على خانلو از قزوين و حميد محسنى از شيراز.
معماى پليسى
راز قتل هاى سريالى كودكان
398676.jpg
[محمد غمخوار ]
تهران روزهاى آرامى را پشت سر مى گذاشت. پنج روزى بود كه جنايتى در پايتخت رخ نداده بود. مأموران اداره ويژه قتل هم از اين فرصت استفاده كرده و رسيدگى به پرونده هاى قبلى را در دستور كار رسيدگى قرار داده بودند.
در اين ميان سرگرد قاسمى در اداره مشغول بازجويى از مردى بود كه به خاطر اختلاف حساب صاحبكارش را به قتل رسانده بود. قاتل پس از جنايت به كلانترى رفته و خود را تسليم كرده بود.
با تكميل گزارش، پرونده را داخل كشوى ميزش گذاشت كه ناگهان تلفنش به صدا درآمد. مسئول دفتر رئيس اداره آگاهى بود.
سلام جناب سرگرد. رئيس دستور دادند همين الآن به دفترشان بياييد.
همين كه گوشى را گذاشت فكرش مشغول شد. تا خود را به طبقه سوم رساند، چند احتمال راكه به خاطر آن احضار شده بود در ذهنش مرور كرد. وقتى وارد دفتر سرهنگ شد، رئيس دايره ويژه قتل را هم ديد. پس از احترام نظامى به سوى آنها آمد. رئيس آگاهى نيز سريع رفت سر اصل ماجرا و گفت: «طى سه ماه گذشته، چهار جنايت مشابه در يكى از شهرها رخ داده است. قربانيان تمام قتل ها نيز دختر هستند. در نخستين بررسى ها نيز، سريالى بودن جنايت ها براى ما اثبات شده است. از اداره كل آگاهى ناجا هم خواسته اند يكى از كارآگاهان با تجربه براى كمك به همكاران، راهى اين مأموريت ويژه شود. چرا كه قتل ها باعث ايجاد احساس ناامنى در منطقه شده و مى خواهم با كمك همكاران، قبل از جنايت هاى بعدى، قاتل را دستگير كنيد.
رئيس دايره ويژه قتل هم در ادامه گفت: به دليل تجربه اى كه در كشف قتل هاى سريالى زنان خانه دار داشتى شما را براى اين مأموريت انتخاب كرده ايم. بليت هواپيما براى امشب آماده مى شود. الآن هم به خانه برو، وسايلت را جمع كن تا بروى. ضمن اين كه خلاصه اى از پرونده ها هم در اختيار شما قرار مى گيرد تا با آمادگى بيشتر كار را شروع كنيد. سرگرد پس از خداحافظى بيرون آمد و از مسئول دفتر رئيس آگاهى، خلاصه پرونده ها و حكم مأموريتش را گرفت و رفت.
وقتى به ساعت نگاه انداخت دريافت چند ساعت بيشتر وقت ندارد. پس از بازگشت به شعبه، پرونده تكميل شده را به يكى از همكارانش سپرد تا روز بعد آن را به دادسرا بفرستد. خودش هم راهى خانه شد.
شب هنگام راهى فرودگاه شد و سرانجام هواپيما با ۱۵ دقيقه تأخير، پريد. تا زمان رسيدن به مقصد فرصتى داشت تا خلاصه پرونده ها را مرور كند.
«ساعت ۱۲ ظهر سوم شهريور نخستين جسد كشف شده بود. مقتول دختر هشت ساله اى به نام مريم بود. دختر كوچولو دو ساعت قبل از كشف جسد براى بازى از خانه خارج شده و به قتل رسيده بود. او را با دو ضربه كارد به پهلوى سمت چپش از پا در آورده بودند. 9 صبح ۲۶ شهريور نيز دومين قتل گزارش شده بود. زينب - 10 ساله - هنگامى كه براى خريد نان از خانه خارج شده بود به قتل رسيد. قاتل او را هم با واردكردن ضربه كارد به پهلوى چپش به قتل رسانده بود.
شواهد نشان مى داد قاتل كودكان كه حدود يك ماه قتل هايش را متوقف كرده بود اين بار و در تاريخ ۲۸ مهر، دختربچه هفت ساله اى را به نام معصومه هنگام بازگشت از مدرسه به قتل رسانده بود. او هم با اصابت يك ضربه به پهلويش كشته شده بود. چهارم آبان نيز آخرين جنايت رخ داد. آخرين قربانى ۱۱ سال داشت. ليلا ساعت دو بعدازظهر از خانه خارج شده بود تا با دوستانش بازى كند كه در تله قاتل گرفتار شده و مانند سه قربانى ديگر از پا در آمده بود.
