|
«حسام الدين سراج» از بلاتكليفى موسيقى در كشور مى گويد
اين تار مرتعش، راز و نياز مى كند
|
|
|
[ميثم تولاّيى ] روحانى زاده موزيسين، دست پرورده ميرزااسماعيل.«هرچند پدرم يك روحانى بود ولى هيچ وقت سعى نكرد به واسطه حرف و حديث هايى كه در آينده پشت سرش زده مى شود علاقه اش به آواز و ساز را پنهان كند.» پدران ما، او را به خوبى مى شناسند و به خاطر زير دندان داشتن طعم شيرين صداى دلنشين اوست كه فشن [Fashion] كرده هاى همه چيز خوان را به راحتى قبول نمى كنند. به آينده موسيقى سنتى اميدوار است ولى اين باعث نمى شود كه از بازگو كردن دغدغه هايش دست بردارد و نگويد كه وقتى پاى تلويزيون مى نشيند و خوانندگان جوانى را مى بيند كه با ادا و اطوار زنان خواننده اروپايى آهنگشان را لب خوانى مى كنند بسيار شرمنده مى شود؛ او كه وقتى مى بيند صدا و سيما براى ساز ايرانى ارزش قائل نمى شود ولى به اشعار عشقى و پوچ و بى محتوا بها مى دهد احساس فراموش شدگى مى كند.برايم جالب بود وقتى كه فهميدم منتقد ورود و پخش اشعار و موزيك هاى بى ارزش امروز زمانى براى انتشار آلبوم خودش از امام حكم ثانويه گرفته است.سيدحسام الدين سراج كه چند ماهى مانده تا دكتر لقب بگيرد جزو معدود خوانندگان و نوازندگانى است كه در پرورش روح انسانى خويش محضر اساتيد بزرگى همچون حاج اسماعيل دولابى(ره) را درك كرده و با ادامه تحصيل، مدارج عالى علمى را طى نموده و به قافله اساتيد مسلم هنر پيوسته.پاتوق اين هفته را كه هفته ها براى تهيه آن وقت صرف شده با سر سوزنى حس ملى به موسيقى سنتى ايرانى بخوانيد. اگر مايل باشيد مصاحبه را با ياد يك بزرگوارى شروع كنيم به نام سيدمحمد سراج، قدرى از ايشان برايمان صحبت كنيد مرحوم پدرم بله، مرحوم پدرتان، چون اول از همه مى خواستم بدانم صداى خوش در خاندان شما موروثى است مرحوم پدرم روحانى بود منتها خيلى هنر و شعر را دوست داشت، اشعار حافظ و مولانا. از دوستان ايشان هم مرحوم تاج اصفهانى و مرحوم استاد جلال الدين همايى كه استاد ادبيات و دستور زبان و علوم حوزوى بود را مى توانم نام ببرم. محفل هايى كه مرحوم پدرم با دوستانش داشت، من را خيلى به شعر علاقه مند كرد، استاد كسايى ساز مى زد، استاد تاج مى خواند وما هم آنجا چايى مى برديم. اين جلسات منزل شما بود بله، منزل ما بود. به همين دليل من خيلى به فضاى شعر و موسيقى علاقه مند شدم و بويژه اشعار عرفا و همين سبب شد كه آرام آرام به سمت موسيقى كشيده شوم و اول هم با تنبك شروع كردم، بعد ساز سنتور و بعد هم آواز تا الآن كه به اينجا رسيده ايم، به قول حافظ ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده ايم از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم. خب قدرى از آن محافل برايمان بگوييد، چه اساتيدى در آن محافل حضور داشتند، از جليل شهناز، استاد كسايى و.// آقاى شهناز هم از دوستان آقاى كسايى و مرحوم تاج بودند. ولى ما بيشتر آقاى كسايى را زيارت مى كرديم در اين مجالس هم در منزل خودشان و هم در منزل ما كه تشريف مى آوردند، خود آقاى كسايى هم اهل شعر و ادبيات است، آدم بسيار پخته و باسوادى است در اين حوزه، صحبت هايى كه راجع به شعر و موسيقى مى شد در اين محافل بسيار ارزنده و براى من خيلى جذاب بود. به نظر مى آيد پدر شما پديده عجيبى در فضاى غيرمنعطف آن دوره بوده اند. يك روحانى كه به موسيقى علاقه مند است. خب ايشان قائل به حلّيت موسيقى بود و بعد هم آن نوع از موسيقى اصولاً راز و نياز است. يعنى نواى نى آقاى كسايى، راز و نياز است و موسيقى كه آدم را به خدا نزديك كند نه تنها حرام نيست بلكه مستحب است. چون آن چيزى كه شما را به خدا نزديك مى كند قاعدتاً استحباب دارد. خانواده سيدمحمد سراج هنرمند ديگرى غير از شما هم تربيت كرده است بله، برادر بزرگترم هم نوازنده نى هست و رديف هاى موسيقى ايرانى را به خوبى مى داند و در دوران جوانى نى مى زد و يكى از زمينه هاى علاقه مندى من به موسيقى وجود ايشان بود. مسيرى كه تاكنون در عرصه موسيقى طى كرده ايد و به اينجا رسيده ايد را چگونه مى بينيد و اصلاً اگر بخواهيد نقاط عطف اين مسير را عنوان كنيد كدام قسمت هايش را مى گوييد من آن زمان كه نوجوان بودم به ساز آقاى فرامرز پايور خيلى علاقه داشتم؛ يعنى سنتور. بعد در اصفهان پيش آقاى ساغرى سنتور كار كردم. بعد هم آمدم تهران شاگرد آقاى شفيعيان شدم. بعد هم دوباره رفتم پيش آقاى پايور و كامكار باز سنتور كار كردم. پشنگ كامكار بله، پشنگ كامكار. بعد هم آشنايى با آقاى شجريان در راديو اتفاق افتاد. در راديو مشغول به كار شديد خير، من به راديو رفت و آمد داشتم، چون آقاى صبحدل آنجا بودند و من هم به واسطه ايشان با راديو در ارتباط بودم. چه سالى قبل از انقلاب بعد از انقلاب بود. فكر مى كنم سال ۵۹ بود كه آقاى شجريان آنجا كلاس آواز داشت. بعد من از ايشان درخواست كردم كه سر كلاس شان حاضر شوم، كلاس ايشان براى من بسيار مفيد و آموزنده بود. تا چه سالى پيش استاد شجريان بوديد فكر مى كنم تا سال ،۶۲ البته بعد از آن هم به صورت منقطع خدمت ايشان بودم. فكر مى كنم از اساتيد خودتان برايمان بگوييد بهتر باشد، مثلاً از استاد محمود كريمى. كلاس هاى آقاى شجريان در راديو برگزار مى شد؛ ميدان ارگ. بعد كلاس در سال ۱۳۶۲ تعطيل شد. چرا به جهت اختلافى كه ايشان با مديريت راديو پيدا كردند. من كلاس هاى آقاى كريمى را بعد از كلاس هاى آقاى شجريان شروع كردم به رفتن تا سال ۶۴ كه در قيد حيات بودند منتها آقاى كريمى بعضى از فرم ها و شيوه هايى كه آقاى شجريان تدريس مى كرد را قبول نداشت البته من زياد به اين اختلافات توجهى نمى كردم و مبناها را مورد توجه قرار مى دادم كه بعد هم استاد كريمى از دنيا رفت و من هم از طريق نوار يعنى نوارهاى استاد دوامى و خلاصه هر جا يك صداى خوش مى آمد و يك فضاى دلنشينى بود كار مى كردم، فكر مى كنم براى يادگيرى هنر لازم نيست انسان صرفاً به يك استاد بسنده كند، چون زمينه هاى مختلفى وجود دارد كه براى يادگيرى به كار مى آيند، در آواز هم همين گونه است، يعنى خيلى از خواننده هاى جديد هستند كه فرم هاى خاص تحرير دارند، مثلاً يكى از كسانى كه صداى خيلى قوى داشت و تأثيرگذار هم بود ايرج بود كه تحريرهايش به عنوان الگو خيلى مناسب بود و مثلاً يكى از افرادى كه خيلى در بم خوانى تأثيرگذار بود مرحوم دادبه بود كه فكر مى كنم به صورت رسمى يك نوار از ايشان وجود دارد كه با مرحوم ورزنده خوانده اند، يعنى اين را مى خواهم بگويم كه زمينه كار بسيار زياد است. از اساتيدى كه ساز را نزد آنها فرا گرفته ايد برايمان بگوييد. تنبك را از چه كسى آموزش ديديد برادر من نى كار مى كرد. پيش يك استادى كه در اصفهان داشت، همان جا آقاى يارى هم تنبك آموزش مى داد كه من اصول اوليه ساز تنبك را از ايشان ياد گرفته، بعد آقاى ساغرى كه در هنرستان اصفهان شروع كرد به تدريس سنتور، من رفتم پيش ايشان و بعد هم آمدم تهران و به صورت رسمى نينوا را منتشر كردم. در دوره شاگردى استاد شجريان بله و حوزه هنرى هم آن را منتشر كرد كه خب آن موقع جنگ هم بود و خونين شهر را من كار كرده بودم. آقاى سلحشور هم در اين كار با شما همكارى داشتند بله، آقاى سلحشور دكلمه مى كرد، آهنگسازى آن كار را هم خودم انجام دادم به همراه گروه خالقى كه الآن تمام اعضاى اين گروه از اساتيد مسلم عرصه موسيقى هستند. سرپرست گروه شما بوديد جمعى كار مى كرديم، مثلاً آقاى ثابت تنظيم مى كرد آقاى انوشه نى مى زد، آقاى فيروز برنجان هم كمانچه مى نواخت. نينواى ۲ را هم با اين گروه كار كرديد بله، نينواى ۱ و ۲ را با اين گروه ساختيم بعد هم باغ ارغوان را كار كرديم. از چه زمانى احساس كرديد كه مى توانيد آهنگسازى كارهايتان را انجام بدهيد از سال ۵۹ با همان كاست نينوا كه اولين آهنگسازى من بود. نكته ديگرى در مورد آهنگسازى هاى شما وجود دارد نكته بارزى كه يادم مى آيد انتخاب شعر است، بعضى از دوستان مى گويند تو در انتخاب شعر وسواس دارى. در حالى كه من دوست دارم كارم تأثيرگذار باشد و اين تأثيرگذارى تنها با انتخاب حساب شده شعر و ملودى است. من اصلاً فضاهاى سرگردان موسيقى را نمى پسندم، من تنها موسيقى اى كه باعث رشد انسان شود را دوست دارم. به چه فضاهايى شما مى گوييد سرگردان فضاهايى كه سيرشان قهقرايى است يا سيرشان برزخى است؛ يعنى بلاتكليف هستند. مثلاً پاپ من اسم نمى برم، چون امكان دارد در موسيقى پاپ، يك ملودى خوب، يك شعر خوب يا يك اجراى خوب هم اتفاق بيفتد، من اصلاً راجع به شيوه ها بحث نمى كنم، راجع به كارهايى كه مى توانند ارزنده باشند حرف مى زنم، چون معتقدم وقتى كه از دنيا مى رويم كارهايمان را با ما داخل قبر مى گذارند، يعنى عمل ما همراهمان است هميشه، بنابراين بايد كاملاً حساب شده رفتار كنيم، خصوصاً كسانى كه تأثيرگذارى زيادترى در سطح جامعه دارند بايد حواس شان باشد. مثلاً فرض كنيد امروز من به بچه ام حرفى بزنم كه فردا يادش مى رود، ولى وقتى كه با جامعه حرف مى زنم بايد حرف حسابى بزنم، حرفى بزنم كه تأثير رشد دهنده در جامعه داشته باشد. هنر به اعتقاد بنده بايد تعظيم به خدا باشد نه تعظيم به خود. هنرمند گاهى در جهت نفسانيات خودش كار مى كند و گاهى خودش معبرى مى شود براى عبور حقيقت و اينجاست كه مى تواند مؤثر و سازنده باشد، به قول سعدى كه مى فرمايد: سعديا دوست نبينى و به وصلش نرسى/ مگر آن وقت كه خود را ننهى مقدارى، هنرمند آنجايى كه احساس كند وجود ندارد تأثيرگذاريش شروع مى شود. به قول حافظ كه مى گويد: تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز. و آنجايى كه هنرمند خودش را به حساب مى آورد، يعنى به خودش تعظيم كرده و اينجاست كه آثار سطحى و كوچك مى شود. يعنى هنر، حديث نفس است و فرد براساس افسردگى، هيجانات شخصى و مشكلات خودش حرف مى زند، اينها مى تواند جالب باشند ولى ماندگار نيستند، ارزشمند به مفهوم واقعى كلمه نيستند. شما وقتى شعر حافظ را بررسى مى كنيد مى بينيد كه حافظ در آن حضور ندارد، يعنى نفسانيت حافظ در آن جايگاهى ندارد و هرچه هست از عالم معناست و حافظ يك معبرى است براى عبور حقيقت ها. مولانا هم همين طور است. مولانا مى فرمايد: بشنو از نى چون حكايت مى كند/ از جدايى ها شكايت مى كند/ كز نيستان تا مرا ببريده اند/ از نفيرم مرد و زن ناليده اند/ در حقيقت مولانا مى گويد كه از نفسم بريده شده ام و به همين جهت است كه از نفيرم مرد و زن ناليده اند، همه بزرگان اين اصل را در نظر دارند كه «خود» در ميان نباشد و هر جا انسان به اين حالت برسد زمينه تأثير فراهم مى شود. خب، يك مقدارى حسام الدين سراج را از لحاظ درجات علمى براى ما معرفى مى كنيد اينكه تا چه مقطعى درس خوانده ايد، الآن دانشجوى چه رشته اى هستيد من دبيرستان را در حكيم سنايى اصفهان گذراندم، بعد در دانشگاه علم و صنعت در رشته معمارى قبول شدم. چه سالى سال ،۱۳۵۵ بعد براى رشته معمارى در دانشگاه شهيد بهشتى يا همان دانشگاه ملى سابق امتحان دادم كه قبول شدم و همان جا درس خواندم، ليسانسم را سال ۶۴ گرفتم. چون انقلاب فرهنگى شد، بعد امتحان دادم براى فوق ليسانس كه آن را سال ۷۰ گرفتم، بعد براى دكترا آزمون دادم و رفتم انگليس، يك سال آنجا بودم. كدام دانشگاه UCE، منتها من تنها يك سال در آنجا دوره زبان گذراندم و برگشتم. يعنى منتقل كردم به داخل. چون احساس مى كردم از فضاى هنر دور مى شوم كه آمدم و پژوهش هنر را خواندم و پايان نامه ام را مرداد ماه امسال تحويل دادم كه منتظر دفاعيه هستم. چى شد كه به سمت معمارى رفتيد، شما موسيقى كار مى كرديد. به دنبال كشف تناسبات بوديد آن موقع اين طور فكر نمى كردم، اصلاً آن زمان بهترين رشته هاى دانشگاهى براى رياضى، اول راه و ساختمان بود، دوم معمارى. من ديدم راه و ساختمان خيلى خشك است و اصلاً حالت صنعتى دارد، ولى معمارى چون جنبه هنرى داشت، برايم جذاب بود. دكتراى پژوهش هنر را كدام دانشگاه خوانديد دانشگاه هنر. تدريس هم مى كنيد بله، دانشكده هنرهاى زيبا موسيقى درس مى دهم. تحليل شما از وضعيت موسيقى الآن كشور چيست وضعيت كلى موسيقى در كشور ما ابعاد گوناگون دارد، مثلاً فرض كنيد در باب موسيقى مقامى، اصلاً رسانه ها ديگر نقشى در اشاعه آن ايفا نمى كنند، نوازنده هاى موسيقى مقامى در خراسان و كرمانشاه و سيستان و بلوچستان، كار خودشان را مى كنند. رسانه مى تواند خيلى بهتر از اين عمل كند، يعنى براساس سلسله مراتبى با هويت و موسيقى متناسب با فرهنگ ايرانى و اسلامى را به جوانان نشان دهد و در كنار آن موسيقى ملل و پاپ را هم داشته باشد ولى رسانه ما كاملاً بلاتكليف است، به جهت اينكه همه چيز را مناسبتى مى بينند، يعنى الآن اگر ضعيف ترين ملودى با ضعيف ترين شعر، فقط مذهبى باشد مى تواند پخش شود و اشاعه پيدا كند و خواننده آن هم در ايران مشهور شود. در صورتى كه مى توانند خيلى حساب شده عمل كنند تا موسيقى با هويت اشاعه پيدا كند و اين كار يعنى آشنايى جوان ايرانى با شعر مولانا و حافظ و سعدى. در نهايت اين را مى خواهم بگويم كه ما با موسيقى حساب شده برخورد نمى كنيم. در كشورهاى خارجى براى پابرجا ماندن موسيقى يارانه مى دهند و جوانانشان را با موسيقى آشنا مى كنند. متأسفانه در ايران موسيقى را خيلى از اوقات به رسميت نمى شناسند و اين يكى از نگرانى هاى بزرگ ماست، مثلاً فرض كنيد آقايان مداح، كه من براى آنها احترام قائل هستم و اصلاً قصد بى ادبى به آنها را ندارم، اصلاً شناخت نسبت به موسيقى ندارند در صورتى كه اگر آنها موسيقى مى دانستند، شعر مى دانستند و زبان شعر را بلد بودند به گونه اى فعاليت مى كردند كه روى مردم تأثيرگذار باشند و مبلغ خوبى براى دين مى شدند. اگر دولت جمهورى اسلامى مى آمد از هنر موسيقى در جهت مذهب و دين استفاده مى كرد خيلى خوب بود. به عنوان فردى كه هم با دغدغه متشرعين آشنا هستيد و هم اينكه نيازهاى جامعه را در عرصه موسيقى مى دانيد سعى كرده ايد كه ظرفيت موسيقى ايرانى را به مسئولين گوشزد كنيد ببينيد، رسانه مهم ترين دستگاه براى ترويج و اشاعه فرهنگ هر جامعه اى است اما وقتى يك سرى از علما مى گويند موسيقى حرام است و خيلى ها آن را حلال مى دانند و ما مى بينيم كه رسانه نظر آن عده قليل را گوش مى دهد، اين را هم بگويم كه هنوز مراجع ما روى مسئله موسيقى اجماع ندارند، خوب چرا در مسئله اى كه اجماع حاصل نيست آنقدر كوتاهى كنيم كه فرصت طلب ها دست به كار شوند. ببينيد ما هر وقت مسئله اى را از خودمان دور كنيم و در پى حل آن برنياييم اتفاقات بدترى مى افتد، يكى از مسائلى كه آقايان در جمهورى اسلامى نيامده اند آن را حل كنند و هى مى گويند فعلاً نباشد، فعلاً نباشد، اگر نباشد بهتر است، همين مى شود كه چهار تا موزيسين جوانى كه مى خواهند مشهور شوند دو تا شعرى كه مذهبى و مناسبتى است پيدا مى كنند با يك ملودى سخيف و اين مى شود الگوى موسيقى كشور، چرا چون آقايان فكر مى كنند اين درست است، چون اطلاع درستى از موسيقى ندارند و شناختى از موسيقى ندارند. به راحتى با يك شعر مذهبى مى شود آنها را گول زد و اين اتفاقى است كه در جمهورى اسلامى ايران مى افتد. يعنى موزيسين ها با يك شعر مذهبى مسئولين را گول مى زنند و اين اشتباه است. خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما لاعبين، يعنى ما آسمان و زمين و آنچه كه بين آنهاست را به لعب و بازى خلق نكرده ايم، موسيقى هم مخلوق خداست، بازى نيست، ولى اگر ما اينگونه كه الآن با آن رفتار مى كنيم، رفتار كنيم، بازى مى شود. چرا معجزه حضرت داوود صوتش است، چرا مى گويند حلية القرآن صوت الحسنه، يعنى صوت حسن هميشه مورد تقدير قرار گرفته است، ما بايد از موسيقى خوب تقدير كنيم، موسيقى خوب يك موقع از حنجره است و يك زمانى از ساز پديد مى آيد، بايد آن موسيقى كه انسان را به اوج و تعالى مى برد ترويج بدهيم، من فقيه نيستم ولى فكر مى كنم عقل اين را مى پذيرد. ما هنوز در مورد موسيقى اجماع نداريم، يعنى فقها و علماى ما در مورد موسيقى هنوز كه هنوز است اجماع ندارند، مثلاً مى گويند صوتى كه در گلو مى پيچد غنا است. بنابراين صوت بلبل هم غناست، يعنى شنيدن صداى بلبل حرام است، در اين باب نقص زياد است، خدا رحمت كند استاد جلال الدين همايى در كتاب سماع در تصوف بحثى دارد راجع به موسيقى كه مى گويد اجماع در موسيقى نيست. ما سه دهه را بعد از انقلاب پشت سر گذاشته ايم، چرا تاكنون سعى و تلاشى براى حل اين مشكل نشده است فكر نمى كنيد موسيقيدان ها هم نتوانسته اند به خوبى موسيقى را به مراجع بشناسانند من آن اوايل كه جوانتر بودم و حال و حوصله بيشترى داشتم خيلى پيگيرى مى كردم، حتى حوزه علميه رفتم با روحانيون بحث كردم، نامه اى را هم به امام راحل نوشتم كه ايشان هم براساس احكام ثانويه اشاعه نوار نينواى من را بلامانع دانستند، پيش آيت الله محمدتقى جعفرى رفتم و با ايشان هم حرف زدم و الآن هم خيلى از آنها نظرشان به حليت موسيقى است؛ منتها مى ماند مرحله بعدى يعنى نحوه عملكرد صدا و سيما و دستگاه ها در جامعه. الآن رسانه ما چيزهايى پخش مى كند كه من واقعاً خجالت مى كشم، كارهاى سخيف و مبتذل، چرا چون رسانه درست عمل نمى كند و وظيفه خودش را نمى داند، من اصلاً يك سؤال از شما مى پرسم، شما فكر مى كنيد همين اقتصادى كه الآن در جامعه ما وجود دارد همانى است كه مورد نظر اسلام است اقتصاد با موسيقى فرق مى كند، مثلاً در اقتصاد ابزار آن را كه پول و يا مثلاً چك است پذيرفته ايم ولى در عرصه موسيقى ما حتى الآن هم ابزار و آلات آن را به رسميت نمى شناسيم. درست است، بنابراين من نتيجه مى گيرم كه بايد جواب سؤال قبلى شما را از صدا و سيما پرسيد. شما اين كار را كرده ايد من يك بار آن زمانى كه آقاى لاريجانى مسئوليت صدا و سيما را به عهده داشت از ايشان همين را پرسيدم كه گفتند : ما براساس فتواى آقا عمل مى كنيم. در صورتى كه الآن شما برويد استفتائات آقاى خامنه اى را بخوانيد مى بينيد كه خيلى روشنفكرانه است نظرات ايشان. ولى اصلاً رفتار سازمان ها و صدا و سيما با اين نظرات منطبق نيست. صدا و سيماى ما اگر ساز ايرانى را نشان نمى دهد كارهاى مبتذل غربى را هم پخش نكند، در كشور ما زنان كه حق خواندن ندارند ولى مى بينيم كه مردهايى كه مى آيند در تلويزيون لب خوانى مى كنند، عشوه مى آيند، اين زشت است. يا شعرهايى كه الآن جوانان پاپ خوان ما از آنها استفاده مى كنند؛ همه و همه آنها در عشق هاى زمينى متوقف شده است. خب اگر رسانه فكر مسائل شرعى است، چرا اين ها را پخش مى كند. اصلاً تا به حال مسئولين صدا و سيما از شما نظرخواهى كرده اند از شما مشورت خواسته اند راستش را بخواهيد نه. كار جديدتان چه نام دارد يك كارى دارم كه قرار بود بعد از عيدفطر به بازار بيايد به نام قصه گيسو، يك كارى هم دارم به نام گريه بى بهانه كه ان شاءالله شركت سروش بيرون مى دهد. برنامه آينده تان چيست مى خواهيد در آينده هم سالى يك آلبوم بيرون بدهيد يا نه، به فكر تحول هستيد نه، مى خواهم مدتى بنشينم و فكر اساسى كنم تا خودم را پيدا كنم. الآن شاگرد هم تربيت مى كنيد نه، مدتى هست كه شاگرد نپذيرفته ام. در شاگردهايى كه داشتيد، حسام الدين سراجى مى بينيد آنها خيلى بهتر ازمن هستند، ولى بعضى هايشان ادامه ندادند. مثلاً يكى از آنها الآن دارد تخصص مغز و اعصاب مى گيرد و ديگر فرصت ندارد. به آينده موسيقى سنتى چقدر اميدواريد من به آينده موسيقى سنتى اميدوارم، ولى خب رسانه ها و نظام هم بايد دست به كار شوند. شما كنسرت هاى زيادى در خارج از كشور داشتيد، فكرمى كنيد چقدر موزيسين هاى ما توانسته اند سفيران فرهنگى خوبى باشند الآن كه تقريباً كنسرت هاى خارج از كشور تعطيل است ولى كنسرت هايى كه در گذشته داشتيم را خيلى مؤثر مى دانم. من يادم هست در اسپانيا كه برنامه داشتيم، هفت شب پشت سر هم اسپانيايى ها آمدند و در كنسرت حضور پيدا كردند. اگر مايل باشيد به آشنايى شما با حاج ميرزا اسماعيل دولابى بپردازيم. از چه زمانى با ايشان آشنا شديد از زمان همسايگى خير، قبلاً با ايشان آشنا بودم، از طريق يكى از دوستانم به نام آقاى اربابى با ايشان آشنا شدم، سال ۶۴ يا ۶۵ بود. آشنايى با ميرزا يكى از نقاط عطف زندگى من بود. به خاطر اين كه ايشان نگرش راحتى نسبت به دنيا داشت، مسائل را خيلى پيچيده نمى ديد، يكى از دوستانم مى گفت حاج آقا هفته اى يك بار به خاطر جلسه اى كه در منزل ما بود به خانه مان مى آمد، مادرم هم غذا درست مى كرد تا كسى گرسنه از خانه بيرون نرود، يك روز كه مادرم مريض شده بود از حاج آقا خواستم بر سر بالين مادرم بيايد، مادرم به ميرزا گفت: من حالم خيلى بد است و ناراحتم كه نتوانستم آنگونه كه شايسته شماست به شما خدمت كنم، دلم مى خواست سالم بودم بيشتر به شما خدمت مى كردم، بعد ميرزا گفت چه چيزى مى خواهى آن مادر گفته بود مى خواهم برايم دعا كنى، بعد حاج اسماعيل گفته بود مال بد بيخ ريش صاحبش، يعنى ديدگاهش هميشه اينگونه بود، البته از افراد ديگرى كه خيلى روى من تأثيرگذار بود مرحوم سيدعباس معارف بود، ايشان دانشمند بزرگى بود، هم شاعر بود، هم حكمت را به خوبى مى دانست، حقوقدان بزرگى بود، رياضيدان بزرگى بود، فيزيكدان بسيار بزرگى بود، جامع بود. گاهى كه سؤال فقهى از او مى كرديم به راحتى پاسخ مى داد، چون دروس حوزوى هم خوانده بود. ايشان وقتى فوت شد ۴۸ ساله بود ولى واقعاً يك آدم باتجربه مى نمود، وقتى با او در مورد تاريخ صحبت مى كرديم كاملاً احاطه داشت، ايشان اشعار بسيار جالبى به زبان هاى عربى و فارسى سروده است، زبان آلمانى را كاملاً مى دانست، ادبيات عرب را خيلى خوب مى دانست، يك نابغه تمام عيار بود ولى اصلاً تكلم نداشت و فكر مى كنم ايشان ساليان بعد شناخته شود. دلمشغولى هاى حسام الدين سراج در اين روزها چيست گفتم ديگر، همه دغدغه هايم را به شما گفتم و اميدوارم منتشر كنيد. خانواده شما چند نفرى است پسر بزرگتان هم ادامه دهنده راه شماست پسرم كامپيوتر مى خواند، آواز هم مى خواند ولى به صورت رسمى اين كار را ادامه نمى دهد. ادامه مصاحبه را در شبكه ايران به آدرسwww.inn.ir بخوانيد.
حاشيه ناامن تذكره سيدحسام الدين سراج
آن آفتاب كرم و احسان، آن درياى شعر و عرفان؛ آن عامل كارگاه تلطيف، آن كامل بارگاه تصنيف؛ آن صورت سرمدى آواز، بگشاده به شعر بال پرواز؛ آن چشمه جوشان خوش الحان، آن چهره فروتن بى الوان؛ آن نغمه وصال و معراج، برده دل عاشقان به تاراج، سيد حسام الدين سراج، حفظه الله كه از تبار عياران بود و از كبار معماران!اول حال او آن بود در حوزه (هنرى) خرقه اى پشمينه به دوش انداخته و پلاسى پوشيده و به سان ياران دوران، طريقت جهاد پوييده بود و در همان حال بود كه به آواى حزين خواندى: «وقت است تا بار سفر بر باره بنديم دل بر عبور از سد خار و خاره بنديم» نقل است كه هماره همت و ارادتى عظيم در طبع وى بود. چنان كه از بهر طلب علم و كسب معرفت به سنه ۱۳۷۰ عزيمت سفر نمود و به ينگه دنيا رحل اقامت افكند و چون دليلش پرسيدند، خواند: «ياران ره عشق منزل ندارداين بحر مواج ساحل ندارد!» اما ديرى نپاييد كه بوى جوى موليانش به ديار نيكان باز ستاند بار سفر بر ميهن ببست.او را به رغم نياز مريدان، ناز فراوان در خواندن همى بود! و در تربيت شاگردان بس بيش!و چون بگفتندش مگر از بهر تأمين معيشت تو را جز اين طريقت گريزى بود! در جواب به صورت دلنشين همى خواند: «عيشم مدام است از لعل دلخواهكارم به كام است، الحمدلله!» همچنين نقل است در غم دوران و محنت بى مهرى ياران، پيوسته در التهاب و گلايه بود و از جفاى هنر ناشناسان به تصنيف، شكوه همى برد و مرثيه همى سرود و دگر بار، رقعه اى سرگشاده نبشت و گفت: «كردار اهل صومعه ام كرد مى پرستاين دود بين كه نامه من شد سياه از او» اين حال در او چنان شدت يافت و آتش خرمن دل را چنان شعله ور ساخت كه در آستانه انتخابات مجلس، به ناگاه احساس تكليفى عظيم (به سان رجال سياسى!!) بر وى عارض گشت و كمر به كسب كرسى نمايندگى راست كرد تا ناجى گوهر فرهنگ حكومت باشد و ياور تعالى هنر دولت ///!و لذا چنين خواند:! «اى نور ما اى سور ما اى دولت منصور ماجوشى بنه بر شور ما تا مى شود انگور ما ///!» شمس الكاتبين
|