مأموران نيز در تحقيقات، ۱۵ مظنون را در رابطه با اين جنايت ها دستگير كرده بودند اما آنها همگى منكر قتل بودند به همين خاطر همچنان بررسى هاى پليسى ادامه داشت.
هواپيما آماده فرود شده بود كه سرگرد مطالبى را در دفترچه اش نوشت. زمانى كه وارد سالن فرودگاه شد يكى از افسران اداره آگاهى كه در دانشگاه پليس هم دوره اى اش بود به استقبالش آمد. پس از احوالپرسى سروان خواست او را به هتل محل اقامتش ببرد كه كارآگاه مخالفت كرد. «مى خواهم امشب پرونده ها را به طور كامل مطالعه كنم پس بهتر است به اداره آگاهى برويم.»
راستى سرنخى از قاتل به دست آمده
در حال حاضر تقريباً در بن بست هستيم. قاتل حرفه اى است و هيچ اثرى از خود باقى نگذاشته است. در طول راه حرفها ادامه داشت تا اين كه پس از نيم ساعت به اداره آگاهى رسيدند. انگار نه انگار ساعت ۱۰ شب است. كارآگاهان در حال بازجويى از چند مظنون بودند.
سروان، افسر ويژه را به طرف اتاق رئيس دايره ويژه قتل هدايت كرد. پس از دقايقى گپ و گفت با چند تن از مأموران، پرونده قتل ها را گرفت و مطالعه آنها را شروع كرد و مهم ترين نكته نامشخص انگيزه قاتل بود. حال آن كه طلاهاى قربانيان نيز سرقت نشده بود. آخرين قربانى روسرى به سر داشت كه قاتل آن را همراه خود برده بود.
صبح روز بعد كارآگاه همراه يكى از مأموران تيم تحقيق، راهى محل كشف اجساد شد. قاتل قربانيان خود را در مناطق خلوت به دام انداخته بود. قتل ها در چهار منطقه مختلف رخ داده بود. تحقيقات محلى تا ظهر طول كشيد. سرگرد و همكارش در حال صرف ناهار بودند كه از اداره آگاهى تماس گرفته و از كشف جسد ديگرى خبردادند. آنها نيز بلافاصله راهى محل جنايت شدند. پنجمين قربانى هم دختربچه اى هشت ساله بود كه با كارد از پا درآمده بود. سرگرد هنگام معاينه جسد متوجه آثار كبودى در اطراف دهان دختربچه شد. پس از بررسى ها به پزشكى قانونى رفت. يكى از پزشكان درحال بررسى جسد بود.
- دكتر اطراف دهان آخرين قربانى آثار كبودى وجود داشت امكان دارد او را خفه كرده باشند
نه علت مرگ اصابت ضربه كارد بوده است. اطراف دهان چهار قربانى ديگر نيز آثارى بوده است. به احتمال قوى قاتل، قربانيانش را از پشت سر غافلگير كرده و براى اين كه آنها فرياد نزنند با يك دست جلوى دهان آنها را گرفته و با دست ديگر چاقو زده است.
سرگرد در حالى كه مشغول يادداشت بردارى بود ادامه داد: قاتل نخستين قربانى اش را با دو ضربه كارد كشته بود اما چهار قربانى ديگر را با يك ضربه، به نظر شما علت چيست
نمى دانم اما من دو احتمال را قوى مى دانم. نخست اين كه قربانى اول، قوى جثه تر از بقيه بوده دوم هم ناشى بودن قاتل در نحوه وارد كردن ضربه مرگبار است.
سرگرد قاسمى كه پاسخ برخى از سؤالاتش را يافته بود همچنان در پى كشف انگيزه قاتل بود. او احتمال مى داد قاتل يك بيمار است كه براى انتقام مرتكب جنايت ها مى شود. وقوع پنجمين قتل نشان مى داد، ۱۵ مظنون جنايت هيچ نقشى در قتل ها نداشته اند. بنابراين مأموران به نقطه صفر رسيده بودند. در ادامه كارآگاه در جلسه اى كه براى بررسى همين موضوع تشكيل شده بود شركت كرد و از بازپرس و مأموران خواست افراد سابقه دار درزمينه آزار و اذيت كودكان را شناسايى و براى تحقيق به اداره آگاهى احضار كنند.
پس از جلسه، بررسى سوابق مجرمان آغاز و چهار مجرم سابقه دار دراين باره شناسايى و تحت بازجويى قرار گرفتند. سرگرد قبل از بازجويى مظنونان به بررسى سوابق آنها پرداخت. نخستين مظنون «امير» ۳۶ ساله نام داشت كه شش سال قبل به اتهام ربودن كودكان دستگير و شش ماه قبل با گذراندن دوره محكوميتش موردعفو قرار گرفته و آزاد شده بود.
دومين مجرم سابقه دار مرد فرزندكشى به نام «مجيد» بود كه يك سال قبل آزاد شده بود. مظنون ديگر نيز «نادر» نام داشت. مرد ميانسال كه با مشاهده بچه ها هنگام بازى به سوى آنها حمله مى كرد. او يك بار به اتهام كتك زدن دختر پنج ساله اى دستگير و به سه سال زندان محكوم شده بود. آخرين مرد نيز يك بيمار روانى بود. فرهاد چند بار با چوب و سنگ بچه ها را كتك زده بود. كارآگاه به اتاق بازجويى رفت و به تحقيق از مظنونانى پرداخت كه يكى از دست هايشان با دستنبد بسته شده بود. آنها منكر ارتكاب يا اطلاع از قتل ها بودند.
مجيد پس از نشستن روى صندلى با خونسردى به پرسش هاى سرگرد پاسخ داد. او ادعا كرد پس از آزادى از زندان زندگى جديدى را آغاز كرده و زمان وقوع قتل ها او در مغازه اش مشغول كار بوده است. تحقيق از او ۲۰ دقيقه طول كشيد. سرگرد پس از بازجويى او را به بازداشتگاه فرستاد.
بعد از او نادر را به اتاق آوردند. زمانى كه مأمور اداره آگاهى دست او را به صندلى بست. مقاومت كرد اما با فرياد سرگرد سرجايش آرام نشست.
چرا به كودكان حمله مى كنى
بچه ها موجوداتى مزاحم هستند كه فقط آسايش آدم را به هم مى زنند.
به همين خاطر آنها را مى كشى
نادر با عصبانيت پاسخ داد: «من هيچ بچه اى را نكشته ام فقط آنها را كتك مى زدم.»
بدين ترتيب دومين مظنون قتل هاى سريالى هم منكر اتهامش شد. او پس از نوشتن و امضاى اظهاراتش به بيرون اتاق منتقل شد.
مجيد نيز پس از ورود به اتاق منكر اتهامش شد.
چرا دخترت را كشتى
به خاطر اين كه قصد آبروريزى داشت. روز حادثه او را در حال بازى با پسر همسايه ديدم. به همين خاطر وقتى به خانه آمد خفه اش كردم. من فرزند خودم را كشته ام حالا هم قرار نيست هر قتلى در شهر رخ مى دهد من را بگيرند.
سرگرد سپس از مجيد خواست زير اظهاراتش را امضا كند. او خواست اين كار را انجام دهد اما با دست راست نتوانست.
جناب سرگرد، اگر امكان دارد دستم را باز كنيد با دست راست نمى توانم امضا كنم.
فرهاد هم در جريان بازجويى ها با پراكنده گويى ها نتوانست سرنخى به سرگرد بدهد. پس از پايان بازجويى ها كارآگاه به بررسى پرونده قتل ها و اظهارات چهار مظنون قتل هاى سريالى پرداخت. خورشيد در حال پهن كردن چتر نورانى اش بر روى شهر بود كه سرگرد از اتاق بيرون آمد و به اتاق رئيس دايره ويژه قتل رفت و در حالى كه گزارش خود را تحويل مى داد قاتل را معرفى كرد. باور شناسايى قاتل براى مأموران سخت بود اما وقتى مرد جنايتكار لب به اعتراف گشود و انگيزه اش را فاش كرد همه به سرگرد تبريك گفتند.
شما خوانندگان گرامى مى توانيد با اشاره به هويت قاتل سريالى و دو دليل سرگرد براى كشف اين پرونده در معماى پليسى اين هفته شركت كنيد. پاسخ هايتان را به نشانى تهران، خيابان خرمشهر، پلاك ۲۱۲ گروه حوادث و يا صندوق پستى ۵۲۸۸ ـ ۱۵۷۵ ارسال نماييد. روى پاكت ذكر شود پاسخ مربوط به كدام معماى پليسى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |